بهترین روش یادگیری زبان انگلیسی (۲)

پس از اینکه نخستین تجربه‌ی شخصی در خصوص روش آموزش و یادگیری زبان انگلیسی را منتشر کردم، کامنت‌ها و نظرات متعددی ارسال شد و تصمیم گرفتم در پاسخ به سوالات مطرح شده دومین نوشته در این خصوص را منتشر کنم.

این بار هم مانند قسمت اول این نوشته بیشتر به یادگیری کلمات و گسترش دامنه لغات توجه دارم.

لازم است تأکید کنم که من به طور خاص در مورد یادگیری زبان انگلیسی که آشنایی بیشتری با آن دارم صحبت می‌کنم.

اگر چه بر اساس شناخت جزئی با برخی زبان‌های دیگر، احساس می‌کنم اصول نباید چندان متفاوت باشند.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید:

هنر ما در یادگیری زبان انگلیسی، یادگرفتن همه‌ی کلمات نیست. هنرمان، یاد نگرفتن کلمات غیرضروری است!

«وسواس» دشمن یادگیری زبان انگلیسی یا هر زبان دیگری است.

اگر قرار باشد معنی تمام کلمات یک متن را بیاموزیم. انرژی و زمان زیادی صرف نخستین صفحه‌ها می‌شود. در این حالت اکثر ما، انرژی و انگیزه‌ی خود را برای ادامه مطالعه از دست خواهیم داد.

اجازه بدهید که با هم قسمتی از صحبت‌های رندی پاش از کتاب آخرین سخنرانی (که در سایت متمم معرفی کردیم) را مرور کنیم:

There’s something else.

As a high-tech guy, I never fully understood the artists and actors I’ve known and taught over the years.

They would sometimes talk about the things inside them that “needed to come out.

I thought that sounded self-indulgent.

I should have been more empathetic.

My hour on stage had taught me something.

(At least I was still learning!) I did have things inside me that desperately needed to come out.

I didn’t give the lecture just because I wanted to.

I gave the lecture because I had to.

I also knew why my closing lines would be so emotional for me.

It was because the end of the talk had to be a distillation of how I felt about the end of my life.

در متن بالا سه رنگ کلمات را می‌بینید:

کلمات سیاه رنگ عادی: این کلمات جمله‌ها را روان کرده‌اند و کمک کرده‌اند تجربه‌ی نویسنده بهتر منتقل شود. ولی واقعیت این است که اگر آنها را نخوانید هم اتفاق خیلی مهمی نخواهد افتاد.

کلمات قرمز رنگ: می‌توانید این کلمات را پشت سر هم بخوانید و تا حد خوبی پیام اصلی نویسنده را دریافت کنید.

کلمات آبی رنگ: اکثر این کلمات، کلماتی هستند که احتمالا خواننده‌ی کم آشنا به زبان انگلیسی، قبلاً با آن مواجه نشده یا معنای آن را در ذهن ندارد.

نمی‌خواهم بگویم که این کلمات اصلاً مهم نیستند؛ اما واقعیت این است که بدون دانستن معنای آنها هم پیام اصلی رندی پاش را در آخرین سخنرانی دریافت خواهید کرد.

دلیل ندارد در همین یک پاراگراف، ده‌ها لغت یاد بگیریم؛ همین که حس کنیم حرف نویسنده را فهمیده‌ایم کافی است.

همین که کلماتی که قبلاً می‌دانسته‌ایم را یادآوری کنیم کافی است. زمانی که وقت و انرژی و حوصله‌ای هم داشتیم، می‌توانیم سراغ کلمات آبی رنگ بروید.

بنابراین قبل از اینکه به سراغ یادگیری زبان انگلیسی برویم، باید تمرین کنیم که در جمله‌ها کلمات تاثیرگذار را تشخیص دهیم.

کلماتی که ندانستن معنی آنها ممکن است به نادرست یا نامفهوم منتقل شدن پیام متن منجر شود.

برای تقویت مهارت تشخیص اهمیت واژگان در متن، به کمی زمان نیاز داریم. اما مهم‌تر از زمان، تغییر نگرش به متون انگلیسی از یادگیری لغات به درک مفهوم است.

هدف اول مطالعه به زبان انگلیسی نباید «یادگیری لغت» باشد. هدف نخست از مطالعه هر متنی «درک مفهوم» است

بسیار می‌شنوید که میگویند در مطالعه زبان، حدس زدن معنا بر اساس متن مهم است. چیزی که آن را Context Guess می‌نامند.

این روش قطعاً می‌تواند بسیار مهم و کاربردی باشد و تا حدی با وسواس طبیعی ما مقابله کند.

تنها دو مورد را نباید فراموش کنیم:

  • نخست اینکه حتماً تلاش نکنیم که معنی کلمات را کامل حدس بزنیم. لازم نیست من در عبارت بالا حتماً بفهمم که Empathetic چه معنایی دارد. همین که بدانم «ظاهراً یک صفت مثبت است که نویسنده می‌گوید خوب است من آن صفت را داشتم» کافی است. در آینده باز هم با این لغت مواجه خواهم شد و یک بار برای من قرمز رنگ خواهد بود (مجبور خواهم شد معنای دقیق آن را نگاه کنم).
  • مورد دومی که می‌خواهم روی آن تاکید کنم این است که حدس زدن ممکن است به کلی من و شما را گمراه کند. از ابتدا معنای نادرستی را حدس بزنیم و آن معنای نادرست ماهها و سالها در ذهن ما بماند. برای کاهش این خطر، حتماً در ابتدا یک مرور کلی به کتاب (یا حداقل فصلی که می‌خواهید بخوانید) داشته باشید. شاید لذت و هیجان خواندن کتاب برای شما کاهش یابد اما به اینکه واژه‌ی «قاتل» را با واژه‌ی «مقتول» اشتباه نگیرید می‌ارزد!

یادگیری زبان انگلیسی با یادگیری ترجمه از زبان انگلیسی تفاوت دارد

تلاش نکنید که زبان های مختلفی را که می‌دانید با هم مرتبط کنید.

اگر شما فارسی می‌دانید و اکنون در حال آموختن انگلیسی هستید، دلیل ندارد معادل هر ضرب‌المثل انگلیسی یک ضرب‌المثل مشابه فارسی هم بدانید یا برعکس.

حتی دلیل ندارد برای هر کلمه‌ی انگلیسی یک معادل فارسی بدانید.

کلمات یک زبان منعکس کننده‌ی تاریخچه و فرهنگ و نگرش یک ملت در طول زمان هستند.

از آنجا که ملل مختلف شرایط تاریخی و اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را تجربه کرده‌ و هر کدام مسیر توسعه را به شکلی طی کرده‌اند، بسیاری از اوقات نمی‌توان برای واژه‌ها ترجمه‌ی دقیقی پیدا کرد.

به واژه‌ی ساده‌ای مثل Fact نگاه کنید. ما در زبان فارسی ترجمه‌ی دقیقی برای این لغت نداریم. نمی‌توان آن را معادل واقعیت یا حقیقت دانست. واقعیت بیشتر به واژه‌ی Reality و حقیقت بیشتر به واژه‌ی Truth نزدیک است. یادم نمی‌رود که ۱۳ سال پیش در یک جلسه بین یک شرکت ایرانی و کارشناسان آلمانی من در نقش یک دانشجوی بدبخت در حال ترجمه همزمان گفتگو بودم.

مدیر ایرانی از صراحت شدید کارشناس آلمانی در گزارش دادن مشکلات آن شرکت به مدیران ارشد گله می‌کرد و بحث بالا گرفته بود و در نهایت، کارشناس آلمانی فریاد زد: Fact is Fact.

طرف ایرانی به من گفت: فکر کنم به من فحش بد داد. من توضیح دادم که نه! ایشان گفتند: «واقعیت را نمی‌شود انکار کرد».

دوست ایرانی ما گفت: نه! من فحش‌های انگلیسی را بلدم. او یک فحش رکیک داد. من تلاش کردم برای او جمله‌ی  Fact is Fact را توضیح دهم اما او می‌گفت با این دو کلمه که جمله ساخته نمی‌شود. او به ما توهین رکیک کرده است (فکر می‌کنم با F.U.C.K یا چیزی شبیه این اشتباه گرفته بود).

شاید این نخستین تجربه‌ی دردناک من از این Fact بود که ما در زبانمان، ترجمه‌ی دقیقی برای «چیزی که اتفاق افتاده و مشاهده شده و هر کسی از هر زاویه‌ای به آن نگاه کند باز هم همان را خواهد دید و اینکه بر خلاف دروغ که تنها از زوایای خاصی درست دیده می‌شود، Fact چیزی است که از همه‌ی زوایا یکسان دیده می‌شود و …» نداریم. شاید به دلیل اینکه کمتر پیش آمده که دولت‌ها و حکومت‌ها و خانواده‌ها و …، در تاریخ کشورمان به ما اجازه بدهند در مورد «Fact» صحبت کنیم. ما یا در مورد «واقعیت» صحبت کرده‌ایم (که این کلمه را معمولاً در دروغ‌های خود به کار می‌بریم: راستش… واقعیت اینه که …) و یا در مورد «حقیقت» صحبت کرده‌ایم. به معنای چیزی که «دوست داریم باشد و الان فعلاً نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود: درسته که من در این گفتگو به ظاهر باختم. اما برنده‌ی حقیقی من بودم!». برای ما کمتر مهم بوده که «Fact» این است که «باخته‌ایم».

بنابراین در یادگیری زبانهای دیگر، نمی‌شود معادل یابی کرد. این کار به همان اندازه مسخره خواهد بود که یک انگلیسی زبان بخواهد معادل انگلیسی کاربرد روزمره‌ی واژه‌ی فارسی«ساقی» را که در زبان روزمره‌ی ما به عنوان «توزیع کننده‌ی غیرقانونی نوشیدنی‌های الکلی با استفاده از یک خودرو پژو ۲۰۶ یا ۴۰۵ در ساعت‌های ۶ تا ۹ شب در کیسه‌های پلاستیک سیاه‌رنگ» استفاده می‌شود جستجو کند. چنین مفهومی از واژه‌ی «ساقی» در بستر فرهنگی و اجتماعی و حقوقی کشور ما شکل گرفته و در بستر فرهنگی دیگری قابل درک نخواهد بود. ساده‌تر از مفهوم «ساقی»، شاید مفهوم «دروغ مصلحتی» باشد. به سادگی نمی‌توان واژه‌ای پیدا کرد که معادل انگلیسی این عبارت باشد. شاید بگوییم Justifiable Lie این مفهوم را می‌رساند اما واقعیت این است که پشت مفهوم دروغ مصلحتی، چند قرن تاریخ قرار دارد. چیزی که شاید در فرهنگ‌های دیگر به این شکل وجود نداشته باشد.

بنابراین «زبان‌هایی را که می‌دانید به یکدیگر مرتبط نکنید».

با شنیدن واژه‌ی «Bread» نباید واژه‌ی «نان» به ذهن شما بیاید. بلکه باید «تصویر یک تکه نان» در ذهن شما تداعی شود.

با شنیدن واٰژه‌ی Redundancy نباید واژه‌ی «اضافی» در ذهن من و شما تداعی شود. بلکه باید «تصویر آن لپ‌تاپ اضافی در اتاق کارمان تداعی شود که لازمش نداریم اما نگهش داشته‌ایم که اگر در جلسات مهم به هر دلیل کامپیوتر اصلی کار نکرد، از آن استفاده کنیم».

با توجه به مورد قبلی، منطقی است که برای یادگیری زبان انگلیسی تا حد امکان از لغت‌نامه‌ی انگلیسی به انگلیسی استفاده کنیم.

لغت‌نامه‌های ساده‌ی دانشجویی یا Student Version تعاریف بسیار ساده‌ای دارند و اگر چه ممکن است برای درک معنی یک جمله، وادار شوید یکی دو کلمه‌ی دیگر را نیز جستجو کنید، اما پس از مدت کوتاهی به سرعت در آن راه خواهید افتاد.

دیکشنری کاغذی بهتر است یا کامپیوتری و موبایلی؟

اجازه بدهید در اینجا با شما صادق باشم و بگویم که مطالعات گسترده به من نشان داد که هنوز در میان انبوه تحقیقات انجام شده، قطعیت مشخصی وجود ندارد که از میان دیکشنری‌های کاغذی و دیجیتال، یکی را به دیگری ترجیح دهد.

تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده و نتیجه‌ی بسیاری از آنها با یکدیگر در تناقض است.

اگر کمی مانند من بدبین باشید نتیجه می‌گیرید که نتیجه‌ی این نوع تحقیقات، بیشتر تابع این است که چه سازمان یا شرکتی، هزینه‌ی تحقیق را پرداخته باشد!

خود من گاهی از این دیکشنری‌های دیجیتال استفاده می‌کنم. اما واقعیت این است که با وجود معرفی آنها، خیلی اعتقادی به این سیستم ندارم.

در روانشناسی شناختی بحث می‌شود که میزان به خاطر سپردن و سرعت به خاطر آوردن هر آموخته‌ای، تابع میزان سرمایه‌گذاری (مادی و معنوی و زمانی و انرژی) ماست.

پیدا کردن واژه‌ها از طریق دیکشنری‌های دیجیتال، سریع، کم هزینه، و با کمترین مصرف انرژی است؛ به همین علت شاید راحت‌تر هم فراموش می‌شوند.

ضمن اینکه جستجو در دیکشنری موبایل این امید را به من می‌دهد که دوباره هم با فراموش کردن معنای یک واژه، به سادگی آن را جستجو خواهم کرد.

بنابراین به نظر می‌رسد که دیکشنری کاغذی هنوز می‌تواند «سریع‌تر» از دیکشنری دیجیتال باشد.

دیکشنری دیجیتال معنای یک واژه را در ده ثانیه به شما نشان می‌دهد اما ممکن است مجبور شوید ۲۰ بار دیگر آن معنا را جستجو کنید. اما دیکشنری کاغذی یک بار از شما ۶۰ ثانیه وقت می‌گیرد و به خاطر زحمتی که کشیده‌اید احتمال فراموش کردن بسیار کاهش پیدا خواهد کرد.

دیکشنری کاغذی، یک وسیله‌ی شخصی است؛ چیزی شبیه حوله و مسواک!

برای خرید دیکشنری هزینه کنید.

حتی اگر قرار است از آب و غذای خودتان بزنید. در محیط کار یا خانواده هر کس یک دیکشنری شخصی لازم دارد (همین هزینه‌ کردن قبل از هر چیز بر اساس نکته‌ی قبلی دقت شما را در مطالعه افزایش می‌دهد).

دور واژه‌هایی که جستجو کرده‌اید با مداد خط بکشید.

این باعث می‌شود در آینده بدانید کدام واژه‌ها را دوباره می‌بینید. ضمن اینکه پس از مدتی دیدن تعداد زیادی از کلمات که دور آنها خط کشیده‌اید می‌تواند به شدت اعتماد به نفس شما را افزایش دهد.

ممکن است بخواهید برخی صفحه‌ها را تا کنید یا به شکل دیگری نشانه‌گذاری کنید.

لغت‌نامه هم مثل هر کتاب دیگری نکات کمتر مهم و بیشتر مهم دارد. ماژیک‌های Highlighter می‌توانند مفید باشند.

من تا مدتها واژه‌های بسیار ضروری را با رنگ قرمز، واژه‌های زرد رنگ را که به درد نمی خورد اما می‌شد با آن در جمع دوستان پز داد با رنگ زرد و واژه‌هایی که مشکل دیکته‌ای با آنها داشتم را با رنگ سبز علامت‌گذاری می‌کردم. آن دیکشنری را هنوز نگه داشته‌ام!

یادگیری زبان انگلیسی با گوش دادن به موسیقی

نمی‌دانم اهل گوش دادن به موسیقی هستید یا نه. اما اگر اهل گوش دادن به آهنگ های انگلیسی هستید، فرصت خوبی است تا همین کار را به تمرینی برای تقویت زبان انگلیسی تبدیل کنید.

البته طبیعتاً لازم است متن شعرها را جستجو کنید و روی موبایل یا کاغذ داشته باشید.

نمی‌دانم بشود گفت کسی بهترین خواننده برای یادگیری زبان انگلیسی هست یا نه، اما من قدیم کریس دی برگ گوش می‌دادم و به نظرم هم کلماتش را شفاف ادا می‌کرد و هم گوش دادن مکرر به آهنگ‌هایش خسته کننده نبود. البته اینجا دیگر واقعاً سلیقه‌ای است و کسی نمی‌تواند چیزی را برای دیگران تجویز کند.

سایر مطالب مرتبط با یادگیری نوشتن و خواندن و مکالمه زبان انگلیسی

پادکستهایی برای یادگیری زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی به روش جان برین

بهترین دیکشنری برای یادگیری زبان انگلیسی (آنلاین انگلیسی به انگلیسی)

صفتهای پرکاربرد انگلیسی در مکالمه های روزمره

صفتهای پرکاربرد انگلیسی در مکالمه ها و محیط کسب و کار

تقویت مهارت خواندن انگلیسی

+735
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


234 نظر بر روی پست “بهترین روش یادگیری زبان انگلیسی (۲)

  • سارا گفت:

    اخه مشکل من اینه که وقتی به یه لغت برمیخورم و تو دیک پیداش میکنم نمیدونم ضروری یا غیر ضروری که بخوام روش تمرکز کنم . بارها شده یه لغت پیدا کردم حفظ کردم دیگه بدردم نخورده یا اون لغت کمتر استفاده شده

  • محمد حسین گفت:

    درود بر شما استاد عزیز روش یادگیری شما مفید است اما مهمتر از روش یادگیری اراده است که مشکل کلی کسانیست که میخواهند زبان یاد بگیرند

  • مهین گفت:

    با سلام
    ببخشید میشه مقداری در رابطه با مهارت نوشتن صحبت کنید آخه من دانشجو ام و به این مهارت برای نوشتن مقاله های انگلیسی خیلی نیاز دارم نمی دونم باید از کجا شروع کنم
    با تشکر

  • رسول گفت:

    محمدرضاجان با سلام و عرض ادب
    بیشتر مواقع مفهوم متنی رو می خونم و یا فایلی را که میشنوم متوجه میشم اما اگر در محیط کار یا خونه مخاطبی برای مکالمه نباشه چطوری مهارت speaking را توسعه بدم و activation داشته باشم . ممنون میشم تجربه های باارزشت رو به اشتراک بگذاری .

  • حسین گفت:

    سلام
    کی میگه Fact معادل فارسی نداره؟ فکت یعنی رویداد. حالا میتونی این کلمه رو به طور مشترک برای ترجمه فکت و همینطور Event به کار ببریش. دوتاواژه با هم دوستند مشکلی پیش نمیاد…

  • شیما گفت:

    روشهای عنوان شده شما بسیار مفید و عملکردی هستند .یادگیری زبان بیشتر از هر چیز پایه قوی و اراده و انگیزه بالا و برنامه ریزی خوب احتیاج داره … با خوندن مطالب شما تلنگری به ما وارد می شه تابه سراغ کارهایی که دغدغه روزمره ما هست بریم و بنده از این بایت که با وب سایت شما آشنا شدم بسیار خوشحالم .
    من به تازگی یه app توی گوشیم دانلود کردم که برای یادگیری زیان بسیار مفید بود .در واقع یک رادیو هست که تکنیک گوش دادن و نوشتن رو قوی می کنه .gunsmoke radio
    پایدار باشید استاد محترم .

  • abolfazl sardahneh گفت:

    سلام محمد رضا جان
    یه نکته ای نوشتی اون ام این گفتی در یادگیری زبان نباید با زبان دیگر مقایسه کرد من سوالم اینکه چه طور مفهوم یک واژه یا عبارت رو درک کنیم ؟

  • پژمان گفت:

    ممنون به خاطر به اشتراک گذاری آموخته ها یتان.منهم چندین بار تجربه ناموفق در یادگیری زبان داشتم.به امید خدا می خوام این متد را شروع کنم…

  • فاطمه مختاری گفت:

    منم به همین شیوه ی درک متن کار میکنم و البته لازم به ذکره که تو سیستم آموزشی موسسه بخاطر کمتر بودن دایره لغاتم از بقیه یک شاگرد تنبل بودم.

    دیکشنری کامپیوتر به مراتب از موبایل بدتر هست، تو گوشی زحمت تمرکز رو تایپ و حس کردن حروفو می کشیم، ولی تو کامپیوتر بخاطر تایپ راحت ممکنه حتی به چیز دیگه ای فکر کنیم و معنی کلمه رو پیدا کنیم…
    تو مطالعات کامپیوتری هم که دیگه کپی پیست…

    ایده ی رنگ های مختلف تو دیکشنری بسیار جالب بود، حتما امتحان میکنم.

  • محمدعلی کوثری گفت:

    با سلام. استاد عزیز تمام تجربیات شما کاملا از نظر علمی اثبات شده، بهتون تبریک می گم. به دور از تعارف به عنوان یک معلم دانشگاه که آموزش زبان انگلیسی درس میدم، از مطالب گرانبهاتون لذت بردم و در کلاس هام استفاده خواهم کرد. این نوع شیوه بیان، بسیار جذاب تر و موثر تر خواهد بود. خوب باشید استاد عزیز

  • مهدی پررنگ گفت:

    محمد رضا جان :
    قسمت عمده ای از این راهکارها به ذهن خودم هم رسیده بود !
    داشتم به این فکر میکردم چرا عمل نکرده ام!
    پاسخ !
    درنظام آموزشی ای به بار آمده ام که حق نداشتم با روشی غیر از روش خشک و مذخرف روتین مدرسه و دانشگاه
    یاد بگیرم .
    سوال : الان که معلمی بالای سرم دیکته نمی گوید پس چه مرضی دارم ؟
    جواب :خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا باید بدان بتونه زد !
    از الان که تو این دیکته رو پیشنهاد دادی نه دستور
    شروع میکنم ۱ )به ساختار شکنی در خودم برای یاد گیری
    ۲)یاد گیری زبان به روشی که فقط برای خودم مفید هست
    باز هم ممنون
    ……..

  • فاطمه زهرا گیلانی نژاد گفت:

    خیلی مفید بود استاد ممنون

  • مرضیه گفت:

    خیلی عالی بود

  • افسان گفت:

    ممنونم از این همه سخاوت و زلالی در اشتراک آنچه پیموده‌اید…. این طرز نوشتن لذت یادگیری رو به یادم می یاره و حالم رو خوش می کنه..مرسی

  • آناهیتا گفت:

    ممنون محمدرضای عزیز که این تجربیات گرانبهاتون رو در اختیار عموم قرار میدین. بسیار آموزنده بود.
    ببخشید مرتبط با عنوان پست نیست: راجع به اون نکته ای که در روانشناسی شناختی اشاره کردین، من در تجربیات شخصی خودم نمودار سرعت حفظ کردن و یادآوری بر حسب زمان و تلاش صرف شده برای یادگیری رو یک نمودار ۱۰۰% صعودی نیافتم. شاید حالت ذوزنقه نرم باشه. یعنی تا یه جایی با شیب خوبی صعودیه و بعد شیب کم میشه و پس از مقداری شیب صفر، نمودار نزولی میشه!! مثلا وقتی زیاد روی یه موضوع متمرکز میشم و خیلی به عمقش میرم، با اینکه موقع خوندن و فکر کردن مطلب رو کاملا میفهمم و برام جا میفته اما بعد یک هفته بیشترشو فراموش میکنم. در حالی که وقتی همون مطلب رو سطحی تر و با تفکر کمتر میخونم، تا مدت زیادی یادم میمونه. نمیدونم، شاید اصلا این مشاهده ربطی به اون نکته روانشناسی شناختی نداره!!

  • کیان گفت:

    “تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
    تو خود اسرار نهانی”
    واقعا کلام از تحسین اینهمه کمال عاجز است.
    مختصر و مفید و بی ادعا و بی چشمداشت و امیدوار و….. بود.
    متشکرم.

  • معصومه امین گفت:

    سلام
    لطفا در مورد ترجمه نیز راهنمایی بفرمایید. من متون مهندسی مکانیک رو میخونم و میفهمم ولی نوشتن آنها به فارسی سخته! برای یک کلمه باید یک توضیح بنویسم. دیکشنری انگلیسی و فارسی و ترجمه گوگل رو نگاه میکنم ولی باز هم لغت مناسب را پیدا نمیکنم.
    سوال دوم اینه که بسیاری از کلمات در صنعت و مهندسی با همان لفظ انگلیسی رایج است، آیا به نظر شما ترجمه آنها صحیح است؟ مثلا برای loaded truck دنبال ترجمه مناسب میگشتم مترجم گوگل نوشته بود کامیون لودشده و واقعیت اینه که کاملا مفهوم است ولی فارسی نیست.

  • حامد گفت:

    با سلام
    ممنون بابت بیان تجربیاتتون در مورد یادگیری زبان انگلیسی.اما من میخوام تجربیاتم رو در مورد از بین رفتن زبان مادری در این کشور بگم. همیشه و هر زمان افتخار میکنم که علاوه بر زبان ترکی( آذربایجانی و استانبولی) زبان فارسی رو هم تونستم در طول حیاتم یاد بگیرم. اما با نگاهی عمیق تر به اطراف به خوبی میشه فهمید که زبان مادری و اصلی من کاملا در خطر از بین رفتن هست. اون چیزی که یک زبان رو همیشه پویا و زنده نگه میداره همون ۴ عنصر یادگیری زبان هستش. یک زبان باید تکلم بشه تا شنیده بشه و باید نوشته بشه تا خوانده بشه اما در صورت نبودن یکی از این عناصر یک زبان کم کم رنگ و عمق خودش رو از دست میده و تو ویترین خاطره ها خاک میخوره و کسی سراغ اون نمیره.
    همون بلا و بیماری که سراغ زبان ترکی آذربایجانی در ایران اومده،این زبان دیگه در جغرافیای سیاسی این کشور پویا نیست یا به طور صحیح تر اجازه پویا بودن رو به این زبان نمیدن!!!

    به نظرتون اشکالات کار کجاست؟
    سیستم آموزشی، نبود رسانه تصویری ، نبود رسانه نوشتاری، عدم سرمایه گذاری بخش خصوصی و هزاران پرسشی که همچنان بدون جواب و بدون عمل مانده.
    و مدیران همچنان دید امنیتی رو غالب بر استفاده از فرصت میدونن ولی غافل از این که این فرصت همیشگی نیست و داره از بین میره

    اما اون چیزی که جوابش بر همگان واضح هست اینه که تداوم این وضعیت دیگه امکان پذیر نیست!

  • shabnam گفت:

    سلام استاد
    ممنون بابت انتقال تجربیاتتون
    به قول خانوم سیمین _الف شما سرشار از آموختن و آموزش دادن هستید.
    و من اضافه میکنم شما بسیار آدم رو سیراب و در عین حال تشنه میکنید.
    سبز باشید

  • آرمین گفت:

    سلام استاد عزیز
    سپاس فراوان بابت توصیه های مثل همیشه فوق العادتون…
    این نکات چندخطی به نظرم بسیار بسیار تاثیرگذارتر از خوندن ده ها کتاب انگلیسی برای پیشرفت زبان هست…
    واقعا ممنون که با ما به اشتراک گذاشتینشون…

    فقط با اجازه یه سئوال فنی می تونم ازتون بپرسم؟
    چرا رنگ لینک ها تو متن هاتون به رنگ قرمز هست؟
    تا جایی که من می دونم به صورت یک قانون نانوشته، معمولاً وبلاگ نویسان و نگارنده های دنیای وب، لینک ها رو به رنگ آبی میذارن تا خواننده به راحتی لینک ها رو از غیر لینک ها تشخیص بده…
    و به این ترتیب، متن خوانایی بیشتری پیدا کنه…

    البته تو فضاهای اطراف سایت، من هر جا رو نگاه کردم ظاهرا این قانون به خوبی رعایت شده…
    فقط تو خود «متن اصلی» این مشکل هست…
    و ممکنه خواننده رو سردرگم کنه که بالاخره لینک ها تو این سایت چه رنگیه!؟ آبی یا قرمز؟

    سایت فوق العادست…
    فقط به نظرم اگه این یکپارچگی رعایت بشه، از این فوق العاده تر هم میشه…

    ممنون که ما رو فراموش نمی کنید…
    منتظر قست سوم یادگیری زبان هم از الان هستیم… (هرچند شما قولش رو ندادید!)

  • منوچهر گفت:

    دمت گرم مرد

  • saeed گفت:

    سلام
    کاملا بی ریط به موضوع

    آقای مهندس لطفا اگر براتون مقدور هستش بعد از عید یه دوره از کلاس های مذاکره رو(به صورت حضوری) برگزار کنید.

    یک دنیا ممنون

  • ف حسنی گفت:

    با سلام و احترام
    از راهنمایی های شما کمال تشکر را دارم.
    من خیلی دوست دارم سخنرانی های شما را در مورد مذاکره به صورت زنده یا هر مطلب جدید رو در همان هفته گوش دهم.

  • سپید گفت:

    سلام محمدرضاجان
    خسته نباشی عزیز،مرسی که هستی و تجربیات خوبتو در اختیارمون میذاری
    راستی، در جواب نکته پنجم/خط پنجم/جای “هم” و “در” جا به جا شده.

  • بهار گفت:

    hello sir
    thanks for your guidece
    best regards

  • آذر گفت:

    سلام استاد عزیزم بسیار بسیار سپاسگزار بابت راهنمایی های عالیتون
    فقط استاد یه مسئله ای هستش اینکه خوندن و درک مفهوم یک متن انگلیسی یک بحثه و تلفظ درست لغات رو ادا کردن و به خاطر سپردن یه بحث دیگه است من همیشه نگران این هستم که یک کلمه رو با تلفظ اشتباه به خاطر بسپارم بعد هنگام شنیدن اون کلمه از طریق اخبار یا فیلم یا هرچیز دیگه متوجه اون لغت یا کلمه نشم! و این مشکل باعث شده من خیلی کم سراغ زبان انگلیسی برم با وجودی که به شدت به یادگیری اساسی اون نیاز دارم.

    • shabnam گفت:

      سلام
      مجتبی خان
      جواب سوالتون تقریبا توی متن اول استاد که راجع به زبان نوشتن هست.

      • shabnam گفت:

        عذر میخوام منظورم خانوم اذر بود

        • آذر گفت:

          ممنون شبنم عزیز
          مرسی از راهنماییت رفتم و یک بار دیگه متن اول استاد رو خوندم فکر کنم جوابم این باشه:
          “دوستی داشتم که یک بار به من گفت: در تلفظ کلمات راحت باش. هر چقدر که پرت و پلا هم تلفظ کنی میتوانی روستایی را در آمریکا یا انگلیس بیابی که آن واژه را مثل تو تلفظ کنند!

          ضمناً اگر مصاحبه‌های بی بی سی و سی ان ان و شبکه‌های بزرگ جهان را ببینید خواهید دید که بسیاری از افراد با اعتماد به نفس کامل و با نادرست ترین و غیر قابل فهم ترین لهجه صحبت می‌کنند. پس اعتماد به نفس داشته باشید! به من هر وقت می‌گویند آمریکن صحبت می‌کنی یا بریتیش؟ میگویم: ایرانیش!”
          🙂 🙂 😉 امیدوارم اعتماد به نفسم در این مورد بیشتر بشه!

  • مجتیی گفت:

    سلام معلم عزیز
    من تو یادگیری زبان یه تجربه ای دارم،اونم اینه که وقتی یه واژه ی انگلیسی رو بشنوم بهتر یادم میمونه،بخاطر همین میشینم واسه خودم از واژه هایی که نیاز دارم رادیو زبان ضبط میکنم،که بر گرفته از رادیو مذاکره ست،بعد در شرایط مختلف مثل توی تاکسی بهشون گوش میدم،گاهی دوسه خط داستان فارسی جور میکنم تا واژه ی انگلیسی مورد نظرمو توش بکار ببرم،یه حسن دیگه ای هم داره اینه که از شنیدن صدای خودم لذت میبرم،ولی زمانبره.

  • شهرزاد گفت:

    سلام. ممنون محمدرضای عزیز، بابت تجربه های خیلی خوبی که در اختیار ما هم گذاشتین. خیلی عالی بود … به نظر من خیلی خوبه که بتونیم از تجارب آدم های موفق و موردقبولمون استفاده کنیم و البته در کنار به کارگیری این تجارب، فراموش نکنیم که هر کدوم از ما میتونیم ، باز هم روش های خلاقانه و خاص خودمون رو با توجه به شرایط، سبک زندگی و روحیاتی که هر کدوم داریم ، در یادگیری و تقویت زبان داشته باشیم… و البته در هر چیز دیگه ای …
    . فقط یه مورد مشترک رو همیشه باید به خاطر داشته باشیم و اون اینکه :
    PRACTICE makes PERFECT
    یا
    کار نیکو کردن از پر کردن است …:)

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    ممنونم از تجربه ها و نوشته های ارزشمندتون
    من از زمان دبیرستان و راهنمایی علاقه ایی به یادگیری زبان نداشتم . فکر می کنم یکی از دلایلش عدم احساس نیاز به آن و یکی دیگر ، نبود معلم تاثیر گذار در فراگیری آن بود.
    امیدوارم زمانی برایتان بنویسم که دارم این زبان رو یاد می گیرمو پیشرفتهایی هم کرده ام وهمه اش به خاطر تلنگری بوده از طرف شما که سرشار از آموختن و آموزش دادن هستید.
    پایدار و برقرار باشید.

  • مهتاب.ص گفت:

    سلام به استادمهربان
    واقعا دلم نیومدبه یک لایک اکتفاکنم.متنتون عالی بود.حالاکه دقت میکنم میبینم به طورغریزی بعضی ازاین مواردوانجام میدادم.راستش یکم اعتمادبه نفسم بالا رفت.بازم سپاس

  • rezaA گفت:

    مرسی بابت دیکشنری..

  • حسین گفت:

    خواهش میکنم این بحث رو ادامه بدید .
    درباره speaking هم بگید ، مثلا خیلی ها هستن که reading خوبی دارن ولی دو جمله نمیتونن صحبت کنن
    یا همه فیلماش رو زبون اصلی میبینه ولی تو writing خوب نیست !
    درباره هر چهار تا مهارت بهمون بگید .

    ….. ادامه بدید …..ادامه بدید…..

  • علیرضاخاکساران گفت:

    من الان حدود دو سالی میشه که توی آموزشگاه خصوصی زبان درس می دم و متاسفانه شیوه آموزشی زبان در مدارس مدرسان آموزشگاه ها رو با مشکل مواجه می کنه. از تلفظ کاملا اشتباه و کلمات من در آوری فارسی مثل guidance school گرفته تا معادل سازی فعل هایی مثل present perfect با ماضی نقلی و بقیه مسائل که متاسفانه هنوز هم در بین دبیران مدارس چنین معادل سازی هایی رایجه. مشکل هم وقتی بیشتر میشه میشه که بخوای present perfect continuous رو تدریس کنی چون فارسی همچن چیزی نداره و اکثرا که دنبال معادل میگردن کلا قاطی می کنن و در کل نصف انرژی من صرف این میشه که کلمات و اشتباهات فسیل شده رو از ذهن زبان آموزا بیرون بکشم. هر دفعه present perfect درس میدم سریع زبان آموزا میگن همون ماضی نقلیه دیگه . من هم هر دفعه میگم کلا قواعد و لغات زبان رو در محیط خودش یاد بگیرید و هر دفعه احساس می کنم زبان آموزا دارن موقع صحبت از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنن سریع بهشون گوشزد می کنم تا سعی کنن از عبارات و جملاتی که به صورت انگلیسی یاد گرفتن استفاده کنن. جلسه ای نیست که اینو تذکر ندم که کلا سر کلاس زبان اصلا به قواعد، لغات و معادل سازی کلمات با فارسی فکر نکنن.

  • سمانه گفت:

    گاهی شهوت زیاد خواستن در یادگیری باعث میشه فراموش کنیم “هنر ما یادگرفتن همه‌ی کلمات نیست. هنرمان، یاد نگرفتن کلمات غیرضروری است!”
    من بعد از اولین نوشته “تجربه من در آموزش و یادگیری زبان” سعی کردم یک دفترچه داشته باشم و جملاتی رو که دوست دارم رو با رنگ بندی کلمات در اون بنویسم،طبق همین اصولی که شما نوشتید . دو نمونه از این جملات رو
    اینجا http://trainingskills.blogfa.com/post/353
    و اینجا http://trainingskills.blogfa.com/post/356 در وبلاگم نوشتم .

    اما ایراد کار من این بود که میخواستم متن ها و جملات رو بخونم تا لغات رو معنی کنم ، و همین نکته باعث شد که در اولین پستی که لینکش رو قرار دادم ،مفهوم اصلی جمله خیلی تغییر کرد و کلا چیز دیگه ای شد.
    پیشنهاد میکنم دوستان یه نگاهی به ایراد کار من بندازن تا درس عبرتی باشه 😉
    اما طبق بحث روانشناسی شناختی از اینکه این آزمون و خطا رو قبل از نوشته ی دوم “تجربه من در آموزش و یادگیری زبان” شما ،خودم هم تجربه کردم ،امیدوارم که در میزان یادگیری زبان کمکم کنه 🙂

  • مریم.پاییز گفت:

    سلام استاد عزیز هر روز مشتاقانه به اینجا میام تا صحبتهای شما رو بخونم. بسیار سپاس گزار که بی دریغ تجربیاتتون رو در اختیار ما قرار میدید همه ی اوقاتتون بخیر

    • مریم.پاییز گفت:

      تذکر همیشگی استاد زبانم به من اینه که فارسی فکر نکن. من تا حالا متوجه منظورش نمیشدم اما حالا با توضیحات کامل شما استاد عزیز و صحبتهای دوستان تا حدی میتونم این موضوع رو درک کنم. بسیار سپاس گزار

  • آوا گفت:

    سلام آقای شعبانعلی. نوشته های آموزنده زیادی از شما خوندم ولی عمل نمی کنم.زبانم در سطح عالی نیست ولی مقالاتی که برای پایان نامه م لازم دارم رو خودم ترجمه می کنم تقریبا اون هزار واژه ای رو که قبلا فرموده بودید رو هم بلدم ولی مکالمه برام مثل یه غول شده و از صحبت کردن می ترسم و اعتماد بنفس ندارم هر دفعه شروع می کنم و بعد از یک ماه رهاش می کنم.درگیر وسواس شدید نسبت به جزئیات هستم و همونطور که فرمودید فکر کنم مشکلم همینه. سپاس از راهنمایی هاتون کاش اراده کنم و بکار ببندمشون

  • وحید دامن‌افشان گفت:

    من مدت‌هاست که دارم از دیکشنری Longman Dictionary of Contemporary English استفاده می‌کنم. خوبی این دیکشنری اینه که علاوه بر کامل توضیح دادن لغات، برای هر کدوم از معانی، چندین مثال مختلف هم نشون می‌ده. علاوه بر این، اشکالات رایج گرامری و کاربردی در مورد اون لغت رو هم ارایه می‌ده.

  • علی گفت:

    متننت عالی بود محمد رضا فقط یک سوال از یک قسمت متن
    (که این کلمه را معمولا در دروغ های خود به کار میبریم: “راستش…واقعیت اینه که..”)
    من چند جلسه طرح متمما گوش دادم و واقعیتش اینه که تو از این کلمه خیلی استفاده میکنی
    یه جور تکه کلامت شده و با این جمله داخل پرانتز داری خودتا زیر سوال میبری
    اگر این جمله را نمیگفتی بهتر نبود؟؟

    • آره من دو تا تکیه کلام دارم.
      یکیش «خوب» و دیگری‌ «واقعیت».

      ربطی نداره. من قرار نیست مطلبی بنویسم که خودم رو تایید کنه یا خودم رو زیر سوال ببره.
      من دارم نظرم رو می‌نویسم اینجا.

      این بحثی که تو اشاره کردی که عملاً از جنس «تکیه کلام» محسوب می‌شود و همین.

      اما اساساً مفهومی به نام «زیر سوال بردن خودمان» مفهوم بدی نیست. به قول نیوتون علم همواره با زیر سوال بردن گذشتگان و خودمان و مفروضاتمان آغاز می‌شود.

  • آرام گفت:

    (:
    fact is fact
    but what is the fact
    that is the question

  • mahnaz گفت:

    جناب آقای محمد شعبانعلی
    انسانهایی چون شما که شیفته آموزش و آموختن هستند ،بسیار نادر و کمیابند.
    شما به تمام معنا ،تمام وکمال ذکات علم خود را می پردازید.
    سایت شما ومطالبتان بسیار پر محتوا و غنی می باشند.
    از مطالعه دست نوشته ها و تجربیات ارزشمندتان ،احساس کردم بعد از ۱۰ سال فارغ التحصیلی ،مطالب ارزشمندی آموختم .

    سپاس فراوان
    همیشه موفق باشید.

  • امیر گفت:

    این پست برای من پر بود از حکمت هایی درباره یادگیری زبان. عالی بود، ممنون

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام استاد عزیز
    بسیار ممنون. معتقدم اینکه شما تجربیات خود را منتشر می کنید، علی رغم اینکه بسیاری مواقع مثل متن حاضر، ادعای غیر علمی بودن آن را مطرح می کنید ولی در واقع بسیار بسیار کاربردی هستند.
    من تازه شروع به یادگیری زبان از طریق استاد شاگردی کرده ام. هرچه تا حالا بلد بوده ام مثل اینکه مدتها حتی ترجمه تخصصی متون دانشگاهی هم انجام داده ام،خودم آموخته ام . احساس می کنم اگر تجربه شما را آن موقع داشتم خیلی کمتر اذیت می شدم.
    راستی درباره یک موضوع مشخصاً توضیح ندادید: بعضی متن ها که نمی دانم چگونه قابل معرفی یا شناسایی هستند ( متعلق به کشوری خاص بودن یا متعلق به نویسنده یا دانشگاهی خاص بودن یا …؟) دشوارتر از بعضی دیگر هستند. کلمات کمتر آشنایی دارند که آدم را بیشتر درگیر و شاید اذیت می کنند. آیا برای متن با کلمات دشوارتر هم روش متفاوتی سراغ دارید یا همین مطالب گفته شده کفایت می کند؟ (مشتاقانه و صبورانه می توانم منتظر قسمت سوم بمانم.)
    برقرار و پاینده باشید

  • نسرين گفت:

    سلام استاد
    اگر براتون مقدور است همون دیکشنری که به همراه دارید را به ما هم معرفی کنید.آکسفورد یا لانگمن یا ….؟؟؟؟

    • نسرین جان.

      من Oxford Student dictionary استفاده می‌کنم!
      یک Longman Activator هم دارم که در یک فرصت مستقل راجع بهش می‌نویسم. به نظرم ایده‌ی طراحی Activator عالیه

      • طاهره جلیلی گفت:

        منم میخوام جواب بدم به عنوان کسی که معتاد خریدن انواع dictionary هستش… دوستان خیلی مهمه که dictionary انتخابیتون در سطح خودتون باشه….و اینکه dictionary های دو زبانه اصلا قابل اطمینان نیستن….! حتماً وقتی به لغت رو پیدا میکنین خودتونو ملزم کنین تا کاربرد و مثالش رو توی انگلیسی-انگلیسی هم چک کنین و اینجاست که language activator ها معجزه میکنن و شما رو با مثال های ملموس به کلمه مورد نظر هدایت میکنن… ورژن الکترونیکی که روی کامپیوتر ها و لپ تاپ ها هست خیلی بهتر از ورژن موبایلهاست…ولی باز کردن dictionary کاغذی هلتون میده توی یه دنیا که با زبان، منظورم پدیده زبانه، میتونین عشق بازی کنین….حداقل برای من که اینجوریه….
        مرسی از متن مفید و کاربردیتون استاد…

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *