دوست و دوستی

بعضی دوستان مثل قطار شهر بازی هستند

دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم. هیجان زیادی را تجربه میکنیم. اما درست چند متر قبل از همانجایی که سوار شده بودیم، پیاده مان میکنند!

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



30 نظر بر روی پست “دوست و دوستی

  • مسعود گفت:

    محمدرضاجان
    سعی میکنم گفته های شما را در کار های روزانه به کار ببرم-متشکرم

  • قاسم گفت:

    سلام محمدرضا

    در چرخه زندگی هرکس نسبت به مسائل مختلف دیدگاههای متفاوتی دارد و این دیدگاهها ممکن است با مرور زمان تغییر کند و با تصورات ما مغایر شود که در این صورت ممکن است بهتر باشد در جایی مجبور به پیاده کردن شویم یا در جایی دیگر پیاده مان کنند.

  • محسن رضایی گفت:

    بعضی دوستان هم …

    “پیاده میشن”!

  • لیلی گفت:

    یک فرق مهم بین شهر بازی با دوستامون هست. تو شهر بازی تخلیه هیجانی شدیم. تازه هر باری هم که یادش می افتیم کلی خاطره خوشحالی تو ذهنمونه. اما وقتی یک دوست آدمو پیاده میکنه شیرین ترین خاطرات هم قلب آدمو به درد میاره….

  • مینا گفت:

    ممنون از قلم زیبایتان، اما بگذارین نظرم را بگویم. من تو زندگیم دوستان زیادی داشتم که یک جائی مسیرمان از هم جدا شد و از قطار زندگی من پیاده شدند. بعضی را اصلاً به یاد نمی آورم چون ازشان حس خوبی نگرفتم ولی خیلی ها که پیاده شدند، به جبر، همیشه هستند. پس اگر راهمان جدا می شود دلیل نیست دلمان هم از هم دور بشود.

  • امید گفت:

    دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم. هیجان زیادی را تجربه میکنیم. اما درست چند متر قبل از همانجایی که سوار شده بودیم، پیاده مان میکنند!

    شاید علتش این باشه که اون چیزی که در حال تجربه کردنش هستیم پتانسیل بیشتری برای باقی موندن و ادامه داشتن را ندارد.
    و علت اینکه همون جای قبلی پیاده می شویم فرصت محک زدن و بررسی صحت تجربه ایی ست که کسب کردیم.

  • بارات گفت:

    دقت کرده اید که بعضی دوستانمان، درست مانند قطار شهر بازی هستند؟ با آنها همراه میشویم. مسیری طولانی می رویم
    پیاده مان میکنند
    رضاجان به نظر من قطار بازی دوست ما نیست بلکه مسافرهای این قطار خواسته و نا خواسته همسفر ما در این تجربه هیجان
    هستند.قطار هم نقش روزگار ما را بازی میکند.امید وارم سوزن ریل این قطارت هیچ وقت به خط کور یا فرار زده نشده باشد

  • فاطمه گفت:

    من فکر می کنم آدم های خوب و بد وجود ندارن ولی رفتارهای خوب و بد وجود داره-نمی دونم پیشتر ها از جایی خوندم یا از کسی شنیدم، اما این تو ذهن من شکل گرفته-. با این دیدگاه راحت تر با قضیه های این چنینی کنار میام. شاید پیشتر من با دوستی این کار رو کرده باشم یا شاید هم دوستی بامن. ولی نه اون ادم از نظر من آدم منفوریه نه خودم. ولی این رفتار می تونه رفتار بدی باشه.
    می تونه: چون دلیل شخص رو باید از این کار دونست تا نتیجه گیری کرد.

  • مهرنوش گفت:

    منم یکی از دوستامو پیاده کردم
    یا شایدم اون منو پیاده کرد، نمیدونم

  • شاهان گفت:

    سلام
    من اين ديدگاهو نمى پذريم !
    اين حسى كه شما در نوشتتون القا كرديد ! شايد ريشه اش در تعريف هاى ما از دوستى ، رسيدن به هدف ، قصد دوستى و در كل كليت مهندسى ذهن ما در رابطه با فعل دوستيست !
    شنيدم سفر از جهنم امسال راجب رويارويى با مشكلاته ؟
    بيا اين موضوعو اينجا به عنوان مشكل تو بررسى كنيم يا مشكل طرفداران اين نوشته !
    در تجربه ى ما از زندگى هر چيزى تعريف مشخصى پيدا كرده ، مانند ، همسر ، ازدواج ، پدر ، مادر ، دوست ، فاميل ، همسايه و …
    لذا بايد بگم كه گاهى به علت اين شكل گيرى كلى در ذهن ما نا خودآگاه با شنيدن كلمه ى دوست ، ذهن ما خودشو ميبره تو غالب مسئوليت هايى كه اين كلمه رو ميبره !
    اما تعريف ما از دوستى آيا صحيح هست ؟
    آيا ما اصلا تعريف صحيحى از دوستى داريم ؟
    آيا بايد با هر دوستى بايد به مقصدى برسيم ؟
    مگر همه ى انسانها قابليت همراهى و همسفر بودن و به مقصد رسيدن مشترك رو دارند !
    چرا از همون همراهى در ترن لذت نبريم !
    مگر در اول اشنايى قبول كرده دوست شما باشه !
    شايد شما خواستيد دوست باشيد و او آشنا !
    جاى بحث زياده جناب شعبانعلى …

    پينوشت ( به عنوان مخاطب برند محمد رضا شعبانعلى ، اصلا حوصله گله ى تورو ندارم … اگر رويات معلمى و نويسندگى بوده ! حق گله ندارى ! بايد اينجا به همه شوق و طراوت زندگى هديه بدى … )

    • دوست عزیز شاهان.
      چند تا نکته.
      ۱) این حق شماست که یک دیدگاه رو بپذیری یا نپذیری و خوشحالم که نظرت رو مطرح میکنی.
      ۲) بهتره نظر دیگران را رو به عنوان «مشکل» نگاه نکنی و به عنوان «نظر» نگاه کنی. این نوع نوشتار شما، که تمام کسانی که یک نوشته رو تأیید میکنند یا در مقابل اون سکوت میکنند «مشکل دار» تلقی کنیم، کاری حرفه ای و منطقی نیست.
      ۳) یادت باشه که مفهوم «کلیت مهندسی ذهن در مورد فعل دوستی» کاملاً نسبی است. پس تحلیل شما هم «یکی» از انواع تحلیل هایی است که میتواند وجود داشته باشد نه تنها تحلیل. ضمن اینکه در زبان فارسی واژه های زیادی نظیر دوست، همراه، آشنا، خویشاوند، هم فکر، رفیق و … وجود دارند که هر کدام بار معنایی خاص خود رو دارند و باید دید که در مورد کدام واژه حرف میزنیم.
      ۴) از کجای این متن احساس کردید که من درد و دل شخصی نوشته ام؟! نوشته های این وبلاگ، تلنگری برای اندیشیدن است. ممکن است کسی با آن مخالف باشد یا کسی موافق. مهم این است که نوشته، دیگران را وادار به فکر کردن بکند.
      ۵) به نظر میرسه که شما برنامه ی سفر از جهنم رو با هدف حل مشکل خودت نمی آیی و بیشتر میخواهی مشکل دیگران رو حل کنی!
      ۶) کجای این متن حالت گله داشت؟ کجای نوشته های من حس «پژمردگی» رو القا کرد که شما دلخور شدی؟ فکر نمیکنید لحن دستوری «باید اینجا…» تحمیل سلیقه ی یک فرد به یکصد هزار فردی باشه که هر هفته به اینجا سر میزنند؟ ضمناً اینجا کسی مخاطب «برند محمدرضا شعبانعلی» نیست. اینجا همه مخاطب «دل محمدرضا شعبانعلی» هستند.

      • شاهان گفت:

        ديدگاه ، تبديل به موضوع ميشه ، موضوع ذهن رو درگير ميكنه ، عمل فكر كردن صورت ميگيره ، عمل فكر كردن زمان ميبره ، چيزى كه براش زمان ميزاريم ، تعهد مياره ، تعهد جمعى موجب پيروى از همان تفكر واحد يا ديدگاه ميشه .

        اين ديدگاه تبديل ميشه به حركت ! حركت به جريان ميپيونده و در آخر منتهى ميشه به عمل دلخواه صاحب ديدگاه .

        از ديدگاهتون استقبال ميكنم . من از اين حركت شما استقبال ميكنم ، از اين جريان استقبال ميكنم .

        اما اگر اين مطالب صرفا از دل شما برون مياد ! چرا بايد مخاطب وادار به فكر كردن بشه ؟

        شما راجب من دست به قضاوت زديد ، در رابطه با سفر از جهنم ، لذا من به در خواست شما فكر كردم اندازه توانم ( خواسته ى شما ) طرح ديدگاه كردم كه شايد شما رو به فكر وادارم كه باز شايد اگر صلاح ميدونيد راجب اين موضوع بيشتر و دقيق تر همراه با دوستان گفتگو كنيم ، اما شما اين ديدگاه منو مورد قضاوت قرار داديد ، از پشت اين صفحه تشخيص ميدى و ميگويى من براى حل مشكلات ديگران مي ام . ( من اگر بتوانم مشكلى حل بكنم باعث افتخار و رضايتمندى خواهد بود ، )

        ضمنا من اصلا دلخور نشدم ! شما از كجا اين كلمه رو به من نسب ميدين !
        من با فكر خودم و نظر خودم مخاطب برند محمدرضا شعبانعلي هستم ، از اونجايى كه خودمو در اين صفحه سهيم ميدونستم و ميدونم ، فكر كردم ميشه پيشنهادى براى موضوع داد . كه شما توجه نكرديد ، و فكر كردم ميتونم تو. پينوشت. احساس شخصى ام رو به خوده محمد رضا بدم ،
        بايد اينجا …. دستور نيست ، شايد اينجورى خونده بشه ، چون اين صفحه مجازيه و لحن گويش رو نميتونيم برسونيم ، بايد اينجا در پرانتز نوشته شده ، براى خوده خوده محمد رضا ، اين بايد اينجا ، از نظر من. از اونجا مياد كه من شمارو دوست دارم ، برا كارت احترام قائلم ، عقيده دارم جزو محدود آدمايى هستى كه ميدونى به كجا بزنى ، از كجا بزنى ، تا نتيجه بگيرى ،

        در كل اميدوارم روزى رو در رو با هم به گفتگو بشينيم

        پايدار و مستدام باشيد

        شاهان

  • معین گفت:

    من موافق پیاده کردن بعضی از دوستانم هستم…کاری که چند روز پیش انجام دادم،کاری که حدود یک ماه درموردش فکر کردم!!دوستی که حتی باعث یهبود مسیر زندگی من شده بود!!!
    علت اینکه هم این کار رو کردم، تغییر اون بود،درواقع من با دوست قدیمی ام رابطه ام را کم نکردم بلکه با شخصیت جدید دوست قدیمی ام ترک رابطه کردم و رک حرفم رو بهش زدم و نظر شخصیم رو درمورد دوست موردعلاقه ام بهش گفتم.
    .
    .
    پس:
    گاهی لازم است برخی را از قطار زندگی ات پیاده کنی!

  • رها_اسفند گفت:

    دوستي مسئوليتي شيرين است نه يك فرصت.اگر دوستت را در تمامي شرايط درك نكني او را هرگز درك نخواهي كرد.
    دوست تو حاجات برآورده ي توست…. جبران خليل جبران
    بودم چنين دوستي و داشتم…

  • کربلایی گفت:

    سلام به همه

    بنظر من وقتی آدم با دوستای قطاری برخورد میکنه ناراحت میشه ولی وقتی خودش دوست قطاری میشه اونو توجیه میکنه مثلا اینکه “فلانی خسته ام میکرد” یا “دوستی با این شخص انرژی گیره” و …..از این دسته حرفها.شاید اینها بخاطر اینه که آدمها میگردن تا دوستایی تقریبا شیه خودشون رو پیدا کنن وخوب در این رهگذر بعضیها ضرر میکنن.

  • shadi گفت:

    ممنون آقای شعبانعلی، عالی بود..

  • آرام گفت:

    به نظر من این مطلب غیر از تیپ شخصیتی دوستامون که شاید اینجوری باشه که روابط رو short run بشناسن (که سخته برای افراد مقابلشون) خیلی بستگی داره به اینکه گرید دوستی مون چی باشه و بعدش ما با اونا چه برخوردی داشتیم و تا چه حدی پاسخگوی دوستی اونا بودیم

  • امير قرباني گفت:

    من در گروه هاي دوستي مختلفي بودم، از ماجراجو تا به قول پگاه خانوم كافه ايي با هر گروه مي توني احساس خاصيو تجربه كني! اما منظور محمد رضارو از چند متر قبل تر رو متوجه نميشم كه منظور نامردي و ايناست يا تغيير مسير زندگيشونه كه به طور ناخداگاه از ما دور مي شن يا… . ميشه يه كوچولو بيشتر توضيح بدي محمد رضا

  • بهنام گفت:

    در این زمینه تجربه بدی دارم.
    چندی سال از عمرم تلف شد.
    از اون موقع ولی دیگه روی هر کس حساب باز نمیکنم.
    همین سایت محمد جان واسم یه دوست واقعیه.

  • ناشناس گفت:

    آره داشتم از این دوستا …

  • گیتی گفت:

    از این دوستی ها یک جورهایی متنفرم!

  • سمانه گفت:

    در کتاب دیوانه ی جبران خلیل جبران این سوال مطرح شده که :
    چگونه در لذت آنچه را خوب است از آنچه بد بشناسیم ؟
    و در جواب این نوشته شده:
    به کشتزارها و باغ های خود بروید تا ببینیدکه لذت زنبور در این است که انگبین گل را گرد بیاورد .اما لذت گل هم در این است که انگبین خود را به زنبور بدهد .
    زیرا که برای زنبور ،گل سرچشمه ی زندگیست و برای گل،زنبور پیک مهر است
    و برای هر دو ،«دادن و گرفتن» لذت و نیاز است و خوشی .

    این نوع از دوستانی که شما از آنها نوشتید ،نه آدمی را به جایی میرسانند و نه لذت و خوشی به ما هدیه میدهند . تنها لحظاتی هستند تا بعد به خاطر ،خاطره ی بودنشان هم رنج بکشیم.
    اینگونه است که عجیب دلم میخواهد در همان ابتدای مسیر به این دوست بگویم که ای دوست :نگه دار ، من میخواهم پیاده شوم .
    من اما همیشه دلم، دوستانی از جنس تا همیشه بودن میخواهد ،دوستانی هم قطار تا انتهای ریل زندگی…
    حتی،دوستی ای از نوع هرگز نرسیدن ،همچون دو خط موازی ریل قطار ،تنها برای عبور دادن دیگران .همین هم کافیست ،اگر بدانم این بودن معنای رسیدن دارد ،نه برای من .که حتی برای دیگران…

  • پگاه گفت:

    خدا رو شکر من دچار این دوستای هیجان زده شهریازیی قطاری نمیشم…چون کلا از هیجان دوری میکنم 🙂 (مخصوصا که اگه قطارش آمریکایی هم باشه که اصلا دیگه نمیشه حساب دوستی هم باز کرد :))….دوستای مثل کافه رو ترجیح میدم دوستای کافه ای دوستایی هستن که مثل کافه های کلاسیک دنجن با نور کم با طعم تلخ قهوه همراه با موزیک بکگراند آروم همیشه میدونی کجا می تونی پیداشون کنی حتی اگر تو دود سیگار هم محو بشن ولی هستن …من دوستای کافه ای رو به دوستای شهربازیی قطاری ترجیح میدم :)….

  • پرویز گفت:

    محمد رضا سلام
    بابت صراحت لهجه یا حتی گستاخی خودم ازت عذر می‌خوام اما این رو همین طوری می‌گم شاید بعضی وقت‌ها خودمان هم این طور دوستانی هستیم؟!
    امیدوارم که فکر نکنی غرض یا مرضی توی این پرسش معکوس شده بود، اما برای این که خیال خودم راحت شه این رو می‌گم که سایت تو من رو وادار کرد که چند وجب جلوتر رو نگاهی بیاندازم و چنین نظری درباره‌ات ندارم.
    موفق باشی

    • پرویز. اعتراف میکنم که من هم برای بعضی دوستانم چنین دوستی بودم. شاید هم برات جالب باشه اون موقع که این متن رو نوشتم تخلیه ی حس بدی بود که به یک مقطع زمانی در سالهای ۸۹ زندگی خودم داشتم.

      • پرویز گفت:

        محمد رضا، راستش همۀ ماها با بعضی از دوستانمان این کار رو کردیم، وقتی متنت رو خوندم دو تا خاطرۀ بد توی ذهنم شکل گرفت یکی مربوط به یه همچین دوستی بود که با من شد و دیگری مربوط به یه همچین دوستی بود که من خودم با یکی از دوستانم انجام دادم….
        نه تنها حقیقت بلکه واقعیت اینه که ما کامل نیستیم و همه مون باید بپذیریم.

        ممنون از پاسخی که دادی.
        موفق و سربلندتر باشی