رادیو مذاکره: امیر تقوی و نفحات نفت…

طی هفته‌های گذشته، فرصتی دست داد تا با دوست خوبم امیر تقوی که از مدیران موفق کشورمان است، در خصوص «نحوه‌ی ایجاد ارزش در شرکت‌ها» صحبت کنم. به دلایلی که جای گفتنش اینجا نیست، انتشار این فایل به تاخیر افتاد تا نهایتاً توانستیم این فایل صوتی را به عنوان یکی دیگر از فایلهای رادیو مذاکره برای دانلود ارائه کنیم.

ویژگی‌های امیر تقوی از نظر من علاوه بر موفق‌ بودن و پرتلاش بودن و خودساخته بودن (آغاز از صفر)، تیزهوش بودن بسیار شدید و قاطع بودن و شخصیت کاملاً «زئوسی» است. بدون توجه به این شش ویژگی ممکن است درک برخی نظرات و صحبت های او برای شما دشوار باشد.

نمی‌دانم که آیا کاملاً با حرف های امیر (حداقل به شکل مطلق آن) موافقم یا نه. شاید اینها باید در قالب کامنت حل و بحث شود و می‌دانم که خودش کامنت‌ها را خواهد خواند و پاسخ خواهد داد. اما به چند نکته از حرف‌های او ایمان دارم:

یکی اینکه مشکل اصلی در ایران این است که «کارمند» نداریم و گرنه «کار» هست. دقت کنیم که «جستگوگر کار» با «کارمند توانمند» فرق دارد.

دیگر اینکه باور دارم که بسیاری از ما وقتی از «عدالت» حرف میزنیم نهایتاً منظورمان این است که «بدون پرداختن هزینه‌ای که دیگران پرداخته‌اند» از «امکاناتی که آنها دارند» استفاده کنیم و ندیده‌ام کسی که بگوید: «دنیا عادلانه نیست. چون من بیشتر از آنچه حقم‌ است دریافت کرده‌ام!».

نفحات نفت رضا امیرخانی هم پایانی شد بر ماجرای گفت و گوی ما. دردی که همیشه مرا نگران کرده است…

فایل گفتگو با او را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

دانلود فایل صوتی مصاحبه با امیر تقوی در مورد ارزش آفرینی در محیط کار

امیر تقوی و نفحات نفت

+116
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


140 نظر بر روی پست “رادیو مذاکره: امیر تقوی و نفحات نفت…

  • روزبه می‌گه:

    سلام ، این پنجمین فایل صوتی ای بود که از طریق سایت شما شنیدم…و بابت مصاحبه ها و کلا مسیری که در آموزش طی میکنید متشکرم.
    به نظرم کارآفرین های ایرانی بخاطر صرف وقت و انرژی و هزینه مادی زیاد برای ایجاد و نگه داشتن کسب و کار کمی به نقد اجتماع و فرهنگ و سیاست معتاد و کمی در نقد پارامتر نیروی انسانی هم دچار افراط می شوند… شاید هم نقد پارامتر نیروی انسانی کم هزینه تر و یا ساده تر از نقد و بررسی سایر پارامتر ها باشه ولی نکته ای که ذهن بنده رو درگیر کرده اینه که به فرض درست ناکارامدی سیستم آموزش کشور، خود این شرکتهای در خصوص تعلیم پرسنل چه راهکاری در پیش گرفته اند و اساسا اگر این مشکل، مشکلی فراگیر و ظاهرا اساسی هست چقدر حاضرند برای آموزش هزینه کنند؟ چقدر انجام این کار رو منتج به بهره وری بیشتر و سود بیشتر میدانند؟ و آیا حاضرند موسسه ای آموزشی تاسیس کنند تا نفرات آن پس از ارائه گواهی آن موسسه در شرکتشان مشغول به کار شوند؟ مثلا فرد بداند که پس از گذراندن موفق دوره مذاکره در موسسه مثلا “شعبان قلم” لیاقت و مهارت لازم را برای کار در شرکت مثلا “شعبان ریل” در حوزه مربوطه دارد یا خیر؟

    اساسا به نظر شما یکی از عوامل عدم شفافیت و یا وجود استاندارد مشخص در استخدام خود شرکتها و کارآفرینها نیستند؟! چه راهکار های محتملی وجود داره تا این فاصله بین کارآفرین یا کارفرما و کارگر برداشته بشه؟!

    • امیر تقوی می‌گه:

      سلام نگاه سیستماتیک شما رو بسیار دوست دارم! از قضا ماههاست که پیشنهاد مشابهی برای تاسیس یک آکادمی مشابه آنچه شما فرمودید روی میز دوستان هست! شدیدا حرف شما صحیح است و من شخصا حاضر به هرگونه مشارکت در این امر هستم.

  • احسان م می‌گه:

    سلام

    به نظر من

    بازدهی پایین یک کارمند از بی‌عرضگی و ناتوانی مدیرشه

  • amir می‌گه:

    I want to tank you about this file it was the best that I have heard from your program

  • الهام می‌گه:

    سلام
    فایل مفیدی بود ، ممنون محمدرضا
    مطالب آقای تقوی قابل تامل هست و در اغلب موارد ذکر شده صحیح ، امیدوارم قشر کارمند توجه جدی تری به این مطالب داشته باشند ، تا جایی که امکانش و داشتم مطلب رو به دست کسانی که فکر می کردم استفاده خواهد کرد رسوندم
    ضمن تایید صحبت ایشون چیزی از نگاه شون از قلم افتاد که فکر کردم ذکر کنم
    ببینید درسته که کارمند با مشخصات مطرح شده نیست اما الزاما خود به خود یه همچین کارمندی به وجود نمیاد و اگه به وجود بیاد ، این خط مشی ماندگار نیست ؛ مگر اینکه مدیران هم این فضا رو براش ایجاد کنه ، یعنی ترکیب منش و روش مشخصی در مدیران و کارمندان منجر به ایجاد و ادامه مطلب مطرح شده از سوی آقای تقوی میشه، نه صرفا تغییر دید و روش در کارمند به تنهایی و نه تغییر در مدیر به تنهایی.
    بر خلاف دیدگاه مصاحبه شونده، موافق طبقه بندی موقعیت کاری انتخاب شده توسط افراد نیستم ، اگرچه این دیدگاه توسط مصاحبه کننده تعدیل شد اما تم صحبت در نهایت به قضاوت این انتخاب افراد و طبقه بندی آن پرداخت.
    شاید با تکرار یکی از جمله های ایشون توضیح بیشتری به نظرم باشه : “… واقعیت تلخ اینست که دنیا رو کارمندان نمی سازند،دنیا رو کارآفرینان و سرمایه گذاران می سازند ”
    به نظرم در واقع دنیا رو کار تیمی هر دو قشر مدیر و کارمند می سازه در صورتی که هر کدوم بدونن دقیقن سهم شون توی این تیم چیه و اون رو به درستی انجام بدن .
    شاد باشید

  • شاهین سلیمانی می‌گه:

    یک : چقدر خشم تو کلام ایشون بود ، مطمئنا رنج زیادی را تحمل می کنند و بسیار دلشان پر است .
    اما…

    شاید همگان می دانند ، که قوانین در ایران چگونه است و آیا به نفع قوی تر نوشته شده یا ضعیفتر ، کارگر یا کارفرما.
    و اینکه
    مقایسه وضعیت کاری ایران با کشورهای توسعه یافته ، به نظرم قیاس دقیقی نیست ، چه بسا که در کشورهای تو سعه یافته ، حجم مالیاتی بیشتر است .
    به نظرم به همین دلیل مقایسه کارمند اینجا با آنجا تفاوت دارد ، چون کارفرمای اینجا و آنجا هم متفاوت است .
    در کل ، متاسفانه در کشورما ، به دلیل نبود خیلی چیزها و بودن چیزهایی دیگر ، خیلی ها ترجیح می دهند ، شبانه روز برای خودشان کف بزنند و دیگران را با دیده تحقیر ببینند ، که همین موضوع می تواند به یک خود شیفتگی جبری بیانجامد .

    در گوشه ای از صحبت هایشان ، متاسفانه با دیده تحقیر به دیگران ( همان زیر دستان ) نگاه می شد . مثلا در جایی از گفتگو می فرمایند : طرف می خواد بره….. ” اگر به نظر آدم به درد بخوری بیاد ” جمله ای که برای خودشان استفاده می کنند : “من فول کردم است ” . برای فرد مقابل نگاهی از بالا به پایین ، برای خودشان کلامی محترمانه و حق مدار .
    استفاده مکرر از کلمات انگلیسی ( در جاهایی که اضطرار وجود ندارد ) می تواند دلیل بر خود کم بینی فرهنگی هم باشد . یا استفاده از آنها در جهت ” متفاوت دیده شدن ” .
    پیشنهاد به ایشان ، شاید اگر زمانهایی را به مطالعه آثار فرهنگی فارسی بپردازند ، این حجم از دگر بزرگ پنداری و خویش کوچک پنداری ( اشاره به کشور و فرهنگ های دیگر ) بتواند تغییر یابد و دایره لغات فارسی ایشان هم افزون گردد .
    از دیگر نشانه های خود بزرگ انگاری ایشون اشاره به کافی شاپ و گفتگوی ایشان با برگر فروشی است ( منظور نوانس ، ریتم و لحن کلامی ایشان است ) . مسئلهء دیگر شاید این باشد که ایشان احتمالا انتقاد را هم اصلا دوست نمی دارند .
    استفاده از اشارات اینا ، ماها ! و در جایی با لحنی خاص: اینا خواهرشون ، پدرشون ، مادرشون ( می تونستند این جمله را استفاده کنند : قوم و خویش ، یا اقوام )

    کاش بهتر بود ، جناب تقوی مقایسه دوستی جی الیوت با جوزف کمپبل را هم می کردند .

    • رضا می‌گه:

      دوست عزیز من فکر میکنم که با آقای تقوی بعنوان ادیب یا … مصاحبه نشده که جنابعالی این ایرادات رو گرفتین اصلا موضوع و هدف بحث چیز دیگه ای هستش ظاهرا

  • سروش می‌گه:

    سلام
    من صحبت اقای تقوی درباره نیروی انسانی روقبول دارم .امابایک نظرایشان موافق نیستم ان هم قانون کار.درفرهنگ کارماقراردادبستن بین کارگروکارفرمابصورت زبانی است.که قانونی قابل اقامه دعوادردادگاه نیست.تنهاچیزی که میواندتا تصحیح شدن این فرهنگ غلط به جامه کارگری کمک کند همین قانون کاری است که بقول آقای رضاامیرخانی حتی یک کارگاه زیرپله ای رو اداره نکردن.

  • شهرزاد می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز.
    در راستای مصاحبه های خوبی که تا به حال با مدیران موفق داشتید ، خیلی دلم میخواد با یک نفر دیگه هم مصاحبه کنید که به نظرم ایشون هم یکی از مدیران جوان و موفق کشورمون هستند و من چند سال پیش، یک سری از کلاس های ایشون رو شرکت کرده بودم و واقعا از کلاسهاشون و همینطور از شیوه ی تفکرشون لذت بردم…
    نمیدونم اجازه دارم اسمشون رو اینجا بیارم یا نه؟ و اصلا نمیدونم شما با ایشون آشنایی داید یا نه و اگه میشناسید، اصلا تصور و دیدگاهتون در مورد ایشون چی هست!
    لطفا اگه میتونم اینجا ازشون نام ببرم و درخواست مصاحبه شما با ایشون رو بکنم ( که مطمئنم با مصاحبه های زیبای شما، بیشتر میتونیم با ایشون آشنا بشیم)، بهم بگین وگرنه مشخصاتشون رو براتون ایمیل کنم و اگه خودتون صلاح میدونین، در فرصت مناسب این مصاحبه رو انجام بدین. ممنونم. :)

  • mehdi می‌گه:

    حضور محترم دکتر شعبانعلی .سپاس فراوان از تلاشتان. عرض کنم بطور خلاصه این صحبتی که کارمند در ایران کم است از طرف خانم دانشور و آقای تقوی با اینکه درست است و مشکلی برای محیط کسب و کار جدی بحساب می آید. اما علتش این است که کارفرماهای محترم عملا نوکر و برده می خواهند که خوب به راحتی در این زمان و شرایط کشور دوام نمی آورد..(کاملا از لحن صحبتهای خانم دانشور معلوم بود.(درضمن کینه اش نسبت به آقایان))علت این است که عملا مزایای کارمندی در ایران بخور نمیر است.کارمند خوب و مفید از نظر اقتصادی کسی است که میخواهد احمق باشد و در فقر و خفت زندگی کند..و مهتر اینکه اینجا روح زندگی و تفریحات روزمره مثل کلاب جایی برای دور همی و شادی و درددل ها و فراموش کردن رنج برده داری، غیر قانونی است.آهنگ شاد در خیابان ها شنیده نمی شود و اینها عملا ممنوع نیست اما بدست آوردن شان هزینه باید داده شود که از کارایی ذهنی و جسمی می کاهد..دقت کرده اید اکثر موسیقی رایج ایران چقدر ناله و آه دارد. مداحی ها و صدای عزاداری های سنتی از این صنعت موسیقی ما بسیار پرشورتر هستند…

    • ضیاء می‌گه:

      “نوکر و برده” رو خوب اومدی! هدف بعضی از شرکت های خصوصی چیزی جز استثمار نیست!

      اما این مسئله مثه یه شمشیر دو طرفه می مونه!

      فردی رو می شناختم، اولین کاری که صاحب کارش ازش خواست؛ شستن کاسه دستشویی خونشون بوده!! فک کن!
      اما درآمد امروزش ماهی ۳ میلیونه!

    • امیر تقوی می‌گه:

      آقای مهدی
      اولا که آقای شعبانعلی خوشبختانه دکتر نیستند!
      ثانیا: برادر بزرگوار اینکه شما به عنوان یک کارمند به خودت و کارفرمات چه دیدگاهی داری خیلی تعیین کننده هست! سازنده ترین نگاه وقتی برای کسی کار میکنید میتونه این باشه که این انسان به قول شما استعمارگر فضایی رو فراهم کرده که من با ریسک و خون دل ایشون میتونم خودم را در معرض آزمون جدی شایستگی قرار بدم و کار کردن و ارزش آفرینی رو یاد بگیرم و بعدا در کار خودم همه چیز رو آزمون و خطا نکنم! این حرف رو میزنم و مطمئنم که بازخورد منفی هم داره اما یکبار برای همیشه سعی کنیم درک کنیم که حتی اگر بهترین کارمند هم باشیم فقط جزئی از یک سیستم هستیم که توسط کس دیگری بوجود آمده و لذا سهم ما هم جزئی خواهد بود. من برای همه کسانی که مثل جنابعالی قضاوت میکنند و خدا رو شکر کم هم نیستند یک آرزو دارم و آن اینکه امیدوارم روزی پشت میزی بنشینید که تجارت خودتون رو مدیریت کنید و اون روز خواهید فهمید که مسائل واقعا چه جوری هستند. برای شخص شما هم یک آرزوی ویژه دارم و آن این است که سعادت!!!!! دیدار ینگه دنیا برایتان فراهم شود تا مفهوم واقعی کارمندی و امنیت شغلی و مواجب بخور و نمیر را با تمام سلولهای بدنتان درک کنید. برادر عزیز آن چیزهایی که خارج نشینان برای شما تعریف میکنند مثل اشیایی هستند که در آینه بغل ماشین شما رویت میشوند! خیلی با واقعیت نسبتی ندارند.

      • حمیده می‌گه:

        به نظرم این بحث منابع انسانی ازون بحث های جدی و مهمه که متاسفانه در بین کارافرین های جوان که ممکنه به دلیل نداشتن مهارت تو بعضی زمینه ها تلاش زیادرو معیار مفید بودن نیروی انسانی شون بدونن هیچوقت شفاف نبوده.
        خودمن که چندجای مختلف کار کرده ام، خیلی کارافرین هارو دیدم که اتفاقا ارزشمندترین سر مایه شون نیروی انسانی خودش میدونه، مدیر فعلی من با فراهم کردن خیلی امکانات توی شرکت و اینکه خیال راحت کارمند براش خیلی ارزشمنده میخواد که فرد دغدغه ای نداشته باشه و به کارش فکر کنه و به اندازه اثبات خودش بهش حقوق و جایگاه میده، اما خیلی های دیگه چون صرفا یه ایده داشتند و یه سرمایه کارمندو ادمی میدونن که صبح تاشب باید فکر و ذکرش اون کارباشه چون اسم مدیر کارآفرینه و محیط نوپاهست!
        ضمن اینکه خیلی پوزیشن های شغلی تو بعضی ازین شرکت ها اصلا جای ارتقا ندارند، کارمند یه اپراتوره و حتی اگه جای ارتقا باشه جلوش گرفته میشه،ضمن اینکه همین تیپ های شخصیتی به راحتی گواه اینه که در هر سیستمی آدمهای متفاوتی وجود داره که کاراشو به شیوه های مختلفی انجام میده و قرار نیست همه یکجور رفتار کنن
        البته من پیشنهادم به محمدرضا اینه که از دید منابع انسانی هم یه مطلب بنویسه یا مثلا مصاحبه با آدمی مثل امیر مهرانی!، فکر نکنم نرخ خروج از شرکت رابطه مستقیمی با ناکارامد بودن منابع انسانی داشته باشه!

      • mehdi می‌گه:

        جناب آقای تقوی عزیز،
        صحبتهای شما در مورد سهم جزیی کارمند از کل کار و استفاده او در کسب تجربه کاملا درست است. صحبتم این نیست که کارمند سهم فضایی ببرد. عرض بنده این است، کمبود کارمند و کارگر خوبی که با دل و جان بخواهد کار کند.یکی بخاطر این است کارمندی در ایران غیر از کسب تجربه، از نظر معشیتی که هدف ذاتی کار کردن است صرفه اقتصادی و آینده ندارد مگر میزان درآمد فدای کسب تجربه شود که باز نهایتا کارمند ها تمام میشوند. مثلا حقوق ۸۵۰ هزارتومانی که خانم دانشور مثال میزند آیا چیزی جز پول غذا و تاکسی، قبض موبایل است. آیا با این پول کسی می تواند اجاره مسکن تهران را یدهد تا مستقل شود چه برسد به نیازهای دیگر. حتی دوبرابر آن هم زندگی شرافت گونه فرد را زیر سوال می برد. بهمین خاطر است ک در هر کوچه پس کوچه ای هر ۵۰ متر یک سوپر مارکت و املاکی هست(چون کارمندی صرف نمیکند).برادر گرامی امنیت شغلی در ایران جز برای دولتی های مفلوک شامل حال اکثرا نمی شود و سالهاست در ایران مرده است. آیا خبر ندارید از تعطیلی، ورشکستگی های دایم ندارید؟ داستان منت گذاشتن سوبسید انرژیها و فاجعه مدیریتشان برای صاحبان فقیر همان انرژیها است.و جهت اطلاع، دوستان بنده ک در خارج از کشور کارمندی میکنند نه اینکه حقوق بادآورده بگیرند اما بسیار راضی تر و مرفه هستند. آخر آنکه برخلاف شما و افراد نادری که دید بازی نسبت به رشد و همکاری برای راه اندازی کسب و کار کارمندشان دارند اکثرا برعکس جلوی پیشرفت او را می گیرند تا نیازمندش باشد و رقیبی ایجاد نگردد. عیب کارفرماها ایران های این است که دنیا فقط برای خود میخواهند.

  • بهادر می‌گه:

    سلام
    چرا در طراحی جدید سایت لینکی به فایل های رادیو مذاکره نگذاشتید؟ می خواهم ببینم فایل جدیدی آپلود کرده اید یا نه و لیست رو پیدا نمی کنم!

  • آيدا می‌گه:

    تا ببینیم نظر رهبران چه تفاوتی نسبت به مدیران درباره کارگران دارد.

  • mina90 می‌گه:

    ببخشید استاد این نظر رو باید در پاسخ خانم مینو مینوشتم اشتباه اینجا نوشتم. اونجایی که باید باشه مینویسمش. شما اگه براتون زحمت نبود این دوتا رو تایید نکنید. حذف کنید. که صفحه خط خطی نشه الکی. ببخشید واقعا. میدونم نباید وقتتونو اینطوری بگیرم.

  • مریم می‌گه:

    سلام
    ممنون بابت صحبت های بسیار آموزنده و پربارتون ، مدتی هست که مطالب و فایلهای صوتی سایت رو دنبال می کنم ، با گوش دادن به صحبت های آقای مهندس تقوی ، نتونستم از گفتن تجربه ی شخصیم (درددلی که همیشه ترس از بیانش داشتم) منصرف شم .
    ۴ سال پیش وقتی در یک شرکت دولتی (اولین تجربه ی کار در محیط دولتی) مشغول بکار شدم و چون زمینه ی کاریم رو خیلی دوست داشتم و دوست داشتم تا جایی که ممکنه پیشرفت کنم ، تمام تلاشم رو بکار بردم تا کارهایی که بهم محول میشه رو به بهترین شکل ممکن تحویل بدم ، تا اینکه یه روز مدیرم صدام کرد و گفت : کارهایی که شما در طول چند ساعت انجام میدی ، قبلاً هفته ها زمان می برده که انجام بشه ، با این نوع کار کردن هم کار خودت و هم کار واحد رو زیر سوال می بری ، هرچی زمان بیشتری برای انجام یه کاری صرف کنی واحدهای دیگه ارزش بیشتری واسه کارت قائل می شن و فکر می کنن چقدر سرت شلوغه ، اگه اینطوری کار کنی هفته ی دیگه کاری نمیمونه واسه انجام دادن .
    چون سرپرست واحد بودم خیلی ( به تمام معنا ) خیلی تلاش کردم که بگم کارهای بیشتر و ابتکار و نوآوری بیشتری میشه داشت اگه کارها در همون مدت زمان خودش حل شه ولی …..
    در آخر داستان ، وقتی تأئید فاکتورهای مالی مربوط به واحد به من سپرده شد با فاکتوری مواجه شدم که به جای مبلغ اصلی چند ده هزار تومان ، چند ده میلیون تومن ثبت شده بود ، با وجود همه ی تهدیدها و فشارهایی که از طرف همکاران جهت تأئید فاکتور بود ، من اینکار رو انجام ندادم که این بار با مدیرعامل روبرو شدم و صحبت پربار ایشون که باید چشم ها و گوش هات رو ببندی و فاکتورها رو امضا کنی ….. این بود که استعفا دادم ….
    اینارو گفتم که بگم بعد از این قضیه راه پیشرفت رو در کشور خودم غیرممکن دیدم ، ولی با شنیدن صحبت های مهندس تقوی و آشنایی با سایت شعبانعلی فکرم بسیار درگیر شده ، چون متوجه شدم هنوز هم امیدی هست و هنوز هم اگه بخوایی ، میتونی …

  • علی می‌گه:

    یه نکته دیگه همیشه دوست داشتم یه جایی بگم
    این که ما فرهنگ کار نداریم اصلا تعریف مشخصی از کار نداریم
    به نظر من ازجامعه ای که برای کار کردن واژه هایی مثل”جون کندن”-“سگ دو زدن”-“حمالی کردن”و…
    استفاده میشه نباید انتظاره زیادی داشت
    اینم فقط یه دلیل داره هیچ کی سر جای خودش نیست
    و افراد کمی هستند که از کاری که میکنند لذت ببرند

    • مینو می‌گه:

      به نظر من مهم ترین نکته همینه که “هیشکی سر جای خودش نیس” . چیزی که من بعد از سال ها کار کردن بهش ایمان آوردم.
      البته با اون دوستی که به شرایط کل کشور اشاره کردن هم موافقم. طوریکه نه مدیر و کار آفرین از وضعیت جاری کشور و قانون راضی هستن نه کارگر و …
      یک خانم اگر باشید استیصال و سرخوردگیتون هزار برابر هم میشه!!! ….

  • محمد می‌گه:

    سلام بر امیر تقوی عزیز
    ازگوش دادن به مصاحبه شما لذت بردم اما من فکرمی کنم انچه باعث این فرهنگ زشت یعنی کارنکردن شده است تورم افسار گریخته است وقتی قیمت بعضی نیازمندهای اساسی مانند قیمت مسکن وزمین و ماشین و…. در طی چند ماه چند برابر شده است دیگر روشهای قدیمی برای مبارزه با هیولای تورم جواب نمی دهد فرهنگ نابرده رنج گنج میسرنمی شود از بین می رود روش مبارزه با این هیولا همان فرهنگ دلالی و رانت خواری و زدوبند است دیگر می دانند کارمند متعهد بودن قاضی با عدل و انصاف معلم زحمتش بی معنی می شود

  • کیانوش می‌گه:

    به این میگن زیر ساخت کاربردی توسعه و در تمام له ول های جامعه صدق میکند عالی بود واز صراحت صادقانه و عاقلانه شما بسیار قدرشناسی میکنم

  • کسری می‌گه:

    به به مهندس تقوی عزیز در کسوت آموزش به نونهالان عرصه تلاش و کوشش. تبریک می گویم به خاطر بیان شیوا و تاثیر گذارتان.

  • مینو می‌گه:

    یه نکته دیگه که به ذهن من میرسه اونجاس که آقای تقوی گفتن من گفتم هتل کارمندها باید مدیران فرق کنه.
    به نظر من این حرف فقط وقتی شما از توانایی بالقوه آدمی مطمئن هستید و مثلا اون شخص به خاطر ترس قدمهای بزرگتر بر نمیداره این به قول شما هوک اثر داره وگرنه توی فایل دام های کارآفرینی هم شنیدیم که واقعا همه آدمها نمیتونن کارآفرین باشن به خاطر خیلی مسایل شخصیتیشون یا هر چیز دیگه ای.
    هر کسی که کارمند خوبی هست لزوما مدیر خوبی نمیشه. همه آدمها هوش، روحیات کارآفرینی و تواناییش رو ندارن. پس این رویکرد فقط باعث تحقیر اون آدمها میشه نه تلنگری برای بهتر شدنشون.
    من یه مرد که نیستم هیچ وقتم دوست ندارم کارآفرین بشم چون نمی تونم تمام وقتم رو (همونطور که خودتونم گفتید و ماهم در محیط کارمون دیدیم) بذارم برای کار.
    یک مرد همه وقتشو بذاره برای کار با اینکه شاید جاهایی خانواده ش رو هم حتی نادیده بگیره اما دیگران ممکنه حتی بگن به به چه مرد فعالی ولی آیا یک زن می تونه هم تمام وقت کار کنه و هم این حجم استرس رو تحمل کنه و هم به نحو احسن به زندگی شخصیش برسه و کار خونه و زندگیشو انجام بده و آب از آب تکون نخوره ؟!!!
    مامان من کارمند آموزش و پرورش بود یعنی تایم کاریش از اداری کمتر بود ولی باز هم، هم به من ِ فرزند سخت گذشت هم به خودش که کارش فقط دویدن و استرس و … بود

    پس من به عنوان کارمند در چنین فضایی که شما بهش اعتقاد دارید تحقیر میشم نه متحول!

    • mina90 می‌گه:

      مینو جان من تا حالا تو محیط کار نبودم. ولی فکر میکنم ما خودمون انتخاب میکنیم که به این موقعیت به عنوان یه انگیزه یا یه تحقیر یا یه حق مسلم برای کسانی که بیشتر از ما تلاش کردن نگاه کنیم. مطمینا کسی که بیشترتلاش کرده از چیزایی که شما به عنوان دلایلتون برای کارآفرین نشدن نوشتید مایه گذاشته.
      پس چرا ما نباید هتل بهتر رو حقش بدونیم. و از این که اون به حقش میرسه خوشحال شیم و طوری به این قضیه نگاه نکنیم که دارن ما رو تحقیر میکنن.

      • مینو می‌گه:

        مینا جان! درک اینکه من هزینه کمتری میدم پس بهره کمتری می برم مشکل نیست و من هم متوجه این موضوع هستم.
        من اگر یک مدیر هستم مطمئنا توی موقعیت های مختلف (بخصوص مواردی که با معیار مالی سنجیده می شه) موقعیت بهتری دارم نسبت به کسی که کارمنده.
        هر کسی برای انتخاب هاش دلایلی داره و چه بسا برای چیزهایی که ما فکر می کنیم خیلی ساده و پیش پا افتاده ست هزینه هایی داده. (که ممکنه ما ندونیم)
        یکی دو سطح بالاتر و یکی دو سطح پایین تر طبیعیه ولی نباید شکاف ایجاد بشه. هر کسی تو هر موقعیتی که هست داره همه ی تلاششو میکنه.
        من در جایی کار می کردم که دستشویی مدیران آینه و گل و مایع دستشویی و … داشت ولی دستشویی کارگران حتی مایع دستشویی نداشت! من اونجا کارگر نبودم ولی هر بار میدیدم کسی می بینه دارم میرم دسشویی خجالت می کشیدم که من می تونم خودمو تو آینه ببینم ولی کارگر نمی تونه!
        این مثال خیلی دست پایینه ولی در همین محیط های کاریه دیگه. پس شاید اگر آب دستشویی رو هم قطع کنیم تلنگری بشه برای کارگر و تصمیم بگیره مدیر شه! فرض محال که این تصمیم رو بگیره. واقعا اون هوش و توانایی و روحیه رو داره و الزاما موفق میشه؟
        من واقعا سراغ دارم کسانی رو که شخصیتشون اساسا طوریه که باید کسی به اسم سرکارگر سرپرست مدیر … بالای سرشون باشه وگرنه اصلا نمی تونن کار کنن. خیلی ممکنه آدمهای تیز و باهوشی هم نباشن.
        توی این فایل آقای شعبانعلی مثالی می زنن که شخصی میگه بابای من بهترین نقاشه! هر کسی می تونه با تفکر خودش تو موقعیت خودش بهترین باشه. همه واقعا نمی تونن کارآفرین باشن حتی اگه دوست داشته باشن!!!
        من با تفاوت بهره ای که از هزینه کردن برای کارمون می بریم مخالف نیستم ولی می گم اینکه ما با چنین رفتارهایی بخوایم به کارمندمون تلنگر بزنیم لزوما درست و نتیجه بخش نیست. مگر اینکه مستقیما متوجه پتانسیل یه کارمند خاص باشیم و بخوایم از این طریق بهش کمک کنیم وگرنه این رفتارها اساسا تحقیر آمیزه.
        نباید شکاف زیادی باشه.

        • mina90 می‌گه:

          ممنون مینو جان بابت مثالی که زدی. فکر کنم الان روشنتر شدم که منظورتون چی هست.
          احساس میکنم شما از ناعدالتی هایی که میشه ناراحتید. و این مهربونیتون رو نشون میده که با این که کارگر اونجا نبودید از اون وضع احساس بدی داشتید.
          ولی من احساس میکنم مثالی که آقای تقوی زدن با اون چیزی که شما ازش نارحتید به قول استاد دو تا جنس مختلف دارن. فکر میکنم اگه از مدیر جایی که شما گفتید بپرسیم چرا این شکاف نه اختلاف یکی دو درجه ای به قول شما وجود داره اصلا چنین هدفی که آقای تقوی گفتن از ذهنشم خطور نمیکنه و میگه زورم میرسه. اونا همین قدرم از سرشون زیاده. این یعنی ظلم کردن. خیلی جاها هم میشه. به نظر من وقتی یه جایی ظلم میشه باید خودمون اعتراض کنیم. اونم به سبک درستش که اینجا مهارتهای مذاکره ای هم به دردمون میخوره.
          ما خیلی جاها از امکانات خیلی ساده و ابتدایی که هر انسانی باید داشته باشه که شما یه مثال ازش زدید بی بهره ایم. الانم منظورم مفاهیم کلانی که ازشون سر در نمیارم نیست. در حد همین امکانات بهداشتی و خدمات پزشکی و آموزشی و این جور چیزاست.
          ولی آقای تقوی از یه رفتار هدف دار حرف زدن. اونجا نا عدالتی هم نمیشه. همون طور که خودشونم تو پاسخ بهتون گفتن این طوری اون کسی هم که بیشتر تلاش کرده سرخورده و بی انگیزه نمیشه. (ببخشید آقای تقوی اگه غلط میگم تصحیحم کنید)
          اونجایی هم که گفتید هر کسی نمیتونه کارآفرین بشه کاملا باهاتون موافقم. ولی تا اونجایی که این مدت شنیدم و در مورد کار آفرینی یاد گرفتم کارآفرین واقعی از کارکردنش لذت میبره. از این روشها استفاده میکنه تا مدیرا و کارمندا و کارگراشو تشویق کنه. پس فکر نمیکنم کسی که کارآفرینه اصلا یه این چیزا فکر کنه. اونجا دیگه خودش رییسه. و اونجا خود کارآفرین تحقیر کننده هست. یا ظلم کننده. پس تو این بحث فکر نمیکنم پای توانایی کارآفرین شدن رو وسط کشیدن درست باشه. یا نقاشی که بهترین خودش رو داره انجام میده. درمورد توانایی آدما اصلا جای بحثی نیست. هر کسی میتونه بهترین خودش باشه و تنها در این صورت آدما یکتا هستن.

    • امیر تقوی می‌گه:

      مینو عزیز
      اگر من و خانواده به هم بریم سفر و در اون سفر ببینیم که خانواده دیگری که اونها هم به همون سفر آمدن در هتل بسیار بهتری نسبت به ما هستن و دلیلش هم اینه که من پدر خانواده استطاعت اون هتل رو نداشتم به نظر شما این تحقیر آمیزه؟ اگر هست ، مقصر کسی هست که پولدارتره یا کسی که هتل رو ساخته یا من پدر خانواده که این استاندارد رو واسه خودم درست کردم؟ کسی که انتخاب کم هزینه رو میکنه باید هزینه این انتخاب رو هم بده و این قانون طبیعت هست.
      بیا یک لحظه از اون ور نگاه کنیم! اون مدیری که مسئولیت بیشتری داره و زحمت بیتشری رو میکشه در سازمان کجا باید این فرق رو ببینه؟ آیا هم سطح کردن آدمها منجر به بی انگیزگی آدمهای سطح بالاتر نمیشه؟

      • مینو می‌گه:

        جناب تقوی عزیز! ممنونم از کامنت تون. این مثالی که زدید کاملا طبیعی و قابل قبوله و فکر نمی کنم هیچ عقل سالمی باهاش مخالفت کنه یا نتونه درکش کنه. به قول شما قانون طبیعت هست و حق آدمی هست که بیشتر هزینه کرده. من با درک این موضوع هیچ مشکلی ندارم.
        من شاید خوب نظرمو بیان نکردم که مینا و شما این رو تاکید کردید که هر کس هزینه ی بیشتری می کنه بهره ی بیشتری می بره.
        اما من منظورم تفاوت هتل ها و تفاوت سطح مدیر و کارمند نبود. منظورم اون چیزی بود که شما به عنوان تلنگر ازش یاد کردید. یعنی اگر بنا بر تلنگر زدن نبود همه کارکنان و مدیران رو در یک فضا قرار می دادید؟! نه.
        من حرفم این بود که این نوع تلنگر زدن لزوما نتیجه بخش نیست چون همه ی آدمها نمی تونن کارآفرین باشن حتی اگه دوست داشته باشن!! بالاخره همه آدمها خصوصیات شخصیتی و هوش و تواناییشون یکسان نیست.
        اگر کسی کارمنده معنیش این نیست که همه تلاششو نمی کنه و یا به هر دلیلی کارمندی برای اون شخص بهترین انتخاب نبوده. به نظرم چنین رفتارهایی فقط اگه شخصی هست که مستقیما متوجه پتانسیل خودش نیست و مدیر از این طریق می خواد بهش کمک کنه صحیحه.
        بحث هتل یه مثاله. تو هر زمینه دیگه ای هم تفاوت سطح هست. ولی حالا بخوایم روی یه چیزی بیشتر تاکید کنیم به امید متحول شدن کسی این به نظرم گاهی جواب میده و بیشتر اوقات هم جواب نمیده و بیشتر باعث تحقیرش میشه.
        من دیدم یک مدیر با بها دادن بیشتر از حد به یک کارمند تونسته در اون شخص انگیزه رشد ایجاد کنه، چه بسا اگر می خواستیم با یادآوری اختلاف سطخ به این آدم تلنگر بزنیم سقوط می کرد. می دونید؟ منظورم اینه که مثه یه چاقوی دو لبه س.

  • علی می‌گه:

    واقعا عالی و کاربردی بود
    راجب اون قسمت که گفتین کارمندا باید بهای کارشون را بپردازن
    راستش من فک میکنم این راحت طلبی تو همه کارا داره دنبالمون میاد
    یادمه دو هفته پیش که ارایشگاه رفتم به ارایشگر گفتم میخوام مدل موهامو عوض کنم بعد پرسید
    اتو میزنی؟ گفتم نه
    سشوار میزنی؟گفتم نه
    گفت حداقل شونه که میزنی ؟گفتم بعضی اوقات
    گفت برام خیلی جالبه میخوای بهترین مدل بزنی ولی هیچ کاری نمیخوای براش انجام بدی خب همه همینا میخوان
    شاید یک مثال خیلی ساده و شاید مسخره باشه ولی راحت طلبی ما(خودم)را نشون میده
    این که میخوایم با کمترین تلاش بهترین نتیجه را بدست بیاریم

  • فائزه می‌گه:

    من قبلا نظرم رو در مورد این فایل صوتی نوشتم که هنوز تایید نشده. با اینکه این ویژگیهای رفتاری رو خوندم، هنوز نظرم تغییر نکرده. به نظر من ادبیات صحبت کردن در قالب هیچ کدوم از این ویژگیها قرار نمیگیره. من بیشتر از این فایل صوتی ایشون رو نمیشناسم و نظری در مورد موفق بودن یا نبودنشون نمیدم اما وقتی شما گفتید، حتما موفق هستن دیگه. ولی مهمتر اینه که موفقیت رو در چه چیزهایی تعریف میکنید. درآمد، شهرت و… من تعریفم از مدیر موفق اینه که کارمندانی راضی داشته باشه. راضی از مدیرشون و محیط کاری که مدیر براشون ساخته. ایشون با این روحیات و این ادبیات واقعا تونستن چنین محیطی رو ایجاد کنند؟
    در مورد اینکه کار داریم و نیروی کار نداریم، من نظرم به اینه که تحصیلکرده های با معلومات بی مهارت زیاد داریم که با چند ماه تجربه کاری این مهارتها کسب میشه. همه جا وقتی نیرو استخدام میکنن سه ماه دوره آزمایشی دارن با حقوق پایین و بدون مزایا. خیلی جاها یادشون رفته که این ما به التفاوت حقوق واقعی فرد با حقوق پرداختی، در واقع هزینه ی آموزشه. سازمانها در واقع هزینه آموزش رو از کارمندشون گرفتن بدون ارائه ی خدمات آموزشی. مهارت باید تو این سه ماه در کنار آموزش کار برای کارمند کسب بشه. این قسمت فراموش شده. کارفرما حاضر نیست این هزینه رو تحمل کنه. بخاطر همینه که همه جا نیروی کار با سابقه زیاد میخوان و شاکی هستن که نیروی کار نیست. نیروی کار هست در حد کیفیتی که شما انتظار دارید نیست و با یک دوره سه ماهه ی واقعی میشه نیروی کار واقعی داشت. (من کارمند و جستجوگر کار رو متفاوت نمیبینم. جستجوگر کار یه روزی میشه کارمند توانمند. اگر مدیر باور داشته باشه)

    • کیان می‌گه:

      فایزه عزیز
      میدونی که محمدرضا در مطلبی که در مورد خیریه ها نوشته بود دقیقا به فرصت آموزشی برای شروع کار توصیه کرده بود!
      و در روی دیگر سکه فارغ التحصیلانی را ببین که حتی برای یک دوره یکماهه فرصت کاراموزی حاضر به قبول کارهای محوله
      نیستند و می خواهند حداقل از معاونت یک بخش آموزش را آغاز کنند!!! واین را در نظر بگیر که محمدرضا شعبانعلی به کرات اشاره کرده که در بدو شروع بکار چه کارهای “کثیف و تمییز” به تعبیر خودش انجام داده است.
      آقای تقوی هم نادیده پیداست که مسیر صعبی را پیموده اند و بسیاری افراد موفق جامعه ما نیز.
      و در همین صفحه ببین که دوستان ما در چه مواردی حس مورد استثمار واقع شدن را تجربه کرده اند!!!
      دوست خوبم من بعنوان خواننده ای که مسیر کارآفرینی را از کارآموزی بدون دریافت وجه به مدت دو سال در حین تحصیل در میدان شوش با فاصله جغرافیایی دو ساعته تا محل زندگی در سن بیست سالگی و قریب به بیست سال پیش آغاز کرده است صرفا نظرم را بیان کردم.
      و امروز یک کارآفرین موفق هستم .
      والبته برای موفقیت هیچ تعریف مطلقی قایل نیستم.

      • امید می‌گه:

        آقای تقوی ، در هیچ کتاب مدیریتی به ایجاد یک محیط کاری خشک و پراسترس توصیه نشده است مگر در روزگار نخستین که کرونومتر می گرفتن و بر اساس کار و مدت زمان مقرر( از نظر خودشان) به کارگرها پول میدادن ! دلیل اصلی مهاجرت به آنور آب هم عمدتاً به دلیل استفاده از امکانات ، امنیت و فضای آموزشی بهتر است و خیلی از آنها به استناد تجربه کاری مناسب در آنجا پذیرش می شوند. خودتان هم میدانید آنجا برای ما فرش قرمز پهن نکرند!!!و باز هم میدانید در کشورهای سرمایه داری کم نیستند افرادی که از هر ملیتی از کار سیاه امرار معاش می کنند. این نظر من است که در کشورهای اروپائی مخصوصاً شمال آن بهترین شرایط پرورش نیروی کار و ماهر هست که البته آنجا هم کار زیاد نیست! ولی این را می دانم که در سوئد زندانهایشان از محل زندگی ما بهتر است چه برسد به محیط کارشان! در آنجا به نیروی احترام می گذارند و کارفرما به راحتی نمی تواند کارمند خود را روانه دادگاه کار بکند و از شکت در ۱۰۰ مورد ناراحت باشد.

      • شهرزاد می‌گه:

        …خوشحالم که یک کارآفرین موفق هستین …:)

      • مینو می‌گه:

        من نمی دونم واقعا کجای کار می لنگه. من کسی بودم که از قبل از دانشگاه شروع به کار تو حوزه موردعلاقم کردم. بعد از دانشگاه هم از پایین ترین سطح شروع کردم ولی هر چی بالاتر رفتم دیدم سوء استفاده مدیران بیشتر و بیشتر میشه فقط.
        تمام کارها این جنبه استثمار شدنو داشته که هر کسی اومده تجریه شخصیشو گفته دیگه!
        کسی که توانمند بود از بس مورد سو استفاده قرار گرفت و مدیر جز به جیب حودش به هیچی فکر نکرد ول کرد رفت …
        چرا هر کسی کارآفرین میشه فقط خودشو می بینه؟ ما هم تو فضاهای مختلف داریم می بینم اوضاع نابسامان شرکت ها رو . خیلی ها بودن و هستن که نمی خوان یهو از معاونت شروع کنن و واقعا دارن مایه میذارن اما به هیچی نرسیدن تقریبا.
        مدیرهایی که من دیدم ۱۰ درصدشون چیزی از دانش و مدیریت و … سر در میارن. بقیه شون جز پول هدف دیگه ای نداشتن!
        والا اگه نیروی کار خوب نیس به خدا مدیر درست حسابی هم ندیدیم ما!

        • کیان می‌گه:

          مینو عزیز
          قبول دارم که تجربه های خوبی نداشته ای و اما بعید میدونم فکر کنی هر کارآفرینی شانس آورده و حالا
          دیگه نوبت اونه که استثمار مدیریتی رو شروع کنه.
          شاید راه درستی رو از اول انتخاب نکردی و یا شاید خیلی به علایقت در زمینه انتخاب رشته کاری تکیه کردی
          و یا شاید اگر اصلا به سو استفاده فکر نمیکردی در ناخودآگاهت خلقش نمیکردی و یا شایدهای دیگر…
          ولی در همین شرایط کاری که شما مراقب هستین که نکنه سواستفاده ای از وقت یا انرژی یا دانشتون بشه آیا کسانی در محیط کاری شما هستند که اینگونه فکر نکنند؟آیا این افراد حتی اگر پیشرفت کاری مشخص نداشته باشند حداقل آرامش و لذت کار کردن را تجربه نمیکنند؟آیا بهره وری بیشتری ندارند؟
          فرض بر اینکه مدیر هم به فکر پول نباشه برای تامین کردن سیستم راه بهتری به نظرتون میرسه؟
          اگر فکر نکنیم که مدیرمون کارآمد هست هیچوقت نمیتونیم تو اون سیستم رشد کنیم.
          اگر فکر نکنیم که لازمه رهبری تامین منابع مالی است همه ما در مشکلات پیش آمده متضرر خواهیم شد.
          شاید باید نوع دیدمان را به کل مبحث تغییر دهیم.

          • مینو می‌گه:

            کیان بزرگوار!
            عذر می خوام ولی حرفهاتون مثه مجری برنامه خانواده س! من وقتی از پول و سوء استفاده حرف می زنم معنیش این نیس که نمی فهمم منافع و منابع و سرمایه و هزینه یک شرکت چی هست!
            یک کارآفرین صاحب درآمد و کاری هست که از اون سود میکنه و در کنارش دیگران هم سود میکنن البته مسلما نه به یک اندازه! بنابراین نیازی نیس در ناخودآگاه من فکر های منفی باشه تا بفهمم که کسی داره از من و یا همکارام سوء استفاده می کنه تا بدون توجه به دیگران فقط داره جیب خودشو پر میکنه ؟!
            شما وقتی تا حالا “ماکارونی” نخوردید هیچ پیش فرضی هم راجع بهش ندارید و به هر جا وارد شدید نمی گید ای وای مواظب باشم ماکارونی جلوم نذارن! ولی وقتی یه بار خوردید و حالتون بد شد می فهمید غذای خوبی نیس. اگه دوباره امتحانش کردید به امید اینکه شاید اشکال از ذائقه شماس و باز هم حالتون بد شد، اگه باز هم این تجریه رو تکرار کردید و همین شد … دیگه مشکل از ماکارونیه س احتمالا! نه دید منفی شما به اون!

            • کیان می‌گه:

              مینو جان
              شاید کلا ماکارونی به مذاق شما سازگار نیست.
              چون خیلی ها هستند که به راحتی ماکارونی میخورند و لذت هم میبرندو حتی غذای مورد
              علاقه شون هم هست.
              شاید درست نباشه که تجارب و سلایق شخصی رو تعمیم بدیم.
              البته من قصد ناراحت کردن هیچ کدوم از دوستان این خانه مجازی رو نداشتم و ندارم.
              متاسفم اگر بعلت اختلاف نظر باعث ناراحتی بعضی ها شدم.
              دوست من ما از صفر تا صد .نود تاش رو با هم موافقیم. مشکل سر ده درصده که میتونیم
              در موردش مذاکره کنیم .

              • مینو می‌گه:

                آقای کیان!
                فقط مسایل “خیلی مهم” هستن که می تونن منو ناراحت کنن!
                (دوستان دیگه رو نمی دونم!)

                و فقط می تونم بگم برام جالبه که تجربه ی من نظر و سلیقه ی شخصیه ولی شخص شما می تونه از طرف “خیلی ها” اظهار نظر کنه و مثلا بگه :
                “چون خیلی ها هستند که به راحتی ماکارونی میخورند و لذت هم میبرند و… ”
                !!

                • كيان می‌گه:

                  خانم مینو
                  خوشحالم از اینکه ناراحت نشده اید،
                  نوع نوشته تان باعث ایجاد سوتفاهم شد!
                  در مثال ماکارونی هم ًایدئولوژی ها فقط در دوحالت تهدید حساب میشوند:
                  زمانی که در اقلیت هستند
                  و زمانی که در اکثریت هستند”
                  به نظر من تجربه شخصی شما و نظر شخصی من به یک اندازه ارزشمند است و در یک راستا است.

        • كيان می‌گه:

          “بیایید انسانها را بجای اینکه بر اساس داشته هایشان بسنجیم
          آنها را بر اساس داده هایشان بسنجیم ،
          برای آن چیزهایی که دارند ، چه چیزهایی را از دست داده
          وندارند.”

      • فائزه می‌گه:

        نظرم در مورد کلیت بود وگرنه موارد استثنا فراوانند. حرفهای شما درست.

        • فائزه می‌گه:

          مخاطبم آقای کیان بود.

          • کیان می‌گه:

            مرسی که تو نود درصد با من موافقی :))

            • فائزه می‌گه:

              من با مثالهای شما صد در صد موافقم. نظر من هم همین بود. شاید جمله بندیها فرق میکرد. البته در جواب آقای تقوی خیلی چیزها نوشتم که کامنت قبلی رو روشن تر میکنه و مکمل اونه و امیدوارم تایید بشه. ولی جمله آخرتون رو درک نکردم. لازم نیست همه ی تعریف ها توسط افراد مشهور گفته بشه. هر کسی با توجه به مسیری که طی کرده حق داره از هر واژه ای تعریفی بسازه. مثلا “بدون دریافت وجه دو سال…………..” میتونه برای شما تعریف موفقیت باشه در حال حاضر. در مورد مطلق بودن هم که هیچ حرف و تعریفی مطلق نیست.

              • کیان می‌گه:

                متشکرم که حرف منو میفهمی اونهم در شرایطی که خیلی ها فقط جبهه می گیرند.
                من هم مثل تو “هر جمله مطلق بدون طبقه بندی را یا یک حقیقت بی اثر میدانم یا یک دروغ موثر”.
                در مورد دوسال …هم قطعا حالا که نزدیک بیست سال گذشته این فکر رو دارم.
                حتما اون روز حس خوبی نداشتم ولی شاید موفقیت نسبی امروزم حاصل اون تحمل باشه
                شاید هم نه!
                منظورم فقط این بوده که بدون هرگونه پشتوانه مالی و ارتباطی قابل توجه در همین کشور تونستم رشد کنم و فکر کردم میتونه در جایی که اکثرا از تجربیات ناموفق میگن چراغ امیدی روشن کنه.

                • اکبری می‌گه:

                  سلام به دوست عزیز کیان

                  چند بار خواستم مطلبی بنویسم منصرف شدم ، خب راست ش شما تقریبا در تمام کامنت ها به همه پاسخ می دید ، البته مستقیما به بنده ربطی نداره ولی لازم ه این همه وقت و انرژی بگذارید ؟ لطفا سوءبرداشت نکنید …..بعضا من حس می کنم دوستان چیزی می نویسند که فقط نوشته باشند نه اینکه لزوما بخواهند جوابی داده بشه….خب اینجوری تکراری می شید و حوصله مردم سر می ره جانم….
                  لطفا آسوده باش و خیالت رو مکدر نکن جانم ….در هر صورت هر طور مایلید رفتار کنید…

    • امیر تقوی می‌گه:

      خانم فائزه عزیز
      لحن انتقادی شما را هزاران بار تجربه کرده ام و هر بار هم مجددا فکر میکنم قبل از پاسخگویی با این فرض که شاید حق با شما باشد اما:

      ۱- منظور شما از ادبیات صحبت کردن رو متوجه نشدم.
      ۲- تعریف شما از مدیر موفق در هیچ مکتب مدیریتی وجود خارجی ندارد. مدیر موفق مدیری است که با حفظ ارزشهای سازمانی به اهدافی که سازمان برایش تعیین کرده دست پیدا کند. پیامبر خدا هم نمیتواند همه را راضی نگه دارد چه برسه به مدیر عامل یک شرکت. البته در این کشور الا ماشالله سازمانهایی هستن که مدیرشون از جیب دولت آدم استخدام میکنه و ساعت کار کم میکنه و چپ و راست پاداش میده و از گل نازکتر به کسی نمیگه اما خروجی این سیستم همین کشوری میشه که میخوان ازش در برن و یک میلیارد انتقاد ازش میکنن.
      ۳- از نظر من کارمند ناراضی در سیستم وجود ندارد! دلیل این است که اگر کسی فکر میکند که استحقاق بیشتری برای دریافت حقوق بیشتر یا سمت بالاتر یا نوع برخورد متفاوتی را دارد خیلی راحت میتونه استعفا بده و بره! فکر نمیکنم کسی رو بشه به زور جایی نگه داشت!!! اما این فرد اگر در سازمان باقی بماند از نظر من حتما به خودش و به من خیانت کرده. کسانی که در سازمان باقی میمانند و غرغر میکنند و نارضایتی خود را با کم کاری و یا خاله زنک بازی جبران میکنند از نظر من خیلی قابل احترام نیستند متاسفانه (میدونم که زدن این حرفها حتما انتقادهای زیادی رو به بار میاره اما این واقعیت محض هست و من یاد گرفتم که واقعی زندگی کنم) ایهنا توهم شایستگی دارند و چون خودشون هم میدونن که این توهم هست دست به اقدام اجرایی و گشتن دنبال فرصت بهتر نیستن چون برای اینا فرصت بهتری نیست واقعا! خود بنده بارها گفتم که اگر کسی انتقادی داره بیاد دفتر من راحت مطرح کنه یا قانع میشه و یا منو قانع میکنه! دیگه غر زدن و نارضایتی در این شرایط واقعا یه جو بیماری هست.
      ۴- نسبت به تجربه این چند سال بنده باید عرض کنم که در ۳ ماه ترشی لیته هم به عمل نخواهد آمد چه برسد به نیروی کار ماهر!
      من نمیدونم چرا همه ما در این کشور به دنبال یکی دیگه میگردیم برای رشد و پیشرفت! همیشه یکی هست که اون یکی ما نیستیم!!! شمای نوعی اگر به خودت باور داشته باشی و توانمند بشی لازم نیست مدیر به شما باور داشته باشه! شما خودتو به اون تحمیل میکنی.

      • فائزه می‌گه:

        مدیر موفق؛ جناب تقوی…
        سلام.
        امیدوارم با وجود فاصله ای که بین جواب شما و جواب فعلی من افتاده، نظر من رو بخونید…
        ۱)قبل از هر چیز، من یک ISFJ هستم. کلماتی که مخاطبم به کار میبره برام مهم نیست، حس پشت کلمات برام مهمتره. حرفهای شما برام دلنشین نبود. نظرم رو قبل از اینکه این پست نوشته بشه، در قالب یک کامنت نوشتم که متاسفانه تایید نشده. فکر میکنم به خاطر احترامی که آقای شعبانعلی برای شما قائلن کامنت من رو تایید نکردن و من هم به احترام ایشون حرفهام رو دوباره تکرار نمیکنم. من نتونستم حرفهای شمارو بپذیرم به خاطر ISFJ بودنم. من شمارو موفق نمیدونم چون خودتون گفتید هر هفته با کارمندی با دود سیاه و سفید برآمده از گوش در دفترتون روبرو میشید. من نمیتونم صداقت شمارو در حرفهاتون قبول کنم وقتی جایی گفتید که با افتخار حق دولت رو پرداخت میکنید و در جای دیکه گفتید که کارفرما مجبوره پولی رو به جیب مبارک دولت بریزه. شاید شما منظور خاصی نداشتید ولی اینها برای آدمی مثل من، مفهوم متفاوتی داره.
        ۲)قطعا شما بهتر از من می دونید که در علوم انسانی بر خلاف علوم ریاضی از قانون خبری نیست و تنها از مکاتب فکری صحبت میشه چون انسانها متفاوتند و نمیشه هیچ مکتبی رو رد کرد در عین حال که نمیشه صد در صد تاییدش کرد! من خیلی از این مکاتب فکری رو زیر پام له میکنم چون برای من بی ارزشن از جمله خیلی از مکتبهای مدیریتی. خیلی هاشون عملی نیستن. تعریف من از مدیر موفق همان است که گفتم! شما هم میتونید مکاتب مدیریتی جدیدی به این مکتب ها اضافه کنید مثل من…
        جسارت به شما نباشه در مورد مثال پیامبر که آوردید، نظر من اینه: کسی که انسانی فکر کنه، میتونه همه ی انسانهارو راضی نگه داره. اون افرادی هم که مشکل دارن انسان نیستن که مشکل از خودشونه. مشکل من و شما نیست. مخالفان پیامبر هم اکثرا قدرت طلبانی بودند که نگاه انسانی به زندگی نداشتند…
        ۳)من هم موافق حرف شما هستم. کارمند باید حق حرف زدن داشته باشه. خیلی چیزها هست که کارمند می بینه و درک میکنه و به عنوان عیب سازمان می دونه و دلش میخواد اون عیب برطرف بشه و محیط کاری بهتر و راحت تر و بدون استرس کمتری رو تجربه کنه، ولی مدیر نمیخواد گوش کنه!!! مدیر کارمند رو صاحب نظر نمیدونه. اصلا کارمند رو در این حد نمیدونه که بخواد نظر بده. حدسم به اینه که شما هم در عمل چنین مدیری باشید…( خودتون تو فایل صوتی گفتید کارمند میاد فکر میکنه ما این مشکل رو ندیدیم… ما هم میگیم…….)
        من با اینکه سالهاست کار میکنم، سابقه بیمه زیادی ندارم و در چنین محیط هایی ترجیح دادم که مستقل و پروژه ای کار کنم. راستش در رفت و آمدهایی که به شرکتهای مختلف داشتم به چنین مدیری برنخوردم.
        ۴)با این تفکر بله!!! انسان بادمجان و هویج و سیر غوطه ور شده در سرکه نیست آقا! اگر شما بخواین در عرض یک هفته هم میتونید کارمند ماهر پرورش بدین. من اینکارو کردم. از اول هم بحث من این بود که شما مدیران نمیخواین که همچین اتفاقی بیفته. (مشاهدات انسان زاییده ی تفکرات اوست آقای مدیر)
        من نوعی! خودم رو با معیارهای فکری خودم موفق میدونم و همین برام کافیه. اگر این انتقاد گفته شد برای این بود که من فقط به خودم فکر نمیکنم. شما هم لطفا فقط به خودتون فکر نکنید. سعی کنید دغدغه های بیشتر و بزرگتری داشته باشید. مدیر بودن و مدیر موفق بودن دغذغه نیست…
        حرف بی ربط آخر:
        وقتی کسی براتون عزیز نیست، لطفا از واژه ی عزیز استفاده نکنید. پشت هر کلمه یک دنیا حرف و احساس خوابیده…
        (حرفهایی که از فایل صوتی نوشتم از ته مانده های ذهنم بود. فرصت دوباره گوش دادن هم ندارم. اگر برداشتم اشتباه بود از شما معذرت میخوام)

  • mina90 می‌گه:

    سلام آقای تقوی. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید. خیلی مفید و رک و رسا صحبت کردید. اون جایی هم که راجع به پدرتون صحبت کردید خیلی برام دلگرم کننده بود.
    استاد (آقای شبانعلی)‌ ای کاش بتونم با قدم برداشتن ازتون تشکر کنم. اگه نه این که بگم خیلی ممنون که این همه به ما لطف میکنید و خیلی حق به گردنمون دارید فقط تعارف هست.

  • سجاد می‌گه:

    بعد از شنیدن این فایل دیدم خیلی فرق کرد به همه چی حتی کارکردن خودم و دارم تلاشم رو میکنم که در وحله اول یک کارمند خوب بشو و بعد به مرحله بالا فکر کنم به قول محمدرضا ما اول مشغول یه کار میشیم بعد میریم دنبال اینکه علممون رو بیشتر کنیم یا یه چیزی یاد بگیریم که به دردمئن بخوره من خودمو میگم اگه فوندانسیون علمی خودم رو بهتر پایه ریزی کرده بودم خیلی تو کارم جلوتر بودم الان به این مسئله اطمینان دارم که یه کارمند خوب نیستم و تمام سعیمو میکنم که یه کارمند خوب بشم طی سه سال آینده
    ممنون از شما هر دو عزیز که دیدم و عوض کردین

  • بهاره می‌گه:

    ممنون از این گفتگوی خوب.
    من به تازگی شروع کردم به مطالعه پیرامون مباحث حوزه مدیریت منابع انسانی و وقتی مطالعه می کنم همش این سوال تو ذهنم هست که آیا قراره من یاد بگیرم چطور تو سازمانم از افراد بیشتر کار بکشم جوری که خودشون از این به کار گرفته شدن(استثمارشدن؟) خوشحال و راضی باشن؟!؟

    • امیر تقوی می‌گه:

      بهاره
      میفهمم که بیش از ۳ دهه هست که سرمایه داری و پول مورد حمله بوده و لاجرم کلماتی مثل استعمار و استثمار و غیره در ادبیات ما زیاد هستند اما یک سوال، اگر فرض کنیم من به عنوان یک استعمارگر پست فطرت یک بیزنسی رو راه انداخته باشم و برای سر پا نگه داشتنش مجبور باشم الگوهای روز مدیریتی دنیا رو به کار بگیرم تا عملکرد شرکتم و کارمندانم رو بهبود بدم یا به قول شما ازشون کار بیشتری بکشم تا بتونم در بازار رقابتی دوام بیاورم که هم خودم سود کنم و هم اون استثمار شدگان کارشون رو از دست ندن از نظر شما نکوهیده هست؟ و من باید از صفحه روزگار محو بشم؟ از سرنوشت و روزگار تامل برامگیز اون کشورهایی که دنبال الگوهای کمونیستی و به قول خودشون ضد استعماری رفتن عبرت به اندازه کافی نگرفنیم؟ همون استثمار شدگانی که شما ازشون یاد میکنید آیا سر و دست نمیشکنن جلوی سفارتهای آمریکا و کانادا و استرالیا که برن تو همون سیستم!!!

      • کیان می‌گه:

        آقای امیر تقوی
        واقعا حضور و پاسخ گویی تون ارزشمنده.
        خصوصا اینکه حرفهایی رو میزنید که آقای شعبانعلی عزیزمون با سعه صدر و مسامحه و احساس میزبانی و سایر
        ملاحظات همیشه در لفافه قرار میده که نه دل آهوی بی جفت بلرزد و نه …
        به زبون ساده تر”جانا سخن از زبان ما می گویی”

        • امید می‌گه:

          محمد رضا، این دوستت دیگر بدجوری رو اعصابمه!!!! بدتر از آن این شاگردته که با این مجیز گوییهایش داره حالم را به هم میزنه. حاضرم صد تا فحش از تو بشنوم ولی این مزخرفات مهوع را نشنوم…

          • کیان می‌گه:

            آقای امید
            آنچه آدمها را کنار هم نگاه میدارد شباهتهایشان نیست.
            درک و شعورشان است نسبت به تفاوت هایشان.
            برای حالت تهوع میتوانید از داروی “متوکلوپرامید” کمک بگیرید!!!
            آقای شعبانعلی گرامی من در ادامه مجیزگویی از طرف جمع از شما عذر میخواهم.
            “وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
            که در طریقت ما کافریست رنجیدن!!”

            • امید می‌گه:

              کیان
              میدونستی کامنت های من از ممیزی محمدرضا می گذره و این بهترین هایش است ، فکر کن بقیه چقدر فجیعه!!! راستی تو ظاهراً در تشخیص امراض روحی و جسمی تبحر داری! لطفاً حالا که نسخه ما را پیچیدی!!! یک مجتمع پزشکی آشنا!!! معرفی کن تا بروم ، شاید شفائی حاصل شد…
              .
              .
              .
              خوشحالم که مثل هم نیستیم! و خوشبختانه یا متاسفانه من شعور !!! درک تفکرات تو را ندارم.

              • شهرزاد می‌گه:

                ای بابا …. اینجا چه خبره ه ه ؟! 😉
                فکر کنم لازم باشه توی این شرایط ، جناب “پسرک خامه فروش” عزیز، با اون روحیه آرام و مهربان و شوخ طبعشون، تشریف بیارن یه کم فضا رو تلطیف بفرمایند و بین این دو دوست خوب ِخونه مجازیمون، صلح و آشتی برقرار سازند …:)

              • اکبری می‌گه:

                چه سازی سرای و چه گویی سرود فروشو بدین خاک تیره فرود
                یقین دان که همچون تو بسیار کس فکندست در چرخ چرخ کبود
                چه برخیزد از خود و آهن تو را چو سر آهنین نیست در زیر خود
                اگر جامه عمر تو زآهن است اجل بگسلد از همش تار و پود
                رفیقان هم راز را کن وداع عزیزان هم درد را کن درود
                درخت بتر بودن از بن بکن ز شاخ بهی کن کلوخ آمرود
                مکن همچو عطار عمر عزیز همه ضایع اندر در سرای و سرود

              • کیان می‌گه:

                البته محمدرضا همیشه گفته که فقط کامنت های واجد کلمات رکیک و سیاسی رو فیلتر میکنه و اگه شما جزو دسته اول باشی بانضمام تهوع و خشم فرو خورده ای که دیدم من جایی رو برای درمان اینهمه مشکل نمیشناسم.
                فقط آرزوی شفای عاجل و لا غیر !!!!

              • کیان می‌گه:

                امید عزیز
                درک تفاوت ها و نه درک تفکرات!!!!

  • شهرزاد می‌گه:

    جناب تقوی عزیز … صحبت های شما منو به یاد این جمله ی زیبا از حضرت علی انداخت :
    “آرام باش .. توکل کن .. تفکر کن .. سپس آستین ها را بالا بزن … آنگاه دستان خدا را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند.”
    خیلی خوشحالم که می تونیم صحبت های شما انسان های پرتلاش، موفق و خوش فکر رو بشنویم و چراغ راه خود قرار بدیم.
    بخاطر تمام حرف های قشنگ و مصمم و انرژی بخشتون خیلی ممنونم، فقط … بعضی دردها هستند که متاسفانه خیلی به تلاش ما بستگی نداره … مثل کمبود اعتبارات برای برخی پروژه های تاثیرگذار .. تغییرات پی در پی مدیران .. نامرتبط بودن تخصص و تجربه بعضی مدیران با حوزه ی مربوطه! و ….. و اینکه نتیجه اش به عنوان مثال میشه اینکه کشور ما در رتبه بندی دولت اکترونیک در سال ۲۰۱۲ در بین ۱۹۰ کشور، در گزارش سازمان ملل متحد، رتبه ی ۱۰۰ رو کسب میکنه، در حالی که رتبه ۱ از آنِ کره ی جنوبی می باشد…!
    راستی اینکه فرمودید در کشور ما مشکلات قلب و عروق بیشتر از مغز است… شاید بخاطر این باشه که ما به این جمله ی “گابریل گارسیا مارکز” عمل می کنیم که: “تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.” !! (just kidding):)
    بازم ازتون خیلی ممنونم و همینطور از محمدرضای عزیز که اینهمه برای بالا بردن سطح آگاهی دیگران تلاش می کنند و امیدوارم هر دو همیشه اینقدر زلال باشین. :)

    • امیر تقوی می‌گه:

      از شما متشکرم اما باز هم باید بگم که با شما مخالفم! دوست عزیز همه چیز چه در راه بهبود چه در راه زوال از خود مردم و تلاش اونها شروع میشه.

      • شهرزاد می‌گه:

        جناب تقوی عزیز … ممنون که نظر منو ملاحظه فرمودین و پاسخ دادید. مخالفتتون هم با نکته ای که در حرفهام بود، برام بسیار قابل احترام و زیباست، چون می بینیم که چقدر به حرفتون اعتقاد دارید…
        فقط .. چون من در بخش government تجربه دارم، چکیده ای رو بعنوان چند قطره چکوندم! …. و خواستم خدمتتون عرض کنم.. و بگم که بعضی عوامل دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه که بتونه برخی تلاش ها رو تحت تاثیر خودش قرار بده …
        ولی باز هم نظرتون خیلی برام محترمه و من هم به این موضوع اعتقاد دارم که میشه بیشتر از اینها احساس مسئولیت داشت و بیشتر از اینها تلاش کرد…..
        باور محکم شما رو چون فرضیه ای می پذیرم و سعی می کنم در صدد اثباتش بربیام …:)

  • سعیده (آذر) می‌گه:

    با سلام و تشکر بسیار بسیار فراوان بابت این گفتگوی فوق العاده و عالی…باید بگم اگر این گفتگو ۳ ساعت و یا بیشتر هم طول می کشید من امکان نداشت از گوش کردن به این گفتگو خسته بشم، آقای تقوی علاوه بر آنکه سخنِ خوب می گویند، خوب هم سخن می گویند، بیان و لحن بسیار عالی همراه با دقت و تمرکز بر روی مفاهیم ، طراوت گفتگو رو بسیار افزایش داده بود، حقایقی که آقای تقوی فرمودید حقیقتا درست هست و بسیار خوب و تحلیلی و با موشکافی به آن پرداخته شد، نکته ی دیگری که به ذهن من میرسه که به این بحث اضافه کنم این هست که پدر من با توجه به تجربشون همیشه به این مطلب اشاره می کنن که نیروی کار امروزی به خصوص در نسل جدید تفاوت عمده ای از لحاظ نداشتن احساس مسئولیت، تعهد، اخلاق کاری، انضباط، ادب و فرهنگ کاری، توجه به حلال و حرام در راه کسب درآمد، دلسوزیِ حقیقی و قلبی و تلاش برای پیشرفت و موفقیت کل سیستم و… نسبت به نیروی کار دهه های پیشین دارد، مسائل و مشکلاتی که پدر من در خصوص کارمندانشان در دهه ی اخیر از این جنبه هایی که ذکر شد داشته اند به هیچ وجه قابل مقایسه با سالهای قبل از آن نیست، به نظر می رسه اینگونه خصلتهای نیروی کار امروزی در ایران هم در کنار تنبلی نیروی کار بسیار حائز اهمیته و دارای بحران اساسی هست، راستش خیلی دوست دارم از این دیدگاه هم نیروی کار ایرانی مورد بحث قرار بگیره، گه چه بر سر این ملت اومده که متاسفانه چنین بی اخلاقی ها و سوء استفاده ها رو توسط کارمندان در محیط های کار شاهد هستیم..

    باز هم بابت ایجاد چنین گفتگوی روشنگری از شما دو بزرگوار تشکر کرده و برایتان سلامتی دائمی آرزو می کنم.

  • بهار می‌گه:

    سلام استاد
    من هم مترجم زبان انگلیسی هستم و هم فوق لیسانس MBA .
    آفرین به این همه درک . بابت
    دوستای خوبی که دارید بهتون تبریک میگم.

  • ياسين اسفنديار می‌گه:

    با سلام به محمد رضا جان و دوست خوبمان آقای تقوی
    دوست دارم بیشتر با آقای تقوی و با تفکراتش آشنا شوم
    آدرس سایت و ایمیل و یا هر چیزی که از ایشان است را بنویسید ممنون می شم
    با تشکر فراوان از شما

  • شمسی می‌گه:

    فایل رو گوش دادم …آقای امیر تقوی بسیار درست گفتند
    در کشور ما سرعت خواستها وانتخاب بالاست ،ولی دانش پذیرش مسئو لیت خواسته هامون را نداریم ….
    برای فرزند دلبندم سرویس شخصی ،سرگل غذا ،مدرسه غیر انتفائی ،پوشاک ماهوارهای، غیره ……رفاه وآسایش مهیا کردم
    مجبور م کار واضافه کاری کنم که هزینه ها صرف بچم بشه که درس بخونه …..چون من سواد دانشگاهی ندارم درواقع باج دادم که بچم آرزوی منو زندگی کنه …..
    امثال امیر تقو ها باج بابت آرزوی نزیستشون نمیدن خودشون برا آرزوهاشون تلاش میکنن
    اونها راه رسیدن به آرزوها را نشون میدن
    ولی فرزند من اینو یاد نگرفته
    من پدر ومادر مسئول این بی مسئولیتی کارمندم …

  • سید مصطفی جاویدحسینی می‌گه:

    هر بار که از محصولات و نوشته هات استفاده کردم ، هر چی زور زدم نتونستن تشکر و تحسین نکنم .
    محمد رضای عزیز لطفا اگر وقت داری به ما بگو از چه الگوهای فکری استفاده کنیم تا حقایق جامعه خودمون و در مجموع واقعیت ها را بهتر بشناسیم .
    چون در دنیای امروز که عصر دانش و اطلاعات هم نام گرفته بزرگترین چالشی که بشر داره صحه گذاری این اطلاعات هست .
    به امید روزهای پر از خردورزی برای ایران زمین
    شاد باشی

  • حمیده می‌گه:

    سلام
    من این فایلو قبلا گوش دادم وخیلی سوال داشتم ولی یه مساله تو ذهنم موند
    اونم اینکه:
    یه جایی میگفتید که کارمندی که نتونه به موقع بیاد سرکار و ساعت کاریشو کامل کارکنه نمیتونه تغییری تو سیستم ایجادکنه یا نظر بده(مفهومو میگم)
    اما من خودم که درگیر یه همچین سیستم کارافرینانه ای بودم که مدیر به ماموریت ها واضافه کاری ها توجه نمیکرد(عمدا) و حتی شب هم با ایمیل یا تماس یا هرچی منو درگیر میکرد، تنها راه حلی که به ذهنم میرسید این بودکه ازساعت کاری بزنم تا سربه سر بشه اضافه کاری هم درکارنبود!
    ضمنا اینجا منظورم فقط پول نیست، اینکه بیگاری بکشیم یا منابع انسانی رو نادیده بگیریم، توچاپ و تبلیغات و رابطه هاکلی پول بدیم اما نیروی انسانی رو بدون پاداش و بدون حمایت مجبور به زیادکاری کنیم چون کارافرینیم توخیلی سیستمها الان هست
    به نظرم بزرگترین مساله اینه که کارافرینهاچون خودشون سخت کارمیکنندو هدف دارند میخوان کارمندهم همونطور باشه اما جمله ای که مامیگیم اینه اگه قراره اینقد برای یکی دیگه کارکنم خب برای خودم کارمیکنم!
    فکرکنم بااین منطق ناقص من اون مساله کارمندتواناهم رفع میشه،جستجوگرکار معمولا راضیه وکارمندتوانا برای بهینه کارکردن و کارخودش زود ازون سیستم خارج خواهدشد!
    hamide25.blogfa.com

    • مینو می‌گه:

      دقیقا. این مدل بیگاری شده علمی ترین(!) الگوی کاری. در حالی که هرگز احساس نمی کنی ذره ای دیده شدی یا قدردان زحماتت بودن! یا هیچ کدوم، حداقل برای حقوقی که می گیری منتی نمی شنوی.
      ما مدیری داشتیم چنان محترمانه منت می ذاشت و کارت رو بی ارزش می کرد (بعضا غیرمحترمانه حتی) که کم کم خودمون داشت باورمون میشد هیچ کاری نمی کنیم و داریم پول الکی میگیریم!!
      من فک می کردم خیلی آدم راحت و با عزت نفسی ام ولی اینقدر اعتماد به نفسمونو خراب کرد. از کار کردن بیزار شدم … نشستم تو خونه تا شاید احیا شم دوباره… نمی دونم …

    • امير تقوي می‌گه:

      خیلی حرفها در پاسخ شما دارم که بگم اما مجال نیست اما فقط عرض میکنم که من اگر جای شما بودم حتما روش جبران شما رو انتخاب نمیکردم!

      • مینو می‌گه:

        توضیحات شما قطعا برای ما کمک کننده س جناب تقوی! حالا در قالب متن یا اگه امکانش باشه بعد از گرفتن بازخوردها در یه فایل صوتی.
        این چیزی که حمیده میگه خیلی عمومیت داره واقعا.گاهی کار توسط یه مدیر دیده میشه و علی رغم همه ی سختی ها قدردانی میشه. گاهی هم واقعا بیشتر خواسته های مدیر و یا مشتری رو برآورده می کنی ولی مدیر همیشه طلبکارانه رفتار می کنه.
        ما مدیری داشتیم که از خودش قانون در می آورد. ساعت کاری رو از سمت صبح می کشیدجلو. از اونور هم با اینکه قانون نبود گاهی کار زیاد بود می موندیم ….خودش هم اولین نقض کننده ی همه قوانینش بود!
        جلسه می ذاشت به ظاهر کلی از یه کار کوچیک تعریف و تشکر می کرد گاهی تو همون جلسه و یا بعدش از هر کسی الکی یه ایرادی می گرفت. صد برابر ِ اون تشکر تحقیر میشدی!
        هر بار نکته ای رو به نفع شرکت بهش تنهایی یادآوری می کردیم تو جلسه عمومی نقل قول می کرد و اونقدر توی اصل مطلب تحریف می کرد حتا میونه بچه ها به هم می خورد.
        بعد از مدتی دیگه هیچ کس انتقاد نمی کرد چون می دیدن فایده ای جز خاله زنک بازی نداره.
        جلوی همه ی کارمندان از این واحد جلوی بچه های اون واحد بد می گفت طوریکه اصن باورمون شده بود ما یه شرکت با واحدهای ضعیف هستیم و مدیریت تازه اگر قوی هم که باشه پس نمیشه کاری کرد دیگه!
        و همیشه با اینکه می دونست خیلی حقوق های خوبی هم نمیده می گفت هر کی هر جا موقعیت بهتری داره بره!!!
        و در نهایت هم بیشتر بچه ها از مجموعه جدا شدن …
        بعد چند ماه زنگ زد برگردین… که هیشکی هم بر نگشت

      • حمیده می‌گه:

        ممنون
        درسته روش جبران من اشتباه بود، اما خب جایی مجبور به جبران شدم که فهمیدم رودست خوردم!
        مجال پیش اومد حرفاتونو بگید

  • عظیمه می‌گه:

    بسیار عالی بود. از آقای مهندس تقوی و استاد گرامی بسیار ممنونم.
    آقای مهندس تقوی، با اینکه تلخی های تفکر حاکم بر جامعه مان را مثال زدید و آگاهی بیشتر برایمان حاصل شد؛ ولی مهمتر از آن شیرینی تغییر تفکر را به کام من و دیگر شنوندگان نشاندید…
    بیش از هر چیز خدا را شاکرم که انسانهای گرانقدری چون شما بزرگواران را در مسیر زندگی ما قرار داد و بهار اندیشه ایرانی را برای ملت مان آرزو دارم…

  • علیرضاخاکساران می‌گه:

    سلام
    این اولین نظر من توی وب سایت استاد شعبانعلی هست و تا الان به نوعی جزء مخاطبین خاموش سایت ایشون بودم. جالبه که دیشب به طور اتفاقی این فایل رو play کردم و با وجود اینکه ساعت ۴٫۵ صبح بود نتونستم که خودم رو قانع کنم و به ادامه بحث گوش ندم و تا آخر فایل رو گوش دادم و برای یکی از دوستان هم فرستادم. جناب تقوی شیوا، رسا صحبت می کنن و کلام پر نفوذی دارن و به معنای واقعی هیچ گاه از گوش دادن به یک گفتگور به این اندازه لذت نبرده بودم اما در مورد فایل. من همیشه فکر می کردم ما مردم ایران از جمله خودم (به جز قشر خاصی امثال آقای تقوی و کارآفرینانی که با زحمت به جایی رسیدند) تنبل هستیم ولی با گوش دادن فایل فایل فهمیدم خیلی تنبلیم. این نکته رو که کار هست ولی مرد کار نیست، یکی از اساتید دانشگاه ما که در کارخونه فولاد مدیر و سهامدار هست جلسه ای نیست که سر کلاس تکرار نکنه . چون راحت طلبیم و کوچکترین سختی ها رو نمیخوایم قبول کنیم. هرچه زندگی کارآفرینان زخمت کش خارجی و داخلی رو چه از طریق برنامه پایش شبکه ۱ و چه در رسانه های مجازی میخونم و مطالعه می کنم وجه مشترک همشون تحمل سختی و تلاش زیاد بوده و من یاد ندارم کسی رو گفته باشه پدر پولدار داشته یا با رابطه به جایی رسیده ولی خیلی ها حاضر نیستن بهاش رو بپردازن و متاسفانه mindset غلطی که تنها راه کسب ثروت و درآمد از طریق رانت و رابطه است توی جامعه ی ما و حتی قشری از تحصیل کرده ها جا افتاده که شدیدا آزارم میده. کلیدی ترین جمله ای که توی این فایل شنیدم و مطمئن هستم هیچ وقت فراموش نخواهم کرد این هست باید هر کاری که به شما محول میشه به بهترین شکل و بالاتر از استاندارد انجام داد و به قول مهران مداحی وقتی کسی تصمیم میگیره و تلاش میکنه کمک هایی میرسه که اصلا ذره ای به فکر شما خطور نمیکنه. این مورد چندین بار برای خودم اتفاق افتاده و احتمالا بازهم در آینده زندگی کاریم اتفاق میفته و بهش شدیدا اعتقاد دارم. در آخر فایل هم وقتی آخرین جملات کتاب نفحات نفت رو آقای تقوی خوندن نتونستم جلوی گریه خودم رو بگیرم. ان شالله تقوی ها و شعبانعلی ها روز به روز موفق تر باشن و چراغ راهی باشن برای جوونایی که مهارت های حداقلی تعامل با افراد در جامعه و محیط کار رو توی دبیرستان و دانشگاه یاد نمیگیرن. به نوبه خودم در مورد اینکه چگونه توانمندی یا مهارت ها رو کسب کنیم که همیشه برای خودم هم سوال بزرگی بوده و جواب کاملی نگرفتم در حال حاضر سعی کردم با توجه به وقت، امکانات مالی و شرایط محیطی که دارم از همین امکانات رایگان که استاد شعبانعلی (در همین وبلاگ، سایت متمم و تراست زون) و دوستانشون مثل آقای بهرام پور (در مورد مهارت سخنرانی) فراهم آوردن و با مطالعه کتاب های مختلف با حداقل مهارت های مورد نیاز و نحوه تعامل با دنیای بیرون آشنا بشم و از خدا خواستم که با توجه به تلاشم همیشه امید رو توی من زنده نگه داره.
    بسیار شرمنده که متنم طولانی شد آخه اولین پیام بود و به معنای واقعی نمیشد زیر این پست چیزی ننوشت

  • سمانه می‌گه:

    خانواده ای هست مفلوک
    کار پدر بدانجا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره ی فرزندان فراهم آورد ،و البته بیش از آن نیز خرج خود کند.
    به پدر چه خواهی گفت؟بیکاره ؟ مفلس؟ معتاد ؟
    هرچه خواستید بگویید ، اما بدانید که از چنین مردی بایستی نا امید بود.
    اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد،تنها به فرزندان جوان خانواده امید خواهد بست.
    مادر یعنی « وطن »،طلا یعنی « نفت » ، پدر یعنی « دولت »
    این « ملک » پدرانی داشته است که برای حکومت ،نه طلای مادر ،که خود “مادر “را نیز فروخته است.در چنین خانواده ای تنها مایه نجات،همت فرزندان است،از پدر کاری بر نمی آید!
    رضا امیر خانی عزیز ، امیر تقوی گرانقدر ، محمدرضای من . ممنونم برای تک تک لحظه هایی که ما را به کمی اندیشیدن میهمان میکنید

  • rezaA می‌گه:

    اقا ی انتقاد از شما..دلیل بکار بردن این همه کلمات اینگلیسی تو حرفاتون چیه؟..در صورتی که میشه لغات فارسی نه خیلی غیرمعمول بکار برد..پرفسور حسابی هم ی نقد شدیدی ب این کار داره..البته این ب شما نمیچسبه چون ب سواد شما شک ندارم و از خواننده های دایمی تون هستم..

    • رضا جان. راجع به این قضیه بعدا می‌نویسم. اما علی الحساب من هیچ تعصبی روی زبان فارسی ندارم. همیشه فکر می‌کنم اگر به جای این همه توصیف لب جوی و گذر عمر، دو تا اختراع حسابی داشتیم الان انگلیسی‌ها کلمات فارسی رو در زبانشون به کار می‌بردند.

      ضمناً همه کلمات انگلیسی به کار می‌برند: رادیو. تاکسی. تلفن. موبایل. تلویزیون، اینترنت، آنتن، اتوبوس، ف.ی.ل.ت.ر، فیلم، کارتون، سینما، لامپ، رادیولوژی، دکتر، مودم، فاکس، کامپیوتر، فلش مموری، آداپتور، میکروفون، کارت، فتوکپی، دیجیتال، اسکنر، پیتزا، آیفون، ام.پی.تری پلیر (بعید می‌دانم شما به آن بگویید پخش کننده فایلهای فشرده شده موسیقی با الگوریتم نسخه ۳) و …
      معمولاً (رضا جان. منظورم شما نیستی چون خوب شما رو می‌شناسم) کسانی که استفاده از کلمات انگلیسی رو نقد می‌کنند منظورشون استفاده از کلمات فارسی نیست. بلکه اعتراض به اینه که چرا کلماتی رو به کار می‌برید که ما نمی‌فهمیم!
      طبیعی است که سخت است من یا آقای تقوی یا هر کس دیگر، فکر کنیم که «مخرج مشترک کلمات مخاطبان ما» چیست و آنها رو استفاده کنیم. بهتر است مخاطب گستره‌ی کلماتش رو افزایش بده.
      خصوصاً وقتی که تقریباً میزان محتوای علمی مدیریتی مفید در زبان فارسی صفر فیزیکی است (نمی گویم صفر ریاضی). به عبارتی اگر کسی در حوزه‌ای چند جمله‌ بشنود و بخواهد یک جمله اضافی بشنود تنها روشش دانستن کلیدواژه‌ی انگلیسی است.
      همین حساسیت ها است که ما بسیاری دقت واژگانی خود را از دست داده‌ایم و برای ده ها واژه، یا یک ترجمه را بکار می‌بریم یا تفاوت ترجمه‌های مختلف را نمی‌فهمیم.
      وقتی Feeling و Sensing و emotion را احساس ترجمه می‌کنیم دقت علمی از دست می‌رود.
      به من نگو که Emotion را هیجان ترجمه می‌کنند. حرفت را قبول دارم. اما Emotion از ریشه Motion و حرکت است و به معنای احساسی است که به حرکت و بروز فیزیکی منجر شده. چند درصد مخاطبان فارسی زبان، تفاوت احساس و هیجان را با این دقت می‌فهمند؟

    • امير تقوي می‌گه:

      رضا جان، اگر چه من خیلی با محمد رضا موافقم در پاسخش به شما اما خودم هم حقیقتش متوجه شدم که میشد خیلی کلمات را فارسی گفت!!!! متاسفم و عذر میخوام دفعه بعد حتما بیشتر دقت میکنم.

      • کیان می‌گه:

        آقای تقوی گرامی
        شما انقدر خوب و درست صحبت کردید که واقعا این فایل صوتی به نظر خیلی از ما خوانندگان وشنوندگان دائمی
        اگر بینظیر نبود کم نظیر بود و احسنت که بزرگوارانه در این فضا حضور دارید و پاسخگوی مخاطبین آقای شعبانعلی هستید.
        طرز بیان و لحن و فراز وفرود صدا وتسلط بر موضوع و سایر صفات خوب گفتاری در صدایتان مشهود بود.
        وتعامل درست و دیدگاه مشترک شما دونفر واضح وچشمگیر بود.
        خوشحال شدم که به بهانه حضور شما در این صفحه
        تشکر کردن از شخص مصاحبه شونده در این سایت عجیب میسر شد که البته خیلی متداول نبوده ونیست.
        این سایت جایگاه عرضه تفاوت ها و تمایز هاست چرا که به تمامی با همه دیگر سایت ها متفاوت و متمایز است.
        باعث افتخار است که با خوانندگانی این مسیر را طی میکنیم که هر کدام به نوبه خود صاحب نظرند.
        وتشکر ویژه از آقای شعبانعلی عزیز صرفا بواسطه حضورشان که همه این موهبت ها را بیدریغ به ما هدیه کردند.

    • شاگرد محمد رضا می‌گه:

      سلام به محمدرضا و مهندس تقوی عزیز

      از خوبی های این مصاحبه بخوام بگم شاید از کل متن مصاحبه بیشتر بشه، به نظر من باید هرکس که جایی استخدام میشه حتما و حتما یک بار این فایلو گوش بده، چون با شناختی که از شرکت های ایرانی دارم احتمال این که کارفرمای شما بیاد این حرف ها را رک و راست بهتون بزنه از یک درصد هم کمتره و ممکنه زمانی متوجه ارزش گوش دادن به این فایل بشید که با داشتن هزاران ایده نو و بکر از شرکت اخراج می شید، به همین دلایل سهل و ممتنعی که مهندس تقوی گفت، البته اون موقع دیگه حسرت فایده ای نداره.

      با این که خیلی بیشتر از این حرفا این کار قشنگ و حرفه ای جای تعریف داره اما بیشتر ازین تعریف نمی کنم و ازتون اجازه می خوام انتقادمو بگم، تعداد کلمات انگلیسی این گفتگو خیلی بیشتر از حد استاندارد بود، کلماتی که به وضوح معادلشون را داریم، مثل added value، به معنای ارزش افزوده، mindset چارچوب ذهنی، payroll لیست حقوق، corner ، گوشه پس اینو نمیشه قبول کرد که خیلی از کلمات معادل فارسی ندارند، پس فرض صفر فیزیکی بودن و وجود نداشتن معادل فارسی برای کلمات انگلیسی به کار برده شده رد میشه.

      اما محمدرضای عزیز به نکته قشنگی اشاره کردید که همه ما کلمات انگلیسی به کار می بریم، اما به نظر من کلمات انگلیسی که بهشون عادت کردیم، مثل اینایی که گفتی مثه یه دردن مثه یه زگیل که توی صورت زبان فارسی درومدن کاری نتونستیم بکنیم و بهشون عادت کردیم، ممکنه به این جمله من اعتراض کنید یا اصلا باهاش موفق نباشی اما اجازه می خوام بیشتر توضیح بدم، ببخشید که سرتو درد میارم. یک مثال می زنم که چرا به این کلمات می گم زگیل، ما به جای مدیا می گیم رسانه، چون فرهنگستان سریع دست به کار شد و یه کلمه خوب و قشنگ دست و پا کرد و فرستاد سر زبونا، قبل ازینکه مدیا بتونه تبدیل به یه زگیل مزمن بشه، اما چرا زگیل، زگیل از جنس بقیه بدن نیست، از جنس رشد طبیعی نیست، نمی تونی باشناسایی بافت اطرافش بافت اونو بشناسی، هرچه قدر هم که کلمه فارسی بلد باشی معنی مدیا را نمی فهمی. گوینده انگلیسی زبان وقتی میگه media، صد تا کلمه دیگه میاد توی ذهنش مثل mediate به معنای واسطه گری کردن و به سرعت معنی مدیا رو درک می کنه، اما منه گوینده فارسی زبان مدیا رو کجای دلم بذارم؟ اما کافی معنی فایل رساندنو بدونی، معنی رسانه رو می فهمی.

      رشد دادن زبون مثل یک موجود زنده مثل یک بچه دوست داشتنی، کار آدم های اهل اون حرفه است، که توی مرزهای دانش دارن فعالیت می کنند و البته رسانه هم دارن، و اتفاقا هردوی این ها در محمدرضای شعبانعلی هست، پس اگه محمدرضا معادلی برای بیزینس پلن گفت، و اولین بار منی که شاگردشم با مفهوم بیزینس پلن آشنا میشم و این کلمه رو می شنوم مطمئن باش دیگه نمی گم بیزینس پلن و اون کلمه را به کار می برم، وقتی کلمه های فارسی متولد می شن مثل اعضای موجود زنده رشد می کنند، مهم نیست اولین کلمه چه قدر دقیق باشه، چون خودش رشد می کنه، کافیه جنین سالم باشه، مثل چرخبال، که بعد شد بالگرد، اما مال خودمون بود، اما وقتی به جای جنین زگیل داریم کلمه تغییرات زشت و بی معنی ای می کنه، مثل اتوموبیل، که بعدها شد اتول، هوتول و کلی ازین کاهش های واجی چون معادل فارسی درستی نداشت.

      البته مشکل فراتر ازین حرفاست، توی این ورود مستقیم کلمات نَشُسته انگلیسی اتفاقات بدتری هم میفته، طوری که اون کلمه وارداتی به معنای اشتباهی به کار می بره، مثل hybrid view ای که مهندس تقوی عزیز میگه و منظورش تصویر کلی و از بالای سازمانه، در حالی که این کلمه در این معنی کاملا غلطه، هیبرید به معنای دورگه و پیوندیه، این اصطلاحو مهندس احتمالا از گوگل مپ گرفته جایی که satellite view داریم و map view و شما توی بخش هایبرید ویو می تونید ترکیبی از این دوتا ویو یا نما رو ببینید به خاطر همین اسمش رو گذاشتند هیبرید ویو یعنی نمای دوتایی، و این هیچ ربطی به دید کلی و از بالا نداره و این کاربرد نادرست کلمات یعنی قوز بالا قوز یعنی درد مضاعف.

      ببخشید که پرحرفی می کنم، اما محمد رضا این واقعا دغدغه بزرگیه، زبان یکی از مهمترین ملاک ها و حامل های هویت و فرهنگ یک ملته، همین طور که اگه فردوسی نبود، الان من و شما عرب زبان بودیم، اگه امروز ما هوشیار نباشیم نواده های ما انگلیسی زبان می شند، وقتی تعداد کلمات وارداتی از یه حدی بالا رفت عاقلانه است که از گرامر همون زبون استفاده کرد، اونوقته که نسل های بعد ما باید ترجمه انگلیسی گلستان و بوستان سعدی، دیوان حافظ، مثنوی معنوی، سیمرغ عطار، شعرای مجتبی کاشانی و سهراب سپهری رو بخونن البته اگه دیگه اون زمان کسی باشه و علاقه مند باشه تا زبون باستانی و مرده فارسی و رمز گشایی کنه، زبونی که مردم خودش بهش وفادار نبودن.

      البته این رو هم بگم که این موضوع هم مثه خیلی چیزای دیگه توی مملکت ما گرفتار افراط و تفریطه، قرار نیست به زبون پهلوی باستانی صحبت کنیم و زبان عزیز فارسی را به جرم داشتن لغت های عربی و انگلیسی تیکه و پاره کنیم و به خلیج فارس بگیم شاخاب پارس، موجود پرتحملیه زبان بنا به شرایط موجود تا امروز دست منو شما رسیده تکامل پیدا کرده، اما اگه بیماری استفاده زیاده از حد کلمات انگلیسی تبدیل به غده سرطانی بشه، زبونو از هم می پاشه و این ینی از بین رفتن بخش زیادی از دانشی که به زبون فارسی ایجاد شده، مثل همین رادیو مذاکره های دوست داشتنی.

      باز هم ببخشید که سرتو درد آوردم، ممنونم که سایت شما جاییه که فرصت فکر کردنو فراهم میکنه.

      • کیان می‌گه:

        همه حرفهایی که زدید کاملا درست بود ولی کاش اجازه بدیم آدمها دغدغه های خودشون رو داشته باشند.
        من به شخصه تا این انتقاد رو ندیده بودم اصلا به این قضیه فکر نکرده بودم.
        دغدغه شما را برای زبان فارسی می ستایم ولی به نظر من نوع نگاه شما به این گفتگو از اصل اشتباه است.
        رادیو مذاکره صرفا برای افرادی طراحی شده که ادبیات مذاکره را می شناسند والا بعید میدانم محمدرضا و مهمانش
        اگز نیاز به حفظ زبان فارسی جزو اولویت هایشان بود از عهده انجام وظیفه برنیایند.
        البته همه ما دیدیم که هردو بزرگوار فروتنانه به انتقادات ادبیاتی جواب مناسب دادند.
        ولی دانشگاه ادبیات نبود که حافظ و سعدی و غیره را ساخت. بلکه حافظ بود که دانشگاه ادبیات را ساخت.
        باز هم پوزش میطلبم از اینکه نظرشخصی من با انتقاد درست شما در تعارض است.

        • امید می‌گه:

          کیان…
          میمیری حرف نزنی!!!!
          .
          .
          .
          محمدرضا از همین حالا اگر میخواهی از دیده ها پنهان شود!!! تائیدش نکن.ولی تو دلم مانده حداقل به تو می گویم تا کمی سبک بشوم.

          • كيان می‌گه:

            دوست عزیز اینجا واسه اینه که بتونیم به زبان مشترک برسیم.
            والا که میشه مثل تلویزیون که همش سانسور میکنه!!
            تو که با این حال جسمی و تهوع نمیتونی خودسانسوری
            کنی ، لطفاً از من هم نخواه که “صم و بکم و عمی و هم لا …”
            باشم .

        • مینو می‌گه:

          آقای کیان!
          شما با اظهار نظر شخصی خودتون درباره همه ی کامنت ها همین حرف خودتون که “اجازه بدیم آدمها دغدغه های خودشون داشته باشن ” رو نقض کردین!
          حتی همین جمله هم باز کامنت دیگه تونو که ” اومدیم با هم به یه زبان مشترک برسیم” و یا “خودمونو سانسور نکینم” هم نقض می کنه!
          شما فکر می کنید آقای شعبانعلی و آقای تقوی به این احتیاج دارن که شما بیاید همه ی حرفاشونو تایید کنید و منتقدینش رو نقد منفی کنید؟
          یا شاید هم فکر می کنید که چون این دو شخص آدم های موجهی هستن هی باید ادای موافقت دربیارید تا شما هم موجه به نظر برسید!
          این که هر کسی کامنت میذاره و اظهار نظر می کنه باعث می شه فضای تعاملی خوبی پیش بیاد و همه درباره یه موضوع خاص با دغدغه های مشترک یا متفاوت در باره ش حرف بزنن.
          ولی شما اصرار دارید با مته حرفهاتونو تو سر دیگران فرو کنید انگار!
          باشه … قبول … شما از همه بهتر هستید!!!!

          • کیان می‌گه:

            مینو جان
            من که تصمیم گیرنده سایت نیستم فقط نظرم رو میگم و امیدوارم اگر باعث رنجش شما میشه که البته
            تصریح کردین که نشده
            نوشته های من توسط آقای شعبانعلی فیلتر بشه.
            من به شخصه فکر میکنم در جایگاهی نیستم که به ایشون نظر بدم و البته اصولا تا حالا صددرصد باهاشون موافق بودم.
            در جواب دوستمون هم فقط گفتم اگر براشون اولویت داشت حتما رعایت میکردند .
            که البته اگر فایل مربوط به آقای نخجوانی رو گوش کنید می بینید که اصرار مجری به فارسی سازی
            گفتگو نه تنها امکان پذیر نبوده بلکه صرفا از کیفیت بحث کاسته است.
            و البته هنوز میپندارم که اگر محمدرضا میخواست براحتی میتوانست فارسی سره حرف بزند!!
            از همه مهمتر اینکه من بعنوان کیان چرا باید بخواهم که موجه بنظر برسم والبته در چشم چه کسانی؟؟!!
            خاصیت دنیای مجازی این است که میتوانم بی پروا خودم باشم پس چرا باید این معدود فرصت زندگی
            بدون ماسک را از خود بگیرم؟؟
            برای من به شخصه هیچ کدام از شما و یا آقایان بجز یک نام تعریفی ندارید.
            ما هرگز یکدیگر را نخواهیم دید دوست مجازی من!!

      • امیر تقوی می‌گه:

        ضمن یادآوری پاسخم به کامنت قبلی در این مورد و عذرخواهی مجدد، یک سوال میپرسم:

        چرا این آدمهایی که برای خلیج فارس و زبان فارسی چپ و راست کمپین راه میندازن، برای از دست رفتن خط لوله شمال ایران و یا منافع میدان گازی مشترک با قطر یا کشته شدن سالی ۳۰ هزار نفر در جاده ها یا مرگ هزاران نفر در اثر آلودگی هوا ساکتن؟
        دلیل اینه که دفاع از زبان و خلیج فارس آسون تره و کم هزینه تر و روشنفکرانه تر ! زبان فارسی اگر مورد حمله عربها و غربیها قرار گرفته دلیلش اینه که همه چیزهای دیگر ما هم همین وضع رو دارد و از بین رفته . از نظر من اون چیزهای دیگه اولویت بسیار بالاتری نسبت به زبان دارن.

        • مینو می‌گه:

          جناب تقوی عزیز!
          شما فکر میکنید من (ما) اگر روزی ۱۰۰ تا پتیشن امضا کنم، ۵۰ تا پلاکارد بگیرم دستم، روزی یه بار همایش هوای پاک برگزار کنم، برای تمام سایت ها و بلاگ ها و پیج ها کامنت انتقادی بذارم یا خدای نکرده آدم باسوادی رو ببرم توی رسانه ای تا صادقانه و صریح به مردم اطلاعات بده اعتراض کنم…. آیا تا وقتی بنزین سالم تولید نشه و سوخت کارخونه های ما سالم نباشه و ماشین ما استاندارد نباشه و … اعتراض من نتیجه ای میده؟!
          فضای کاری من فلانه، درآمدم چنانه، ماشینم پرایده، بنزینم اِله، جاده م بِله، رانندگی مردمم که قربونش برم … به چی اعتراض کنم آقای تقوی؟
          به کی؟
          باید همینکه زنده م برم خدا رو شکر کنم گوبا!! (چیزی که فک کنم در باور مردم نهادینه شده!!! )
          ما هنوز بناهای فرهنگی و شاعرانمونو نمی تونیم حفظ کنیم و هر روز باید بشنویم که یه چیزی از ما داره به اسم دیگران ثبت میشه. این همه سی دی و داستان و بازی و انیمشین برای شاهنامه می سازن بچه ها اصن محل نمیدن! بخوای ایده نویی بدی به تو ام محل نمیدن!
          چرا برای چیزی که کاری از دست خودم بر میاد اعتراض نکنم؟ به مسئولین مملکت که دیگه امیدی نداریم. خودمونم کارای کوچیکی که از دستمون بر میاد انجام ندیم ؟
          فرهنگستان زبان فارسی هم خیلی ایده آل عمل نکرده و نمی کنه متاسفانه، من خودم باید به دوستی مثل شما اعتراض کنم.
          به این دلیل از شما نا امید نیستم!
          به این دلیل که از شما می تونم توقع داشته باشم ولی از خیلی خیلی خیلی ها نمی تونم!
          سطح سواد عموم مردم جامعه چقدره مگه؟! همونی که میره هزار تا پیج درباره محیط زیست لایک می کنه می ره پوست شکلاتشو می ندازه تو خیابون.
          شما فکر می کنین اونی که رفته پتیشن خلیج فارسو امضا کرده جز اینکه حس میهن پرستی ذاتی ش (همه ما ایرانی ها داریم اتومات) گل کرده هیچ فکر دیگه ای داشته؟ به چیزی بیشتر از کل کل فکر کرده؟

    • شاگرد محمد رضا می‌گه:

      البته الان که فایلو دوباره گوش می دم فک کنم مهندس میگه eyebird view ، که من hybrid view شنیدم ، که البته این موضوع مثالو از ارزش ساقط می کنه، اما به هر حال متاسفانه کاربرد لغات انگلیسیه در فارسی در معنای نادرست اتفاق رایجیه، که شاید اگه به این موضوع دقت کنیم، هر روز چندین مثال ازین موضوع رو اطراف خودمون می بینیم.

  • مهران مداحی می‌گه:

    سلام محمدرضاجان هم از شما و هم از اقای تقوی واسه بحث های بسیار و بسیارخوب و پایه ای وکاربردی مخصوصن واسه ما اول راهی ها بسیار متشکرم، اتفاقا من چندوقتی بود که ذهنم خیلی درگیر کارافرینی و روند کارافرینی و چگونگی رسیدن به اینجور مهارت ها بود وامروز این درگیری به اوج خودش رسیده بود و اتفاقا امروز داشتم در این مورد یجور مثه روزنوشته های شما می نوشتم که شما این فایل و گذاشتین و جواب کلی از سوال های خودمو گرفتم.واقعا جای چنین بحث های پایه ای و بیسیک که میتونه دید هر فرد تو هر جایگاه ای رو نسبت به جایگاهش باز کنه خالی بود و میتونه کشور مارو از این سیستم کرخت و یکنواخت که بیشتر افراد بهش دچار میشن نجات بده،خلاصه حتمن این بحث هارو ادامه بدین،من بشخصه با تمام صحبت های اقای تقوی موافقم و کلی یاد گرفتم که مطمئنا در ادامه مسیر کمکم می کنه. البته دوست داشتم ایشون از خودشون ، مسیر و استپ هایی که برای رسیدن به این جایگاه رد کردن بیشتر صحبت می کردن ،که انشاءالله در صحبت های بعدی اشاره کنن و بیشتر از تجربه هاشون استفاده کنیم.بازم ممنون.

  • پریا می‌گه:

    ممنون بابت تهیه این فایل. گوش و استفاده کردیم.
    یه کمی هم حسرت خوردیم.
    من توی مشهد زندگی می کنم. فک می کنم از لحاظ کاری هیچ جا به افتضاحی مشهد نیس واقعا! چون هیچ اجباری برای یک قرارداد خشک و خالی هم نیست. بیمه که با پررویی تو چشات زل میزنن محکم میگن بیمه نداریم!
    بدون هیچی شروع به کار می کنی و بدون هیچی هم پایان می یابد!!! انگیزه آدم روز به روز کمتر میشه…
    یعنی قانون کار برای ما قانان تره اینجا! :(

  • محمد می‌گه:

    سلام جناب مهندس
    خیلی متاسفم که مهندسی مخابرات خوندم و خیلی خوشحالم که کاری که می کنم هیچ ربطی به مخابرات نداره!
    ” کار داریم نیروی کار نداریم” این جمله به نظر من غلط هست، عبارت صحیح تر به این صورت هست که “کار داریم ولی نیروی کار بیش از حد داریم”، برا همین خیلی از کارفرماها موقع حقوق دادن به همون یادآوری می کردند که بیرون نیروی کار اضافی هست و ما نیازی نمی بینیم به شما حقوق بیشتری بدهیم! توی دانشگاه چیزهایی که به ما یاد می دهند برای طراحی هست ولی در بیرون کاری که می کنیم برای نصب دکل و بالا رفتن از آنتن بی تی اس هست. سه چهار تا هم نرم افزار هست مثل تمز، اکتیس و مپ اینفو و… که به گربه هم یاد بدی می تونه باهاش کار کنه چه برسه به یک انسان. الان کارفرماها یاد گرفتند میگن بیا یک ماه مجانی اینجا کار کن اگه خوشمون اومد می مونی همین جا. نه تنها من خیلی از همکلاسی های من همچین وضعیتی دارند، تو ایران عرضه کار کردن ندارند اما وقتی از ایران میرن با تغییر زمین و آب هوا به صورت ناخودآگاهی عرضه کار کردن پیدا می کنند. این هم از معجزات آخرالزمان هستش دیگه.
    “بلد بودن انگلیسی سواد نیست”! این خیلی خوبه که شما و امثال مهندس در تهران مصرف کننده ترین شهر دنیا زندگی میکنین ولی بهتره بهمون بگین که تا حالا اسم زابل سراوان و… رو هم شنیدین؟ اگه شماها تو اونجا به دنیا اومده بودید الان چیکار می کردید؟ توی حالت مثبت الان دستگیر شده بودین و عکسهاتون رو داشتیم می زدیم تو کاور فیسبوک؛ توی حالت منفی الان قاچاقچی ماهری بودید. همه ایران تهران نیستش برادر من و همه مهندسها هم تهرانی نیستند. عده خیلی زیادی از تهرانی ها توانایی مهاجرت از ایران دارند ولی غیر تهرانی ها هم هستند که نمی تونند زبون رسمی این کشور رو درست صحبت کنند! اینو هم می خواستم زیر پست تکنیک های اثربخش بدبختی بنویسم و بگم که ماها از پدر مادرمون ناراضی نیستیم به دلیل مکانی که توش به دنیا اومدیم ولی از خیلی از هموطنامون ناراضی هستیم .
    خیلی خوشحالم که به جای کار با همچین افرادی الان کارفرمای خودم هستم و زدم تو بنگاه معاملاتی.

  • مهدی پررنگ می‌گه:

    محمدرضا جان یا من فایل صوتی مزخرف تا الان نشنیدم یا فایل های تو عالی هستند .
    بعد این فایل بقیه فایلهاتو دوباره گوش دادم تا بهشون امتیاز بدم هر چقدر زور زدم نتونستم کمتر از ۱۹ بدم
    خواهشا یه فایل مزخرف هم بزار تا من فرقشو با این فایلها بفهمم! مثلا بگو که همه چی آرومه وما چقدر خوشبختیم.
    و اما امیر جان عزیز جمله های پایانیت ترکوند !! بدون اینکه جملتو با سوال تموم کنی ،کاری کردی که ذهن من مخاطب
    هرجا اسمی از وطن ،نفت، پدر، مادر و….. میاد به این سوال فکر میکنم که چقدر از طلای مادر مونده تا با تموم شدنش
    ………………..
    و دیگر هیچ .

  • Fahimeh می‌گه:

    kheili khooob boood, mamnooon az har do shoma va vaghti ke gozashtin

    Motshakerim Mohamadreza

    :)

  • الیاس میرزائیان می‌گه:

    سلام محمد رضای عزیز
    این فایل فوق العاده بود
    چند روز پیش اون رو گوش دادم
    منتظر بودم تا پست آن را در روزنوشته ها بذارید تا یک قدر دانی کوچولویی از شما داشته باشم
    ازتون ممنونم- زمان فایل عالی بود- بر عکس رسانه های دیگر دوست دارم زمان این رسانه جذاب و پر مخاطب روز به روز بیشتر شود
    از امیر تقوی عزیز هم ممنونم و از ایشون هم تشکر می کنم و آرزو می کنم تا به اهداف شون در تمام ابعاد زندگی زودتر از
    اون موقعی که فکر می کنند برسند
    من فکر می کنم نیاز داریم تا با کارآفرینان بخش خصوصی آشنا شویم از آنها درس بگیریم آن ها را الگو قرار دهیم
    رشته های دانشگاهی زیادی داریم که راه و رسم کارآفرینی در آن را یاد نگرفتیم
    مخابرات-فناوری اطلاعات-کامپیوتر-مهندسی پزشکی و……..
    از این جهت این فایل به نظر من بهترین فایل رادیو مذاکره بود
    باز هم ممنون و سپاسگزارم از هر دو بزرگوار

  • مهدی مومنیان می‌گه:

    سلام محمدرضا جان
    دراین کمترازیک روزی که کاشان تشریف داشتید ازهرموضوعی که با پیش زمینه ذهنی قبلی یابدون هرگونه پیش زمینه صحبت بعمل آمد ازجمله صحبتهای آقای امیرتقوی که سخن دردهای مملکت بوده وماشاید درک میکنیم ولی درقالب کلمات قادربه بیان آن نبودیم ساعات فراموش نشدنی باشمابودیم وپرازحسرتهای بسیارکه چه بسیارفرصتهاکه میتوانستیم استفاده کنیم ولی بیهوده گذشت حضورشمابرای ماپربودازآه که ماهم میتوانستیم بسیاربهترازاین باشیم وتلاش نکردیم شایدماهم نیازداشتیم تایکی مانندآقای دزفولیان سرراه ماقرارمیگرفت وتلنگوری برای تلاش بیشترمامیشد ازطرف دیگر زندگی ماپرشدازامیدکه هیچگاه برای اصلاح شدن دیرنیست وهرزمان میتوان باانرژی شروع کردوگامی هرچندکوچک برای رشدکشورومردم برداشت درپایان بسیارسپاسگذارم ازحضورتان درکاشان ، زیراکه بچه های تیم کمیاب مالامال ازشوروشوق وامیدو شادی گردیدندامیدوارم این شورموتورمحرکه بسیارقوی برای استمرارموفقیتهای آتی انهاباشد . ممنونتم یابه قول خودتان خ…. مهدی مومنیان

  • کیان می‌گه:

    سلام.
    مصاحبه تون عاااااالی بود.
    چقدر خوب باهم تعامل میکردید و چقدر برام جالب بود که چهره شون رو ببینم.
    فکر میکردم سنشون بیشتر از اینها باشه!
    مرسی که ایده های دوستان خوبتون رو با ما شریک میشین.
    اینجا محل عرضه ایده های متفاوت و کارآمده و هیچ چیز بهتر از این نیست که حرفهای
    جدیدی بشنویم که محصول تفکر منحصر بفرد یک شخص خاص است.
    اینطوری شاید خلاقیت و شهودمون تحریک بشه.
    باز هم متشکرم.

  • سارا نعمتی می‌گه:

    سلام. اقای شعبان علی عزیز. بسیار ممنونم از شما به خاطر این رادیو مذاکره ارزشمند . بدون تردید میتونم بگم که این رادیو مذاکره از نظر من یکی از بهترین های شما بود. و میخوام به اقای مهندس تقوی بگم که بسیار خوشحال شدم از اشنایی با ایشون و امیدوارم موفق باشن. ( واقعا نمیشد برای این پست نظر نذارم , چون خیلی دوست داشتم و واقعا برام جالب بود , چون همیشه سوال داشتم راجع به فضای کار ).

  • پريسا می‌گه:

    کاملاً موافقم با اینکه کار هست ولی کارمند توانمند نیست ولی آیا کارمند توانمند خود به خود باید به وجود بیاد یا مسئولین باید فکری برای پرورش کارمندان توانمند بکنند؟

    • آرشام می‌گه:

      پدر خود در حال مرگ است پریسا جان

      • پريسا می‌گه:

        آرشام عزیز حرفت درسته چیزی که برای من روشن نیست اینه که به هر حال این توانمندی قراره چطور حاصل بشه قطعاً یک ویژگی ذاتی که نیست
        امیدوارم بتونم جواب سوالم رو بگیرم هرچند که می دونم استاد سرشون شلوغه

        • آرشام می‌گه:

          پریسا جان آقای تقوی با دو جمله ی قاطع و رسا گفتند ، کامل تر از این نمیشه گفت

          این جا آلمان نیست که دغدغه ی توانمندسازی و یادگیری مهارت های اولیه ما و شما رو داشته باشند!
          اگر نگیم که از توانمند شدن ما ها نگران هم هستند.

    • امير تقوي می‌گه:

      خانم پریسا عزیز
      مسؤول تر از خود شما کسی نیست!!!! برای توانمند شدن کسی به شما کمک نخواهد کرد!!!!

      • مهران مداحی می‌گه:

        البته جناب تقوی عزیز اگه انسان و فرد تصمیم به تغییر و حرکت بگیرد و قدم بردارد به طور عجاب انگیزی کمک هایی که فرد فکرشم نمی کنه بهش می رسه مثه یک نوزاد که تلاشش برای راه رفتن و حرکت ،اطرافیانش را بطور ناخودآگاه به کمک و دست گرفتن او وامی داره،ولی بازهم در نهایت نقش اصلی رو خود فرد ایفا می کنه.

        • پريسا می‌گه:

          جناب مداحی به نظر من خود فکر کردن به تغییر و حرکت هم در جامعه مسموم امروز خودش یک نوع توانمندی به حساب میاد که خیلی ها حتی اون رو هم ندارند چه برسه به تصمیم و اتفاقات بعد از اون!

          • مهران مداحی می‌گه:

            بله،سخته ولی اینو کسی میگه که تا چندوقت پیش حتی از شماهم به زمین و زمان نگاه سیاه تری داشت ولی از وقتی که خواست حرکت کنه دید دنیا انقدرم سیاه نبوده ما افراد زیادی مثه محمدرضا شعبانعلی تو همین کشور خودمون داریم که به فکر هم نوع ها و رشد جامعشون هستن.من به یچیزی خیلی تواین مدت اعتقاد پیدا کردم اگه به بدی،سیاهی،بدبختی،… فکر کنی دقیقا همشون با شدت میان بطرفت.هر حرکت ،هر شروع،هر تغییر عادت مطمئنا سخته،هزینه داره،خوردن زمین داره مهم اینه که ادامه بدی…

      • فوژان می‌گه:

        آقای تقوی عزیز، کاملاً حق با شماست. ما سالهاست منتظریم کسی بیاید و ما را از وضعیت موجود خلاصی دهد!!!!!! یک جورائی همه را قرنها سرکار گذاشتن، یک منجی، یکی غیراز ما…
        این شد که ما مردم منتظر ، به حال قناعت کردیم با یک لقمه نان سیر شدیم و چشم بر جهان کفر بستیم!
        گرفتن حق ، منحصر به دادگاه های کار شد برای گرفتن بیمه بیکاری( عین خارج!!!)
        عادتمان دادند و چه زود رام شدیم!!؟؟؟
        کسب مهارت و توانمندی نیاز به تلاش بیشتر، توان اثبات خود و نگ برای گذشتن از موانع ریز و درشت دارد.
        چون تو اینجا هیچی ثبات نداره!هر روز یک حرف، یک سیاست و یک موضع متفاوت ، بیشتر مردم به دنبال یک فضای آراو، با ثباتند و نان کارمندی به مذاقشان خوش می آید . حتی آنجا هم برای توسعه خود نلاش نمی کنند تا با تغییر مدیران جایگاه آنها سست نشود.
        آنجا هم که بخواهی توانائیهای خود را نشان دهی و خواستار کار و مسئولیت بیشتر شوی، می گویند فلانی داره شاخ می شه . مدیریت دانش عنوان قشنگی است ، اما مدیریت حفظ موقغیت به بهای کار دریک مجموعه راکد و بی دانش اولویت دارد.
        اما به قول آقای امیرخانبی باید به جوانان امید داشت!!!شاید مادر را از بند پدر بی کفایت نجات دهند…

        • امير تقوي می‌گه:

          با حد أکثر تلاش برای پرهیز از ورود به سیاست باید عرض کنم که من ١٠٠٪ و نه حتی ٩٩٪ تقصیر وضع موجود را برگردن خود ما مردم و جهالتمان میدانم! جای دیگری به دنبال مقصر نگردید.

          • فوژان می‌گه:

            آقای تقوی من از ۱۰% و یا کمتر از آن ! افرادی صحبت نمی کنم که تهدیدهای ریز و درشت داخلی و خارجی را به فرصت تبدیل کردند و قصدم توجیه رفتار شایع نیروی کار نیست. من حرف سیاسی نمی زنم ، اما دولت را نهادی موثر در ایجاد بستری مناسب به منظور سرمایه گذاری، تعلیم و پرورش و مهمتر از آن حفظ نیروی کارآمد و….می دانم.سالهاست که این کشور یک مصرف کننده است و خروجی منابع به صنعت وارد نمی شود.
            چگونه کار کردن را باید آموخت . در چه مرحله از آموزش و پرورش این کشور سراغ دارید که ما ملزم به کارآموزی در محیط واقعی کار باشیم و این یک ارزش باشد. حق با شماست ، من فارغ از تحصیل !!!! به واسطه یک برگ کاغذ با هزاران ادعا حتی نمیدانم ، چگونه یک مصاحبه شغلی موفق داشته باشم. ما را برای کارکردن سخت و جدی تربیت نکرده اند برای همین بخش خدمات از صنعت رونق بیشتری دارد…

      • محمد می‌گه:

        پریسای عزیز ،
        به باباتون میگید یه مخابرات براتون می خره و شما توش کار می کنین می فهمین جی اس ام، یو ام تی اس و … چی هستش اون وقت توانمند میشین !!!!

        • مینو می‌گه:

          کامنتت خیلی زشته محمد! مگه دخترهای حالا تو خونه نشستن و خرجشونو باباشون میده که تو اینقدر کودکانه مثال می زنی؟
          معلومه از توانمندی هم تعریفی نداری که با صفر مطلق و تنبلی و تن پروری یه آدم مقایسه ش کردی که منتظره باباش براش بخره و باهاش آشنا شه!!!!

          • پريسا می‌گه:

            مینو جان! همکلاسی های همدوره من در دانشگاه-چه پسر و چه دختر- که جمعاً حدود ۷۰ نفر می شدن اکثراً خانه نشین هستن و پدر محترمشون خرجشون رو میده متاسفانه… و یک نفر هم به خارج از کشور مهاجرت کرد چند نفر هم از ترس بیکاری به ادامه تحصیل پناه بردند دو سه نفر هم به شغل منشی گری مشغولند، اینها فارغ التحصیل های بهترین دانشگاه کشور هستن
            به نظرت این وضع افتضاح نیست…این نیروی انسانی ناتوانمند به چه درد کشور و جامعه می خوره؟!!

            • مینو می‌گه:

              چرا پریسا جان این به نظر من افتضاحه. همین که یکی مثل من هم بار هزار امیدو آرزو و زحمت از پایین ترین سطح شروع کرد اما رسید به جایی که هرگز آرزو نمی کنه جای بالادستی هاش باشه از همه افتضاح تره.
              من البته به همینم بدبین نیستم هیچی اگر نداشت تجربه داشته . وقتی یادداشت آقای شعبانعلی درباره اینکه اولین شغل آدمها ایده آل ترینشون نیس رو خوندم حس کردم اصلا شاید قراره شغلم چیز دیگه ای باشه … نمی دونم …من ناراضی ام ولی ناامید نیستم.
              البته به نظر من بهترین دانشگاه کشور دانشگاه نیست آباده. ببخشید پریسا ولی تو توی خونه نشستی تا بیان در خونه تون بگن بیا سر کار؟ اون تحصیلکرده ای که منشیه به نظر من خیلی بهتر از کسیه که نشسته تو خونه و منتظره معجزه س.
              شاید پیش بیاد که از منشیگری و تجربه کار به نتایج بهتری برسه و کم کم خودشو ارتقا بده. کم پیش میاد ولی شاید تو محیط کار با افرادی آشنا بشه که بتونه تو موقعیت های بهتر و جدیدتری قرار بگیره.
              تو حتی به مرحله “از یک جایی شروع کردن” هم وارد نشدی توقع داری از ب بسم ا… بیان همه چی رو بهت یاد بدن؟ من خودمم وقتی شروع کردم منشی بودم و هیچی هم نمی دونستم همینقدر که خرابکاری نکنم و سوتی ندم و گند نزنم خدا رو شکر می کردم ولی تو هر جا کار کنی یه چیزی یاد می گیری! بعد از مدتی مهارت های زیادی بدست میاری بدون اینکه کسی مستقیما بهت گفته باشه چکار کن و چکار نکن.
              من اوایل یه جا کار می کردم بعد از دو روز خیلی شیک بیرونم کردن. توی اون دو روز چند تا چیز مهم یاد گرفته بودم که تو محل کار بعدیم ازشون استفاده کردم و باعث آبرو و کلاس کاریم شد!
              ولی اگه از اول نشسته بودم تو خونه و فقط واسه نظام آموزشی بیمارمون تاسف می خوردم همینا رو هم یاد نمی گرفتم.

              • پريسا می‌گه:

                نمی دونم از کدوم حرف من اینطور برداشت کردی که من خانه نشین هستم!!!؟؟ شاید من همون یک نفری باشم که مهاجرت کرده و یا جزء اونهایی که ناچار شدن به ادامه تحصیل و اخذ مدرک بالاتر.
                به نظرم از اولین نشانه های توانمندی ذهنی انسانها اینه که زود قضاوت نکنند
                در ضمن من خیلی راحت امکان استفاده از یک رانت رو برای دستیابی به یک شغل درجه یک داشتم ولی خودم قبول نکردم چون علاقه ای به تضییع حق دیگران ندارم
                اما صحبت های تو برای کسانی که خانه نشین هم هستند باز دردی رو دوا نمی کنه…مدیریت بحران خوبه ولی راه حل همیشگی نمی تونه باشه

                • مینو می‌گه:

                  پریسا جان نیازی به برداشت من نبود چون تو خودت گفتی ۷۰ درصد همکلاسی هات (دختر و پسر) خونه نشین هستن و خرجشونو باباشون میده!
                  ضمن اینکه ادامه تحصیل و گرفتن مدرک های بیشتر برای ترس از خونه نشینی هم فرقی باهاش نداره جز اینکه از اینی که هستی متوقع ترت می کنه!
                  من فقط خواستم از تجربه ی شخصیم بگم وگرنه راه حل دادن کار من نیست!
                  راه حل همیشگی شاید اینه که نظام آموزشی ما باید تصحیح بشه و استعداد دانش آموزانو در جهت درستش رشد بده و دانشگاهها هم همینطور و فضای کسب و کار هم متعاقبا همینطور اصلاح بشه.
                  پس همینطور مدرک بگیریم و مدرک بگیریم و مدرک بگیریم تا راه حل همیشگی یه روزی یه سالی محقق بشه!
                  البته مهاجرت گزینه خوبیه به نظر من ولی بقیه ش کمی بچه گانه س پریسا!

          • محمد می‌گه:

            خواهر من، میشه به من بگید چند نفر توانایی خرید مخابرات دارند؟ کسی که مخابرات خونده چه طوری می تونه توانمند بشه؟ آیا می تونه با خوندن کتاب توانمند بشه؟ مشخصه که باید به صورت عملی کار کنه! من هم اینو به امیر تقوی گقتم نه به پریسا عزیز

      • پريسا می‌گه:

        امیر جان منظور من «کمک» نیست! وحتی دنبال «مسئول» هم نیستم…جمله ای که شما به کار بردی خیلی شعاری و البته تکراریه اونقدر تکراری که دیگه اثرگذاریش رو از دست داده
        چیزی که من به تجربه درک کردم اینه که توانمندی به یک بستر مناسب نیاز داره…

    • سید می‌گه:

      سلام پریسا خانم
      درسته ما همه رو از چشم دولت میبینیم
      ولی
      من خودم به شخصه تو هر کاری ک بهم محول شده و خصوصا تو محیط کارم ک از سال ۸۸ شروع شد انچنان “کارمند ” بودم بی هیچ دولت ( پدری ) ک بعد شش ماه تو اتوماسیون اداری جانشین مدیر و حق امضا و ارجاع خیلی از کارهای ایشون رو داشتم اگرچه مدیر اصلا جبران نکرد نه مادی نه معنوی و نه اداری ولی باز هم من” کارمند ” ماندم
      البته من در زمینه های شخصیم هنوز خیلی کارمند نیستم ولی در امور کاری خود خواستم و شددددد
      —– و من در زندگی واقعی هم پدری در واقع نداشتم و با شرایطی هم که بود دولت هم حضوری نداشت —

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *