فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


جایی برای گفتگوهای نوروزی…

سایت من این روزها نخستین سال عمر خود را سپری میکند. با دوستانی که برخی آمدند و گروهی گفتند و عده ای ماندند و قلیلی رفتند و خلاصه امروز، مانده در اینجا جمع دوستان خوب من که روزانه به این خانه مجازی سر می زنند و حال و سراغی از یکدیگر میگیرند.

گفتم این پست را بگذارم برای دید و بازدیدهای مجازی نوروز. اگر کسی پیغامی دارد، حرفی برای بقیه، یا برای فردی خاص، گفتگویی، توصیه ای برای سال جدید، آرزویی، جمله زیبایی که ارزش اندیشیدن دارد و هر چیز دیگری که دل تنگمان در این روزها می خواهد و با خود می خواند، اینجا جایی برای این پیامها باشد…

من هم حرف های خودم را لا به لای کامنت ها می نویسم تا میهمان و میزبان در یک مقام باشند و تبعیضی در کار نباشد…

با آرزوی سالی خوش برای همه کسانی که در هر جای جهان، آغاز سالشان را با بهار همزمان می دانند…

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


354 نظر بر روی پست “جایی برای گفتگوهای نوروزی…

  • بهار گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    امیدوارم این مطلب من رو بخونی چون واقعا به راهنماییت نیاز دارم .
    قبلا یک بار گفتم چندتا از دوستان به من لطف داشتن خواستن با من همدردی بکنن.
    قراره چند وقت دیگه در سازمان بزرگی استخدام بشم . از رویاهای منه که اونجا استخدام بشم عاشق اون سازمان بودم تا اینکه چند وقت پیش برای کار تحقیقاتی به اونجا رفتم ( البته بعد از طی مراحل قانونی) من رو به مدیر تحقیق و توسعه معرفی کردند اونجا با من مصاحبه کرد که هدفت از اومدن به این سازمان چی بوده منم به اندازه نیازم برای درسم توضیح دادم و در آخر به من گفت : تو چه جوری جرئت کردی و به این سازمان اومدی ؟! من که همینطوری سرمو ننداختم بیام داخل سازمان از همون حراست سازمان تا داخل سازمان سلسله مراتب قانونی برای این دانشجوی بدبخت طی شده بود.
    خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم اون لحظه هیچ حرفی برای گفتن نداشتم فقط سکوت کردم و از اونجا اومدم بیرون . هنوز هم وقتی یادش میوفتم دلم میگیره و افسردم میکنه . حتی برای کارکردن در این سازمان در آینده شک دارم .
    خواستم بهش بگم استاد من ” محمدرضا” ست خواستم بگم من دانشجوی دانشگاه شریفم ولی نگفتم این چیزها مطرح نبود اون نمیخواست دانشجویی وارد اونجا بشه و من فقط سکوت کردم و با ناراحتی از سازما ن رفتم بیرون و البته با زبون بی زبونی من رو متهم کرد که تو هیچی نمیفهمی و این بیشتر عذابم میداد.
    محمدرضا من تو صحبت یا مذاکره با این آدم باختم .
    کجای کار اشکال داشت؟
    کمکم کن لطفا .

  • مهناز گفت:

    سلام به دوستان خوب این خانه گرم …
    و به ….محمدرضا …

    این شعر تقدیم به شماست …

    *بهار من ، بدون سبزه رُخت
    بدون ماهیان سرخ چشم آبی ات
    و بی صدای شعر حافظ توام بهار نیست
    سبز تویی ، ماه تویی ، هوای تازۀ نفس برای دیدن شکوفه ها تویی
    بهار من ، بهار تویی .
    با آرزوی سالی سرشار از روزها و لحظه های پاک .

  • بهار گفت:

    سلام
    اینجا دید و بازدید مجازیه دیگه
    مگه اینکه اینجا بتونم محمدرضا رو ببینم .
    بودن در اینجا واسه من آرامش میاره . من تو این خونه آرومم .
    بیرون که میرم فقط دلمو میشکونن . اینجا التیام میده.
    دوست دارم همیشه اینجا باشم .
    امیدوارم سالی خوش پر از سلامتی و مهربانی داشته باشید .

  • اکبری گفت:

    محمدرضا ، این متن رو می خواستم برای “هنر فراموش کردن ” بگذارم که نشد ، اینجا گذاشتم….از طرف یک تازه وارد سایت که می ره و می آد….

  • اکبری گفت:

    یاد من باشد فردا دم صبح
    جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا، آب، زمین
    مهربان باشم ، با مردم شهر
    و فراموش کنم، هرچه گذشت
    خان ی دل، بتکانم از غم
    و به دستمالی از جنس گذشت،
    بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
    مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
    و به لبخندی خوش
    دست در دست زمان بگذارم.
    یاد من باشد فردا دم صبح
    به نسیم، از سر صدق سلامی بدهم
    و به انگشت نخی خواهم بست
    تا فراموش، نگردد فردا
    زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
    گرچه دیر است ولی
    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم، شاید
    به سلامت ز سفر برگردد
    بذر امید،بکارم، در دل
    لحظه ای دریابم
    من به بازار محبت بروم فردا صبح
    مهربانی خودم، عرضه کنم
    یک بغل عشق از آنجا بخرم
    یاد من باشد فردا حتما
    به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
    بگذرم از سر تصیر رفیق، بنشینم دم در
    چشم بر کوچه بدوزم با شوق
    تا که شاید برسد همسفری،ببرد این دل ما را با خود
    و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
    یاد من باشد فردا حتما
    باور این را بکنم، ک دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
    و بدانم که شبی خواهم رفت
    و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی.
    فریدون مشیری

    • شهرزاد گفت:

      چقدر زیباااست این شعر .. ممنون که بهمون یادآوریش کردین …
      میگم احتمالا «سهراب سپهری» ِدوست داشتنی ِ ما، هم اون روزی که «فریدون مشیری» ِعزیز، داشته این شعر رو میگفته، مهمونش بوده و میگه : “یاد من [هم] باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد.” …:)

  • فاطمه_ گفت:

    عید که آمد …

    عید که آمد

    فکری برای آسمان تو خواهم کرد

    یادم باشد، روزهای آخر اسفند

    دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم

    و گلدانی کنار ماهت بگذارم

    زندگی همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت

    بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی

    بایستی کنار پنجره، و با درخت و باغچه صحبت کنی

    پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها

    ” دوستت دارم ” را

    می خواسته ام بنویسم

    حالا کمی صبر کن

    بهار که آمد

    فکری برای آسمان تو و سطرهای پنهانی خودم خواهم کرد !

    ” حافظ موسوی “

  • اکبری گفت:

    سلام

    خب تیم محمدرضا به محمدرضا بگید ( حرف زدن با محمد رضا خیلی راحت تره ، آدم انگار داره با ۵+۱ حرف می زنه البته شرمنده)
    سایت یک اصلاحاتی نیاز داره تا کامنت ها کمی علمی تر بشه ، تا افرادی که می آیند اینجا خوراک فکری بدهند و بگیرند

    اول اینکه یک قسمتی باید برای ” موفقیت های شغلی ” باشه
    و یک بخشی برای ” عبرت از شکست های شغلی ”
    بخشی برای مطرح کردن ایده ها و فکرهای جدید با عنوان ” پیشنهادها” برای ارتقای سایت
    بخش دیگه ای برای ایده ها و مشاوره های شغلی
    بخشی برای معرفی تئاترها ، جشنواره ها ، نمایشگاهها و رویدادهای فرهنگی و هنری و امکان تبادل نظر در اونها
    بخشی در مورد تجربیات افراد سایت در مورد ایجاد فرهنگ شادی در سازمانها
    بخشی در مورد تجربیات افراد سایت در مورد عزت نفس در سازمانها و زندگی اجتماعی
    بخش در مورد معرفی علایق خاص به دوستان دیگر مثل نجوم و موسیقی و مناسبت های خاص
    اینجوری به نظر من هر کس ، تجربه اش رو می گذاره و از تجربه دیگران بهره می بره و یک طرفه خوراک فکری
    دریافت نمی کنه بلکه خوراک فکری هم می ده

    یک برنامه ای بگذارید و بهترین تجربه شغلی یا اجتماعی یا تحصیلی رو که به نوعی مشکلی رو حل کرده یا ایده جدیدی بوده یا به فردی خط فکری داده رو با نظر کاربران انتخاب و معرفی کنید

  • اکبری گفت:

    تیم محمدرضا

    لطفا به محمدرضا بگید ما جوونیم ،خسته شدیم ، جو اینجا رو عوض کن ، باور کن کم با ارباب رجوع و رئیس و مرئوس و… سر وکله می زنیم ، بس مون نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا ما باید چیکار کنیم که سایت می تونست بهتر باشه و نبوده؟؟؟برنامه برای عید ندارید یا چهارشنبه آخر سال ؟؟؟ چرا یه چیزی مثل بررسی و معرفی تئاتر یا نمایشگاههای فرهنگی و هنری علاوه بر معرفی کتاب ندارید ؟؟؟ اینها جزو روحیه نیست ؟

  • اکبری گفت:

    من دلم می خواد کامنت نوروزی بنویسم برای سال ی که داره می آد
    امسال به من سخت گذشت ، خیلی زیاد ، خب ولی نمی دونم چی جستجو می کردم در اینترنت که سر از این سایت درآوردم.هیچ کس دعوت نامه برام نفرستاده بود ، خوش م اومد و موندم ، دم امتحان دکترا از این کتابها و فشار کاری و….به جان اومده بودم…این سایت خستگی م رو رفع کرد…….امسال ارتقاء گرفتم و خیلی طول کشید تا مسلط به اوضاع شدم مجبور شدم یک حرکت لاک پشتی بکنم تا اعتماد رئیس و مرئوس رو به دست بیارم….فشار درس هم که بدتر…ولی خب خداروشکر هر دو مورد به خیر گذشت ……گفتم در این حجم عظیم بازدید گم می شم و کسی اهمیتی نمی ده دیدم نه اتفاقا برعکس …. همین باعث شد با یک خاطره خوب شروع بشه اومدن در سایت …یه مقدار دیوانگی و خلاف جهت آب شنا کردن هم چاشنی کار من ه …..خب دیگه چاره ای نیست محمدرضا باید جور ما رو بکشی دیگه …این م یه مدل ش ه جانم.

  • عبداله گفت:

    سلام از فنلاند

    و چقدر زود دوساله شدیم!
    اگه تا چند صباحی پدر خونه حواسش باشه باید کم کم شروع کنیم به راه رفتن و دویدن!

    شاد و تندرست باشید.

  • فرشته گفت:

    ۲۶ سال شده كه رفته ولي يكي دو ساليه كه دلتنگش ميشم، نميدونم تازه فهميدم كه چي شده يا تازه فهميدم كه كي بوده يا …
    ولي قبلا با لبخند مي گفتم كه فوت شده ولي حالا با بغضي كه سعي مي كنم پنهانش كنم…

  • ایمان نمازی گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    از تازه واردای این سایت هستم
    این هم اولین پیاممه…البته باید اعتراف کنم که تا حالا توی بهمن ماه راجع به عید سال دیگه چیزی نگفته بودم…
    این جمله رو واقعا دوس دارم:
    ” زندگی باید کشف آرزوهای نهان باشد پی در پی ، پوست انداختن مدام باورها…”
    شاید بهار بهونه ای باشه برای یادآوری دوباره به خودم…
    تقدیم به همه…

    • ایمان جان! خوشحالم که به اینجا سر زدی و امیدوارم من و بچه‌های دیگری که در این خانه‌ی مجازی زندگی می‌کنیم دوستان خوبی برای تو باشیم.
      از اعترافت هم کلی خندیدم!
      کاش «پوست انداختن مدام باور‌ها» تنها باور ما باشد…

  • حامد گفت:

    سلام
    عیدتون مبارک
    من کتاب فنون مذاکره رو تو تعطیلات عید مطالعه کردم واقعا اطلاعات جامع و مفیدی ارائه دادی و بسیار کتاب مفیدی بود ولی فکر میکنم اگه مطلبی در رابطه با دعوت به مذاکره هم می بود بهتر میشد . ببین من یک شرکت دارم تو مشهد و همونطور که توی صحبتات گفتی آدم ها به منطقی احساسی و عرفی تقسیم میشن،ولی ما نمیدونیم برای معرفی محصول خدماتی خودمون چطور باید با هرکسی ارتباط برقرار کنیم . بعضی ها خیلی رسمی و خشک هستند ، بعضی ها هم فقط دنبال نوشته ها و موارد داخل استعلام هستند بعضی ها رو میشه کشوند پای میز رستوران و اونجا صحبت کرد ولی برای مذاکره با بعضی ها واقعا نمیشه راهی رو پیدا کرد.به نظرت اینو باید چیکار کرد ؟
    ( من در زمینه خدمات ارزش افزوده IT و مدیریت هوشمند ساختمان فعالیت میکنم )

  • دانیال گفت:

    زنده باد! واقعا آفرین.
    من خیلی دوست دارم ایرانی هایی رو ببینم که بشه بهشون افتخار کرد (تا به ایرانی بودن خودمون افتخار کنیم) هرچند تعدادشون کم نیست اما هر بار با دیدن یکیشون انرژی جدیدی میگیرم.
    واقعا از صمیم قلب خوشحالم که این همه کامنت رو تو یه پست دارم میبینم و سایتش ایرانی هست (و مدیریتش بدست یه ایرانیه که برای همه کسایی که کامنت گذاشتن محبوبه و اون ایرانی اینقدر غیرت و معرفت داشته که ایران رو با همه مشکلات و کمی و کاستیاش ول نکرده بره که اگه میخواست بره میدونم خیلی راحتتر و با شرایط بهتری میتونست بره.)

    کارهایی که انجام میدید واقعا انرژی دهنده هست : رادیو مذاکره (خیلی جاهای دیگه که خیلی فکر میکنن مطالبشون با ارزشه دارن چیزایی رو با هزینه ارائه می کنن که انصافا نصف یکی از فایل های این دوره هم پر مغز و کاربردی نیست) – پروژه تراست زون (یه کار نو که فکر میکنم تا ۲-۳ سال دیگه یه حرکت جدید تو وب ایران ایجاد بکنه. من خودم دارم توی وب فعالیت می کنم و در نظر دارم با ساختن دوتا وبسایت جدید تا حد توانم به این حرکت کمک کنم)

    خدا قوت. امیدارم که همیشه موفق و سرفراز باشید و سال ۹۲ سال موفقیت و سلامت هرچه بیشتر برای پروژه ها و شخص خودتون باشه.

  • Amir Ghorbani گفت:

    دو تا سوال
    ۱- چجوری برنامه ریزی می کنی برای خودت یعنی چه فاکتور هایی رو در نظر می گیری که برنامه ات عملی شه؟
    ۲-چجوری این اطلاعات رادیو مذاکره رو جوری گوش و… کنیم تا منجر بهتغییر رفتار ما بشه؟
    (یادگیری زمانی اتفاق می افتد که تغییر در رفتار صورت گیرد)

  • ميترا گفت:

    محمدرضاي عزيز سالي پر عشق، پر پول، پر از شادي و سلامتي برايت آرزو دارم 🙂

  • ن. گفت:

    سلام.مدت کوتاهی است با شما آشنا شدم . مطالبتون فوق العاده بودن برای من . رادیو مذاکرتون رو عاشقانه گوش میدم.
    فروشنده هستم و دوست دارم پیشرفت کنم. از مشاوره های شما لذت بردم. امکان داره منو راهنمایی کنید از کجا شروع به مطالعه کنم .

  • سهیلا گفت:

    سلام استاد
    من چند وقت پیش در کلاس اصول و فنون مذاکره تون شرکت کردم
    و فایل های صوتی سایتتون رو یک به یک گوش میدم
    یک جمله گفتید تو یکی از این فایل ها که هی توی ذهنم تکرار میشه ” حواستون باشه که آینده ۱۵ ساله کاری خودتون رو به خاطر ۱۰ سال گذشته خراب نکنید” و من به شدت بر این باورم که دارم این کار رو می کنم. حدود ۵ ساله که توی یه شرکتی کار می کنم ۲۹ سالمه و علاوه بر این تمام دوران دانشجوییم رو هم مشغول کار بودم ولی الان دقیقا ۲ ساله که احساس می کنم دارم روی یه ریتم ثابت بدون هیجان و بدون چالش حرکت می کنم و هنوز نتونستم از این شرایط بیام بیرون فکر می کنم این شرایط برام سمه ولی نمی دونم با شرایط اقتصادی خانواده و مسائل دیگه اصلا تغییر شغل درست هست یانه یا اینکه شاید مشکل از تنوع طلبی منه؟ ممنون از اینکه وقت میذارید واقعا مشاوره خوب توی موارد کاری خیلی سخت پیدا میشه
    خداقوت

    • shabanali گفت:

      ببین. واقعیت اینه که از راه دور راحت نمیشه در این حوزه نظر داد.
      من تنها پیشنهادم اینه که با خودت بنشینی.
      به گذشته فکر نکنی.
      فقط به آینده پیش رو فکر کنی.
      فرض کنی که بیکاری و خانه نشین و در جستجوی کار.
      بعدش فرض کنی که فردا صبح بهت یک کار (با همین شرایطی که الان داری) پیشنهاد میشه و اگر قبول نکنی کس دیگری همین فردا جای تو رو میگیره.
      تو ترجیح میدی استخدام شی یا اینکه دنبال شغل بهتری بگردی؟
      البته میدونم که گفتن این حرفهایی که زدم خیلی ساده تر از فکر کردن به اونهاست…

  • Amir Ghorbani گفت:

    خودم به شخصه زیاد حوصله جواب دادن به سوالات دیگران رو ندارم اماتو همیشه به سوالام جواب دادی و بابت این موضوع ازت واقعا متشکرم اگر هر وقت احساس کردی که این سوالا اذیتت می کنه بگو تا نپرسم اینجوری اگر بهت کمک نکنم حداقل کاراتو به اندازه رسیدگی به یک نفر کم می کنم

    بازم ممنون استاد شائولین(چون صبوری)

  • مائده گفت:

    سلام اولین بارم بود بود که اومدم این سایتو دیدم و خیلی از مطالب ارزشمندتون لذت بردم.امکان داره ازتون یه درخواستی بکنم؟ میشه راهنماییم کنید و بگید امروزه برای یه خانوم تحصیل تو کدوم یک ازاین رشته ها مناسب تره؟(نفت برق مکانیک عمران)
    واقعا ممنون میشم اگه لطف کنین ومنو هرچند کوچک ولی راهنماییم کنین.بازم ممنون.

  • Amir Ghorbani گفت:

    سلام
    محمد رضا یه سوال که ذهنمو مشغول کرده؟ با این ساعت کاری بالا چجوری بچه هاتو از نظر بار فکری ساپورت می کنی؟
    اول فکر کردم اونا هم میان تو سایت و کامنت می زارن بعد گفتم اگر بخوام برای حرف زدن با پدرم تو نوبت بمونم ناراحتم می کنه؟ از کارت راضین؟ یا اینکه میگن ای کاش محمد رضا یه کارمند ساده بود؟؟؟؟؟؟

    • shabanali گفت:

      من مشکل رو جور دیگه ای حل کردم! اصلاً بچه دار نشدم.
      همین چند ده هزار بچه و دانشجویی هم که دارم زیادن و نمیتونم مدیریتشون کنم!

  • ش گفت:

    سلام استاد.وقتتون بخیر.تو این پست شما اجازه دادید هرچیزی رو که دل تنگمون میخواد بنویسیم،من هم اومدم بی ربط بنویسم. البته اولین بارم نیستا !!!!!! یادمه اولین کامنتی هم که براتون گذاشتم کاملا بی ارتباط با پستتون بود.ولی شما خیلی مهربون خوندید و جواب دادید و من آروم شدم و یه خاطره خوب و یه دین همیشگی و یه دوستی خیلی خوب.
    یه جمله ای تو ذهنم مونده که یادم نمیاد از کی و کجا شنیدم یا خوندم اما به نظرم جمله کاملا درستیه.اینکه راز ماندگاری در ساختن خاطرات خوب برای دیگرانه. خیلی سعی کردم با این جمله زندگی کنم.اعتراف هم میکنم که خیلی وقتها نتونستم.امروز اومدم بگم چقدر خوبه که شما اینطوری زندگی میکنید.اینقدری که من از این راه دور این همه خاطره خوب از شما دارم و شما برام ماندگار شدید.و هیچوقت فراموشتون نمیکنم.و همیشه به یادتون هستم وخواهم بود هر جا که باشم.
    نمیخوام از این آرزوها و دعاهای شیک و لوکس براتون بکنم اما اینو از ته دلم میگم که هر وقت دست به یه کار جدید و نو میزنید براتون آرزوی موفقیت میکنم.و همیشه از خدا میخوام به همه آرزوهاتون برسید البته همراه با حس خوب آرامش.
    این عید هم تموم شد و گذشت.اما اینبار شیرینتر و دلنشین تر از همیشه برای من.از اون عیدهایی که آدم هیچ وقت فراموشش نمیکنه.خونه شمام که حرف نداشت.هر وقت میومدم یه پست قشنگ… یه حرف نو….یه درس خوشمزه…خلاصه اینکه پذیراییتون خیلی عالی بود.مرسی.
    احتمالش زیاده که دیگه نتونم چیزی براتون بنویسم.بیشتر به خاطر همین اومدم.میدونم تو این مدت،اذیتتون کردم.به عمد نبود ولی می فهمیدم.به هر حال ببخشید و فراموش کنید.
    و آخر اینکه همیشه در پناه خدا تندرست و سلامت باشید.

    • shabanali گفت:

      من همیشه از دیدن تو و نوشته هات لذت بردم.
      و صادقانه بگم، جزو معدود دوستانی بودی که همیشه اول کامنتشون رو تأیید کردم بعد با علاقه نشستم و خوندم.
      میتونم ازت (عمومی یا خصوصی) بپرسم که چرا دیگه نمیتونی بنویسی؟

      • ش گفت:

        ممنون از لطفتون.شما که دوستی رو برام تموم کردید.هر چیزی رو که میشه از یه دوست انتظار داشت ، من از شما گرفتم…اگر هم گاهی اوقات حرف خاصی زدم تحت تاثیر نوشته های قشنگ شما بوده 🙂
        راستشو بخواین از عصر تا به حال چندبار اومدم که دلیلشو بنویسم .یه چیزایی هم چندبار نوشتم و پاکش کردم.نشد دیگه.یعنی نتونستم.ببخشید

  • زهره گفت:

    سلام استاد امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه.خوشحالم هنوز آنلاین جواب میدین.بازم ممنون زحمات شما هسم.کتاب دشواری انتخاب خیلی عالی بود.

  • یاس گفت:

    سلام
    هم به استاد شعبانعلی هم به دوستانی که اینجا کامنت گذاشتن، سال نوی همه مبارک ، چند ماهی هست که با استاد آشنا شدم و هر از چند گاهی به سایت شما سر میزنم مطالب بسیار خوبی روی سایت هست که حتماً وقت بیشتری خواهم گذاشت که از مطالب روی سایت بیشتر استفاده کنم.
    برای استاد آروزی سلامتی و موفقیت دارم.

    • shabanali گفت:

      سلام دوست من. من هم امیدوارم یک سال خیلی خیلی خوب در انتظارت باشه و به ما هم سر بزنی و آرام و خاموش هم نباشی

  • ملیحه گفت:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز
    در آخرین روز تعظیلات به شکلی کاملا تصادفی با کتاب دشواری انتخاب و در ادامه ی آن با شما و اینجا آشنا شدم….هنوز مطمئن نیستم به دنبال چه چیزی به اینجا اومدم ، حتی نمیدونم چه عاملی من رو وادار به تأمل کرد !!!. قسمت اول دشواری انتخاب رو شنیدم و احساس کردم مایلم بقیه ی ان رو هم داشته باشم….
    ۵-۶ سال خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم و سخت ترین آن ها سال گذشته بود…اونقدر سخت که آدمی با ادعای عقلیِ ِ !! من را تا مرز جلسات روانکاوی و استفاده از دارو و… پیش برد . اونقدر که موجب شد اعتماد به نفسم تا اونجا پایین بیاد که به دلیل ِ نمیدانم چه رانندگی رو که پس سال ها مثل راه رفتن برام عادی بود !!!به یکباره بذارمش کنار !!! انسان تا این حد می تونه ضعیف و آسیب پذیر باشه !!!
    سال هامطالعات و آشنایی من با روان شناسی و البته فروید ودیگران ….. کمکم کردند که بفهمم ( با حفظ احترام به همه ی روانشناسان محترم ) …دکترِ ِ من داره ازمن به عنوان یک انسان آسیب دیده ، یک بیمار می سازه . من فکر می کنم یه شخص آسیب دیده می تواند بیمار باشد اما نه الزاما . .
    با تجربه ۱۶ سال کار هنری به شکل آکادمیک و جدی ….حالا خودم رو در ابتدای راه می بینم. راهی که برای رسیدن به نقطه ی شروع شاید احتیاج به زیر ساختی سخت (! ) داشت . مسیرم نمی دانم سخت است یا آسان شاید چون دیگه از خودم کمتر اطمینان دارم …حالا می دونم من یه انسان عادی ام ( عادی بودن بران الان خیلی با ارزش و یه صفت خاص مطرح می شه ) با توانادد ها و ناتوانایی های خاص خودم …با خوبی ها و بدیها … با شادی ها و غم ها ی مخصوصِ ِ خودم که این ادم عادی از قضا همیشه انسان به غایت سخت کوشی بوده… .حالا نه آنقدر امیدوارم که دنیا رو گل و بلبل ببینم و نه اونقدر ناامید …گرچه هنوز سری و بی حس آن چه دیده ام از جسم و روحم خارج نشده و سرما همچنان آزارم می دهد !!اما می دانم باد بهار ی که بوزد زندگی در زیر پوست شاخه های بی جان به حرکت در می آید . یافتن شما را هدیه ای نوروزی تعبیر کردم باشد که نیک باشد…
    بابت تزریق روح اعتماد به بدنه ی آسیب دیده از بی اعتمادی این جامعه صمیمانه شما را سپاس می گویم .
    و…….
    ببخشید من کلا پر حرفم !

  • امید گفت:

    سلام اغاز سال را برایت با شادمانی و سلامتی و پایان آن را برایت با سلامتی و شادمانی بیشتر به همراه موفقیت های روزافزون خواستارم.
    راستی قبل سال جدید برایت email در info@shabanali فرستادم که امیدوارم دیده باشی

  • ابوالفضل سردهنه گفت:

    سلام محمد رضا جان
    سال نو مبارک
    امیدوارم ساله خوب و خوشی رو داشته باشی می تونم از برنامه آموزشی امسالت اطلاع داشته باشم
    متشکرم

  • امید مهدی پور گفت:

    سلام بر استاد گرامی اقای شعبانعلی
    واقعا از آشنا شدن شما خیلی خوشحالم.امید وارم بتوانم در دوره های شما به خصوص سفر از جهنم شرکت کنم.
    با تشکر ویژه بابت رادیو مذاکره که نشان از طبع بلند و سخاوت منش شماست.

    • shabanali گفت:

      سلام امید جان. سال نو مبارک.
      خوشحالم که از سایت استفاده میکنی و یادت نره که اگر جایی فیدبکی داشتی یا احساس کردی کار یا حرکتی میشه کرد که کارهای من و همکارانم رو مفیدتر و بهتر کنه حتماً بگی.
      شاد باشی و موفق.

  • پرستو کاظمیان گفت:

    سلام
    من امروز با سایت شما آشنا شدم بسیار مفید بود بخصوص رادیو مذاکره
    خیلی به آن احتیاج داشتم در روابطم-در کارم
    مرسی

  • Amir Ghorbani (Qazvin) گفت:

    شب خوش
    من احساس می کنم خیلی تنهاییم همه مون الان تو سایتای چت بودم همه می گفتن: کسی هست چت کنیم؟
    این خیلی بده که آدم ها در فضایی زندگی میکنن که حرف ها شون رو نمیتونن راحت بزنن و مجبور می شن برن با کسی که نمیدونن دوسش دارن یا نه مثلا حرف می زنن
    همه چیزمون داره مجازی میشه حرف زدنامون ازدواج کردنامون حتی تخلیه های روحیمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • الناز گفت:

    سلام سال نو مبارک امیدوارم لحظه های خوشی رو داشته باشین.از تمام انرژی و وقتی که برای سایت صرف میکنید تشکر میکنم.واقعا یه نیاز بزرگی از زندگی امروز ما رو تامین میکنه .

  • رادین گفت:

    با سلام
    قرار بود ۱۰ فروردین فروشگاه اینترنتی راه اندازی بشه ؟

  • رسول گفت:

    درود بر همه ایرانیان و نوروز ، یادگار کهن ایران زمین برهمه ما مبارک
    درباره نیروی انگیزشی که الهام و دوست گفتن میخام بگم که همیشه باید تلاش کرد تا از باغ نعمت خدا بیشتر بهره ببریم و یادمون باشه که بیشترین انگیزه را از همین یار و یاور همیشه همراه میگیریم.
    در راه همیشه سختی وجود داره که باعث از کم رنگ شدن انگیزه میشه ولی ما باید دور دست و هدف خودمون رو دنبال کنیم ، اینم فقط با شناخت خود میتوان بهتر پیدا کرد.
    من مطالبی درباره خود شناسی گردآوری کردم که دوست دارم در اختیار دوستانی که تمایل دارند قرار بدم.
    شاد و تندرست باشید.

  • دوست گفت:

    استاد این چه نیرویی هست که باعث میشه شما شبانه روز برای رسیدن به هدفتون تلاش کنید؟ من الان کلی هدف های عالی دارم ولی انگیزه ندارم
    تا الان هم مدرک یا بدست آوردن کار خوب محرک من بوده ولی الان دیگه این ها هم برام عادی شده
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید

    • shabanali گفت:

      واقعاً جواب دادن بهش خیلی سخته.
      هیچ توضیحی براش ندارم. اما اگر تونستم در قالب کلمات بیان کنم، حتماً می نویسم…

    • مجید گفت:

      نمیدونم چقدر احتمال داره برگردید و این کامنتها رو بخونید.ولی اگر خوندید خواهش و درخواست من رو هم – برای پاسخ دادن به این سوال – اضافه کنید.همه مطالعاتم رو محدود کردم به نوشته های شما

  • محسن صلواتی گفت:

    سلام همکلاسی قدیمی!
    سال نو مبارک

    به قول شاعر:

    دیدار یار غائب دانی چه حال دارد؟
    ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

    از دیدن موفقیت و بهروزی دوستان به ویژه همشاگردی های البرزی همیشه خوشحال شده ام. امیدوارم نوار کامیابی هایت همیشه برقرار باشد.

  • شادی گفت:

    سلام.اون شعر کاشانی که شما خوندی رو تا حالا n بار گوش دادم خیلی دوسش دارم تا این حد که Alarm گوشیمه 🙂 . الانم این شعرو نوشتم که فقط خودت بخونی نمیدونستم جاش این جا هست یا نه ولی قشنگه.. فقط برای شما

    عشقبازی به همین آسانی است…
    که گلی با چشمی
    بلبلی با گوشی
    رنگ زیبای خزان با روحی
    نیش زنبور عسل با نوشی
    کارهموارۀ باران با دشت
    برف با قلۀ کوه
    رود با ریشۀ بید
    باد با شاخه و برگ
    ابر عابر با ماه
    چشمه‌ای با آهو
    برکه‌ای با مهتاب
    و نسیمی با زلف
    دو کبوتر با هم
    و شب و روز و طبیعت با ما
    عشقبازی به همین آسانی است…

    شاعری با کلماتی شیرین
    دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
    پرسشی از اشکی
    و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
    و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
    عشقبازی به همین آسانی است…
    که دلی را بخری
    بفروشی مهری
    شادمانی را حرّاج کنی
    رنج‌ها را تخفیف دهی
    مهربانی را ارزانی عالم بکنی
    و بپیچی همه را لای حریر احساس
    گره عشق به آن‌ها بزنی
    مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

    عشقبازی به همین آسانی است…

    هر که با پیش سلامی در اول صبح
    هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
    هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
    نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
    عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
    لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
    و خداحافظی شادی در آخر روز
    و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
    و رکوعی و سجودی با نیت شکر

    عشقبازی به همین آسانی است

    مجتبی کاشانی

  • مجتبي گفت:

    استاد ميشه چندتا عكس از كتابخونت برامون تو سايت بذاري، خيلي دلم ميخواد كتابخونتو ببينم.

  • مهسا واعظ تهرانی گفت:

    امیدوارم در سال جدید، شناختی از خود و اهدافمان پیدا کنیم، که نه به سادگی در برابر آنها سر تسلیم فرود آوریم و از آنها صرف نظر کنیم و نه بیهوده، در تلاش و تکاپو برای به دست آوردنشان مستهلک شویم…
    چه جمله خوبی. من از شما به خاطر این جمله قدردانی میکنم. البته میدونم قدردانی درست اینه که بگم چه تاثیری بر من داشته… اینکه بیشتر فکر کنم و بتونم فاصله بین رها کردن و تسلیم شدن رو تو موقعیت های محتلف بشناسم و حفظ کنم. سخته خیلی…

  • الهام گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    سال نو مبارک
    منم با مساله ای که مرتضی مطرح کرده بود خیلی درگیرم،بحث الهام و انگیزه ، واینکه چجوری میشه یه انگیزه دائمی داشت؟ یه انرژی دائمی که تا آخر راه همراهمون باشه؟
    خیلی خوب میشه اگر یه پست رو به این مطلب اختصاص بدی
    ممنون

  • کربلایی گفت:

    سلام جناب شعبانعلی
    سال نو مبارک
    مدت زمان زیادی نیست که با شما آشنا شدم ولی بدلیل استفاده کردن از مطالب رادیو مذاکره که اخیرا در کارم بسیار به من کمک کرده بر خود لازم وواجب میدانم از شما تشکر کرده وبگویم قدر شناس مطالبی که آموخته ام هستم وامیدوارم در سال جدید بتوانم از کلاسهای حضوریتان استفاده کنم.موفقیت شما وتمام کسانی که به سایت شما سرمیزنند آرزوی من است.درضمن کار جدید تراست زون میتواند بسیار جالب باشد.اما یک سوالی ذهنم رااشغال کرده واون اینکه
    واقعا هیچ پیش بینی از نتیجه کارندارید؟

    • shabanali گفت:

      واقعیت اینه که نه. هیچ پیش بینی ندارم.
      اما کارهای جدید، خوبیشون اینه که یا راه جدیدی رو برای ما و دیگران باز میکنند، یا بیراهه ای رو نشان میدهند که دیگران گرفتار آن نشوند.
      در هر دو حالت ما برنده ایم!

  • خسرو گفت:

    سلام محمد رضا جان ، با تبریک سال جدید و بهترین آرزوها برات
    داشتم به این فکر می کردم چی محمد رضا رو محمد رضا کرده ؟
    از ۱۹ سالگی چه بسا جولوتر چه تفکری چه جمله ای ؟ چه کسی ؟ کجا بذر این حرکتو تو قلب و روحت کاشته ؟

    • shabanali گفت:

      خسرو جان.
      اولاً که محمدرضا حداقل تا حالا هیچ چی نشده.
      اما من مشخصاً یک صفت بارز دارم و اون کار کردن و مطالعه زیاده.
      شبانه روز من به مطالعه و کار میگذره
      من خونه ساده ای دارم که تنها ثروت داخلش، حجم زیادی کتابه که هر جای دنیا رفتم به عنوان سوغاتی برای خودم خریده ام و آورده ام.

  • میترا گفت:

    سلام. اول از همه عید شما مبارک. امیدوارم سال جدید بتونی به اکثر هدفایی که برای خودت تعیین کردی برسی. منم مثه خیلی از دوستان خوشحالم که امسال با شما آشنا شدم و البته فقط تونسم تو همایش انتخاب شما شرکت کنم و هرچند خیلی از اون همایش راضی نبودم اما برام یه خاطره شیرین بود از یه عصر شلوغ برای من که بعد از اسباب کشی اونم تنهایی وسایلمو وسط اتاق رها کردم و اومدم همایش و تهش ختم شد به یه شب بارونی شیرین تر.
    امیدوارم از این که نوشتم از انتخاب خیلی راضی نبودم ناراحت نشده باشی. من الانم همه ی فایلای رادیو مذاکره رو گوش می کنم گاهی انتقاد هم می کنم و بازم امیدوارم انتقادهام ناراحتت نکنه (اشاره به مطلبی که تعداد نظرات مثبت و منفی راجب به رادیو مذاکره مقایسه کردی) اما اینجا از صمیم قلبم ازت تشکر میکنم به خاطر همه ی تلاش هات چه برای نوشته های تو سایت چه برای رادیو مذاکره چه برای همایش انتخاب. باید بگم که چقدر ایده ی تراست زون باعث شادی من شد و چقدر وقتی حرفا و ایده هات رو میخونم امید میگیرم و حس می کنم درسته که اینجا ایرانه درسته که خیلی رفتارای من و هم وطنام اشتباهه اما میشه با تلاش و فکر اصلاح شد و اصلاح کرد. من از این گفتگوهای نوروزی هم خیلی یاد گرفتم.
    متشکرم محمدرضا. امیدوارم امسال سالم و موفق تر از همیشه باشی.

    • shabanali گفت:

      میترا جان.
      به هر حال تنها روش خطا نکردن اینه که هیچ کاری نکنیم!

      اگر دست به کار بزنیم حتماً خطا هم داریم.
      من همیشه چیزی که سعی میکنم تو فرهنگمون جا بیفته اینه که به آدمها و سازمانها و کشور ها و … به صورت یک پکیج نگاه کنیم.
      با مجموعه ای از چیزهای خوب و بد.

      محمدرضا هم از این قاعده مستثنی نیست.
      من در طول این سالها، زیاد نوشته ام و زیاد حرف زده ام و زیاد درس داده ام و شرکتهای متعددی رو مدیریت کرده ام.
      طبیعیه که خیلی جاها اشتباه کردم، خیلی جاها ضعیف کار کردم. بعضی جاها هم شاید کارهای نو کرده باشم.

      تنها چیزی که خودم میتونم بگم اینه که اشتباه و ضعف در کارنامه شخصی و شغلی من کم نیست، اما امیدوارم برایند نکات مثبت و منفی موجود، از نظر مخاطبان و دوستانم، مثبت باشه نه منفی

  • مجتبي گفت:

    من از امروز شروع به كار ميكنم،خيلي خوشحالم استاد.

  • محسن گفت:

    سلام مجدد
    ی سوال داشتم لطفا کامل و واضح جواب بدید
    شما چرا دکترا نمی گیرید؟

  • شبنم گفت:

    سلام محمدرضا
    سال نو مبارک!
    امیدوارم که خوب باشی و سال خیلی خوبی در پیش داشته باشی، گاهی وقتها که می بینمت یاد یه بیت از یکی از غزلیات شمس می افتم. راستی من هنوزم به آدما اعتماد می کنم و به نوشیدن چای دعوتشون می کنم و امیدوارم یه روزی آدمای دور و برم اگه واقعا نمی خواستن، دعوت چای کسی رو نپذیرن:)
    تعطیلات فرصت خوبی شد که فایلهای رادیو مذاکره رو گوش کنم، سپاسگزارم و امیدوارم که خوب باشی، اما شعر مولانا:
    اگر یک دم بیاسایم، روان من نیاساید/ من آن لحظه بیاسایم که یک لحظه نیاسایم

  • Amir گفت:

    یه چیز جالب
    من و مجتبی هم دانشگاهی و دوست هستیم
    و مجتبی همیشه می گه اگه یه روز خیار شور با طعم هلو خوردی بدون ماله شرکت منه منم بهش میگم اگر دیدی مدیرت نوین ابداع شد بدون پدرش منم

    • مجتبي گفت:

      امير جان،ايده ي مارو كه كارشو ساختي،ديگه نميتونم بگم خيارشور با طعماي مختلف مال شركت منه،چون استاد يا يكي از بچه ها شايد پيشدستي كنه،ولي فكر كنم مديريت نوين پدر داره ها،به فكر چيز ديگه باش.

  • آرمان گفت:

    با عرض سلام و تبریک عید خدمت استاد گرامی.
    ببخشید راجع به انتخاب یک کتاب برای مطالعه در ایام عید در مورد مذاکره آیا شما کتاب the handbook of negotiation and culture رو توصیه می کنید؟ من راجع به انتخاب این کتاب یک کم شک دارم چون خیلی سعی کرده پژوهشی بررسی کنه و به خاطر این قضیه خیلی منسجم نیست. کتاب های زیادی هم روی سایت شما هست لطفا اونیکه به نظرتون می تونه در کتاب خودتون ترکیب مناسبی رو ارائه بده معرفی کنید. ممنون

  • مجتبی گفت:

    استاد نظرت در مورد یه داستان که توش نکات مدیریتی گنجونده شه چیه؟ یه چیزی تو مایه های قلعه ی حیوانات،کلیله و دمنه،سیمرغ عطار،مثلا برای مذاکره شخصیت قدرت گرا شیره یا شخصیت منطقی و دانا جقد،شخصیت زیرک روباه…چند وقته بهش فکر میکنم اگه بشه جالبه.

  • مجتبی گفت:

    سلام
    استاد همین عبارت خوبه برای طرح؟
    به گونه ای رفتار کنید که گویی آنچه انجام میدهید قرار است یک تفاوت و تغییر جدی ایجاد کند.

  • رضا گفت:

    یک افسر بریتایایی که ۳۰ سال نایب رییس ارتش امارات بود تو لندن گفت:::اينان که امروز در دوبي و ابوظبي به دنبال بلندتر کردن ارتفاع برج هايشان، و ساختن جزاير عجيب، مناطق برف ساز گرچه مصنوعي، دعوت از مشهوران جهان هستند، تحقيري هزاران ساله را چاره مي کنند. قرن هايي که گرسنه و پابرهنه بر کناره آب در انتظار کشتي صاحبان اروپايي ايستادند يا براي تکه ناني به دنبال شان راه افتادند. اين علاقه غريب شان به اتومبيل هايي عجيب و غريب با دستگيره هاي طلا و صندلي هاي براق متظاهر از آن روست که همواره «صاحب» اروپايي را سوار بر اين سياره ها ديده اند و خود را سائلي دوان در پي اش. و برايم گفته بود اما در شمال خليج فارس، هر که حکومت داشته باشد فرقي ندارد، مردم عادی حتی، حتي آن پابرهنه گرسنه بندري هم چون پشتش به ارتفاعات و دره هاي سبز است صاحب غروري دارد..

  • رضا گفت:

    ازونجایی که فرمودید مطلب خوب خوندید به اشتراک بگذارید:::فکنم این ارزش فکردن داره::دايره تجسم را هم از کهکشان ها و زمين تنگ تر کنيم، به سرزمين و خانه مان برسيم، به همان جايي که به قول شاعر چراغ مان آنجا مي سوزد…

    واشنگتن پست و چند روزنامه معتبر دیگر، مستند به گفته های یک کارشناس امنيتی بازنشسته، سال قبل نوشتند ایرانی ها با ارسال پالس های غلط برای سیستم اطلاعاتی آمریکا، نظام تصمیم گیری کاخ سفید را منحرف کردند. و پیکانی را که می توانست به سوی آن ها هدف گیری شده باشد، به سوی عراق رهنمون شدند. حتی اگر با این گزارش ها همرای نباشم و آن را نپذیریم و قصد از انتشار آن را ایجاد دشمنی بین ایرانی ها و عراقی ها به حساب آوریم، باز یک نکته قطعی است. و صاحب نظران عالم برآنند. این که بزرگ ترین بهره بردار از حمله نظامی به عراق، ایران است. همان که دشمن خونخوارش به دست دشمن دیگرش ساقط شد.
    شبی که صدام حسین از مغاکش بیرون کشیده شد در خانه هزاران ایرانی که هنوز زخم بمب های شیمیائی وی را بر چان دارند جشن و شادمان بود.
    آن چه برای جورج بوش یک شکست و نشانه ای غم انگیزست برای ما ایرانی ها یک پیروزی و رهیدن از یک مهلکه است. آن چه بر سر عراق آمد می توانست نصیب ما شود که از دیدگاه بیرونی هم سلاح های فراوان داریم و هم سابقه چنگ انداختمان بر روی پدرخوانده نظام سرمایه داری نزدیک ترست و شرح آن بر سر هر کوی و بازاری هست. گرچه چنین خطائی برای آمریکا و صلح جهانی بهای سنگین داشت ..

    پس می توان گفت آن فن سالاران، اهل اتاق های فکر، تصمیم سازان و تصمیم گیران که در یک مجموعه هماهنگ، دور از چشم ها، طرحی را پی ریختند و پیش بردند که حاصلش مصون ماندن ایران شد کاری کردند کارستان. حتی اگر امروز قدرشان دانسته نشود و گاه به ناسزا، تهمت هم نثارشان بشود.

    و این اول بار نیست که در دفاع از کشور و منافع ملی، کارگزاران سیاست خارجی، چنین دقیق و درست و وطن خواهانه عمل می کنند. جرات می خواهد، اما باید گفت چنین بوده است از بعد دو دوره جنگ با روس [منتهی به ۱۸۲۸]، یعنی از همان زمان که امیرکبیر در ارز روم برای دفاع از منافع ایران، با عثمانی و روس و انگلیس در هم می پیچید، تا امروز که یکی در آن سوی جهان صحه می گذارد بر تیزی و خردمندی ایرانیان..

  • شیما گفت:

    سلام
    من و همسرم از طریق یک برنامه رادیویی که شما درآن شرکت داشتید با شما و رادیو مذاکره آشنا شدیم.

    من فایلهای صوتی رادیو مذاکره را تو گوشی موبایلم دارم و عصرها وقتی از سرکار برمیگردم توی مسیر به آنها گوش میکنم. همسرم هم توی ماشین مرتباً فایلهای رادیو مذاکره را گوش می کند. از اینکه در سال گذشته با شما آشنا شدیم بسیار خرسندیم.
    انشاا.. شاد و تندرست باشید همیشه.

    • shabanali گفت:

      ممنونم از لطفتون. امیدوارم در سال جدید بتونم مفیدتر و موثرتر در کنار خانواده شما و سایر دوستان خوبم حضور داشته باشم

  • دلارام گفت:

    من هم به نوبه خودم پس از ماه ها انزوا، اول سلام عرض کنم خدمت شما و تمام دوستان؛ سپس سال نو را به شما تبریک می گم و براتون بهترین ها رو آرزومندم، چرا که شایسته کسب بهترین ها هستید.

    در ضمن تقریبا تمام نوشته هاتون رو در این مدت عدم دسترسی به اینترنت، مطالعه کردم. نوشته ها تون که حاکی از تغییرات مثبت هست. امیدوارم این روند همیشه ادامه داشته باشه.

  • نويد گفت:

    سلام!
    كار قشنگي شروع كردي كلامت گيرا و ضميرت روشنه و در كل بايد قبول كني كه كم محمدرضا يي اينجور پيدا ميشه ….دارين تبديل به يه معلم و همراه ميشيد براي جوونا ….حرفهايي كه گاه با مغز استخوون لمس كرديم شما با كلام شيرينت بيان كردي……..بگذريم فقط موكدا و جسارتا يه پيشنهاد: اين روند خوب رو يه نگاه رشدي اگه داشته باشيم ممكنه بهش آفت بخوره ……..آفت شناسي كنيد. پيشگيري كنيد تا عده اي از موهبت دانش اصيل و روان و سليس محروم نشن….

  • مهدی مومنیان گفت:

    باسلام وعرض تبریک سال نووآرزوی سلامتی وبهروزی برای تمامی هم وطنان خودم امیدوارم دراین سال باتوکل به خدای متعال مامردم بتوانیم باانتخابهای درست درمسیرصحیح وتعیین اهداف واقع گرایانه وبه دورازاحساسات منفی وغیرمنطقی نسبت به خودودیگران روبه جلو گام برداریم

  • Amir گفت:

    در این مورد شکی نیست و میدنم الان آنلاینی و داری وقت میذاری و به شخصه ازت تشکر می کنم راستی رزومه رو دیدی؟

  • Amir گفت:

    تا کی این قسمت فعاله تا تعطیلات رسمی یا ۱۳ به در؟

  • Amir گفت:

    سلام به همه حرف امروزم برای تمام شما ست هم به عنوان توصیه هم به عنوان تجربه خودم
    یک روز شخصی با رفتار و کلمات صریح مرا دعوت به کاری کرد که حتی دوستان به من گفتند که او چیزی را مطالبه می کند، روزی تصمیم گرفتم آن چیز را برای او مهیا کنم همان پیشنهاد را به او دادم اما او طوری صحبت کرد که انگار من از او درخواست کردم و مرا بدهکار خود کرد پس خواهشا:
    بدانیم چه می خواهیم و اگر حتی درباره ی آن شک داریم اول با خودمان کنار بیایم بعدا از دیگران درخواست کنیم

  • مرتضی گفت:

    سلام مجدد؛
    محمد رضا جان، حس مطالعه رو چطوری در خودت تقویت میکنی؟
    تا الان که ۲۴ سالمه، شاید ۵۰۰–۶۰۰ تا کتاب خونده باشم، تقریباً روزی ۱۰۰-۱۵۰ صفحه کتاب میخونم. ولی همیشه غبطه میخورم به کسانی که آسوده مینشینن روی میز، یا لم میدن روی تخت و مبل و غرق کتاب خواندن میشن.
    علت غیطه خوردنم هم اینه که وقت خواندن ۳۰۰ صفحه کتاب رو صرف مطالعه ۱۵۰ صفحه میکنم. یعنی دوبرابر زمان میبره.
    این هم به معنی کند خوانی من نیست، به معنی بیهوده خوانی منه!
    چند سال پیش با مترو میرفتم سرکار، در مترو کتاب میخوندم، ولی ۱۰ بار میذاشتم تو کیف، و دوباره بر میداشتم میخوندم. آخرش هم متوجه نمیشدم چی میخوندم!
    کتاب خوانی واسه من حکم نماز خوانی داره. به محض گفتن الله اکبر، افکاری که به مخیله آدم هم نمیگنجه، هجوم میارن به سمت ذهن.
    از خودت و مطالعه کردنت بگو، چگونه میخوندی؟ چگونه خودت رو میتونستی ملزم به آسوده خوندن کنی؟ چگونه به وسوسه دیدن فیلم به جای خوندن کتاب و امثالهم غلبه میکردی؟

    • Amir گفت:

      سلام آقا مرتضی
      یکی از دلایل هجوم افکار نیمه تمام گذاشتن کار هاو شروع کار جدید است که در ابتدای امر باید این کار های نیمه تمام رو اولویت بندی کنی و دونه دونه تمام کنی و سراغ کار بعدی بری
      راهکار دوم نوشتن افکار که باعث می شه ذهن تخلیه بشه
      اما در مورد هوس فیلم نگاه کردن یک بار به مدت یک ماه حدودا ۲۰۰ فیلم رو شبانه روز نگاه کردم بعدش دیگه اعتیادبه فیلم نداشتم.

  • رضا گفت:

    اقا واقعا لذت بردم که گفتی رای میدی و … قهر کردن به این بهانه که ما اکثریت نیستیم و یا اکثریت خطا می کنند به منزله آن است که تنها حاضر به شرکت در امتحانی شویم که برنده شدن ما تضمین شده باشد. چنین کسانی از نعمت رقابت در آرامش محروم می مانند”….

  • محسن رضایی گفت:

    خب محمدرضا جان من نخواستم طولانی بشه خلاصه نوشتم کامنت قبلی رو.البته که کار درستی کردی که رفتی بحث این نیست.بحث زیرکانه اعلام کردن مخالفته که گفتم حتی اگه به اشاره.اما در هر صورت با نظراتت موافقم.امیدوارم که بتونیم بهتر بشیم و بهتر کنیم اطراف رو.و تومسیرهایی که هرکدوم از خوبان انتخاب کردن که به این شاهراه برسن همدیگروکمک کنند و کمک کنیم.اینکه جایی شرکت کنی و چند نفر بهت نزدیک بشن و بعد بگی ما و سیما!! چه نسبتی باهم داریم حضورت رو توجیه می کنه.در هر صورت کنارت هستم.مخلص

  • ندا گفت:

    در مورد نوروز یه نوشته جالب دیدیم که از پوریا عالمیه که واقعا حرف دل خیلیاس از قبیل من البته تو fbبود ولی به هر حال خیلی قبولش دارم .خواستم شما و دوستان هم بخونین.

    شادی‌های تاریخ مصرف‌دار

    نشستم لابه‌لای تعطیلات نوروز باستانی و دارم فکر می‌کنم آیا این‌که بگویند اول تا سیزدهم فروردین عید است و بعد ما با هم شادی کنیم کلاهبرداری تاریخی و بین‌المللی است؟ توی فرنگ هم می‌گویند کریسمس شده شادی کنید. بروید مرخصی. خوش بگذرانید. “غیر طبیعی” نیست؟ مگر می‌شود طبق برنامه‌ریزی شاد شد یا غمگین؟ همه با هم شاد شویم. با هم غصه‌دار. با هم برویم مسافرت. طبیعی است که مثلا برسیم به روز تولد و یهو بگوییم خب بخندیم؟ برسیم به عید و بگوییم خب بخندیم…. یهو بگوییم غمگین شویم؟ طبیعی است؟ من مثلا چهارشنبه حال نداشتم بخندم، نمی‌شود بگذارم برای هفته بعد و شاد شوم؟
    مثلا اگر مادربزرگ فوت کرده باشد باید حتما برسیم به سالروز مرگش؛ بعد یهو عزا بگیریم که ای دل غافل. مادربزرگی که طعم غذاهاش و قصه‌هاش توی سال به یاد آدم نیاد که سالی یک بار زیادش است برای یادآوری و عزاداری. یا برسیم به روز تولد یه دوستی بگوییم بریم دوستی کنیم؛ وقتی تمام سال باهاش دشمنی کردیم. بریم شادش کنیم وقتی تمام سال غمگینش کردیم. طرف به ما فکر می‌کند افسردگی می‌گیرد بعد ما می‌خواهیم بپریم از پشت مبل بیرون و داد بزنیم سورپرایززز.

    دیالوگ
    – خب کی شادی کنیم؟
    : بذار تقویم رو ببینم… هووووم. شش روز دیگه عیده. صبر کن تا اون روز. بعدش میترکونیم.

    آدم دلش که خوش باشد خوش است. وگرنه می‌رسد به روزهای تقویم که دستور کرده رسما باید خوشحال باشید یا غمگین، عملا روزش سیاه می‌شود. غمش زیاد می‌شود. آدم وقتی آه نداره با ناله سودا کند، چطور لباس نو تن کند و حول حالنا بگوید؟
    دستوری شدن شادی و غم در کل تاریخ جهان مشکوک است. بزنیم به خط توهم و این سوال‌ها را مطرح کنیم که توطئه در پشت پرده در کار بوده؟ یا توجیه اقتصادی داشته؟ وگرنه کسی که دستش به دهانش می‌رسد هر وقت هوس کند سبزی‌پلو با ماهی می‌خورد و به تقویم نگاه نمی‌کند. توی فرنگ هم هر وقتی بخواهد تلپی شامپانی باز می‌کند و کفش را می‌پاشد سر و صورت مهمان‌هاش.
    غم و شادی دستوری نوعی کوپن است که به تعداد معین و مشخص پخش می‌شود با تاریخ مصرف. یعنی اگر تقویم بگوید چهارشنبه عید ۹۲ است و تو شادی نکرده باشی نمی‌توانی بیاوری‌اش توی اردیبهشت عید بگیری. چون تاریخ مصرف عیدت منقضی شده. غم و شادی دستوری سوبسید دولتی است، هر کس یک چکه؛ پس دیگر طلبکار نباشید. یعنی به همه یک برگ کوپن/تقویم از سال می‌رسد؛ کوپن غم، کوپن شادی. کوپن را که خرج کردی دیگر بهش فکر نمی‌کنی، منتظر می‌مانیم تا دوباره کوپن اعلام شود و دلی از عزا درآوریم. دور روزهایی که باید بخندیم خط می‌کشیم توی تقویم. مرخصی‌ها را می‌اندازیم تنگ تعطیلی‌ها، به صورت فشرده می‌شعفیم و هلهله می‌کنیم. بعد روز که تمام شد رخت پلوخوری را درمی‌آوریم و رخت عزا تن می‌کنیم.

  • ندا گفت:

    سلام سال نوتون مبارک
    چه خبراااااا بووووده وایییییییی کلی پست 🙂
    آدم نمیدونه کدومو بخونههههههههه

  • محسن رضایی گفت:

    خب محمدرضا جان.حدس می زدم چیزی گفته نشده ولی برنامه ماه عسلو دیدم برای اطمینان و بهرحال گفته نشده بود.چیزی که می خوام بگم برای کسانی به درد می خوره که خیلی می خوان خوب باشن و بهتر بشن.و یادر مسیر تکامل.به امام علی خبر می دن که فلان کارگزارت در فلان منطقه کار ناروایی کرده.اما طبق تشخیص می گن باید برکنار بشه.خبر دهنده می گه که به فلان علت اگه بذاریدروز بعد برکنارش کنید بهتره.اما می گه یعنی من یک روز ظلم رو تایید کرده باشم؟
    محمدرضا جان در اینکه صدا و سیما پشمکی چیه و چجوره و…در اینکه سانسور بیداد می کنه در اینکه ریا بیداد در این نبود آزادی بیداد در اینکه بی حرمتی به مخاطب بیداد در اینکه هرگز مصاحبه کننده ای تو خیابون بد نمی گه،برنامه فرزاد حسنی با رادان بعدش حسنیو بیرون می کنن و مدرس میاد می گه کسالت داشته و ازون طرف حسنی تو جام جم برنامه داشته وووووو……شایسته بود قابل تقدیر بود حتی به حرفی به کلمه ای به جمله ای به اشاره ای نهادی که رفته بودی رو تایید نمی کردی.رفتنت بی ایراده خودت بودی خوب بودی ذاب بودی اما کاش عدم تایید رو یه جایی نشون می دادی.البته اگه تاییدش می کنی که هیچ و تمام حرفهامو پس می گیرم.

    • shabanali گفت:

      کامنت رو خوندم محسن جان.
      جای دیگری در همین گفتگوهای نوروزی نوشته ام: تحریم به هر دو طرف زیان میزند. تحریم موفق تحریمی است که زیان «تحریم شونده» از زیان «تحریم کننده» بیشتر باشد.
      در غیر این صورت میشود مثل ما که فروش نفت خود را به اروپا تحریم کردیم و طنز سیاسی آفریدیم.
      من در رابطه با صدا و سیما، حسابهای خودم را کردم و دیدم تحریم کردن آنها، به من و مردم بیشتر لطمه می زند تا آنها.
      صدها نفر از کسانی که این روزها من را میشناسند و لطف میکنند و در ایمیل ها مینویسند که به شکلهای مختلف زندگیشان بهتر شده، مرا نخستین بار در آنجا دیده اند.
      اگر به جای صد نفر، یک نفر هم بود، به نظر من دلیل کافی و منطقی بود. حالا که صدها نفر شده اند، بحثی نمی ماند.
      واقعیت این است که در ایران ماندن، یارانه ها را گرفتن، از پول نفت (مستقیم و غیر مستقیم) ارتزاق کردن (در اقتصادی که تقریباً تولید واقعی ندارد و همه ما جیره خواران مستقیم یا با واسطه دولتیم) خود کاری از همین جنس است.
      امیدوارم نگویی که حق ماست، هر چقدرش را که بتوانیم میگیریم!
      چون من معتقدم رسانه ملی هم حق ماست و هر چقدرش را که بتوانیم باید به نفع منافع ملت استفاده کنیم.
      من اساساً با تحریم مخالفم. با رأی ندادن مخالفم. با نبودن مخالفم.
      من در ایران مانده ام. نظام را به رسمیت می شناسم و تمام تلاشم را برای اصلاح آن، به شکلی که صلاح ملت و دولت باشد به کار میگیرم
      و همیشه مخالف کسانی بوده ام که از بازی کنار میکشند و با «نبودن» و «نماندن» اعتراض میکنند.
      بازی نکردن – حتی در ناعادلانه ترین بازی ها – سبک بازی کودکان است. ما باید آنقدر در بازی بمانیم تا فضا برای «شبه بازیگران» تنگ شود و قواعد واقعی بازی حاکم گردد.

  • آذر گفت:

    سلام محمدرضا جان
    باز منم ! راستش میشه راهنمایی کنی در زمینه خودشناسی یا شخصیت شناسی کلاس برگزار میکنی ؟ یا کتاب خوبی که معرفی کنی لطفا ؟
    من تو این زمینه ها علاقه دارم علاوه بر مذاکره ولی مطالعاتم پراکندس از مطالب دکتر شیری هم استفاده کردم همیشه اگه تو هم نظرتو بگی خیلی عالی میشه
    ممنون استاد !

    • shabanali گفت:

      من کتاب زیاد دارم اما انگلیسی هستند. در اولین فرصت که سر به انقلاب بزنم و کتابهای خوب رو پیدا کنم، اینجا معرفی خواهم کرد

  • ayda گفت:

    سلام!سال نو به کام!

    …دلم می خواست کامنت بذارم…سلامی بدم!

    …چیزایی که می خواستم بگم زیاده فعلا واسه نوشتن…اونارم بعدا خدمتتون خواهم نوشت!

  • مجتبی گفت:

    میدونم تخصص نداری،همینجوری پرسسیدم ببینم نظرت چیه،یه بار تو همایش گفته بودی که تو این مسائل تخصص نداری ولی خیلیا میان پیشت برای مسائل غیر مرتبط،آدم یه وقتایی میخواد یه سری چیزارو به کسی بگه شاید فقط برای شنیدن نه برای حل کردن به یه متخصص.در مورد اون یک بیت یا یه عبارت کوتاه فکر کردی؟منتظرما…

  • مجتبی گفت:

    نظرت درباره ی بزرگتر بودن شریک مناسب زندگی از نظر سنی چیه استاد؟

  • مهدی گفت:

    سلام .
    تشکر بابت مطالب پربارتون
    استاد اگه امکان داره چند تا کتاب در مورد مدیرت معرفی کنید . ممنون سبز باشید

  • محسن گفت:

    سلام استاد
    نظرت راجع به ازدواج و زندگی مشترک چیه ؟
    ممنون

  • رضا گفت:

    ی سوال نامربوط: با ۱۰ میلیون میشه تو این اوضاع جایی سرمایه گذاری کرد؟اگه اره جه کاری بهتره؟.البته این سوال یکی از بستگانمه منم میخوام بش جواب بدم..ممنون میشم راهنمایی کنی..

  • مهدی گفت:

    سلام با تبریک سال نو خدمت شما .ممنون بابت رادیو مذاکره و مطالب خوبتون مطئنم تحولی عظیم دارید به پا میکنید البته از انسانهای بزرگ و موفق جز این هم انتظار نمیره.

    سبز باشی محمدرضا جان. تازه به جمعتون پیوستم.

  • رادین گفت:

    سلام و تشکر از فایل شماره ۲۵ رادیو مذاکره که با وجود اینهمه مشغله دراختیار ما قراردادی .هر بار که این فایلها در سایت درج می شه خوشحال کننده است .
    قسمت درباره فقر نیز عالی بود ..
    لطفا چند تا کتاب مفید معرفی کن . ممنون.

    • shabanali گفت:

      رادین جان.
      فایلها که وظیفه و تعهد من بوده و هست. سال ۱۳۹۱ روند ارائه فایلها خیلی کند بود و من راضی نبودم.
      اما امسال قراره همه چیز منظم تر باشه. امیدوارم بتونم به مخاطب هام نشون بدم که چقدر برای من مهم هستن.

      در مورد کتاب هم چشم. در اسرع وقت

  • اميد جمشيدى گفت:

    چه دعايى كنمت بهتر از اين:
    خنده ات از ته دل، گريه ات از سر شوق
    روزگارت همه شاد، سفره ات پر بركت و تنى سالم و شاد
    كه بخندى همه عمر
    عيد نوروز بر شما مبارك

    سالى كه گذشت افتخار آشنايى با شما رو پيدا كردم و اين يكى از بهترين اتفاقات زندگى من بود. اميدوارم هميشه شاد و خرم و سلامت باشيد.

  • سجاد گفت:

    راستی به عنوان پیغامی برای نوروز،

    امیدوارم سالی خوب و خوش برای همه ایرانیا باشه و امیدورام که همگی با هم لبمون خندون باشه.

    امیدوارم تو سال ۹۲ یاد بگیریم که با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم.

  • سجاد گفت:

    سلام محمد رضا،

    سال نو مبارک

    من تازه از سفر برگشتم. خیلی دوست دارم باز ببینمت حتی شده سر کلاس.

  • مهدی گفت:

    سلام استاد عزیز….عید شما مبارک … امیدوارم سالی پراز سلامتی و شادی داشته باشید.

  • سمانه گفت:

    من واسه ارشد میخوام یکی از رشته های علوم انسانی بخونم .برای همین دنبال اینم که رشته ای رو پیدا کنم برای تحصیل که هم تحصیلات دوره کارشناسیم کمکم کنه وهم بتونم یه حرف جدید بزنم وکار جدیدی انجام بدم .من از تکرار وکارهای تکراری بدم میاد .یه سبک جدید .یه راه جدید….
    درمورد سوسیو بیولوژی هم یه چیزی نوشتم قبلا
    ولی نمیدونم باید چه انتخابی داشته باشم .نمیگم شما برام انتخاب کنی .اما اگر راهنمایی کنید ممنون میشم

  • سمانه گفت:

    میدونم خیلی اینجا حرف زدم ،عذر خواهی میکنم .چه کار کنم دیگه !میخوام از این فرصت (که شما فرصت پاسخگویی وراهنمایی به ما رو دارید)بیشترین استفاده رو داشته باشم.
    من میتونم یه سوال در مورد مدیریت رسانه وآینده وکارهایی که میشه با تحصیل در این رشته انجام داد بپرسم ،آیا؟

  • Amir گفت:

    آخیش خیلی منتظر بودم کافه آنلاین شروع به کار کنه و من این حرف ها رو بزنم الان دیگه راحت شدم

    این بهترین عیدی عمرم بود

    خیلی خیلی ازت ممنونم امیدوارم که تو هم خوشحال شده باشی.

  • Amir گفت:

    رزومه رو برات فرستادم خوشحال می شم نظرت رو برام رک و بی رودربایستی بگی فقط یه سوال نظرت رو اینجا می گی یا برام میل می کنی؟

  • آتوسا گفت:

    سلام. خوب هستید؟
    سال نو مبارک ، با بهترین آرزوها برای شما

    با دکتر ذهتابی تماس گرفتید؟ برای سمینار های سال ۹۲

  • Amir گفت:

    همین الان روزنوشتت در باره ی فقر و خوندم الان حدودا ۱۲۵ صفحه ترجمه گرفتم و یه BP اما از نظر زمانی وقت کمه یه کوچولو استرس گرفتم!!

  • سمانه گفت:

    بین کامنتها چند روز پیش یکی از دوستان درمورد هنر عشق ورزیدن وچگونگیش مطلبی نوشته بودن ،اگر اشتباه نکنم از شما راهنمایی میخواستن برای معرفی کتاب
    من امروز یه کتاب به ایمیل شما فرستادم ،اگر موضوعش مرتبطه وبه ایشون کمک میکنه .به ایشون معرفی کنید.

  • Amir گفت:

    من برای اولین بار در کنفرانس بینالمللی برند چون ارزون شد شرکت کردم آخر کنفرانس رفتم رو سن و گفتم که به استاد نیاز دارم قرار شد رزومه بدم به خانم همایونفر مدیر ارتباطاتشون بعدم قبول کردن باهاشون کار کنم البته فعلا یه کار تحقیقاتی دادن تا ببینن چه جوری کار میکنم تا به کارای اجرایی هم برسیم اگه دوست داشته باشی یه نمونه از رزومه رو برات بفرستم؟

  • Amir گفت:

    دکتر شفیعی مدیرشه و برای برند شدن شرکتها مشاوره میدن البته قبلش تحقیقات بازار یابی انجام میدن

    • shabanali گفت:

      آهان. میشناسم. خدمت دکتر شفیعی هم شدیداً ارادت دارم. خوب باید دنبال یک راه برای درآمد بیشتر بگردیم؟

  • Amir گفت:

    سلام محمد رضا امیدوارم آنلاین باشی
    اینجوری خوبه خیلی باحالی راستش محمد رضا من بعد از اولین بار که فایلای تورو گوش کردم زندگیم تغییر کرده و خودمو به شرکت Brandtech معرفی کردم اما برای اینکه بتونم بین تهران قزوین رفت و آمد کنم باید ترجمه بگیرم و دانشجو هم هستم و زبان هم تدریس می کنم به همین دلیل نمی تونم وقت بیشتری رو صرف Brandtech کنم! چه راهکاری برام داری؟؟؟

  • Amir گفت:

    اینجوری خوبه خیلی باحالی راستش محمد رضا من بعد از اولین بار که فایلای تورو گوش کردم زندگیم تغییر کرده و خودمو به شرکت Brandtech معرفی کردم اما برای اینکه بتونم بین تهران قزوین رفت و آمد کنم باید ترجمه بگیرم و دانشجو هم هستم و زبان هم تدریس می کنم به همین دلیل نمی تونم وقت بیشتری رو صرف Brandtech کنم! چه راهکاری برام داری؟؟؟

  • Amir گفت:

    سلام محمد رضا
    پاسخ ها یی که میدی با اختلاف چند دقیقه روی سایت میاد؟؟؟

  • میلاد گفت:

    سلام عزیزم نوروزتان سر شار از پیروزی
    در موشها و خرچنگها غوغا کردید
    نظری جالبی دادید ما اگر جونده باشیم فقط راه دزدی را خوب یاد میگیریم
    که اونطوری به قوله دوستتان راهی برای خلاصی از ما نیست
    البته فک میکنم که ملت ما هم این کار را دیگه دموده میدانند
    ما دیگر به فکر خودمان هم نیستیم فقط مصرف گرا شدیم آن هم با فرهنگ ایرانی
    انشالله هر چه زودتر آموزش و پرورش ما درست گردد تا از این فلاکت رها پیدا کنیم

  • الناز گفت:

    گاهی انقدر غرق در مسیر و جاده میشیم که فراموش میکنیم مقصد و هدف اصلی چی بود!انقدر غرق مناظر اطراف و جاده های فرعی میشیم که مقصد اصلی رو به طور کل از ذهن میبریم!
    یادمون میره…
    سال گذشته تو دو منظر افراط و تفریط فرصت های زیادی و از دست دادم و باعث رنجش آدم های اطرافم و عزیزانم شدم که امیدوارم بتونم جبران کنم!و چیزی که سنگینیش هنوز رو شونه هام فرصت دیدار با عزیزی که به آخرت واگذار شده!امیدوارم قدر همدیگرو بیشتر بدونیم گاهی برای جبران خیلی دیر میشه!!!

  • جلوه دهر گفت:

    مخمدرضا جان
    سلام
    من یه تازه واردیم که می خواد زود آشنا بشه…
    خوشحالم که یک نفر دیگه به آمارم اضافه شد که به تربیت بها میدن
    آره تو یه مربی هستی محمدرضا جان نه فقط یه معلم، همچنان که مادر یه مربیِ
    همچنان که پیامبران مربی بودن…
    همچنان که خدا رب الربابِ و بزرگترین مربیِ…
    پس جای خطایی نیست محمدرضا جان
    اینا گفتم چون نگران خودم بودم که از مربی ها خوراک می گیره!

  • مرتضی گفت:

    سلام مجدد؛
    چرا وقتی آدم میره انقلاب، بجای استشمام بوی فرهیختگی و اندیشمندی ناشی از حضور و ضربان قلب میلیون ها کتاب، فقط باید بوی دلالی به مشامش برسه؟
    انقلاب،قلب کتابفروشی های ایران ، دچار انسداد شده.

  • محمدرضا گفت:

    خیلی خوبه
    کاش ما بچه ای شهرستانم دسترسی به آقای شعبانعلی داشتیم

    • shabanali گفت:

      اولاً که من شهرهای مختلف میام. ثانیاً محمدرضا جان.
      من که اینجا کاملاً در خدمت شما هستم.

      • محمدرضا گفت:

        ارادتمندم من دوس دارم توو دوره ها کلاس ها شرکت کنم ولی مشکل جا و مسافت و…. اینا نمیزاره

        • shabanali گفت:

          محمدرضا جان. ما که ارتباط آنلاینمون با بچه ها خوبه. اگه موضوعی هم بود که به طور خاص برات جالب بود تو سایت بنویس یا ایمیل بزن من تو رادیو مذاکره برات راجع به اون حرف میزنم.

  • Amir گفت:

    سلام بیداری؟

  • مرجان گفت:

    سلام

    استاد میخواستم در مورد برنامه ریزی ازتون سوال کنم.
    شما گفتید که بعد از تعیین هدف بهتر هست که برنامه هفتگی داشته باشیم, مثلا من برای شهریور ۲تا آزمون مهم دارم و منابع لازم رو پیدا کردم و الان تنها کاری که باید بکنم اینه که با یه برنامه منظم شروع کنم به خوندن
    منتها من نمیدونم که چطور تقسیم بندی کنم زمانم رو
    همیشه برنامه ریزی سخت تر از انجام کار بووده برام.

    ممکنه یکم در این مورد توضیح بدین؟
    ممنون

  • مهندس شعبانعلی عزیز،
    سال خوبی رو برای شما و همکارانتان آرزو دارم و امیدوارم باز هم به زودی در شهر قم در خدمت شما با دوره های جدید باشیم.
    موفق، موید و سربلند باشید، همیشه و همه جا.
    محسن صادق زاده
    ۰۹۱۲۵۳۴۸۸۳۷

  • مجتبی گفت:

    سلام محمد رضای عزیز،سال نو مبارک
    آرزو میکنم تمام چیزهای خوبی که تو ذهنت داری محقق بشه،خیلی خوشحالم که یه استاد و دوست همیشه همراه از سال ۹۱ هدیه گرفتم و امروز داریم با همه ی این بچه ها و شما سال جدید رو با این همه آرزوی خوب برای شما و خودمون شروع میکنیم،استاد یه بیت یا یه عبارت که خیلی دوسش داری رو اینجا برام بنویس میخوام یه عیدی برات درست کنم.

  • حمیده گفت:

    محمدرضا میشه از ورود به بازار سرمایه کمی بگی؟از سرمایه گذاری و تحلیلش تو بورس ایران؟

  • امین گفت:

    سال ۱۳۹۲ مبارک

    ( میتونم بگم انشالا سالهای بسیاری همراه هم باشیم)

  • محسن رضایی گفت:

    خب رضا جان اولا اگه بحث منافع باشه که این دین با این هواداران و مخلفاتش که خیلی به منافع ضرر زدن و می زننو…دو اینکه انسان باید بدنبال اصلاح باشه بیشتر تا منفعت.هرچند منفعت هم اهمیت خودشو داره.بحث ارجح بودنه.سه اینکه بعضی ورودها یه سری لوازم نیاز داره و خصوصیات.ورود به دین یه سری وظایف برای تو ایجاد می کنه که اگه انجامش ندی خب دیندار واقعی نیستی.قبلش بگم منظور من از دین نمازو یه سری احساسات عاطفی نیست.دین به معنای کامل که همه زندگیو تحت تاثیر قرار می ده رو می گم.خب حالا اگه قرار باشه تو فقط خلا پر کنی با هر چیز مثبت ویا توهم زایی قابل تحققه ضمن اینکه حداقلش ممکنه به خودت آزار برسونی با از دست دادن زمان زندگیت چه رسد به دیگران که اینجور هم نیس که ضرر نزنی که زدن دیگران !به ما و امثال ما.بسیار با سمانه موافقم که یه سری جاهای خالی باید تا اطلاع ثانوی خالیش بذاری.خیلی جالبه که می گن انسان در سکوت به حقیقت می رسه.و تو بیاذهن رو پر از ازدحام کن (به هر بهانه ای) که دور بشی.در ضمن از روی چی می گی خارجیا دینشون واسه منافعشونه؟؟!!! و از روی چی می گی که تک دین بودن واسه ما منفعته!!!!

  • محسن رضایی گفت:

    خب سمانه جان اول لطف کن بگو چه چیزی تو زندگی هست که جواب درستی واسش نداری؟ یه مثال بزنی ممنون می شم.بعد اینکه امتیاز منفی رو واسم معنی کن تا بهتر بتونیم پیش بریم.

    مرسی عزیز

  • سمانه گفت:

    آقا رضا به عنوان یه آدم نیمه مذهبی از این جهت اعتقاد دارم که به تشکیلات مذهبی و غیر اصیل نمیتونم اعتماد کنم وامید ببندم ،چون تبدیل به یک سری الفاظ وشعارهای تکراری وکاملا تهی از معنا شدن .مذهب برای من یک تعریف شخصی داره واون هم حاصل فکر خودمه ونیازی هم به عیان کردنش برای دیگران ندارم .
    با حرف شما در مورد منافع هم موافقم
    اما این جمله که
    «باید خلع تنهایی شو با ی چی پرکنه و اگه با دین که به کسی ازار نرسونه بد هم نیست… »
    برادر من یه سری جاهای خالی ،خالی بمونن خیلی بهتره ،تا اینکه ،چه با آسیب رسوندن به دیگران چه با آسیب نرسوندن دیگران پر بشه

  • رضا گفت:

    اقا محسن من میگم حتی خارجی ها حتی از دین هم طوری استفاده میکنن که منافع ملی شون تامین شه کتاب مستر همفر بخونی میبینی این فرقه گرایی کار اینگلیساست من ادم مذهبی نیستم ولی ی وقتی وقتی عرب ها حمله کردن تنها راه اینکه از سلطه معنوی عرب ها خارج شدن و اون موقع حسن صباح فرقه باطنی رو ایجاد کرد و …الان هم این تک دینی به نفع منافع ملی مونه…ادم میتونه خودش درست فکر کنه و بچه های نسل جدید بلوغ فکری داشته باشن و…و باید هم احترام گذاشت به کسایی که مذهبین…طرف وقتی مطالعه نداره و…باید خلع تنهایی شو با ی چی پرکنه و اگه با دین که به کسی ازار نرسونه بد هم نیست…این نظر منه…

  • محسن رضایی گفت:

    حب سمانه جان بحث “دین” اونهم تو این جامعه و فرهنگ ازون گزینه ها نیست که بخوای ازش رد بشی(اگه بخوای متعهدانه تو زندگی رفتار کنی) ازین جهت که چون با خون ما آغشته شده و عادت،و مدام اون به ما تلنگر می زنه که حدشو و حد خودمون رو نسبت به چگونگیش تعیین کنیم.بقول معروفی که می گه ما باسیاست کار نداشته باشیم اون با ما کار داره ،دین هم همینطوره.و بقول داستان قدیمیه پوستین که تو کتابا خوندیم،پوستین مارو رها نمی کنه سمانه،پوستین 🙂
    آشناتر که شدم با این فضا چیزهای با مزه ای دارم ازین جامعه که خوام گفت.راستی اولین جمعه همگی خاصه صاحب خانه به خیر .امیدوارم بقول شهیار “جمعه روز بدی بود ،روز بی حوصلگی و…” دیگه نباشه.شادو آزاد باشید.

  • سمانه گفت:

    یه وقتایی تو زندگی با سوال هایی رو به رو میشیم که هیچ «گزینه درستی» براشون وجود نداره بعضی گزینه ها آدم رو به اشتباه میندازن وما خیال میکنیم که درست هستن .،اینجاست که بهتره از انتخاب گزینه ها صرف نظر کنیم .اینجوری اگه گزینه درست وجود نداشت ،حداقل امتیاز منفی نمی گیریم.
    یه جاهایی باید از وسوسه سیاه کردن کل خونه های پاسخ برگ گذشت 🙂

    از همه ی دوستان خوبم که تو این خونه مجازی باهم همصحبتیم یه خواهش دارم ،اینکه امسال تو این خونه به هم قول بدیم از حداکثر توانمون استفاده کنیم وبه «تعهدات»ی که دادیم عمل کنیم.

  • سمانه گفت:

    سلام مجدد به شما آقا رضا
    راستش من شاید تاریخ ایران رو خیلی زیاد نمیدونم
    اما این سعادت رو داشتم که
    تاریخ کشورم رو از لحاظ اسطوره ها از زبان شهرزاد و فردوسی بزرگ ومولانا و…. بخونم .
    ودارم تلاش میکنم تا بچه های کوچیکی که در نزدیکی من زندگی میکنن ،از الان با این نوشته ها آشنا بشن.
    من هم لجم در میاد وقتی یه دانشجوی دکترا فارغ التحصیل که لباس فرم ابن سینا تنشه ازش درمورد لباسی که پوشیده ،میپرسن ،نمیدونه چی جواب بده .
    گفتم تاریخ نخوندم ،ولی نه دیگه تا این حد 🙂
    دوباره ممنونم .همین که احساس خوبتون رو مینویسید وبه من هم این حس خوب رو میدید که متعهد تر باشم.

  • رامسر گفت:

    سلام اساتد کوزگر درمورد تقویت قدرت بیان کتابی معرفی کنید

  • ati گفت:

    با سلام وتبریک سال نو
    ارزو میکنم امسال پر از عشق وشادی باشه برای همه و البته پر از تلاش
    برای من امسالم بزرگترین هدف و برنامه گرفتن پروانه وکالته البته خیلی چیزای دیگه هم برام مهمن ولی این مهمتره اتگار یه جورایی برام رویا شده دلم میخواد سال ۹۳ همین موقع همین جا بگم که بهش رسیدم به امید اینکه سال بعد همه اونایی که مخاطب این سایت و شما هستند به ارزوهایی که تو این پست بهش اشاره کردن رسیده باشن و با ارزوی بهترینها برای شما

  • محسن رضایی گفت:

    البته حالا سر زدن به سایت محمدرضا شعبانعلی شده عادت جدید!!قصه انسان عادت هم قصه عمیقیست.اصرار داریم که به چیزی عادت کنیم گویا.وبهرحال مثه گاوبازی می مونه که بعضی وقتا چارش فرار نیست باید وایسادو تنها اندکی دستی تکون داد (تو گاوبازی) و تو زندگی هم اندکی از نظر ذهنی جابجا بشی و جوری باشه که زاویتو عوض کنی.مرسی از توجهتون آی شعبانعلی و مرسی از ابوالفضل جان.خلاصه این کامنتم اینه که : الزاما فرار از عادت چاره نیست.ذات عمل و منطق عمل مهمتره.مثلا اگه من عادت کنم به اینجا اومدن با این فرض که حرفهای خوبی بشنوم و بزنم و خدمتی ببینم و بکنم خوب تا باشه ازین عادتها.بهرحال فضای خوبی داره و آی شعبانعلی شایسته وقت گذاشتنه.”بذار دست من و تو پلی باشه واسه از خود گذشتن…”

  • abolfazl گفت:

    از نوشته های محسن رضایی خوشم اومد یه جورایی حرف دل من بود من هم چند وقتیه دنبال آدم شدنم دنبال این که خوب باشم و با اخلاق دنبال این که همه در کنار هم با شادی زندگی کنیم یه جورایی می خواستم جهان را اصلاح کنم ، یه زمانی فکر میکردم که باید همه را متحول کنم ،گذشت و گذشت تا به این رسیدم که خودم پر از اشکالم و اول از همه باید رو خودم کار کنم منی که همه چیزم از رو عادته نه از روی انتخاب عقل ، تعصباتی دارم که گه گاه دیوانه ام می کند وبدی این است که هرچه به اطراف نگاه می کنی همه را همین طور میبینی …

  • امیر گفت:

    محمد رضا جان ، سلام

    امیدوارم سال جدید با شادی و سلامتی برای خودت و خانواده محترمت شروع شده باشه. لغو جلسه آخر توسعه مهارت ، بچه ها را شدیدا نگران کرد.

    شادی شما آرزوی ماست. بیصبرانه منتظر شروع مجدد کلاسهایت هستیم.

    • shabanali گفت:

      همه چیز روبراهه امیر جان. سال جدید با روحیه و انرژی زیاد سر کلاس می بینمتون

      • امیر گفت:

        سلام ، خوشحال شدم.

        ضمنا ممنون از هدیه ات _ منظورم کتاب ذهن کامل نوعه !

        کتاب جالبی است. شاد باشی

        • shabanali گفت:

          امیر جان. من کلاً Daniel Pink رو خیلی دوست دارم.
          به بقیه بچه های سایت هم، توصیه میکنم کتاب «ذهن کامل نو» رو بخونن.
          ضمناً کتابهای دیگه ای هم این آدم داره از جمله:
          Drive
          ذهن کامل نو ترجمه کتاب A whole new mind هست

  • رضا گفت:

    میدونید سمانه خانوم وقتی من تاریخ کشورمو ندونم چه اتفاقی میوفته؟.دیدید لباس فارغ التحصیلی کشور های اروپایی با اون کلاه چهارگوشش رو؟.اون لباس ابن سیناست که خود اون فرد فارغ التحصیل میدونه لباس ابن سیناست ولی من ایرانی نمیدونم..داستان های هزارویک شب مارو اینگلیسی ها واسه برطرف کردن ی سری از اختلالات رفتاری بزرگسالی به بجه هاشون میگن ولی من ایرانی از هزارویک شب نمیدونم..حالا همینو ادامه بده بیا تا الان…بجه ایرانی بت من رو میشناسه حافظ وسعدی رو نمیشناسه…من میگم ادم نباید چشم به روی پیشرفت غرب هم بست نه..هممون ادم های درس خونده و دانشگاهی هستیم ولی خوبه که بدونم از تاریخ کشورم..یکی از عواملی که اقای شعبانعلی رو دوست دارم اینه که مونده تو کشورمون داره کار انجام میده به جای رفتن و خرده گرفتن از وضع موجود و نسبت ب موضوعات اجتماعی و حتی سیاست خردمندانه نظر میده نه اینکه بگه همه چی بده…

    • ملیحه گفت:

      دوست عزیز حرف های شما متینه ..اما هزار و یک شب یک اثر اصلتا ایرانی نیست ! اگه بگوئیم هزار و یک شب یک اثر اصالتا هندی و سانسکریت دارد صحیح تر و منصفانه تره .با این وجود شاید بهتر باشه به خاطر تلفیق فرهنگ های ایرانی و عربی و.. در مورد این مجموعه داستان به جای لفظ ایرانی حداقل از لغت اثر شرقی استفاده کنیم و نه ایرانی ! اگر اطلاعات بیشتری در این زمینه خواستید می تونم منبع معرفی کنم.
      ایام به کام

  • احمدرضا گفت:

    سلام سال نو مبارک
    سال نودو یک ، نودو دو و همه ی سالهای پیش رو که می ایند برای همه ی ما زیبایی، نیرو مندی در همه ی عرصه ها و موفقیت را در پی خواهند داشت.این را باید باور کرد و با هر اتفاق ناگواری نباید به عدم آن شک کرد .اما جالب ترین صحنه سال گذشته حضور ناگهانی محمد رضا در یک برنامه تلویزیونی و در شک فرو رفتن آدمهایی که قبلا از دور و نزدیک او را می شناختند و نقد های او را بر تلویزیون عزت خان خوانده بودند . در هر صورت یک تصمیم استراتژیکی بود که من نیز بعدها آن را پسندیدم.مورد دیگر آشنا کردن یکی از همکارانم با شما بود که در این چند ماهه او آنچنان شیفته سایت شما شده که حتی زود تر از خود من فایلها را دانلود کرده و نکات کلیدی مباحث را برای من باز گو می کند فقط امیدوارم کتاب مذاکره شما را که از من امانت گرفته بعدا برگرداند امیدوارم.
    و سخن آخر<>

  • بهنام گفت:

    محمد جان.یکی از بهترین اتفاقات امسال آشنایی با تو بود.دیگه احساس میکنم تنها نیستم.کسی هست که با منطق باشه و حرف دل آدمو گوش کنه.خیلی چیزام ازت یاد گرفتم.عیدت مبارک.میدونم مسافرتی.زوووووووووووووووود برگرد خونت(نت)

    • shabanali گفت:

      ممنونم بهنام جان. من خوش شانس تر از همه مخاطبان این سایت هستم. اونا چند دوست پیدا کردند و من چند صد دوست خوب 🙂

  • محسن رضایی گفت:

    خب ظاهرا باید فامیلمونو هم بنویسیم که اشتباه نشه با آقا محسنی که دغدغه سربازی دارنو ما دغدغه سربستگی!!مرسی آی شعبانعلی.چیزی که خودم دارم بهش فکر می کنم اینه که مهم رفتن تو مسیر حقیقته که اگه این دین همون بود ادم بهش می رسه منتها اینجوری رسیدن قشنگتره و با یقین بیشتری زندگی می کنی.چرا که حرفی که منسوبه به یکی از اماما اینه که: کمترین چیزی که در این دنیا تقسیم شده یقینه.بهرحال باید درگیر شد تا به حقیقت رسید.درگیر با خودت و دیگراندرگیری به معنای به اشتراک گذاشتن و همپوشانی داشته های خودت با دیگران.خوشحالم و سرشار از انرژی از اینکه گفتگو می کنم با شما و بی ملاحظه اینکه :گفتگو آیین درویشی نبود! به جان خودم که گفتگو آیین درویشیه و با “تو” ماجراها داریم…

    • shabanali گفت:

      محسن جان. منم مثل تو فکر میکنم و احساسم اینه که مهم در مسیر بودنه و نه به مقصد رسیدن. خوشحالم که اینجا با هم حرف میزنیم…

  • مسعود نصیری گفت:

    سلام جناب شعبانعلی…
    عیدتون مبارک.(البته قبل از تحویل سال،به موبایلتون sms زده ام و عید رو تبریک گفته ام).چون در بهترین لحظه ها و اوقاتم به یادتون هستم.
    ایشالا امسال هم مثل سال پیش،سالی پر برکت و پر مشغله و تماما موفقیت براتون باشه.با اجازتون یه دعای خصوصی هم براتون دارم:ایشالا یک یار و همراه و همسر مهربان و دلسوز و وفادار در مسیرتون قرار بگیره و از تنهایی و بی همزبانی دربیایید.
    سال ۹۱ برای من مقدمه ای برای سال ۹۲ و شروع فعالیتهای جهت دار در زمینه کارم بود.ایشالا امسال می خوام یه ذره منظم تر و مصمم تر باشم و کتابی رو که در حال تالیفش هستم(در مورد چرایی و چگونگی عاشق شدن و عشق ورزیدن)به اتمام برسونم و تاسیس موسسه و تناسب اندام و شرکت در یکی از کلاس های شما و کار بر روی زبان انگلیسی و چند تا کار دیگه که با کمک خدا می خوام انجامشون بدم.
    راستی یه سوال:امکانش هست یه کتاب خوب درباره مکانیزم عشق ورزیدن معرفی کنید؟
    و عرض بعدی اینکه:خیلی خوشحالم که شما رو پیدا کردم و امیدوارم که هیچ وقت گمتون نکنم.

    • shabanali گفت:

      سلام مسعود جان.
      ممنونم از لطف و محبتت.
      من دو تا نوشته رو خیلی دوست دارم. یکی «هنر عشق ورزیدن» اریک فروم که یک کتاب قدیمی کلاسیکه
      و دیگری نوشته های «اشترنبرگ» در خصوص رابطه عاطفی که به نظر من روشنگرانه هست.
      در مورد هر دو هم کتاب زیاده هم مطالب آنلاین

  • سمانه گفت:

    آقا رضا سلام
    ممنون به خاطر پیشنهاد شما ولطفی که به نوشته های این حقیر داشتید.
    من هم تلاش میکنم که بیشتر وبهتر در مورد تاریخ کشورم مطالعه کنم .مدتی هست که احساس نیاز میکنم تا بیشتر بدونم ،اگه بگم در مورد تاریخ ایران چیز زیادی نمیدونم هم شاید دروغ نگفته باشم!
    پیشنهادی که به محمدرضا دادید هم عالی بود ، من که بی صبرانه منتظرم فرصتی فراهم بشه تا هم محمدرضای عزیز وهم شما دوستان خوبی که در این خانه مجازی باهم آشنا شدیم رو ملاقات کنم .

  • محسن گفت:

    سلام استاد گرامی
    بابت اون کارت تبریک و دی وی دی ها که جلسه آخر دادید خیلی ممنونم امیدوارم سال خوبی داشته باشید و همواره بدرخشید
    مهمترین اتفاق سال ۹۲ برای من خدمت سربازی خواهد بود چون اگه معاف نشوم داغون می شوم کارم را از دست می دهم و ۲ سال به عقب می افتم اما احتمال اینکه معاف بشوم هم وجود دارد چون یک چشم من نمیبیند اما چون مدرک ارشد دارم احتمالش پایین میاد که همه چیز بستگی به نحوه مذاکره من در اون چند دقیقه جلسه کمیسیون پزشکی نظام وظیفه دارد لطفا راهنمایی کنید که چطور میتونم در چند لحظه روبرویی خودم رو متقاعد کنم.
    ممنون

    • shabanali گفت:

      چه سوال سختی محسن جان. واقعاً ایده ای ندارم. اما اگه چیزی به ذهنم برسه حتماً بهت میگم…

    • رضا گفت:

      اقا امیدوارم ک معاف شی ولی خیلی هم بد نیست سربازی…به قول حافظ شاید که چو وا بینی خیر تو درین باشد..منم با ارشد رفتم سربازی..بنیاد نخبگان کسری خدمت از پایان نامه ارشد میده پروژه هم انجام بدی کسری میدن..من خودم سربازی رفتم اینطوری نیست که بگی داغون میشم خیلی چیزا یاد میگیری که بدرد زندگیت میخوره…

  • محسن گفت:

    عرض ادب و تبریک سال نو به اقای شعبانعلی عزیز و همه سرزنندگان(ایهام) به این خانه زیبا.سال نود و یک بدترین سال زندگیم بود.ولی خوبیش این بود که تمام آنچه که بهش معتقد بودم رو کنار گذاشتم.از آنچه که ارث بودوبدون تلاش و فکر قبلی بهش عمل می کردم.”دین”.بهرحال بقول یکی از دوستان گفت بعضی وقتا یه سوال بهت میدن می گن درستی یا نادرستیشو اثبات کن و گاهی یه سوال می دن و می گن درسته و تو درستیشو اثبات کن.برخورد با دین از نگاه اول رو انتخاب کردم و امیدوارم هر کسی که توان داره این کارو بکنه.خوشحال می شم کسی بتونه خطی بده حرفی بزنه که بتونم راهمو خوب پیدا کنم و همین چرخه بچرخه تا زندگیمون بهتر بشه.انسانها رو دوست می دارم و شیفته خدمت به خلایقم.خلایق هرچه لایق محبت!قصد دارم در سال جدید پاک باشم و پاک کنم جسم و روان خودمو .ورزش کنم،تافل بصورت جدی کارکنم،ارشد باید شرکت کنم احتمالا ام بی ای.روی ارادم کار کنم منظم باشم و ذهنم رو رها تر کنم نسبت به مواردی که انسان رو اسیر می کنه.خیلی حرف زدم مدتهاست چیزی ننوشتم.بقول شاعر(سنایی فکنم):به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم/بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا.موفق باشید همتون خاصه جناب شعبانعلی.روزی با هم دوست می شیم انگار جناب شعبانعلی…

    • shabanali گفت:

      محسن جان ممنونم که حرفهات رو اینجا برای ما نوشتی

    • محسن گفت:

      رسم ادب نبود که نگم”:از بهترین اتفاقات سال نود و یک بودید بدون شک.خدا اون خانمیو به سلامت بداره که بصورت گذرا تو نت شمارو معرفی کرده بود.سلامتی و طول عمر شمارو می خوام.

  • faeze گفت:

    سلام!
    امیدوارم سال نونوباشه براتون!خیلی خوشحالم که باکسی اشنا شدم که حرفای خوبش به دلم میشینه که تلخی ته نوشته هاش ارومم میکنه مصمم میکنه برا ادامه راه و نیرو محرکم میشه گاهی!با بهترین ارزو ها برای شما استاد عزیز!

  • سمانه گفت:

    سلام
    من برگشتم
    کسی خونه نیست؟
    دلم واسه خونه م تنگ شده بود ،یه دو روز نبودما !راست میگن هیج جا خونه ی خود آدم نمیشه ….
    نیستی محمدرضا؟
    من منتظرم تا اگه امشب مهمون داشتیم ،پذیرایی کنم .

  • حسین گفت:

    سلام
    سال نوتون مبارک،
    چند وقتی هست که خواننده وبلاگ شما هستم، اما بی سر و صدا!!! تشکر بابت بخش زیادی از نوشته هاتون، به خصوص لحظاتی که خوندن اونها من رو به فکر فرو برد…
    امیدوارم سال جدید باز هم فرصت خوندن نوشته های شما رو داشته باشم

    • shabanali گفت:

      تشکر از اینکه قابل دونستی و تو هم با من حرف زدی حسین جان. امیدوارم امسال تو هم مثل من حضور منظم و پر رنگ تری داشته باشی

  • سینا ثابتی گفت:

    محمدرضای عزیز،امسال یکی از بهترین اتفاق های زندگی من تو بودی،اتفاقی فراموش نشدنی،اتفاقی که باعث شد خیلی چیزا ازت یاد بگیرم،از این بابت تا آخر عمر مدیونتم.
    عید رو هم تبریک میگم،آرزو دارم امسال سال شادی و پر از بهترین ها برات باشه.
    با بچه ها که صحبت می کنم روزی نیست که یادی از تو نکنیم،ما که همواره به یادتیم و البته بسیار دلتنگ،روزشماری می کنم هرچه زودتر کلاس ها شروع بشه بتونم ببینمت و عیدیمو با دیدن روی ماهت ازت بگیرم…
    از اینکه میتونم از نزدیک ببینمت و شاگردت باشم،به خودم افتخار می کنم.
    به امید دیدار هرچه زودتر…

    پ.ن: خیلی خیلی ارادت مندیم.

  • سارا.ر گفت:

    این و از ته دل میگم وقتی هستید سایت حال و هوای خیلی خوب و متفاوتی داره

  • محبوبه گفت:

    اگر به یاد کسی هستم این هنر اوست نه من…
    این جمله واقعا در مورد شما صدق می کنه محمدرضای عزیز.
    امیدوارم همگی سال پرباری پیش رو داشته باشیم.

    • shabanali گفت:

      محبوبه جان. برات آرزوی یک سال خیلی خوب دارم. امیدوارم مثل همیشه و بیشتر از همیشه با هم در ارتباط باشیم.

  • رضا گفت:

    اینم ی مطلب به سبک نوشته های اقای شعبانعلی دوست داشتنی:
    کمي زحمت دارد فقط. ….
    ژنرال گوزمان انگليسي که براي فتح نيوزلاند فعلي به وسط اقيانوس رفت، سال ها ماند و با مائوري هاي محلي جنگيد. در زماني وي دستور داده بود که وقتي مائوري ها را اسير مي گرفتند در قفس هائی مي گذاشتند وسط محوطه زندگي انگليسي ها، به طوري که اسيران بتوانند انگليسي ها را تماشا کنند و نحوه زندگي و رفتارشان را ببينند. فرضش بر اين بود که شناخت ما به ايجاد صلح کمک مي کند. حتي اگر راه جنگيدن با ما را هم يادشان بدهد. اما عجب آن است که نوشته اند اسيران اين فرصت را نمي خواستند و پشتشان را به زندانبانان مي کردند. به نوشته گوزمان اصلا آن ها با “شناخت” مشکل داشتند چون باعث مي شد عادت هائي را ترک کنند که بدان خو داشتند. اما روزي شد که مائوري ها رويشان را برگرداندند. از همان زمان بود که استقلالشان را گرفتند. سرزمينشان را که زيباترين و پاک ترين هاست نگهبان شدند.
    کمي زحمت دارد فقط.

  • نسیم گفت:

    سلام عیدتون مبارک
    اولین باری که شما را دیدم در برنامه ی ماه عسل بود.شما را به عنوان یک انسان موفق اورده بودند در برنامه شان.یادتان می اید اولین سوالی که پرسیدم این بود که اگر شما زن بودید ایا مثل الان زندگی می کردید.شما هم جوابی دادید.اما من هیچ وقت قانع نمی شوم و نخواهم شد .به نظر شما واقعا جهان خداوند واقعا بر اساس مساوات وبرابری است؟ این چه مساوت وبرابری است که همیشه زن ها مورد ظلم واقع اند؟
    هیچ وقت زن ها به قدرت نمی رسند اگر هم برسند تعدادشان خیلی کم است؟چرا وقتی پسری در خانواده ای به دنیا می اید همه خوش حالند اما اگر دختر داشته باشند این طور نیست؟شما که این که همیشه فاصله ی تان از مبدا مهم است .مطمن ام که شما هم اگر یک بار دیگر به دنیا می امدید هیچ وقت حاضر نبودید یک زن شوید.راستی امسال سال مهمی است سال ۹۳ کنکور دارم برام دعا کنید. کاش بشه یک روز شما را ببینم سل خوبی را براتون ارزومندم.

    • shabanali گفت:

      نسیم جان. قطعاً زندگی کردن برای زن ها در دنیای ما خیلی سخت تره تا مردها.
      من هم حس میکنم که دنیا یک دنیای مردانه است.
      اما به نظرم میرسه که مسیر تکامل داره به شکل دیگری آینده جنس و جنسیت رو رقم میزنه..
      یک کتاب خیلی جالب دیده ام به اسم Female Brain خیلی حرفهای جدید و خوبی داره.
      کامل که خوندمش برای تو و بچه های توی سایت تعریفش میکنم.
      ضمناً دیدن من سخت نیست من همیشه هستم. میتونی هماهنگ کنی به یکی از جلسات کلاسهام سر بزنی.
      امیدوارم کنکورت رو خوب بدی. از ته قلب برات آرزوی سالی خوب و سرشار از موفقیت دارم.

    • پگاه گفت:

      نسیم عزیز
      به عنوان یه زن و خواهر بزرگتر و با اجازه صاحب خونه تجربیاتم و میگم چون اصلا دوست ندارم این تبعیضها باعث دلسردی نسیم های زیبا و باهوش بشه که تازه اول راه هستن…واقعیت هم همینه خیلی خیلی فراتر از اینی که اینجا گفتی زمانی که وارد بازار کار بشی این تبعیضها و نابرابریها رو خیلی خیلی پررنگ تر میبینی… مخصوصا اگر محیط کارت محیط فنی و مردونه باشه که در این صورت پیشرفت تو اون محیط خیلی سخت تره و اگر هم پیشرفتی باشه شاید بشنوی درگوشیهایی که مثلا فلان خانم به خاطر ظاهرش این پیشرفت رو داشته یا به خاطر رابطه خاصی که با مثلا مدیر ارشد ش که یک آقا هم هست کسی به هوش و تحصیلات اون خانم کار نداره خیلی از زنهای ما تو شهرستانها تا اسم مردی روشون نیاشه کاملا بی هویت هستن و تو هیچ جمعی به رسمیت شناخته نمیشن …دنیای خدا رو ما آدمها می سازیم…و این دنیای مردونه رو یا حتی برعکسش زنونه به نفع هیچ جنسیتی نیست..من تو این موارد با قبول تمام تبعیضها انگشتمو میگیرم به سمت خودمون ما زنها..ما زنهای جهان سوم که بیشترمون بین سنت و مدرنیته داریم دست و پا می زنیم…ما زنها نقشمون در ساختن این جامعه خیلی خیلی زیاده زن بافت اخلاقی جامعه رو میسازه.. فکر کردی مردای این دنیای مردونه رو کی تربیت میکنه…ما زنا به عنوان مادر به عنوان خواهر همکار دوست همسروووو…و سطح شعور مردان اوج میگیرد و بالا میرود همسطح زنانی که با آنها معاشرت دارند…پس از جنسیتت لذت ببر چرا که زن بودن در عین سختی بسیار زیباست و سعی کن با اخلاق و منشت نشون بدی که لایق خیلی از برابریها هستی…مطمینا کنکور ۹۳بهترین نتیجه رو میگیری:)

  • على گفت:

    محمد رضا جان عيدت مبارك … سالى سرشار از آرامش را برات آرزومندم . خوشحالم از اينكه روزى با تو آشنا شدم .
    به اميد ديدار

    • shabanali گفت:

      علی جان. من همیشه از اینکه تو رو میبینم و کنارت هستم حس خوبی داشتم و دارم. امیدوارم امسال بیشتر همدیگر رو ببینیم. این رو با تمام وجود میگم.

  • محمود گفت:

    سلام الان تقریبا ۹ ماهه follow up نداشتین ولی درک میکنم حجم کاراتون زیاد شده امسال منتظر باشیم

    • shabanali گفت:

      خیلی دلم میخواد در اردیبهشت یک Followup داشته باشیم. باید دنبال یک جای رایگان یا ارزون بگردم که حداقل ۷۰۰ نفر آدم توش جا بشه. منم میگردم تو هم اگه ایده ای داشتی بهم بگو

  • آرزو گفت:

    سلام به استادي كه از جنس خودم

    ميخوام حرف بزنم
    تو سال جديد بيشتر از قبل مي خوام كه راهي رو كه ميدونم درست دنبال كنم.بيراهه نرم. من ۱ بار شكست عاطفي بدي داشتم وقتي كه داشتم بلند مي شدم احساس كردم كسي كه در كنارم هست در كنارم خواهد موند كه اون هم رفت. پس ازش خواهش كردم كه ديگه در زنگيم نباشه. سال جديد شروع سال استقلال عاطفي من.ديگه دم به ديقه موبايلمو چك نميكنم چون منتظر نيستم.احساس رهايي خوبي دارم نميدونم انگار سقوط آزاد كردم. هنوز شايد احساس دلتنگي كنم اما دوس نداشتم اينقدر راحت اين اتفاقات برام پيش بياد تا بشم تجربه دوستام. بزرگ شدم ۲۸ سالم اما انگار يه كوه تجربه دارم. كلاس پرسنال پاور استاد علوي كمكم كرد دارم خوب بلند ميشم. كلاس مذاكره شما يا همايش تحول فردي واقعاً بكر بود.استادم تصميم گرفتم فقط مسير درست رو برم فقط با آرامش و بدون هياهو در سكوت و پيله خودم.
    استادم دنبال خوندن كتابهاي جديد نيستم فقط به اون چيزهايي كه ايمان دارم درست مي خوام عمل كنم
    استادم فهميدم زندگي خلي كوتاه هتر از اون چيزي هست كه بخوام با ناراحتي سپريش كنم
    سهم شاديم در سال جديد بايد چند برابر بشه

    خرداد كنكورم اميدوارم ارشد رو قبول بشم
    استادم دنبال يه سرمايه گذاري خوبي هستم كه انشا… به كمك خداي يكتا و خانوادم درست ميشه

    استادم خيلي دوس دارم به افكارم نظم بدم بايد زندگيم رو خوب بسازم راستش تا ۳۰ سالگيم همه چي رو بايد داشته باشم اما امسال با كمك خدا به خيلي چيزا بايد برسم…
    دعا مي كنم خدا به همه قدرت بده تا به منافعشون برسن
    دعا مي كنم تن سالم.دل خوش.آرامش خاطر داشته باشيم
    دعا مي كنم امسال شاد باشيم و شادي رو به هم هديه بديم…

    ازتون ممنوم تو اين جامعه اي كه كسي گوش شنواي كسي نيست فرصتي رو فراهم كرديد براي با هم بودن. شنيده شدن

    استاد شما پيشرو هستيد در با هم بودن. در با هم ساختن

    از طرف همه ازتون تشكر مي كنم

    اميدوارم امسال بهترين سال زندگي هممون باشه

    • shabanali گفت:

      من برات روزهای خوب آرزو میکنم و سالهای خوب تر.
      در جامعه ما متأسفانه زیاد نیستند کسانی که به بهتر شدن و توسعه توانمندیها و تفکرشون فکر میکنن و خوشحالم که تو جزو اونها هستی.
      طی کردن مسیر پیشرفت و آرامش ظاهراً کار دشواری نیست. به شرط اینکه رو به انتهای مسیر ایستاده باشی و راه بری و رو به گذشته و ابتدای مسیر.
      این چیزیه که من اخیراً خیلی خوب در مورد خودم حس میکنم.

  • رضا گفت:

    من تنگه واشی نظرمه…مخصوصا تو اردیبهشت ماه یخچال های طبیعی شم یخ داره پیاده روی از تو اب هم داره وابشارو … بنظرم فرصت خوبیه که به دور از هیاهوی کسب و کار و دانشگاه و…فرصتیه که یخورده کار دستی و بدنی انجام داد در عین حال ی محیط دوست داشتنی واسه هممونه که همدیگرو ملاقات کنیم..چون محل خودمونه میتونم هماهنگی هارو انجام بدم…

    • shabanali گفت:

      رضا جان اگه میتونی یک اس ام اسی چیزی به من بزن که بتونیم با هم در تماس باشیم.
      شماره من رو که داری:
      ۰۹۱۲۱۲۵۴۲۱۷

  • میترا گفت:

    سلام
    آخرای فروردین ۹۱ بود که از طریق یکی از دوستانم با شما و فعالیتهاتون آشنا شدم. با اینکه اسمتون رو تو پوسترهای دوره مذاکره حرفه ای (یا موفق، درست یادم نیست) انجمن فارغ التحصیلان دانشکده زیاد خوانده بودم ولی آشنا نبودم. اولین باره اینو میگم، معتقدم قبل از اینکه بخوام فعالیتهامو زیادتر و پیچیده تر کنم و با آدمهای بیشتری ارتباط داشته باشم باید مهارتهای خاصی رو یاد بگیرم، مثلاً تشخیص مرز اختیار+تأثیرات من. ۱۲ ماه رو این وقت گذاشتم چیزای خوبی بدست آوردم که از من محافظت میکنه و یه جاهایی کرد.
    خوشحالم در زمانی که میخواستم رو حوزه های مدیریت حرفه ای متمرکز بشم، شما و فعالیتهاتون رو کمابیش میشناختم.
    سال نوتون مبارک آقای شعبانعلی

    • shabanali گفت:

      میترا جان. خوشحالم که در سال گذشته دوست خوبی مثل تو پیدا کردم. همیشه حواسم بهت هست. به هر بار که با سایت یا فیس بوک سر میزنی و جمله ای مینویسی یا اثری از خودت باقی میگذاری…

  • صفورا گفت:

    سلام
    سال نو مبارک
    خوشحالم که تونستم بیام عید دیدنی پیش شما
    (هر چند از نظر سنی من بزرگترم)
    ۶ماه تقریبا هرشب اومدم به این قسمت سر زدم مطالبو خوندم
    استفاده کردم
    امیدوارم مهمان خوبی بوده باشم شما که میزبانیت عالی بود
    موفق و پیروز باشی

  • سهیل گفت:

    سلام قرار بود
    مثلا سایت تو یه سرو سامونی بدما ! مارو فراموش کردی و جواب اس ام اس مارو هم ندادی ! حالا نمیدونم منو به خاطر داری یا نه

    • shabanali گفت:

      سلام سهیل جان. سال پیش که سال تراکم کاری و شلوغی من بود. امسال دارم تلاش میکنم زندگیم رو بهتر مدیریت کنم. اگه این اتفاق بیفته میشه کارهای مشترک زیادی کرد…

  • esmaeil گفت:

    سلام محمدرضا
    اسماعیل هستم
    سایت خوبی داری – چنتا سوال برام پیش اومده که همیشه دوس داشتم از آدمهای موفق بپرسم ( این سوالها جنرال هستن)
    ۱٫ به فکر یک لغب نیستی که حتی اسم سایت اون لغب باشه؟
    ۲٫ اگه بچه هات ناامیدت کنن چه برخوردی رو با اونا میکنی؟ (مثلا وقتی میبینی شاگردات از بچه هات بیشتر درسهات رو یاد میگیرن)
    ۳٫ فلسفه ای برای حفظ تعادل در زندگی دنبال میکنی؟
    ۴٫ اگه دختر دم بخت داشته باشی دوست داری اونو به چه تیپ آدمی بدی؟

    • shabanali گفت:

      چون در مورد بسیاری از سوال ها در شرایطش نبودم ایده ای ندارم.
      اما در مورد تعادل، حداقل تا سال گذشته حسم این بوده که تعادل تقدیر انسانهای عادیه و تمرکز تدبیر انسانهای خاص.
      برای سال جدید هنوز نمیدونم که اون باور رو باید حفظ کنم یا نه.
      در روزهای آینده راجع بهش بیشتر فکر میکنم.

      • مهدی گفت:

        سلام محمدرضا،

        “تعادل تقدیر انسانهای عادیه و تمرکز تدبیر انسانهای خاص.”
        واقعا به شنیدن چنین جمله ای احتیاج داشتم. دمت گرم!

        امیدوارم امسال هم برات سال خوب و سرشار از توفیقی باشه و یه خورده بیشتر از اون امیدوارم که امسال بتونی اون مدیریت بهتری که گفتی رو داشته باشی تا بتونم و بتونیم بیشتر تو شریف ببینیمت..
        🙂

  • شیوا گفت:

    محمدرضا جان من یه پیغام از طرف مامانم برات دارم. اول این که وقتی عکس یو گاییتو مامان دید کلی استقبال کردند از این کارت. آخه خودشون چند سالی هست یوگا کار می کنند. دوم این که وقتی از تصمیم و برنامه های آیندت گفتم دقیق جمله ای گفت و برات می نویسم ” آدم کیف می کنه وقتی چنین جوونایی رو می بینه، امیدوارم همیشه موفق باشه” در ضمن همچنان از همایش توقف اضطراری صحبت و تعریف می کنن…

    • shabanali گفت:

      سلام خیلی زیاد من رو به مامانت برسون و از طرف من یک سال خیلی خیلی خوب براشون آرزو کن. امیدوارم از نزدیک ببینمشون دوباره

  • محمدحسین گفت:

    سلامی به تازگی بهار
    من برای شما و همه کسانی که توی این محفل مجازی شرکت کردند سلام و در سال ۹۲ آرزوهای نیک دارم…
    محمدرضا یه حسی منو به سمتت میاره که دست خودم نیست این هم از عجایبه دیگه…مراقب خودت باش…شاید این همه دوست خوب یه جا نمیشد پیدا کرد که من اینجا پیدا کردم….ممنون
    تقدیم به دوستان خودم:
    در مقابل فراسوی آنچه خود میخواهی به دیگری آزادی بده،تنها می توانیم چیزی را بگیریم که می دهیم.(جبران خلیل)
    و چیزی بالاتر از دوست داشتن و دوست داشته شدن نمی شناسم که روح آدمی را سیراب کند و چه زیباست دوست داشتن کسانی که نمی شناسیمشان و ندیدیمشان اما دوستشان داریم چون دوست داشتن را دوست دارند…

    • shabanali گفت:

      محمدحسین جان. دوست داشتنی که در این فضا وجود داره، حداقل برای من خیلی شیرینه. چون دوستی جسمها نیست. دوستی روح ها و کلماته.

  • گیتی گفت:

    چه عالی! ظاهراً این پست از سری کافه آنلاین نبوده!

    چه ایده های جالبی رو اجرا می کنید!

    ممنون!

  • گیتی گفت:

    سلام من واقعاً فکر می کردم که نیستید اگه می دونستم که این جایید حتماً حتماً می اومدم!!! حیف فرصت را از دست دادم!

    سال نو مبارک! می خواستم این اول سالی به خاطر به روز بودن سایتتون تشکر کنم! اینکه برای خواننده های مجازیتون احترام قائلید از نظرم اینکار فوق العاده ارزشمنده!

    به خاطر این تلاشتون خشته نباشید می گم و امیدوارم امسال هم با این ساییتون با شما باشم….

    شاد باشید!

    • shabanali گفت:

      گیتی جان. دوست های مجازی من بهترین دوستان من هستند. تمام تلاشم اینه که از اونها دور نباشم.
      امیدوارم سال جدید سال خوبی برات باشه و آرزو میکنم که امسال خواننده خاموش نداشته باشیم!

  • فرشاد گفت:

    سلام استاد شش ماه شغل رسمی ندارم، انگیزمو برای مطالعه و اموزش از دست دادم. کمکم کنین لطفا

    • shabanali گفت:

      فرشاد جان. راستش نمی دونم از راه دور چه کمکی می شه کرد.
      اما یک چیز رو میدونم. احتمالاً خودت هم تجربه اش رو داری.
      این دوره ها عموماً طولانی نیست. اما آدم به دلیل اضطراب و نگرانی نمیتونه ازشون استفاده کنه و صرفاً منتظر می مونیم که این مقطع زمانی بگذره و وارد مقطع جدید بشیم.
      دوباره که کار رسمی بعدی رو شروع کنی، زمانی که حجم و فشار کار زیاد میشه، حسرت تک تک این روزها رو می خوری.
      راستی مواظب باش که نگرانی و بی انگیزه بودن، باعث نشه که هر کاری رو قبول کنی.
      دیرتر شروع کردن اما یک شغل زیبا و دوست داشتنی رو انتخاب کردن خیلی بهتره.
      امیدوارم اوضاع مالی تو در این مدت در حدی نباشه که نگرانی های اضافه برات درست کنه.

  • حسین گفت:

    سلام
    سلامی به وسعت اندیشه های زیبای استادم شعبانعلی
    از شما به خاطر وسیعترکردن دیدم به زندگی سپاسگذارم
    کاش مثل شما زیاد بودن تو عمر ما تو سرزمین ما .

  • کمال گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    می خواستم بدونم چرا اینقدر موقع صحبت کردن صورتتون سرد و بی روحه (البته شاید من اشتباه می کنم )
    خیلی دوست دارم همیشه برام یه الگو بودی سال نو خوبی داشته باشی

    • shabanali گفت:

      نمیدونم. این رو تو و دیگرانی که پای صحبت من بودند باید نظر بدند.
      اما به هر حال، سال جدید رو دارم با روحیات و حال و هوای جدید شروع می کنم. امیدوارم در فضای کلاس ها و جلسات من هم منعکس بشه

  • Alpha گفت:

    استاديم
    عيدت مبارك

  • آذر گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    چقد جمع گرم و دوستانه ای ! بازم ابتکار! آفرین !
    منم سال نو رو به همه تبریک میگم
    امیدوارم همه سال خوبی همراه با شادی و موفقیت در پیش داشته باشن هرچند پارسال سال بدی داشتم و اتفاق های بدی برام افتاد …خیلی بد …انقد که انتظار نداشتم این سختی های زندگیو با این سن تجربه کنم و بدجوری خرد شدم اما هنوزم رو پاهام ایستادم و مقاومت کردم و بازم با همه تلخی های زندگیم دارم ادامش میدم !
    محمد رضا میتونم بگم تو سالی که گذشت آشنایی خیلی اتفاقیم با سایتت و خودت چقد تاثیر خوبی رو زندگیم داشت و کلی انتظار کشیدم تا تونستم تو کلاس های مذاکرت شرکت کنم و از نزدیک باهات آشنا بشم واقعا افتخار میکنم از دانشجوهات هستم ، چقد کلاسات حرفات و کتابات و .. بهم کمک کرد که با قدرت بیشتر به زندگیم ادامه بدم ازت ممنونم و همیشه دعات میکنم !
    محمدرضا هرچند الانم حال خوبی ندارم و قرار هست اتفاق بزرگی برام بیفته از نظر احساسی که کل زندگیمو میتونه عوض کنه بدجوری استرس دارم و منتظر حکمت خدا هستم که کاش همونی بشه که منم میخوام ! اگه این اتفاق بد باشه و اونی نشه که میخوام انقد درد آور که باز باید با تمام قدرتم رو پام وایسم و اما قلبم تیکه بشه و دم نزنم !
    میدونم حرفام زیاد بود اما دیدم کجا بهتر از اینجا که منم کمی از حرفای دلمو بگم ، حرفای دلی که خریدار نداره !!
    برای همه آرزو میکنم به آرزوهاشون برسن و خوب زندگی کنن و هیچ وقت از پا نیفتن و سلامت و شاد و موفق باشن
    ” هیچ دلی تنها نمونه “

    • shabanali گفت:

      آذر جان.
      با وجودی که نوشته ات در مورد سختی ها و مشکلات بود،
      اما روح امید و انگیزه در تک تک کلماتت موجود بود.
      آرزو نمیکنم که سال جدید سال خوب و شیرینی باشه.
      اما با تمام وجود آرزو می کنم در سال جدید تو بزرگتر و قوی تر از مشکلات پیش روی خودت باشی،
      اونقدر بزرگ و قوی، که مشکلات رو نبینی و مانع رشد و پیشرفت و زندگیت نشن.

      • آذر گفت:

        محمدرضای عزیز
        ازت ممنونم ، حرفامو خوندی و جواب خیلی خوبی برام داشتی
        اینکه تونستم حداقل کمی باهات حرف زده باشم با تو که بزرگترین استاد در زندگیم هستی مایه افتخار و خوشحالی منه!
        از آرزوی قشنگت ممنونم بهم امید و انگیزه زیادی داد !
        ممنونم ازت …
        برات آرزوی بهترین ها رو دارم ! و برای همه آدما !

  • محمد جعفری گفت:

    سال ۹۱ که همزمان با افتخار آشنایی باشما بود و امسال پیش بینی سال خوبی رو برای زندگیم دارم.ایشالا هم که شما به آرمان هاتون بیشتر نزدیک بشین و بچه های گل سایت هم سال خوبی داشته باشن.

    • shabanali گفت:

      منم خیلی خوشحالم که امسال تو رو دیدم. روحیه و انگیزه و پیگیری شما، همیشه برای من الگو بوده
      راستش من گاهی اوقات با دیدن بعضی رفتارهای نسل های بعد از خودم، انگیزه و انرزیم کم میشه.
      اما دیدن دوستان خوبی مثل تو، بهم یادآوری میکنه که در هر عصری و نسلی، کسانی هستند که به بهتر شدن شرایط محیطی فکر میکنند.

  • رادین گفت:

    با سلام
    سالن نو مبارک .
    لطف می کنی چند تا کتاب مفید در زمینه موفقیت و یا زندگینامه افراد موفق برای خواندن در تعطیلات معرفی کنی؟

    • shabanali گفت:

      سلام رادین جان. سال نو تو هم مبارک باشه.
      متأسفانه ما یکی از مشکلاتی که در فرهنگمون وجود داره اینه که زندگی انسانهای موفقی که در این فضای سیاسی و اقتصادی زندگی کرده و رشد کردند، خیلی در دسترس نیست و اگر هم هست کتابهای تجاری محسوب میشن تا آموزشی.
      به همین دلیل من فکر میکنم مطالعه زندگی انسانهای موفق در شرق و غرب دنیا میتونه خیلی کمک باشه به شرطی که اونها رو در ذهنمون به فضای ایران امروز، ترجمه و تفسیر و تعبیر کنیم.
      راستش با وجودی که ما رو شرقی میدونن، من احساسم این بوده که فضای ذهنی حاکم بر آسیای جنوب شرق، نوع زندگی و فرهنگشون، باعث میشه که مدل ذهنی اونها خیلی از ما دورتر باشه و من اگر بخوان انتخاب کنم ترجیح میدم مدل های اروپایی و آمریکایی رو ببینم و نکات مثبت اونها رو برداشت کنم و به نکاتی قابل استفاده در فرهنگ ایرانی ترجمه کنم.
      اینکه زندگی چه کسانی رو بخونی بستگی داره که دنبال چی باشی.
      اگر ذهن اقتصادی فعال تری لازم داری و خصوصاً اگر این روزها، نیم نگاهی به بازار طلا و بورس و ارز داری و به این جور سرمایه گذاری ها فکر میکنی، خوندن کتابهای مربوط به وارن بافت و مصاحبه هایی که با اون انجام شده می تونه مفید باشه
      اگر به راه اندازی یک کسب و کار کوچک و بزرگ کردن یک مجموعه فکر میکنی، با وجودی که جامعه ما این روزها «اپل زده» شده، هنوز فکر میکنم در خوندن زندگی نامه های استیو جابز میشه نکات جالبی رو پیدا کرد. من سخنرانی Connecting the dots رو که توی دانشگاه استنفورد کرده خیلی الهام بخش می دونم. متن انگلیسی و ترجمه اش روی نت هست…
      آدمهای موفق دیگه ای هم وجود دارند که می تونن الهام بخش باشن اما من نمیدونم که زندگی نامه های اونها به فارسی ترجمه شده یا نه. تحقیق میکنم همینجا بهت خبر میدم.

  • نیلوفر گفت:

    به حباب نگران لب یک رود، قسم
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم، خواهد رفت
    آن چنانی که فقط، خاطره ای خواهد ماند
    لحظه‏ها عریانند
    به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

    فقط خواستم سلامی عرض کنم و سال نو رو تبریک بگم. برای شما و همه‏ی انسانها بدون هیچ مرز و تقسیم بندی و محدودیتی از صمیم قلب شادی آرزو می‏کنم چون فکر می‏کنم آدمها هر جای دنیا که باشند یه جورایی به هم مربوطند و غمها و شادیهاشون روی هم تاثیر می‏ذاره و طبیعیه که با دیدن غم دیگران نمی‏شه شادی واقعی رو تجربه کرد و به معنای واقعی از زندگی لذت برد. اگر کار بزرگی نمی‏تونم انجام بدم آرزوهای خوب که می‏تونم داشته باشم. از میون همه‏ی حرفهای قشنگی که از تو وبلاگ‏های شما خوندم حتی اگه فقط یکیش هم روم تاثیر گذاشته باشه، شادم کرده باشه، به فکرم فرو برده باشه و کمک کرده باشه تا تغییر مثبتی داشته باشم، فکر می‏کنم اکه فقط یکی هم باشه(که بی‏نهایت بوده) وظیفه دارم به خاطر اون یک درس از شما تشکر کنم.
    پس ممنونم استاد عزیز خیلی هم زیاد ممنونم.

    • shabanali گفت:

      نیلوفر جان. ممنونم به خاطر شعر زیبایی که نقل کردی.
      امیدوارم سال جدید، سال رشد همراه با آرامش برای تو باشه.
      سالی سرشار از تلاش برای پیشرفت در عین لذت از وضعیت موجود.

  • هلن گفت:

    سلام
    سال نو رو به شما و همه دوستانتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین.
    من چند ماهه که با وبسایتتون آشنا شدم ولی همیشه خواننده خاموش بودم و از فایل ها و نوشته تون استفاده کردم
    میخوام که تو سال جدید دیگه خاموش نباشم و حرف بزنم البته اگه قابل باشم.
    می خوام که ازتون تشکر کنم که باعث شدین اتفاقای قشنگی تو زندگیم بیفته و من مسیر فراموش کرده ی زندگیم رو دوباره پیدا کنم.
    ممنونم که کلی نویسنده خوب بهمون معرفی کردین و باعث شدین بیشتر مطالعه کنیم.
    ممنونم که باعث شدین برم و گردوخاک کتابهای شریعتی رو پاک کنم و دوباره بخونمشون ایندفعه با یه دید دیگه.
    ممنونم که باعث شدین تلاش کنم که خودم رو بیشتر بشناسم.
    ممنونم که هستین که بودنتون به ما انرژی مضاعف میده.
    خوشحالم چون ازتون یاد گرفتم برای آنچه باور دارم باید ایستادگی کنم حتی اگه به معنای تنها ایستادن باشه. یاد گرفتم قوی ترین آدمها کسانی نیستند که همیشه پیروز میشوند، بلکه آنهایی هستند که وقتی می بازند، تسلیم نمیشوند. یاد گرفتم که گذشته را نمیتوان تغییر داد، نه فراموش کرد، نه اصلاح کرد و نه پاک کرد. فقط میتوان آن را پذیرفت و درس گرفت. و خیلی چیزای دیگه یاد گرفتم و خوشحالم از این بابت.
    خوشحالم که هستین خوشحالم که شما رو میشناسم و خوشحال میشم که منو به عنوان شاگردی که دیر کرده قبول کنید.
    براتون سالی پر از اتفاقای قشنگ آرزو دارم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت و سرزنده باشین.

    • shabanali گفت:

      هلن جان. بهترین خبری که میشه به آدمی مثل من داد اینه که خواننده های خاموشم با من حرف بزنن.
      باور کن اگر حرفهای تو و بقیه دوستانم نباشه، برای باز کردن در و پنجره های این خانه مجازی، هیچ انگیزه ای نمی مونه.
      ممنون که هستی…

  • fahimeh گفت:

    عمق نگرانی های ما فاصله ما را از خدا نشان می دهد.
    سالی سرشار از آرامش و معرفت برای شما دوست و معلم مهربان آرزومندم.

  • احسان گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    سال نو مبارک
    من امسال این خوش شانسی رو داشتم که در دانشگاه صنعت نفن با شما آشنا شدم .
    امیدوارم سال خوبی داشته باشید .
    در ضمن من این اوخر ایمیلی به شما فرستادم و لی شما هنوز جواب اون رو نداین .

  • مسعود سمیعی نیا گفت:

    سلام محمد رضا جان
    من هم سال نو را خدمت شما و همه مخاطبان و دوستداران شما تبریک می گویم
    سال گذشته سال بسیار خوبی برای اینجانب بود زیرا افتخار آشنایی با شما رو داشتم و توانستم ذره ای از تجربیات شما یاد بگیرم و از آنها استفاده کنم.
    امیدوارم سال جدید سال سلامتی و موفقیت برای همه ایرانیان صادق باشد

  • الف گفت:

    سلام

    سال نو مبارک

  • سارا.ر گفت:

    سلام، سال نو رو هم به شما مهندس محمد رضای عزیز و هم به همه خواننده های سایتتون تبریک میگم و از صمیم قلبم آرزو میکنم در سال جدید موفقیت، خوشبختی و از همه مهم تر سلامتی چشم انتظار لحظات قشنگ زندگیتون باشه
    دلم میخواد سال جدید کم اشتباه باشه برام، توقعم از اطرافیانم کمتر باشه و از همه مهم تر همه رو اونجوری که هستن ببینم نه اونجوری که من دلم میخواد چون گاهی با واقعیت فاصله داره و مجبورم بتی که از بعضیا تو ذهنمون ساختم با دست خودم خراب کنم
    پرحرفیم و ببخش
    بهارت پر رنگ تر از همیشه

  • رامسر گفت:

    سلام استاد کوزه گر سال خوبی داشته باشید

  • اسماعيل گفت:

    بازم سلام
    محمدرضا چند تا كتاب خوب و كاربردي در خصوص برنامه ريزي برام معرفي ميكني

    • shabanali گفت:

      یک کتاب خوب مدیریت زمان دیدم به اسم Leave the office earlier
      یه جوری رو سایت یا خودش یا خلاصه اش رو به دست شما و سایر بچه ها می رسونم

  • اسماعيل راهگان گفت:

    سلام و درود
    محمدرضاي عزيز و دوستان خوب من
    روزاي بد من تموم شد با فشار و رنجهاي فراوان
    تجربه هاي نابي داشتم ميگن ادم تو روزاي بد قدر زندگي رو
    ميفهمه و درساشو ياد ميگيره دوس دارم بنويسيد چگونه بدون رنج ميشه درساشو ياد گرفت

  • فائزه گفت:

    سلام محمد رضای عزیز
    الان که دارم کامنت میزارم دو ساعتی میشه که از تحویل سال گذشته. دعا میکنم سال جدید سال خوب , سال تحقق بخشیدن به ارزوهایی باشه که سالها به عشقشون از خواب بیدار می شدیم.میبینم اکثر کسایی که کامنت گذاشتن فارغ التحصیل و جویای کار هستند.خود من هم بعد از تعطیلات مصاحبه ای دارم که تعیین کننده رسیدن من به شغل مورد نظرمه.ممنون میشیم بیشتر در این مورد مطلبی ,بحثی , کتابی بنویسی یا معرفی بکنی.

  • رها(اسفند) گفت:

    میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی.

    You can have anything you want,but you can’t have everything you want
    سلام زیباترین وموثرترین جمله ای که امسال ازتون یاد گرفتم این بود که بیشتر اوقات درذهنم تداعی میشه و تکرار میکنم.
    با آرزوی سالی سرشار از لحظه های ناب برای شما و همه دوستانم در اینجا

  • محمدرضا نعمتی گفت:

    سلام.عیدتون مبارک.دوستان بیایین تو این سال نو آرزو کنیم و یادمون باشه که هیچوقت به آرزوهامون شک نکنیم.

  • ش گفت:

    سلام
    عیدتون مبارک
    من یه خواسته دارم.اگر دوست نداشتید خیلی ریلکس بهش توجه نکنید! 😉
    شما شخصیت شناس خوبی هستید و میدونم همه دوستاتونو میشناسید.پس حتما تو این هشت ماه با روحیات و خلقیات من هم آشنا شدید.همه اینارو گفتم که ازتون خواهش کنم اگر امکانش هست یه کتابی بهم معرفی کنید که حرفهای زیادی برام داشته باشه.بتونم چیزای خوب ازش یادبگیرم که به درد زندگیم بخوره.البته متناسب با روحیات من.متشکرم
    سال خیلی خوبی داشته باشید

  • Setareh گفت:

    نه پیشاپیش
    نه پساپس
    همین حالا، درست تو لحظه ی تحویل سال فقط میخواستم یه چیز بگم :
    استادم
    سال، لحظه و تقویم جدیدتون مباااااااااااااااااااااااااااااارک

  • مرتضی گفت:

    سلام؛
    محمد رضای عزیز…
    متخصصان تغذیه میگن صبح هاشیرینی خامه ای نخورید، چون ابتدا انرژی زیادی بهتون میده، ولی یک ساعت بعد انرژیش تموم میشه و ضعف میکنید. بجای اون چیزی مثل عدس بخورید که انرژی زیادی نمیده، ولی حداقل تا ظهر انرژی کم و مداومی بهتون تزریق میکنه.
    در اصل فرقشون مثل شعله بنزین و گازوئیل میمونه که بنزین پر از هیاهوست ولی سریعاً فروکش میکنه و در عوض گازوئیل ملایم ولی مداوم و پرحرارت شعله میده.
    بیشتر مواقع ما هم اینطوری هستیم، تو شرایطی قرار میگیرم که الهام زیادی میگیریم و تا چند روز پر از انرژی هستیم.
    من فهمیده ام که چیزی که نیاز داریم، الهام نیست، بلکه انگیزه است، انگیزه ای که حتی اگر مثل الهام پر حرارت نیست، حداقل مداوم ما رو گرم کنه.
    دریافته ام که الهام زود گذر ما رو از مسیر خارج میکنه. و پس از فروکش، درگیر الهام بعدی میشیم و مجدداً تا چند روز در رویای بیهوده سپری میکنیم.
    چیکار کنیم که بسیر الهام ها نشیم و قدرت خودمون رو صرف انگیزه هامون کنیم؟ چیکار کنیم که درونمون یه انرژی دائمی داشته باشیم که تضمین کنه تا انتهای مسیر کنارمونه، و میان راه تنها نمیمونیم؟

    • shabanali گفت:

      مرتضی جان. این سوال من هم هست. دارم راجع بهش فکر میکنم و کتاب میخونم. تو همین چند روزه زیر همین پست راجع بهش با هم حرف میزنیم. خیلی زود…

  • sheyda گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    این اولین باری هست که دارم اینجا کامنت میذارم.با این که تقریبا هشت ماهه که با شما و وبسایتتون آشنا شدم و هر روز به اینجا سر میزنم و هم از پست های شما هم از نظرات دوستان لذت میبرم.
    یکی از بهترین اتفاقات زندگی من در این سال آشنایی با شما بود.خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و میگیرم.
    امیدوارم سال ۹۲ براتون ساال خوب و پربرکتی باشه.امیدوارم خودمم دیگه مخاطب خاموش نباشم.
    در ضمن من همراه ۷۴ی وبسایت شما هستم.

    • shabanali گفت:

      خوشحالم که شیدا جان برام حرف زدی. من ارتباط یک طرفه رو دوست ندارم. دوست دارم که دوستانم رو بشناسم و حرفشون رو بشنوم و در این خانه مجازی کنارشون زندگی کنم.
      باز هم برای من و بچه ها، حرف بزن…

  • رضا گفت:

    تو یکی از صحبت هاتون خاطرمه که گفتید ۱۰۰۰۰۰ هزار نفر و حتی بیشتر از رادیو مذاکره استفاده میکنن و…من میگم این همه ادم که پشتتون خوبه که تو سال جدید زمانی که فرصت دارید ی همایش بذارید که همه کسایی که بصورت مجازی با شما در ارتباطن حضوری هم این اتفاق بیفته من فکر میکنم دو طرفه باشه این ملاقات…البته به صورت رایگان..اگه موافقت کنید من جاشو هم که خیلی دور از تهران نباشه مد نظرمه…البته بازم همه این فقط ی پیشنهاده….

  • آرام گفت:

    در لحظات به شماره افتادن ثانیه ها،
    در نزدیکی لحظه تبدیل،
    بهترین رو برای همه عزیزان آرزو دارم…

    رویایم در سال پیش رو قرارگیری همه امور در جای خویش است،

    به امید شادکامی میزبان و میهمانان ارجمند این خانه ی باصفا…

  • پگاه گفت:

    سلام به همگی
    منم به عنوان کسی که سالها میام اینجا از اون وبلاگ تا اینجا گاهی خاموش گاهی پر حرف همیشه اون انگیزه اومدن به اینجا و خوندن مطالب نویسده اصلی محمد رضا (که خیلی خیلی شفاف میشه حسش کرد تا جایی که آدم دچار شک میشه در مورد این همه شفافیت) و چه کسایی که کامنت میذارن (به نظرم اکثرا انسانهایی هستن که دغدعه هایی فراتر از یک آدم دارن ) …آره داشتم میگفتم همیشه اون انگیزه اومدن و خوندن چربیده به نیومدن…بعضی وقتا میدونم بیام اینجا جمله ای چیزی می خونم که باعث میشه تا مدتها بره تو مغزم واسه همینه که به جور مقاومت دارم شاید چون مشغولیات ذهنی زیادی دارم :)….کلا که این همه گفتم که بگم خوشحالم که همچین جایی هست و امیدوارم جاهایی اینچنینی تو محیط مجازیمون بیشتر تر بشه…آدمهای هم سلیقه بیشتر و بیشتر هم رو پیدا کنن و حس کنن که تنها نیستن…و تعداد این آدمها بیشنر و بیشتر تر بشه چرا که نیاز الان ما همینه …تفکر در مورد خودمون آگاه شدن به خودمون و درک این که انسان دشواری وظیفه است…خیلی گفتم :)….
    در آخر که

    مبارک شمایید
    ابام می آیند
    تا از شما مبارک شوند
    (شمس تبزیری)
    🙂

  • جواد گفت:

    سلام استاد جان؛ اقا محمدرضای عزیز
    عزیزی که تو این مدت کمتر تو سایتش توفیق نوشتن داشتیم .
    اما خدا توفیق دارد و این لحظات اخر سال پیشه عزیزی باشیم که یکی از افتخاراتمون درس آموزی پیشه این استاده.
    سعی می کنم همین طور که در جمع صمیمیه خانواده هستم و لب تابه مینیه منم جایی پیدا کرده این وسط، در کلاس درس پر محتوای استاد که همه چی توش هست باشمو از نظرات دوستان عزیز هم بهره ببرم .

    • shabanali گفت:

      جواد جان.
      خوشحالم که اینجا می بینمت. روزهای پایانی سال ۹۱ برای من روزهای سخت اما خوبی بود.
      روزهای تجربه مجدد معنویت
      امیدوارم سال آینده تعداد اشتباهاتم کمتر از امسال بشه

      • جواد گفت:

        ممنونم استاد جان
        تجربه ی معنویت چطور میشه که روزهای سختی برا ادم بیاره ؟
        این امیدواری شما به ارتکاب اشتباهات کمتر آروزی همه ی ما هم هست و همه ی ماها که تو این اتاق در محضر درس شما هستیم ازت میخاییم که از خدا برامون به جِد چنین دعایی رو داشته باشی که به اجابت نزدیک تر بشه .
        کما این که تلاش ما هم کلید اونه .

  • مجتبی گفت:

    سال در پایانست…
    من ز تقویم دلت با خبر…
    همه ماهش مهراست…
    همه روزش احساس…
    زنده باشی، همه شادیت افزون باد…

    محمدرضای عزیز دو هفته پیش سالروز آشنایی با شما بود خیلی برام افتخار بوده و هست

    امیدوارم سالی سرشار از موفقیت پیشرو داشته باشی

  • مهدی رجبی گفت:

    این روزاها من از تمام دوستام واشناهام پرسیدم که سال ۹۱ واسشون چطور گذشت؟و اکثرا ابراز نارضایتی میکردن
    ولی این سال واسه من سال خیلی خوبی بود چون با استاد نازنینی مثل شما اشنا شدم و تونستم تو کلاس ها و دوره هاتون شرکت کنم و چیز های خیلی زیادی رو یاد بگیرم
    امیدوارم که سال ۹۲ واسه همه سالی شاد و پر از اتفاقات قشنگ باشه بخصوص همه کسانی که اطرافشون پر از ادمه ولی احساس تنهایی میکنن از تنهایی در بیان

  • حمیده گفت:

    سلام
    از حضور انلاین شما ممنونم
    اما چندتا چیز ازشما میخواستم یا اینکه یاداوری کنم:
    ۱-مطلب نقشه راه موفقیت شما نصفه و نیمه موند درحالی که ما دنبال میکردیم.
    ۲-قراربود درباره یادگیری چند زبان خارجی برامون مطلب بنویسین
    ۳-درمورد ترجمه و تالیف کتاب و کارهای علمی تو زمینه کتاب و مقاله مسیر نشونمون بدین

    ببخشید تقسیم بندی کردم که واضحتر بتونم اشاره کنم.
    در ضمن محمدرضا وقتی برنامه هاتو میچینی برای سال آینده،ازین همایش های باحالت بزار که ما فقرا امسال هم از وجودت استفاده کنیم!
    کتاب بهمون معرفی کن،جلسه بزار،چیزهایی که ارتباط ما باهات زیاد بشه و ماهم چیز جدیدی یادبگیریم.
    همین الانم در پاسخهات کلی مطلب یادگرفتم،من حتما این پست و نظرات و پاسخ هاتونو جمع بندی میکنم میزارم تو وبلاگم.
    راستی عیدت مبارک…

  • فضاییلی.فریدون گفت:

    دیدگاه هرکس نو شودسالش نو شده است
    بهاران برهمه انسانهایی که دارای افکاری نو وبویاهستند خجسته باد تقدیمی برای عرض تبریک

  • رادین گفت:

    تحفه ای یافت نکردم که دهم عیدی دوست ،
    یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی اوست ، دلتان شاد پیشاپیش عید نوروز مبارک باد .
    آیا برای عید بعنوان عیدی فایل رادیو مذاکره در نظر گرفتین ؟

  • مهدی گفت:

    با آرزوی سالی خوش و سلامتی برای همه بچه ها
    امسال من تونستم با تو محمدرضا جان آشنا بشم و شاگردت شم.کلاس هات شرکت کردم.اینو بگم که من خیلی ساده بودم و … .اما با آموزش خیلی بهتر شدم از تو ممنونم و مرسی.سال نو مبارک

  • Farzaneh.p گفت:

    سال خوبی رو برای همه آرزو می کنم.
    سالی پر از آرامش برای همه، خصوصا محمدرضای عزیز…
    ………………
    آشنایی با شما از بهترین اتفاقات سال ۹۱ بود، سالی که دل خوشی ازش ندارم…
    به امید روزی که حال دل هممون بهتر بشه.
    سال نو مبارک.

  • آرشام گفت:

    سلام دوست خوبم
    ممنون که هستین
    امیدوارم خوب باشین همین
    راستی دوست دارم زندگیتون بعد علاقه رو هم شامل بشه.میدونم یه بار.. حدس میزنم مورد های دیگه ای هم باشه ولی باز هم بعد زیباییه که نداشتنش یه کمبود مهمه

  • رضا گفت:

    سلام..چند تا مطلب پراکنده و نامربوط:من هم از رادیو مذاکره هم از روزنوشته هاتون واقعا درس میگیرم..امکان نداره جایی بخوام حرف بزنم بدون برنامه باشه و جالبه همه جاهم موفق بودم تو مذاکراتم.. رفتار اجتماعی یم هم تغییر کرده حتی تو رانندگی هم همینطور مخصوصا جایی که ملت طلبکارن همه مطالب شمارو براشون تکرار میکنم..و هزارتا کار دیگه که همش واسه خاطر اشنایی با شماست..ی پیشنهاد از طرف منی که هزارتا چیز از شما یاد گرفتم:من فک کنم ی سیر مطالعاتی تو تاریخ از قاجار تا حال داشته باشین مطمعنا تو روند کارتون بی تاثیر نیست.به نظر من مجموعه مقالات مسعود بهنود با اون سبک نگارش فوق العادش بهترین منبع که اقا بهنود به نظر من ی تاریخ دانه..که تو اینترنت همه مقالاتش با نام مجموعه مقالات بهنود موجوده..من این پیشنهاد و به سمانه خانوم هم که تو سایتتون مطالب جالب مینویسن هم میکنم..

    • shabanali گفت:

      رضا جان. من نوشته های مسعود بهنود رو همیشه با علاقه خونده ام و می خونم و اون رو یک متفکر ارزشمند با حرفها و نگاه ناب میدونم.
      اما حرف تو من رو مصمم کرد که اساساً تاریخ کشورم رو بیش از پیش بخونم. این یکی از ضعف های منه. من تاریخ غرب رو بهتر بلدم و این اصلاً خوب نیست…

      • رضا گفت:

        اینم ی مقاله از اقای بهنود پیشکش به شما:
        حسنعلی خان را بر سر تقسیم ارث، با برادری که سه سالی از او کوچک تر بود اختلاف افتاد. اختلاف هم بر سر آلاچیقی بود که هر دو آن ها زیر آن کودکی خود را طی کرده و خاطره ها داشتند. وقتی این آلاچیق داخل حیاط سهمی حسینعلی خان افتاد، برادر بزرگ داد طرف شرقی حیاطش را دیوارکی کشیدند و شاه نشین خود را کور کرد تا دیگر آن سمت و آن ها را نبیند. و چراغ رابطه خاموش شد.

        کسی نمی داند آیا حسنعلی خان دید یا ندید که در خیابان یا بازار، برادر کوچک هر گاه به او بر می خورد، کلاه به احترام از سر بر می داشت. کسی نمی داند حسنعلی خان می دانست یا نمی دانست که چرا هر سال برادرش پیش از عید نوروز به سفر می رفت و قبل از رفتن کارتی می فرستاد هم کسب اجازه می کند و هم عذر تقصیر می خواست. چهل و چهار سال همیشه نوروز در تهران نبود برادر کوچک تر.

        تا گرد پیری بر سرشان نشست. دیوارکی که حسنعلی خان کشیده بود خود فروریخت در یک زمستان. اما دیگر نه حسنعلی خان در شاه نشین غربی می نشست و نه حسینعلی خان پای رفتن به اتاق های طبقه بالا داشت که مشرف بودند. دو سال بعدش حسینعلی خان سکته کرد و به مریضخانه دولتی برده شد. امیدی به ماندنش نبود. گفته بود کفنش را که از مکه آورده بود به مریضخانه ببرند. به کفن پاکتی سنجاق بود که رویش درشت نوشته بود اجازه برادر بزرگ. آیا اصلا چیزی در آن پاکت بود.

        اما عمر برادر کوچک به دنیا بود و او را شکسته حال روی برانکار برگرداندند. اصرار کرد که اول به خانه شماره یک ببرندش. خواست خدمت برادر بزرگ عرض ادب کند.
        وقتی برانکار وارد حیاط شد، حسنعلی خان نشسته بود روی نیمکت کنار حوض و عصایش را زیر چانه اش گذاشته بود. حسینعلی خان نفس زنان گفت سلام برادر، به دنیا برگشتم. آمدم اول به دستبوس. اگر اجازه دهید به آن خانه بروم. حسنعلی خان رفت و او را بغل کرد و قطره های اشکش ریخت روی موهای کم پشت و سفید حسینعلی خان.

        برخی از ما با حقیقت این گونه ایم، قهر. و هر چه سرک می کشد و خود می نماید، حتی گاهی سر راهمان را می گیرد سلامی می کند، جواب نمی دهیم. انگار عهد بسته ایم با او در یک جا نباشیم، تا روزی که محزون و مجروح خودش را به ما برساند و دیگر برای ما هم مجالی نمانده باشد. انگار حقیقت موظف است به کوچکی در برابر ما. و ما را جست و جوی حقیقت در دستور نیست.

        اما دیگران مدام در جست و جوی حقیقت اند. خود را با حقیقت برادر می دانند. حقیقت را فقط وقتی نمی خواهند که به تحسینشان می آید و نفعی می رساند. هم از این رو این همه با هم دشمن نیستند. این همه دور از هم. این همه در رویا . این همه در غوغا.

        زمان ها از دست می دهیم تا دیوارهای خود کشیده خود ساخته، به خودی خود فروریزد. دیوارهای وهمی که بین خود و حقیقت کشیده ایم. و این چنین است که فقط چیزها و کس هائی را دوست داریم که نمی شناسیم. دلبسته سرزمین های دور، دل سپرده آن ها که دورند از ما. یکی مانند اوباما. منتظر او می مانیم. انگار با هم زیر یک آلاچیق بزرگ شده ایم.

  • aseman گفت:

    من خیلی در خودم تغییرات میبینم.حس میکنم از بک قفس آزاد شدم ولی هنوز بال هایم برای پرواز کوچکند.بازهم ممنونم
    این جمله را حفظ کردم:
    که اگر برای پرواز های سیاسی، سقفی نداشته باشیم، سقوط اقتصادیمان نیز هیچ کفی نخواهد داشت.

  • مرتضی گفت:

    زندگی مُلک وقف است دوست من! تو حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی، یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند.
    حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بی خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند.حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را، روی آن، بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر بپذیری.
    حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام میدهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگرِ ناتوانِ مظلوم ِ بی پناه بنمایی.حق نداری به بازی اش بگیری،لکه دار و لجن مالش کنی، آلوده و بی حرمتش کنی، یا دورش بیندازی.
    حق نداری در آن، چیزی که به زیان دردمندان و ستمدیدگان باشد بکاری، برویانی و بار آوری.
    حق نداری علیهش، حتی در بدترین روزگار و سخت ترین شرایط، اعلامیه صادر کنی یا به آن دشنام بدهی.
    حق نداری با رنگهای چرک و تیره شهوت،نفرت، ذئالت و رذالت، رنگینش کنی.
    مگر آنکه
    از بیخ و بن
    ملک وقف بودنش را فراموش یا انکار کرده باشی، که در این صورت، البته، نه خود تو مساله ای هستی و نه آنچه میکنی مساله ایست که قابل بحث و اعتنا باشد.
    در حقیقت ، نبودی ای و نیستی تا چنین و چنان کردنت، روی زمینی که ما ملک وقفش میدانیم، چنین و چنان کردنی تلقی شود.
    نیامده، نمانده ای، و نرفته ای. از هیچ، به قدر هیچ باید خواست، نه بیشتر…
    (نادر ابراهمی)

    سال نو بر همگی خوش @};—

  • جیمصاد گفت:

    سلام
    با تشکر از فایلهای صوتی شما نمیدونم چرا از کامنتهاتون بوی شکست عاطفی میشنوم.
    در زمین عشقی نیست.آسمان را دریاب
    به قول شاعر
    روزها چون می رود گو رو باک نیست
    توبمان ای آنکه چون تو پاک نیست

    • shabanali گفت:

      مشکل من شکست عاطفی نیست. مشکل من اینه که در این سال، بیش از هر زمان دیگه ای حس کردم که خودم به آموزه های خودم آن چنان که باید عمل نمیکنم و تلاش کردم با مطرح کردن این حرف در حضور دوستان عزیزم، خودم رو متعهد کنم که در سال جدید بهتر زندگی کنم.

      • پگاه گفت:

        من به احترام این همه صداقت نمیدونم چی بگم ولی این همه صداقت تحسین برانگیزه …اکثر آدما مخصوصا اونایی که درس میدن همچین جراتی ندارن مثه خودم…
        شما با این حرف یه درس خویی دادین اونم همون روراستی با خودمونه حتی اگر برای کسی بازگوش نکنیم…مهم آگاهیه که به خودمون پیدا میکنیم.ء اگاهی آدم رو رها میکنه…ولی یه چیزی هم بگم من زمانی که دارم از کسی چیزی باد میگیرم حالا به عتوان دوست با هرکسی معلم رسمی یا غیر رسمی (که بغیر این هم نیست هیچ آدمی تصادفی وارد زندگی ما نمیشه)اگر ضدو نقیضی تو رفتار و کردار ببینیم شدیدا مغزم ارور میده یعنی شدیدا که هیچ جوری نمی تونم این هنگ کردن و پنهون کنم ….خیلی تلاش میکنم کاری به ضدو نقیضهای اون شخص نداشته باشم و درسی رو که باید بگیرم بگیرم چرا که وجود تک تک ما آدمها پر از تناقضات ..

        • shabanali گفت:

          پگاه جان. ناتانیل براندن یک جمله معروف داره میگه: یک اشتباه تا زمانی که نپذیری که انجامش دادی اصلاح نمیشه!
          من به تجربه این سالها فهمیدم که متعهد شدن در برابر دیگران، باعث میشه سریعتر تغییر کنم.
          من شروع سال پیش با خودم قرار گذاشتم تصویر خوب و مثبتی از خودم در جمع دوستان و دانشجویانم ایجاد کنم.
          گام خوبی بود اما کافی نبود.
          چون در پایان سال می بینم محمدرضایی که دیگران میشناسن با محمدرضایی که من در درون خودم می بینم خیلی فرق داره.
          تلاش می کنم این دو تصویر رو در سال آینده به هم نزدیک تر کنم.
          راستی پگاه. یادم رفت بگم که در تمام سالی که گذشت، همیشه از خوندن کامنت های تو لذت بردم و چیز یاد گرفتم.

          • پگاه گفت:

            لازمه که بگم این احساس دو طرفه بوده من هم از خوندن خیلی از مطالب هض کردم و بسیار چیزها یاد گرقتم :)…هیچ چیز یک طرفه ای در این دنیا وجود نداره.. ممنون

  • سلام محمدرضاجان
    از بدیا نمیگم تو روزایی که باید شاد بود تا حداقل دیگری از شادی تو لبخند بزنه
    اما خیلی خوشحالم که تو این سالی که گذشت دوستی مثه تو پیدا کردم حرف زیاده بماند

  • elham گفت:

    دلم ميخواست سقف معبد هستي فرو مي ريخت
    پليدي ها و زشتي ها به زير خاك مي ماندند
    بهاري جاودان آغوش وا ميكرد
    جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا ميكرد
    مگو اين آرزو خام است…
    مگو روح بشر همواره سرگردان و ناكام است
    اگر اين كهكشان از هم نمي پاشد
    وگر اين آسمان درهم نمي ريزد
    بيا تا ما : ” فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم”
    به شادي:” كل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم”
    اميدوارم سالي پر از تلاش و موفقيت همراه با آرامش را تجربه كني.
    قرار است ستون به سقف وطن بزنيم ، سيمين گفت
    بگو اگرچه كه با استخوان ما باشد…

  • abolfazl ahmadi گفت:

    سلام محمدرضای عزیز ، شاید مهم ترین اتفاق زندگی من تو سال گذشته آشنایی با شما بود و یاد گرفتن از شما . این که به خیلی از فکرهام جهت دادین و انتخاب کردن رو یادم دادین . تا جایی که دست دوستانم را هم گرفتم و به همایش هاتون آوردم و اسمتون همواره روی لبم بود به عنوان یک معلم به عنوان یه دوست کسی که میتونم روی کمکش و راهنمایی هاش حساب کنم دوست دارم تو سال جدید سربلند و موفق باشی وان شا الله اگر جور شد یه سری هم به دانشگاه ما بزنی

    • shabanali گفت:

      ممنونم ابوالفضل جان.
      برنامه من در سال جدید اینه که خیلی بیشتر از قبل مطالعه کنم تا حرف های جدیدی برای دوستان و عزیزانم داشته باشم.
      دعا کن که این حرفها در رفتار و تفکر خود من هم تأثیر بگذاره و بتونم بهتر زندگی کنم…

  • مهتاب گفت:

    من در آخرین روزهای سال ۹۱ عضو پیج شما شدم که آخرین اتفاق خوب سال ۹۱ محسوب میشه . امیدوارم سالی سرشار از اتفاقای خوب کوچک و بزرگ داشته باشیم.

  • علی گفت:

    سال نو را به شما و همه ی دوستانی که به اینجا سر میزنند تبریک میگم وامیدوارم سال جدبد پر باشه از اتفاق های خوب وافزایش عمق روحمون برای فرسودگی کمتر وجودمون و شکوفایی بیشتر غنچه معنا برای زندگیمون. دوست دارم یه جمله از امرسون بنویسم . درقلب خود بنویس امروز بهترین روز سال است!شاید قدر داشته های امروز را با نداشتن های فردا بفهمیم و به نظرم اون موقع دیر اول همه به خودم میگم قدر داشته های امروز را بدونم. که یکی از عزیزترین داشته های من حضور دوست خوبی مثل شماست.

  • سمانه گفت:

    در سال جدید عشق هایمان را برای خود نگه داریم وبه شیوه خودمان عاشق شویم
    شیوه در عشق ،یعنی آنقدر برای دیگری باش که اگر خواست مثل تو باشد نتواند .
    ویادمان باشد ،آنکس که حرفی مینویسد ،حرفهای بسیاری را نانوشته میگذارد…
    برای همه ی شما دوستانی که نمیدانم چند ساله اید، با چه مقام ومنصبی ودر کجای این سرزمین،بهترین ها را آرزو میکنم .
    امیدوارم اسفند سال ۹۲
    دوباره یه همچین شبی اینجا جمع بشیم وبگیم سال ۹۲ عجب سال خوبی بود. 🙂
    شبگیر که چرخ لاجوردی ،آراست کبودی به زردی
    خندیدن آن چونان گل زرد ،آفاق به رنگ سرخ گل کرد…
    خیلی شلوغ کردم امشب ،ببخشید

  • مینو گفت:

    دوست عزیز سلام. قبل از هر چیز دست مریزاد میگم برای این حرکت زیباتون. منظورم دیدو بازدیدهای مجازیست. خیلی دوست داشتم شریک این محفل بی ریای شما باشم اما … نمیدونم جمله های من ایا واقعا” ارزش اندیشیدن دارن؟! ………………..پس تنها به همین بسند میکنم که محبت و دوستی را در سال جدید به خاطر داشته باشیم. همین … سال نو مبارک

  • shadi گفت:

    همين خدايي كه اينچنين با كسي كه دوست داشتن را ميداند كنار مي آيد، خود را از چشم آنكه چيزي جز فهميدن نمي داند پنهان ميكند……
    ” بهار نو مبارك”

  • shirin گفت:

    امسای یکی از چیزایی که مسیر زندگی منو تغییر داد آشنایی با شما و پیجتون بود و با گوش دادن مذاکره هاتون یکی از تصمیمان مهم زندگیمو گرفتم که باعث شد هدفم برام پررنگ تر بشه و از این بابت خیلی خوشحالم… و دوست دارم در سال جدید از شما بیشتر کمک بگیرم و خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا شدم و اینو مدیون دوست خوبم مریم هستم… براتون از ته دل سلامتی و آرامش و موفقیت آرزو می کنم امیدوارم که آرزوهاتون به حقیقت بپیونده نه واقعیت ..براتون دعا می کنم

  • مینو گفت:

    دوست عزیز سلام. اول اینکه دست مریزاد میگم به این حرکت زیباتون. منظورم دیدوبازدیدهای مجازیست … خیلی دوست داشتم شریک باشم محفل بی ریای شما رو اما … نمیدونم جمله های من ایا واقعا” ارزش اندیشیدن داره ؟! پس تنها به همین بسنده میکنم که محبت و دوستی را درسال جدید به یاد داشته باشیم . همین … سال نو مبارک

  • one گفت:

    سلام.

    من اتفاقی با اینجا آشنا شدم ولی نوشته های اینجا من رو واقعاً جذب کرد. اینکه یه آدم موفق پیدا بشه که با اینهمه گرفتاری واسه آدمای دیگه وقت بذاره،… چیز عجیبیه. البته امیدوارم دامنه ارتباطات و خصوصا عواطفتون نه تنها در دنیای مجازی، بلکه در دنیای حقیقی همیشه رو به گسترش باشه، گرچه مشغله های فردی اجتناب ناپذیرند!

    امیدوارم سال ۹۱ برای همه سال خوبی بوده باشه و سال ۹۲ هر روزش مبارک تر از روز قبلش باشه براشون.
    امسال لحظه هاش برای من مثل بمبی بود که تکیه گاههای درونی ام رو ازهم پاشید. و هنوز هم ادامه داره. نمیدونم تا کجا. بهرحال…. سال عجیب و سختی بود.
    همه آدمها به امیدی سال جدید رو شروع میکنن. برای خیلیها یه شروع بزرگه. امیدوارم هرکسی حداقل یه بار کوچیک از روشونه هاش برداشته بشه و بتونه یه بار کوچیک از رو شونه یکی دیگه هم برداره.
    امیدوارم همه آدمها به چیزها و جاها و کسانی که میخوان برسن و قبل از رسیدن بهش گنجایششو داشته باشن تا آرامش دنیا رو نابود نکنن.
    توی این لحظه هایی که تنفس جاریست هنوز، و به خاطره ها نپیوستیم، کاش معنی و دلیل واقعیٍ “بودن” رو بفهمیم.

    واپسین ساعات زمستانی تان خوش
    پیشاپیش نوروز مبارک

  • مصطفی گفت:

    برخی از آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند و آن اینکه به ما درسهایی بیاموزند ، که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم…

    “نوروز بر همگی دوستان مبارک”

  • سمانه گفت:

    حوریه جان
    دعایی به زبان ساده ،اما بسیار قشنگی بود .
    من هم بهترین ها رو برای تو آرزومیکنم
    راستی ،بزرگی وکوچیکی به سن وسال و تاریخ نیست
    تو بزرگی روحت را میان دستان کوچکت پنهان کن
    که بزرگ بودن میان مردم کوچک کار سختی است.

  • حوریه گفت:

    چند باری که افتخار حضور تو همایش ها و کلاساتون رو داشتم کوچیک ترین فرد بودم. فکر کنم اینجا هم کوچیک ترین باشم. پس حرفی نمیزنم جز ۱ دعای قشنگ برای همه :
    برایت یک بغل گندم دلی خشنود از مردم/ برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هردم/ برایت قدرت آتش که دشمن را زنی اتش/ برایت سفره ای ساده حلال و پاک و آماده/ برایت یک غزل احساس دو بیتی های عطر یاس/ برایت هرچه خوبی هست صمیمانه دعا کردم…
    بهار همگی سبز سبز

  • مرجان گفت:

    سلام

    چه اتفاق خوبی, حس خوبیه وقتی که شما هم حضور دارین.
    در سال ۹۱ برای من در کنار همه ی اتفاقاتی که افتاد, آشنایی و دیدن شما نقطه ی مثبتی بوود.
    کتاب مذاکره شما با امضای خودتون خیلی برام ارزشمنده, به یهترین شکل ازش استفاده و نگهداری میکنم.

    امیدوارم من رو برای سماجتم برای دیدنتون تو دانشگاه ببخشید …

    سال نو شما و همه ی دوستان هم مبارک باشه
    امیدوارم تو سال جدید تک تک لحظه هاتون غرق نور, سلامتی, ع شق و آرامش باشه.

  • سمانه گفت:

    چندتا از کارهایی که میخوام در سال جدید انجا بدم
    نوشتن کتابی که شروع کردم ومحور اصلیش مشخصه ،اما در مورد نوع نوشتن یه چند روزی هست که احساس میکنم یه تغییری باید در اون ایجاد بشه که نیاز به یک مشورت اساسی با محور اصلی کتاب دارم!
    نوشتن پایان نامه م که در مورد رفتار شناسیه (برای این هم یک مشورت اساسی احتیاج دارم ،من رشته تحصیلیم بیولوژی بوده وهست ،اما بیشتر به حوزه سوسیو بیولوژی علاقه دارم ،زیست شناسی اجتماعی که به انسان شناسی ورفتار شناسی بر میگرده .اوایل گمان میکردم ژنتیک بخونم میتونم به یه سری از کارا ی عجیب غریب موجوی به نام انسان پی ببرم .اما از وقتی که با شما آشنا شدم ،احساس میکنم مسیری که میخواستم برم رو پیدا کردم واصلا چیزی که میخواستم ودنبالش بودم اینی بوده که الان هست)
    طراحی یه وبلاگ با موضوع مطالبی که تا امروز از شما ودیگر اساتید یاد گرفتم ویاد میگیرم (البته بیشتر از شما)
    تدریس مذاکره وارتباطات(بهم نخندینا )شما از مدیران ارشد ومیانی شروع کردی والان کارتون رسیده به جایی که جواب دغدغه ها وسولات من جوجه فنچ رو بدید.من میخوام این دغدغه رو برای هم سن وسال های خودم وکوچکتر از خودم ایجاد کنم .چون واقعا در خصوص مذاکره وارتباطات ضعف ها وکمبودهای زیادی احساس میشه .درسهایی که باید به جای خیلی از کتابای مزخرفی که تو مدارس تدریس میشن ،جایگاه مشخصی داشته باشند.این کار رو هم میخوام انجام بدم که حداقل اگر خودم چیزی برای گفتن نداشتم ،شما رو معرفی میکنم تا از شما یاد بگیرن.(اسم این کار رو نمیشه تدریس گذاشت ،یه کار بین دانشگاهی که تلاش میکنم در ترم ۸دانشگاه که دیگه زمان دل کندن وخداحافظی از دانشگاهی هست که خیلی چیزها در اون یاد گرفتم ،عملی کنم )
    اگه رزومه ی غیر متعارفی که برای شما فرستادم رو خونده باشید یا بخونید میتونید از سوابق درخشان بنده حقیردر دانشگاه محل تحصیل هم آگاهی پیدا کنید.
    من نمیدونم چه مرگمه که هرجای زندگی که باید کاملا جدی باشم ،کاملا بچگی میکنم وهمه چیز رو شوخی میگیرم .
    دارم تلاش میکنم که این عادت رو هم ترک کنم ،با اینکه میگن ترک عادت موجب مرض.اما با یه فیل ویه فیل سوار و یه مسیر این کار رو هم با موفقیت انجام خواهم داد 🙂

  • Neda.sh گفت:

    سلام دوباره محمد رضا جان شب خوش ببخشيد فضولي نباشه الان شما كجاييد؟ ايران؟
    راستي اگه امكانش هست يه بار ديگه بگيد برنامه هاي زندگيمون رو به ترتيب چه اولويتهاي بچينيم؟

    • shabanali گفت:

      ندا جان. من تازه اومدم ایران. برنامه روزهای بعد هم معلوم نیست. اما امشب که ایرانم. هیچکس نمیتونه به کس دیگه ای پیشنهاد کنه که اولویتهاش چی باشه.
      من فقط میتونم یادآوری کنم که بسیاری از ماها Learned Desire داریم یا آرزوها و اولویت های آموخته شده.
      آرزوها و اولویتهایی که پدر و مادر، جامعه، فرهنگ و … به ما می دن.
      فرق آدمهای موفق و آدمهای معمولی اینه که آدمهای موفق Genuine desire دارند و به آرزوها و اولویت های آموخته شده توجه نمی کنن.

      • Neda.sh گفت:

        من هم تا حدي به اين موضوع فكر كرده بودم اما از يه اتفاق زندگيم راضي نيستم اون هم اينكه بعضي هدفهايي كه براي خودم تعيين ميكنم تحت تاثير عواطف و احساسم قرار ميگرند و مدتي و يا براي هميشه نميتونم به اون هدفم فكر كنم
        از يادآوريتون ممنونم اميدوارم روزهاي خوبي رو پيش رو داشته باشيد 🙂

  • البرت گفت:

    زندگی را دوست بدارید، اما دل در گرو زندگی دوباره نسپارید *
    دین را دوست بدارید، اما گوش به کشیشان نسپارید *
    قانون را رعایت کنید، اما دلیلش را ترس از مجازات ندانید *
    دوست بدارید و عشق بورزید ، اما آن را جاودانه ندانید *
    کودک باشید و کودک بمانید اما دیگران را کودک نپندارید
    اینو من به عنوان اس ام اس تبریک عید واسه دوستام فرستادم از وبلاگ قبلی خودتون
    یادمه تو کافه انلاین ۴ یه نظر نوشتم اسم اون و دوستم توش نوششتم تا یادگاری باشه واسم تا هیچوقت فراموشش نکنم
    شاید روز اخر ادرس اینجا رو بهش دادم
    شب خوش استاد

  • سمانه گفت:

    کاش میشد در جواب فهیمه حداقل میگفتین که چه چیزی یا چه کسی ،استاد استاد ما شده !
    باید بهشون دست مریزاد گفت واقعا
    کارش رو خوب بلد بوده انگار 🙂

  • shadi گفت:

    سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

    مهمون نميخواي استاد؟؟؟

  • شیوا گفت:

    خب من برگشتم… من امسال با یه تصمیم ، کامل مسیر زندگیمو تغییر دادم. اما برای شروع دوباره یکم سردرگمم 🙂 امیدوارم بتونم از این مرحله ی سخت زندگیم عبور کنم. امیدوارم سالی پر از تجربه های متفاوت و خوب شروع کنیم. و سالی پر از آرامش…

  • Fahimeh گفت:

    Salam, Eidetooon pishapish mobarak, ye soalam daram behtarin darsi ke too sale 91 gereftin chi boood? che chizi be onvane shakhese sale 91 bara shoma tooo zehnetooon naghsh mibande?

    • shabanali گفت:

      فهیمه جان.
      من در سال ۱۳۹۱ درسی گرفتم که خودم سالها در کلاسها به دانشجوها درس می دادم، اما هیچوقت درک نکرده بودم.
      و آن اینکه هر انتخابی هزینه دارد. هیچ انتخابی رایگان نیست.
      ما با به دست آوردن هر چیز، چیز یا چیزهای دیگری را از دست می دهیم…
      من در سالی که گذشت، چند بار تلاش کردم خودخواهانه بدون هزینه کردن، گزینه های مطلوبم را انتخاب کنم، و در این مسیر به خودم و برخی از نزدیک ترین کسانی که بسیار دوستشان دارم، صدمه زدم.
      در سال ۹۲ به خاطر خواهم داشت که نمیتوان همه چیز را با هم داشت. هر انتخابی هزینه ای دارد: چه در شغل، چه در تحصیل و چه در رابطه عاطفی…
      کاش روزی بشود شفاف تر از این بنویسم…

  • سمانه گفت:

    ممنونم
    تمام تلاشم این هست که برنامه هام رو عملی کنم
    از توصیه ی شما هم بسیار بسیار ممنون
    الانم اگه دلتون نخواد ،مامان صدا میکنه که برم شام …
    برگردم ببینم هستین بیشتر صحبت میکنیم(این یعنی کمال پررویی! که شما باشید ومن برم )
    اگه نرم من رو میکشه ،اونوقت میشم یه جوون ناکام که حتی آرزوها وبرنامه هاش رو رو کاغذ نیاورده !!!!

  • سمانه گفت:

    برنامه های سال آیندم هنوز رو کاغذ نیومده ،اما بهشون فکر کردم .تا آخر شب هم میارمشون رو کاغذ مینویسم .بعد هم به شما میگم ،اما یه شرط داره
    واسه چندتا از برنامه هام به کمک شما احتیاج دارم …

    • shabanali گفت:

      من این روزها زیر این پست نشستم و حسابی میتونیم گپ بزنیم.
      اما علی الحساب یه توصیه دارم.
      بعد از اینکه هدف گذاری هات رو انجام دادی، حتماً Weekly Plan درست کن.
      ما یا برنامه ها رو با دقت روز می نویسیم که به محض اولین شکست در اجرا، کل برنامه رو کنار میگذاریم
      یا اینکه برنامه های کلی تنظیم میکنیم که هرگز اجرا نمی شن.
      عادت اروپاییها اینه که برنامه ریزی هفتگی انجام می دن.
      مثلاً میگن تا هفته ۱۲ باید، فلان کتاب خونده بشه.
      یا هفته ۱۴ و ۱۵ میخوام برم مسافرت.
      یا هفته فلان…
      تنظیم Weekly plan خیلی کمک میکنه که آدم وقتهای گرفتاری و وقتهای آزادش رو به درستی تشخیص بده و مدیریت کنه

  • معصومه1 گفت:

    مرسي استاد من-همسرم ودختر ۵سالم كتايون كه هميشه وقتي ميخواد برام خود شيريني كنه صفحه شما رو مياره و ميگه بيا مامان سايتتو اوردم سال خوبيرو براتون ارزو ميكنيم.

  • سمانه گفت:

    ای بابا دیدی چی شد۱
    دسته گلی که آورده بودم یادم رفت تقدیم کنم ((((( گل))))))

    ببخشید دیگه
    ناقابله
    بابت همه ی چیزهای خوبی که در این هفت ماه که میشناسمتون ،از شما یاد گرفتم . 🙂

  • سمانه گفت:

    در سالی که گذشت آنچه یاد گرفتم وانجام دادم این ها بود:
    کینه تایید حقارت انسان در برابر انسان است .تاکید خود بر دیگری .کینه در لحظه اتفاق می افتد ولحظه ها مقدس تر از آنندکه آلوده به کینه شوند.

    کسی به من یاد داد :آنان که رویای نوجوانی ات را می کشند چشم به اسارت جوانی ات دارند وآنان که خواهش امروزت را ندیده می گیرند ،فردا خودت را ندیده خواهند گرفت
    یاد گرفتم عشق اگر قیمت پیداکند به بازار می رسدودلالان همه عاشق پیشه می شوند وعشق اگر گران شود روسپیان پروبال می گیرند وارزان شود به ابتذال می رسد وعشق ورزیدن گناه میشود.وجایی که عشق ورزیدن گناه می شود عاشق نماندن گناه بزرگتری است.
    یاد گرفتم خودم باشم وبا خودم نا سازگار نباشم ،سازگاری ام را هم برای دیگران عیان نکنم .
    یاد گرفتم بزرگترین گناهم این خواهد بود ،که به آنچه میخواهم نرسم
    یاد گرفتم…..

  • البرت گفت:

    سلام خوبی محمد رضا جان !!!!
    یادمه توی مرداد ازت پرسیدم معیار خوبی و بدی کار هایی که میکنیم چیه و جوابی که دادی خیلی قشنگ بود چند ماه انرژی و وقت گذاشتم تا تونستم حسش کنم
    اینروزای اخر سال داشتم به کل اتفاقاییکه توی دانشگاه توی ۷ ترم اتفاق اوفتاده فکر میکردم چند ماه اخره و تمام میشه چند وقته به اون لحظه ای که اونی که دوسش داشتم واسه همیشه میخاد بره فکر میکنم میخواستم بپرسم اون لحظه ای اونی که دوسش داری واسه همیشه میره چه حسی به ادم دست میده؟
    اینجا و سایت قبلیتون خیلی بهم کمک کرد تا درک بهتری از زندگی داشته باشم از اینکه هر روز جایی دارم واسه سر زدن خیلی خوشحالم و به وجود استادی مثل شما مینازم
    امیدوارم سال جدید سالی پر از دلخوشی و امید وتلاش برای همه هموطنان و دوستان اینجا باشه و بتونیم کشوری سر سیز و اباد بسازیم

    • shabanali گفت:

      آلبرت جان.
      اکثر روانشناس ها میگن ریشه همه خوشحالی ها و ناراحتی های آدمها نهایتاً به رابطه عاطفی بر میگرده.
      به همین دلیله که ظاهراً فرهنگ شرق دور، هر نوع دلبستگی رو منشاء رنج و وابستگی می دونه و طرد میکنه.
      من هیچ کمکی نمی تونم بکنم جز اینکه بهت بگم من هم چند رابطه عاطفی ناموفق داشته ام که تقریباً بدون استثناء، شکستشون به نفهمی و زیاده خواهی های من باز میگشته.
      نمیدونم تو چقدر در قطع شدن یا موندن رابطه، اختیار و انتخاب داری اما میتونم بگم زخمی رو که از این مشکل به روح آدم می خوره، کاملاً درک می کنم.

  • پرويز گفت:

    محمدرضا بدجوريي تو اين تصميم موندن که گرفتم شک کردم!
    نميدونم اخر سالي دپرس شدم رفت پي کارش..:-\

    • shabanali گفت:

      پرویز جان.
      شک مال قبل از تصمیم گرفتنه.
      بعد از تصمیم تنها چیزی که می مونه تلاشه.
      یک زمانی یک کتاب خوندم به اسم:
      Warrior or Worrier? it’s your choice
      فکر میکنم تو الان دیگه باید جنگجو باشی تا نگران

      • پرويز گفت:

        اره، قبول دارم که بايد جنگجو باشم، اين روزها همه مي شينيم به.سالي که گذشت فکر مي کنيم، بعد با خودمون مي گيم امسال فلاني هم رفت، بعد اينجتست که شک به.ادم رو ميکنه. دستت درد نکنه جمله اي که نوشتي خيلي برام لازم بود.
        امسال يکي از سمينارهات رو اومدم خيلي بهم کمک کرد، و شاگردت شدم(البته هنوز سر هيچ کدوم از کلاسات جز راديو مذاکره نشستم).
        سال خوبي داشته باشي

  • سمانه گفت:

    سلام
    اجازه ورود میدید قربان؟ 🙂

  • Setareh گفت:

    استاد عزیز و بزرگم

    تشکرهایی که همیشه به خاطر وجود عزیز و بزرگتون دارم ،تمامی ناپذیرند.
    تشکرهایی تمامی ناپذیر از کمک های بی دریغتون.
    تشکرهایی تمامی ناپذیر به خاطر پیدا کردن دوستانی که همیشه به دنبال اسم دوست داشتنیشون میگردم و منتظر حرف هاشون هستم.

    بی اغراق ،از وجود پربرکتتون ممنون و مثل همیشه
    ممنونم که هستید
    و ممنون که من رو به این خونه ی دوست داشتنی راه دادید

    • shabanali گفت:

      ستاره، این خونه با مهموناش معنی پیدا میکنه. وگرنه خونه آنلاین، اگه مهمون نداشته باشه و فقط اقامت گاه صاحبخونه باشه، میشه یک خونه متروکه.
      من از تو ممنونم و از همه دوستانم که زحمت میکشن و به این خونه سر می زنن.
      هر چند گاهی صاحبخونه، دیر به دیر دست به سر و روی اون می کشه…

  • Neda.sh گفت:

    سلام استاد خوبم خيلي ممنون كه اين فرصت رو ايجاد كرديد من ۴ آرزو دارم براي خودم ، براي شما و همه ي دوستانم تو اين خونه و هر كسي كه اين آرزوها رو ميخونه
    ۱- آرزو دارم همه آدمها تا روزي كه زنده اند در صحت و سلامت جسم و روح زندگي كنند

    ٢- هيچ كسي طعم تلخ نا اميدي رو نچشه و اميد هميشه در دل انسانها خونه داشته باشه
    ٣-همه ي آدمها در صلح و دوستي و آرامش زندگي كنند و انسانها در راه رسيدن به كمال از يكديگر پيشي بگيرند
    ٤- آرزو دارم هر كس هر حاجت و خواسته ايي در سال ۹۲و بخصوص در لحظه ي تحويل سال بر زبان مياورد در صورت خواست و اراده ي خداوند و مصلحت بنده هاش به سرعتي غير قابل باور برآورده شود
    آمين

  • شیوا گفت:

    این نوشته ای که جمعه گذشته تو پیجم برای خودم و دوستام نوشتم. “آخرین پنج شنبه سال گذشت، آخرین جمعه سال هم داره می گذره و فردا آخرین شنبه ساله… شنبه روزیه که من اسمشو گذاشتم ” نقطه مجازی شروع اجرای تصمیم ها ” هم من،هم شما قصه های زیادی از “خودمون و شنبه” داریم. شاید این روزای پایانی سال فرصت خوبی باشه برای فکر کردن… فکر کنیم به اون دعاهایی که لحظه تحویل سال می خونیم ، فکر کنیم به خواسته هامون به آرزوهامون و این که چرااا فقط می خوایم… فقط حواسمون باشه با همون نگاه به شروع هفته جدید، به آغاز سال جدید نگاه نکنیم…”

  • معصومه1 گفت:

    سلام استاد عيدتون مبارك ميشه بگيد اگر با همين تحصيلات تو همين سن تو نقطه صفر بوديد از كجا وچگونه شروع ميكرديد؟جوابتونو به عنوان عيدي ازتون ميخوام اگه ميشه لطفن؟

    • shabanali گفت:

      معصومه جان.
      من اگر در نقطه صفر بودم، حتماً دنبال شرایطی میگشتم که بتونم کارمند یک سازمان کوچک باشم.
      میگم کارمند چون میتونستم با سرمایه دیگران کار یاد بگیرم.
      و میگم کوچک چون در شرکتهای بزرگ کار تخصصیه و هر کسی مسئول یک کار خاص. اما در شرکت کوچک آدم مجبور میشه همه کاری رو یاد بگیره و با اصول مدیریت یک کسب و کار آشنا بشه. ضمن اینکه در شرکتهای کوچک رشد کارکنان جدید سریعتر دیده میشه و عموماً بهتر تشویق میشه.
      بعد از مدتی هم به ایجاد یک کسب و کار برای خودم فکر میکردم…

      • زهره گفت:

        سلام عیدتون مبارک.باآرزوی بهترین ها برای شما.سوال معصومه یجورایی سوال منم بود.دو هفته ای هست که فارغ التحصیل شدم و برای کار در نقطه ی صفرم هنوز.مرسی بخاطر توضیحی که دادین.امیدوارم سال خوبی رو شروع کنید.

        • shabanali گفت:

          زهره جان. برات سالی پر از رشد و موفقیت رو آرزو میکنم. امیدوارم حوصله و تحمل نخستین سالهای سخت و دشوار کار کردن رو داشته باشی، کمی جلوتر، مسیر هموارتر خواهد بود…

          • زهره گفت:

            ممنون.انگیزه ی خیلی زیادی دارم و تمام انرژیم رو میزارم تا بتونم اونجور که میخوام زندگیم رو ادامه بدم.مطمئنا داشتن یه شغل قدم اوله برام.صحبت های شما یه جور دلگرمی برام.نه فقط برای من قطعا برا بقیه هم اینجوریه.ممنون از شما.

          • davood گفت:

            سلام
            محمد رضا جان دوست دارم چون تاثیر گذار بودی
            راستیتش من بیشتر به اینکه به صحبت های آموزنده و زیبای شما فکر کنم همیشه به این فکر میکنم
            شما تو کودکی چه گونه فکر می کردین؟
            این مسیر رو چه طور شد انتخای کردین؟
            میگن آدم های موفق در بعضی از خصوصیات شبیه هم هستند و اون خصوصیاتشون که متمایزشون کرده اون چیه تو شما؟
            من به شخصه انسان هایی مثل شمارو میبینم انرژی میگیرم
            منم راهی رو انتخاب کردم شبیه راه شما ولی خیلی نیاز یه پرورش فکری دارم چون اصلا دوست ندارم راه رو اشتباه برم زمان جبران ناپذیر نیست

          • shabanali گفت:

            سلام.
            چند تا نکته کوچیک وجود داره.
            اول اینکه من واقعاً آدم موفقی محسوب نمیشم. من در بهترین حالت خودم رو یک آدم پر تلاش می دونم.
            آدم موفق کسی محسوب میشه که لحظه مرگ بتونه آروم سرش رو زمین بگذاره و احساس کنه مدتی رو که زندگی کرده،
            نقش مهمی در بهبود محیط انسانی و اجتماعی و اقتصادی اطرافش داشته و کمترین آسییب رو به اطرافیان رسونده.
            اما به هر حال، من یکی از دلایل پر تلاش بودنم رو وضع اقتصادی و اجتماعی معمولی و ضعیف خانوادگی میدونم و احساس اینکه باید خودم راهی رو برای خودم بسازم و خودم تکیه گاه خودم باشم…

          • مهدی گفت:

            سلام .
            محمد رضا جان .اول تبریک سال نو خدمت شما دوست خوب.ممنون واسه زحماتی که میکشی .موفق وپایدار باشی