برای دختران سرزمین من…

روز دختر

تقدیم به همه دختران سرزمینم که کمتر به خاطر «خودشان» و «بودنشان» تحسین شده اند. کسانی که حتی وقتی خواستیم تحسینشان کنیم گفتیم: «میتوانند مادران خوبی باشند و جامعه ی فردا را بسازند» و فراموش کردیم که جامعه ی امروز نیز، با اشک ها و لبخندهای آنها ساخته میشود…:

 وقتی برای کودکی که در فیلم مُرد، گریست، گفتیم گریه اش دخترانه است.

وقتی با ساده ترین اتفاق، از ته دل خندید، گفتیم رفتارش دخترانه است.

وقتی با کلمات زندگی کرد و رویا پرداخت، گفتیم ذهنش دخترانه است.

وقتی که قهر کرد و میدانستیم که زود باز میگردد، گفتیم: قهرش دخترانه است.

وقتی رنگ و زیبایی را فهمید و گفت، گفتیم: نگاهش دخترانه است.

وقتی برای رابطه ای که ساخت، زندگیش را باخت، گفتیم: دوستیش دخترانه است…

همه ی آن چیزی را که از ما یک «انسان» میساخت، رفتارهای دخترانه نامیدیم. طوری که اگر رفتار دخترانه را از یک «انسان» بگیریم، دیگر «انسان» باقی نمی میماند!

اشتباه هم نگفته ایم. بی دلیل نیست که مردها، پس از ترک همه رفتارهای دخترانه و پس از سالها جستجوی بزرگی و بزرگمنشی، تکیه گاه و توانمندی، آرامش و احساس، قدرت و قاطعیت، دیر یا زود می آموزند که انسانیتی را که جستجو می کنند باید در وجود یک دختر بیابند.

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


98 نظر بر روی پست “برای دختران سرزمین من…

  • اتوسا گفت:

    مچكرم از اينكه ي مرد از حقوقم از إحساسم دفاع ميكنه و مطلب مينوسه مچكرم از سايته خوبتون أفكاراي فوق العادتون مرد سرزمينم مچكرم…از درد دلم تسكين داديد …

  • سمیرا گفت:

    سپاس ویژه از نگاه و اندیشه متعالی شما استاد گرانقدر…

  • محبوبه گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    مدتی است که این نامه((دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ….چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی….کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن…دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن…بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی….دخترکم تو زیباترینی… .همیشه با این باور زندگی کن…خودت را فراموش نکن… .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد….اما به یاد داشته باش….کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند….دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست….اشتباه که کردی برخیز….اشکالی ندارد….بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند…..خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد…. زمستان است…. زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدندنیای دیگری دارد..دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش….برای پدرت تو ملکه هستی….گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد…. نگذار تکرار شود….گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن…از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش…ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند… .تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند…آری …. ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی
    هیچ گاه فراموش نکن…..
    تقدیم به دختران سرزمینم )) در فیسبوک دست به دست میچرخد .من اولین باری که این نامه را خواندم احساس کردم شما باید نویسنده آن باشید. آیا این نامه یکی از نوشته های شماست؟

    • محبوبه جان. نوشته‌ی من نیست. مشابه بعضی جملاتش را من هم نوشته‌ام اینجا و آنجا. اما احساسم این است که آن هم تصادفی بوده. چون فضای فکری کمی فرق دارد…

      • كيان گفت:

        چه جالب كه من فرقش رو ميفهمم، خيلي تفاوت داره با شما،ولي من ديگه انقدر با شما در همه نوشته ها همذات پنداري كردم كه مغزم درد گرفته. كاش يه مدتي بتونم اين اعتيادتشديدشونده به سايت شما رو ترك كنم، چند وقته كه انقدر اينجا زندگي كردم كه ديگه دنياي واقعي برام غريبه شده.كاش انقدر تاثير گذار ننويسيد !!!
        شما خودتون راه حلي سراغ ندارين يا كساني كه قبل از من به همين مشكل دچار شده باشند و تونسته باشند حلش كنند؟
        يا شايدم
        “درد بيدردي علاجش آتش است”

  • پگاه گفت:

    خوب بود. آقای شجاع

  • بیتا گفت:

    جناب شعبانعلی میدونم واسه کامنت گذاشتن این پست دیر شده ،یه مدت سر نزده بودم، قبلا هرگز کامنت نذاشتم چون فکر میکنم هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بتونم پستهاتون رو مورد نقد قرار بدم اما این پست رو که خوندم دخترانه گریم گرفت!خیلی عالی بود.

  • بیتا گفت:

    جناب شعبانعلی میدونم واسه دامنت دادن این پست دیر شده اما یه مدت بود که به سایتتون سر نزده بودم،هرگز دامنت نذاشته بودم چون هنوز حس میکنم اونقدر بزرگ نشده ام که پستاتون رو بفهمم، اما این بار واقعا بعد از خوندن دخترانه گریم گرفت!!احساسم رو خوب میدونید!

  • تنها گفت:

    ازاینکه یک دخترهستم خیلی ناراحتم! چون دردنیای ما دختر هیچ جایگاهی نداره

  • فائزه گفت:

    پسندیدم 🙂

    زیرا من هم دخدری هستم با احساسات خام دخدرانه ! 😉

  • shirin گفت:

    خیلی قشنگ بود استاد ممنون ازتون.. شماهم جز آدم هایی هستید که جنستون مرد هست و روحتان زن .. لطافت رواز حرفها تون میشه کاملا حس کرد استاد 🙂

  • معصومه گفت:

    سلام
    دریغ که گاهی تمامی این زیبایی ها را در لوای تعصبات و تصمیمات نابجا می پوشانیم و حتی گاهی خود دخترانگی هایمان را از یاد می بریم
    روزهایی که به ما یاد دادند چون مرد باشید.
    روزهایی که گفتند از مردها فاصله بگیرید آنروز ما دیگر نتوانستیم خود را بشناسیم چون کسی نبود که با آن متفاوت باشیم و در این تفاوت ها خود وزیبایی هایمان را بشناسیم. لطافت و مهربانی خود را خواهر بودنمان را و…
    روزهایی که گفتند سر به زیر باشید جیغ هایمان، فریادهایمان در بغض هایمان شکست.
    روزهایی که گریه هربه زنان شد نه ذات زیبایشان و ندانستند گریه چه نعمت بزرگی ست برای انسانها.
    دستهایم را در باغچه می کارم
    می دانم
    می دانم سبز خواهم شد.

  • نیلماه گفت:

    اگرچه دیره اما از نگاه زیباتون ممنون و سپاسگزارم
    کامنت بعضی از بچه هارو که میخوندم نتونستم بی تفاوت و بی جواب از کنارش رد بشم.
    یه عده فقط دنبال بهانه ایراد گرفتنن . فقط میخوان مو از ماست بکشن بیرون. من حساسیت یه عده رو بین تفاوت دختر و زن رو نمیفهمم ! مگه دخترا وقتی تبدیل به زن میشن حالت دگردیسی براشون رخ میده که انقدر رو این دوتا کلمه حساسن؟ 😉
    واقعا که … !

  • رها_اسفند گفت:

    چقدر پنجره دور است تا پرنده شدن/ برای یک زن تنها میان این همه تن
    به بادهای جهان آشناتر از هر دشت/ به روشنای غمش ماه آسمان روشن
    زنی که چادری از جنس ابرها دارد / و چشمهاش که زل می زند مدام به من…..

  • سیناکوچولو گفت:

    سلام درسته من سنم کمه (۱۵سالمه)ولی متنهاتونو میخونم ولذت میبرم .اتفاقی با سایت شما آشنا شدم و جدا راضیم از پست هاتون.ممنونم از شما

  • سارا گفت:

    سلام استاد متنتون خیلی زیبا ودلنشین بود خوشحالم انسانهایی با دید شماهم وجود دارند.ممنوووووووووونم

  • محبوبه گفت:

    زن بودن کار مشکلی است. مجبوری مانند یک بانو رفتار کنی، مانند یک مرد کار کنی، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و همتای یک خانم مسن فکر کنی. درود و سپاس

  • فاطمه گفت:

    ممنون دلگرمی گرمی بود در این روز ها که …
    شاید گناهمان دختر بودن است

  • رها_اسفند گفت:

    چقدر پنجره دور است تا پرنده شدن/ براي يك زن تنها ميان اين همه تن
    به بادهاي جهان آشناتر از هر دشت/ به روشناي غمش ماه آسمان روشن
    زني كه چادري از جنس ابرها دارد / و چشمهاش كه زل مي زند مدام به من…..

  • مهران فرجزاده گفت:

    سپاس

  • سارا.ر گفت:

    سلام خیلی وقته کامنت نذاشتم، الان فقط می خوام از ته دل بگم ممنون که هستید، ممنون از تک تک نوشته های بی نظیرتون

  • مهدی رضا گفت:

    بانو
    عشق تو
    نه بازیچه است
    نه برگی که در دقایق دلتنگی
    مرا به خود سرگرم کند
    بانو عشق تو
    خرقه یی نیست که آن را
    در ایستگاه های میانه ی سفر
    بر تن کنم
    من ناچارم به عشق تو
    تا دریابم که انسانم
    نه یک سنگ

    نزار قبانی

  • م رضا گفت:

    بانو
    عشق تو
    نه بازیچه است
    نه برگی که در دقایق دلتنگی
    مرا به خود سرگرم کند
    بانو عشق تو
    خرقه یی نیست که آن را
    در ایستگاه های میانه ی سفر
    بر تن کنم
    من ناچارم به عشق تو
    تا دریابم که انسانم
    نه یک سنگ

    نزار قبانی

  • mina گفت:

    از وقتی به دنیا اومدم و وجودم را درک کردم خودم را زن دونستم و از جامعه حقوق انسانی را توقع داشتم . تفکیک جنسی و بعدش تفکیک های ریزتر با عنوان زن و دختر واقعا مسخره است . چرا تو جامعه ما همه نگاه ها جنسییه ؟؟؟؟؟؟؟؟
    با این تفکیک ها همه ذهن ها رو میبریم به سمت جسم ، تو دین ما روح چقدر مظلومه.

  • آمیتریس گفت:

    سلام استاد
    از تبریکتون ممنونم …
    جملات زیبایی بود و تامل برانگیز…
    موفق باشید

  • بهار گفت:

    سلام
    واقعا دیدگاه قشنگی بود.حرفهایی که دوستان زده بودند حرف دل من هم بود. اما با این تفاوت که من از وقتی خودم رو شناختم دوست داشتم پسر می بودم.

  • مریم گفت:

    من همیشه دوست داشتم پسر باشم،به خاطر این که از ۱۳-۱۴ سالگی هر کاری رو می خواستم انجام بدم ،گفتند:(تو که پسر نیستی !)

  • محبوب گفت:

    دیشب که از مترو بر میگشتم، (حوالی ساعت ۱۰ شب)، توی خروجی ایستگاه آقای محترمی(!) موقع عبور از جلوی من، بعد از اینکه خودم رو کنار کشیدم تا با من برخورد نکنه، خیلی بلند گفت: حیوووون …. برو کنار….!!!! من دوباره به سطح فرهنگ عمومی فکر کردم و مثل همیشه هیچی نگفتم.
    از این آقاهای محترم انقدر زیادن که …
    بعضی هاشون کلا تاب دیدن یک دختر جوان رو که با پا به پای همه داره کار میکنه، درس میخونه و تلاش میکنه و تو زندگی ش موفقه و لبخند میزنه ، ندارن… واسه همین تو پله برقی ها بهش تنه میزنن ، سعی میکنن با الفاظی که لایق خودشون هست، کوچیکش کنن و هیچ جا بهش حق ندن….و تا میتونن نادیده بگیرنش…

    ولی من خسته نمیشم ، نه از کار و تلاشم، نه از نادیده گرفته شدن در همه جا توسط بعضی مرد نماهای کوته بین….

  • نسيم گفت:

    با اميدي گرم و شادي بخش
    با نگاهي مست و رويائي
    دخترك افسانه مي‌خواند
    نيمه شب در كنج تنهائي:
    بيگمان روزي زراهي دور
    مي‌رسد شهزاده‌اي مغرور
    مي‌خورد بر سنگفرش كوچه‌هاي شهر
    ضربه سم ستور باد پيمايش
    مي‌درخشد شعله خورشيد
    بر فراز تاج زيبايش.
    تار و پود جامه‌اش از زر
    سينه‌اش پنهان بزير رشته‌هائي از در و گوهر
    مي‌كشاند هر زمان همراه خود سوئي
    باد…… پرهاي كلاهش را
    يا بر آن پيشاني روشن
    حلقه موي سياهش را
    مردمان در گوش هم آهسته مي‌گويند
    «آه … او با اين غرور و شوكت و نيرو»
    « در جهان يكتاست »
    « بيگمان شهزاده‌اي والاست»
    دختران سر مي‌كشند از پشت روزن‌ها
    گونه‌هاشان آتشين از شرم اين ديدار
    سينه‌ها لرزان و پر غوغا
    در تپش از شوق يك پندار
    « شايد او خواهان من باشد »
    ليك گوئي ديدة شهزادة زيبا
    ديدة مشتاق آنان را نمي‌بيند
    او از اين گلزار عطرآگين
    برگ سبزي هم نمي‌چيند
    همچنان آرام و بي تشويش
    مي‌رود شادان براه خويش
    مي‌خورد بر سنگفرش كوچه‌هاي شهر
    ضربة سم ستور باد پيمايش
    مقصد او ….. خانة دلدار زيبايش
    مردمان از يكديگر آهسته مي‌پرسند
    «كيست پس اين دختر خوشبخت؟ »
    ناگهان در خانه مي‌پيچد صداي در
    سوي در گويي زشادي مي‌گشايم پر
    اوست … آري … اوست
    « آه، اي شهزاده، اي محبوب رؤيائي
    نيمه شب‌ها خواب مي‌ديدم كه مي‌آيي»
    زير لب چون كودكي آهسته مي‌خندد
    با نگاهي گرم و شوق‌آلود
    بر نگاهم راه مي‌بندد
    «اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي
    اي نگاهت باده‌اي در جام مينائي
    آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لالة خوشرنگ صحرائي
    ره، بسي دور است
    ليك در پايان اين ره… قصر پر نورست»
    مي‌نهم پا بر ركاب مركبش خاموش
    مي‌خزم در ساية آن سينه و آغوش
    مي‌شوم مدهوش
    بازهم آرام و بي تشويش
    مي‌خورد بر سنگفرش كوچه‌هاي شهر
    ضربة سم ستور باد پيمايش
    مي‌درخشد شعلة خورشيد
    بر فراز تاج زيبايش
    مي‌كشم همراه او زين شهر غمگين رخت
    مردمان با ديدة حيران
    زير لب آهسته مي‌گويند
    « دختر خوشبخت!… »
    « دختر خوشبخت!… »
    « دختر خوشبخت!… »
    فروغ فرخزاد

  • فاطمه گفت:

    من زنم. این را نه از بدنم، بلکه از حسی که دارم درک می کنم.
    زن بودنم عظمت و لطافت دستان من است و نگاه مهربان و آرامش بخشی کلامم هست.
    حس مادر بودنی که دارم بدون انکه مادر باشم.
    نیازم به همدمی مردانه هست هرچند نداشته باشم.
    من روزی که حس کردم می توانم آرامش ببخشم و نیاز به آرامش داشتم زن شدم.

  • آرش گفت:

    یه زمانی وقتی بچه تر بودم فکر میکردم زندگی دخترانه چه حسه مسخره ای میتونه باشه،
    و این مردها هستند که باید تنهایی بار زندگیو بدوش بکشند و این زنهای مسخره با اون احساساته بچه گانه رو تحمل کنند.
    امروز نه که دیگه بچه نباشم ولی کنار همسرم درک کردم که زیباترین وجوه زندگی رو تنها میشه از دریچه نگاه دخترانه دید.
    چیزی که زندگی کردن رو برام تحمل پذیر میکنه اینه که سعی کنم همه چیز رو از نگاه دخترانه همسرم ببینم زندگی، خداوند و …
    متاسفم برای اونهایی که این حسو تجربه نکردن

    متشکرم آقای شعبانعلی از تعبیر زیباتون
    من هم تبریک میگم این روزو به تمام دختران عزیز سرزمینم.

  • ناشناس گفت:

    به تمام آنانی که آن اتفاق کوچک بزرگترین نشانه مردانگی آنهاست، توصیه میکنم وارد حریمی نشوید که هر لحظه نفس کشیدن در آن قداست داره .

    • آرام گفت:

      لایک فراوان…البته نمیدونم آمارشون چقدر زیاد باشه. من در اطرافم معکوسشو دیدم.

      ولی یک آمار بزرگتری هست و من به اونا توصیه میکنم ، به کسانی که روح و روان انسانی رو نمیشناسن و هنوز قامت اندیشه و فکرشون اونقدر بلند نشده که زیبایی کنار یک زن بودن رو درک کنه… واقعا بترسن و دنبال دختر پاک و معصومی راه نیفتن و از این دنیای لطیف و پاک سوءاستفاده نکنن. یا اونایی که خیال میکنن بزرگ شدن و باید سکاندار یک زندگی باشن ولی هنوز نمیتونن از دنیای خودخواهی هاشون دست بردارن و منتظرن همه چیز رو دریافت کنند و هیچ چیزی رو وظیفه خودشون نمیدونن. از این گروه خیلی زیادن و دختر بیگناه و ساده دل به خیال دیدن محبت اونا یا وساطت والدین اونها در دامی گرفتار میشه که بیرون اومدنش هزینه های زیادی براش رقم میزنه.
      من هم “یکبار به پسران نیک سرزمینم” میگم این روز برای شما جای تبریک بزرگتری داره اگر خودتون و دختران جامعه تونو بهتر بشناسید. «با احترام به خیلی از شما که سعی خود رو در منصف و شایسته عمل کردن انجام میدین». هستند میدانم هستند مردانی که مورد بی مهری و یا ظلم زنان قرار گرفته اند اما همه میدونیم که معکوس این ماجرا روال غالب ماست. دیر یا زود اون کسی که میگه غلط کردم و کاسه چه کنم به دست میگیره همون کسیه که ظلم کرده و فکر میکنه زرنگه.!!!اگرچه طرف دیگر هزینه زیادی پرداخته. اینها رو شعاری نمیگم در زندگی و روابط واقعی بارها دیدم.

  • فرشته گفت:

    سلام
    ممنونم به خاطر نوشته زیباتون .فقط تبریک شما بود که حس خوبی رو در من ایجاد کرد.

  • محمدرضا گفت:

    سلام محمدرضای عزیز.
    میدونی چیه.همیشه وقتی به اینجا سر میزنم منتظرم چیز جدید را تجربه کنم یا بانگاه متفاوتی روبه شم.
    دوستت میدارم دوست عزیزم.
    یاعلی

  • ماهساقی گفت:

    ممنون محمدرضا مسکن خوبی بود درمقابل توسری هایی ک جامعه بهمون میزنه

  • حسین گفت:

    هیچ وقت به پسر بودن خودم افتخار نکردم . ولی همیشه دوست داشتم دخترها به دختر بودنشون افتخار کنند.
    روزتون مبارک 🙂

  • میلاد گفت:

    زیبا بود آقای شعبانعلی.متشکرم!

  • ثنا گفت:

    وجودم هفته ای یک بار جمله ” کاش تو پسر بودی ” رو از دهان پدرم می شنود!
    شاید گاهی اوقات به شوخی؛ اما باور دارم، انتهای هر شوخی ای حرفی جدی خودش را پنهان کرده!

    محمدرضای عزیز، ممنون از شما بخاطر این همه توجه
    در دنیای پر هیاهو این روزها، این متن برایم بسیار لذت بخش بود.

    همیشه تفکر ارجحیت فرزند پسر بر فرزند دختر آزارام می دهد.
    به امید نابودی این تفکر …

  • سارا گفت:

    مرسی که به فکر دختران سرزمینت بودی…

  • زهرا گفت:

    ممنون محمد رضا
    به خاطر بودنت كه بودنمان را ديدي.

  • مینا گفت:

    بلند حرف نزن، نخند، سنگین باش
    پسر همسایه دختر جلف و سبک نمی خواهد!
    این پسره کیه باهاش میری بیرون، بگو بیاد بگیردت!!!!!
    آرایش نکن ، خودتو بپوشان، از نگاه مردها بترس!؟
    تودیگر خانمی شدی ، تومولودی و ختم انعام به خودت برس ، شاید بپسندنت.
    تا کی میخواهی خانه بمانی، باید زودتر شوهر کنی، داره دیر میشه
    زودتر بچه دارشو ، شوهرت را پابند خانه و زندگی کن!
    کتک می زنه ؟ فحش میده؟ به خاطر بچه هات صبر کن
    زیر سرش بلند شده ؟ خوب مرده دیگر می توانه ، خدا هم مجوزش را داده؟؟؟؟؟؟!!!!!!به رویش نیار
    بگذارسایه سرت باشه . بدبخت تو این دور وزمان گشنه می مانی .
    طلاق!! نه ننگه، مردم چی میگن، با لباس سفید رفتی با کفن میای بیرون!
    کی به زن مطلقه خانه میده ، کار میده
    بچه هاتو ازت میگیره . میخواهی زیر دست زن بابا بزرگ بشن پس ساکت شو ، صدایت در نیاد.
    ساکت ، خاموش ، بی هدف. ابزاری در دست مردان، مردان متحجر، متمدن …..
    مظهر لطف و مهربانی، عشق، گذشت و….هر آنچه خوبی است در لوای عرف، ناموس، سنت، دین و قانون به تاراج می رود
    سنگسار میشود …..

    دختران این سرزمین را به عنوان انسان هایی آزاد و در جایگاهی برابر باور کن.

  • meysam گفت:

    واقعا زیبا گفتی استاد؛ نادیده گرفتن چیزی اصل موضوع رو پاک نمیکنه ولی ما یاد گرفتیم بعضی چیزا رو نبینیم یا بهتره بگیم بهمون یاد دادن که نبینیم
    دختری که امروز نتونه دخترونه زندگی کنه فردا روز چطور میطونه زندگی رو به فرزنداش هدیه کنه؟
    رفتارهای دخترانه هویت دختران ماست اما ما سالیان سال است که هویتشان را از آنها میگیریم غافل از آنکه با این کار هویتی نامعلوم و مجهول جایگزین این هویتشان میکنیم… ای کاش میدانستیم

  • عظیمه گفت:

    استاد محمدرضا شعبانعلی از جملات پرمعنا و زیبایتان بسیار ممنونیم …

    اینجا یاد حرفهای مادر بزرگم افتادم که به نوه های دخترش میگفت: قدر جوانی و طراوت گلهای جوانیتان باشید که اگر در در این دوران توانستی اینگونه دختری شاد، متین و با احساس هنرور زندگی بمانی، تا پایان زندگیت همینگونه خواهی بود…
    و به نظر درست میگفت…؛ روحش شاد.

    روز دختر بر تمام دختران سرزمینمان مبارک و آرزوی روزهایی سرشار از خرسندی برای شما عزیزان

    • عظیمه. خوشحالم که فرصتی شد تا سر کلاس ببینمت. تبدیل شدن دوستان مجازی به دوستان واقعی در دنیای فیزیکی لذت زیادی داره 🙂

      • عظیمه گفت:

        خواهش میکنم استاد شعبانعلی، این نهایت لطف شماست
        من هم باید بگم که موفقیت امروزم رو از آموزشهای مهارت حرفه ای شما و کمکهای شما در انتخاب مسیر شغلیم به دست آوردم و بسیار ممنونم
        و من نیز خوشحالتر هستم که در کلاس مذاکره حرفه ای شما حضور دارم 🙂

  • لیدر گفت:

    فوق العاده نوشتی استاد. ممنون

  • azam گفت:

    عالی بود.ممنونم بخاطر نگاه پر احساستون .واقعا احساس و نگاهتون زنانه بود و در نتیجه کاملا انسانی.
    و بهتر از همه این بود.
    (بزرگمرد رویاهای آنها، فقط میتواند یک زن باشد)
    🙂

  • hadiseh گفت:

    وقت بخیر استاد
    زیبا مختصر و مفید گفتین ممنون از شما عزیز
    از شما بسیار می آموزیم 🙂

  • هیوا گفت:

    در نامه‌ دیروزت
    چراغی کوچک برایم فرستاده بودی،
    منِ تاریک
    روشنش که کردم
    در آیینه روبرویم
    خود را دیدم،
    که تاریخی هستم تیره و تار
    از مردانی که
    چراغ را در زن کشتند!

    شعری از شیرکو بیکس

  • mina گفت:

    استاد این همه گفتید دخترانه ولی چرا اخرش شد زن ؟؟

      • صمد گفت:

        مسلم است که فرق دارد. خودتان گفتید:
        “کسانی که حتی وقتی خواستیم تحسینشان کنیم گفتیم: «میتوانند مادران خوبی باشند و جامعه ی فردا را بسازند» و فراموش کردیم که جامعه ی امروز نیز،با اشک ها و لبخندهای آنها ساخته میشود…”
        بعد می فرمایید بین دختر و زن تفاوت نیست؟ دخترها احتمالاً منتظرند تا شما از همان دختر بودنشان بگویید، نه از آینده ی “زن بودنشان”.

        • من این دو لغت رو یکسان میدونم.

          جامعه یک تفاوت خنده دار بین این دو قائل هست که من اصلاً درکش نمیکنم!

          من دختر ۶۰ ساله با همسر و فرزند رو میتونم تصور بکنم همچنانکه زنی که به دنیا می آید…

          • فرزاد گفت:

            صمد زن رو با مادر مترادف میدونه!!

          • سمانه گفت:

            گاهی درک نکردن برخی چیزها ساده است
            اما ایکاش میشد که خیلی چیزها را درک نکرد،
            کاش برخی ها میتوانستند برخی چیزها را درک نکنند!
            برای برخی ،درک کردن ساده ترین چیزها هم به سختی شکل میگیرد.یا اصلا شکل نمیگیرد.
            درک کردن چیزی شبیه همین درک نکردن.
            اینجاست که آرزو میکنم ای کاش درک نکنند.تا قضاوتی نکنند
            مردمان سرزمینم ،اگر چون تو بیندیشند،چون تو که نه! چون این نوشته ،آنوقت؛
            زن بودن خوب است.
            دخترانگی ها خوب است.
            عشق خوب است.
            لطافت خوب است .آنچه از زنانگی ودخترانگی میدانیم ،جدای این درک!
            اما
            یا مردمان سرزمینم چون تو نمی اندیشند
            و یا تو انکار میکنی که چونان دیگرانی…
            چرا که من هنوز هم درد میکشم از زنانگی و دخترانگی ام

          • صمد گفت:

            دختر ۶۰ ساله با همسر و فرزند را در ادبیات فارسی زن، همسر یا مادر می نامند و نوزادی که به دنیا می آید و مونث است را دختر می گویند. با کلمات بازی نکنید جناب شعبانعلی. شما که تمام صحبت های اول بحثتان در باره دختران است و حتی عکسی که گذاشته اید. یک جوری صحبت کنید که بتوانید روز زن را هم تبریک بگویید.

          • شاید شما جزو کسانی هستید که آن «اتفاق کوچک» برایتان خیلی مهم است. من هم به انتخابتان احترام میگذارم.

          • مرتضی گفت:

            سلام؛
            محمدرضا جان؛
            فکر کنم منظور جناب صمد از “زن” همسر بودن هستش. طرف که میگه “زن گرفتم”.
            همون “همسر ” هستش در اصل.
            اینطور برداشت کردم که منظور جناب صمد اینه :
            دختر = مجرد، که “زن” کسی نیست.
            زن = متاهل، که “زن” کسی هست.
            در مورد آقایون هم همین مساله هست.
            عموماً “مرد” به کسی میگن که “شوهر” کسی هستش.
            پسر هم کسیه که هنوز “مرد” نشده!
            چون از جمله آخر کامنت اولشون مشخصه این مفهوم که میگن:
            دخترها احتمالاً منتظرند تا شما از همان دختر بودنشان بگویید، نه از آینده ی “زن بودنشان”.

          • صمد گفت:

            آقای شعبانعلی چرا وقتی کم می آورید، خلط مبحث می کنید؟ چرا بحث را به آن سمت می کشانید که در ذهن خودتان می چرخد؟
            صحبت من این است که چرا دوگانه حرف می زنید؟ در روز دختر می آیید و در باره دختران می نویسید. شکایت می کنید که دختران را فقط درقامت “مادران” می ستاییم، آن وقت خودتان آنها را در قامت “زن” ( برای آنکه در کنار مرد قرارمی گیرد، نه به آن دلایل سخیفانه که شما و دوستانتان مطرح نمودید) ستایش می کنید. اگر”دختربودن” چیزی برای گفتن دارد بگویید، اگرندارد، اصلاً لازم به گفتن این حرف ها نیست. متوجه هستید؟؟؟ امیدوارم جواب را در صفحه بگذارید تا نظر بنده برای دوستانتان هم روشن شود.

          • صمد جان. اینجا بحث فلسفی نمیشود. به برچسب نوشته ها دقت کن. اینجا دلنوشته است.
            با کلمات بازی نکن.
            اگر کمی – فقط کمی – در این حوزه مطالعه کرده باشی (این را از این جهت میگویم که دوستان روانشناسم به محض اینکه متن را خواندند این را فهمیدند و گفتند)‌آنچه اینجا نوشته شده، برگردان ساده و همه فهمی از نگرش آنیما و آنیموس در مکتب یونگ است.
            زن، دختر، زنانگی، زندگی در لحظه، زیبایی و زیبایی شناسی، احساس، رابطه، گل، رنگ قرمز، غروب همه و همه در چنین نگارشی هم معنی و درخشش های مختلفی از «آنیما» محسوب میشوند. من برای سادگی متن، واژه های تخصصی به کار نمی برم و درد دل مینویسم.
            آنها که فضای ذهنی شان به من نزدیک است، می آیند و میخوانند و درک میکنند.
            آنها هم که فضای ذهنی شان مثل تو دور است، در سمت راست ‍پنجره آن بالا، علامت ضربدر برای آنهاست که احتمالا کاربرد آن را میدانی.
            خودت را با زندگی در خانه ی مجازی که ساکنان آن را نمیفهمی، شکنجه نکن. دنیا بزرگ است. به خانه های دیگر برو.
            مگس نباش.
            و هرگز قربانی بازی واژه ها نشو.

        • پگاه گفت:

          با اجازه محمد رضای عزیز فکر میکنم لازمه یک زن جواب شما رو با صراحت بده….بله آقای صمد هیچ فرقی نداره اسم هیچ انسانی و ماهیت هیچ انسانی و شخصیت منحصر بفرد هیچ انسانی با بود و نبود دو سانت پرده عوض نمیشه….

          محمدرضای عزیز از این صراحت عذرخواهی میکنم اگر فکر میکنی بهتره که کامنت رو عمومی نکنی نکن و یا اگر فکر میکنی تغییری نیازداره اون رو انجام بده در هرصورت که اینجا خانه تو یه و من به عنوان مهمان این حق رو به تو میدم ….هرچند یه بار دیگه تو این سایت گفتم این روز روز مزخرف و همون پررنگ کردن بکارته (از طرف کسانی که به خودشون فشار آوردن تا همچین روزی رو تو تقویم بزارن)و انتظاره پستی رو در مورد این روز نداشتم ولی خب دیدی که داشتید رو دوست داشتم…برای روشن کردن بعضیها لازم بود:)

        • معین گفت:

          صمد جون، میبینی که نمیشه محمدرضا رو قانع کرد!!! فک کنم بخاد، میتونه قانع کنه ماست سیاهه؛ مثلا رنگ سیاه با برخورد به هوا طول موج رنگیش عوض میشه و ما ماست رو سفید میبینیم.!!!
          حالا شایدم بنده خدا زیردستش دررفته، گیر نده دیگ 😀
          البته عرض ارادت خدمت محمدرضا!

          • ناشناس گفت:

            آقایان صمد، معین یا با هر اسم دیگری که چنین تفکری دارد ، فکر میکنم این فتح بزرگ تنها نشانه مردانگی شما باشد!!!بهتر اینه که وقتی حرفی برای گفتن نداریم ، فقط برای اینکه حرفی زده باشیم لب به سخن باز نکنیم و با این ادبیات وارد حریمی نشیم که هرلحظه نفس کشیدن در آن قداست داره .

          • شاندرمن گفت:

            ناشناس عزیز،
            شاید اگر به جای حمله، پاسخ دقیق تری به صمد داده می شد، مشکل راحت تر از این حل می شد. آقای شعبانعلی در هر صورت تفاوت موجود بین دو مفهوم «دختر» و «زن» را پذیرفتند، فقط به این اشاره کردند که این تفاوت موضوعیت حقوقی یا اجتماعی ندارد، که همین موضوع موجب ادامه ی انحراف بحث شد. در حالیکه آنطور که ایشان کلمه زن را در متن حودشان به کار برده بودند، اعم از دختر بود. آقای صمد، باید به این نکته توجه بیشتری می کردند . در اینجا، باید به آقای صمد گفته می شد که وقتی کلمه ی زن را در مقابل مرد به کار می بریم، شامل دختران، که ازدواج نکرده اند، نیز می شود. یعنی باید به این اشاره می شد که زن، چند معنی دارد، یکی «انسان مؤنث» و دیگری «انسان مؤنث ازدواج کرده» و سوم انسان مؤنثی که بچه سال نیست. یعنی در واقع بحث آقای شعبانعلی ، هیچ اشاره ی خاصی، به ازدواج و توالد و تناسل نداشت.
            شاید اگر برای این سه مفهوم، سه واژه ی جداگانه وجود داشت، برای آقای صمد، چنین سوالی به وجود نمی آمد. طرفداری از آقای شعبانعلی به این شکل، وجهه ی ایشان را بالاتر نمی برد .
            ممکن است آقای صمد نتواند دقیقاً انگشت روی اشکال در نحوه ی پاسخ دادن آقای شعبانعلی بگذارد، که همین سبب شود تا بحث را به شکل دیگری ادامه دهد. بنده و جنابعالی هم ، اگر بخواهیم وساطت کنیم، با نامرد خطاب کردن دیگری مقصود حاصل نمی آید؛ بلکه باید ببینیم اشکال از کجا ناشی شده، و درمورد آن توضیح دهیم.
            در هر صورت، واژه ی «زن»، در زمینه های مختلفی در زبان فارسی، به هر سه مفهومِ «شوهر کرده» و «شوهر نکرده» و «مؤنث بزرگسال»، به کار می رود. مثلاً، وقتی می گویند “روز زن”، منظورشان فقط روز زنان شوهر کرده نیست(در زبان های دیگر نیز کمابیش همین طور است).
            در یک وساطت عادلانه ، باید بدون دفاع از کسی، اشتباه دیگری را متذکر شد!
            با درود.

          • طیبه گفت:

            از نظر من هر دو واژه “زن” و “دختر” مترادف هستن
            همون طور که “مرد” و “پسر”
            ازدواج چیزی به دختر و پسر اضافه میکنه نه کم!
            نه حرف کسایی که رو میفهمم که روی تفاوت واژه “زن” و “دختر” پافشاری می کنن و نه حرف کسایی که رو عدم تفاوتش پافشاری می کنن.
            به جای بازی با کلمات به انسانیت آدم ها احترام بزاریم چه “زن” چه “مرد”

          • mina گفت:

            استاد ممنون از اینکه جواب دادید و نظرتونو گفتید من فقط میخواستم دلیلشو بدونم :))
            درمور جامعه هم کاملا درست گفتید .

          • شاندرمن گفت:

            آقای شعبانعلی،
            شما همیشه می گوئید فقط گفته هائی که در آنها از کلمات رکیک استفاده شده را حذف می کنید؛مانده ام که کجای متن من در ذیل همین قضیه ی فرق بین دختر و زن(که بالقوه می تواند در بر گیرنده ی مسائل رکیکی هم باشد)، رکیک بود که آن را دوسه روز در حالت معلق نگاه داشتید، و عاقبت از صفحه ی سایت محوشد! شاید من هنوز معنی رکیک را خوب نمی دانم! اگر این طور باشد، ممکن است همین ها که هم اکنون می نویسم نیز رکیک باشد.
            سرتان خلوت شد، بی زحمت، یک توضیحی در این مورد بدهید، تا راهنمای دیگران هم باشد.

          • دوست عزیز شاندرمن
            سیستم آکسیمت ما کسانی را که ایمیل معتبر نمیدهند اسپم میکند.
            ما از سال گذشته هم در این سایت با دوستان قرار گذاشتیم که همه ایمیل معتبر بدهند
            تمام پیامهای شما اسپم میشود چون ایمیل ندارید. گهگاه من از داخل اسپم ها برخی کامنتهای شما را میبینم و ریکاور میکنم. اما طبیعتا این فرصت همیشه وجود ندارد

          • شاندرمن گفت:

            از پاسختان ممنون،
            ایمیل معتبر اضافه کردم.

          • ممنونم. دوست من شاندرمن.
            من خودم همیشه چک میکنم اسپم ها رو.
            اما بعضی روزها که روبوتها زیاد کار میکنن اذیت میشم.
            دیگه خیالم راحت شد.
            اجازه بده در همین فضا از بقیه هم تقاضا کنم که اگر کامنتی گذاشتند و رو سایت نیومده به من بگن تا بتونیم باگ های سیستم رو رفع کنیم.

          • معین گفت:

            سلام خدمت دوست ناشناس اما قابل احترام؛
            لازمه چن تا نکته رو بگم:
            ۱- به قول محمدرضا، حرف شناسنامه دار بزن!
            .
            ۲- اگر دقت کنی، متوجه میشی که کامنت من، تعریف غیر مستقیم از محمدرضاست، شاید منم مثه شیمی دان معروفی شدم که از روی نگاتیو عکس چیزی رو کشف کرده و خودش خبر نداره، واقعا منم چیزی کشف کردم و خودم خبر ندارم؟؟ لطفا درمورد این کشف راهنماییم کن!
            .
            ۳- یکی از دلایلی که من کامنت گذاشتم ( نه تنها تو این مطلب) بیرون اومدن فضای سایت از تک مخاطب بودنه( مخاطب اکثرمون محمدرضاست)، و اینکه فکر همدیگه رو به چالش بکشونیم و درمورد مطلب محمدرضا بیشتر فکر کنیم!
            .
            ۴- ضمنا وقتی من کامنت گذاشتم، فقط سه تا کامنت اول( اولین کامنتای مینا – محمدرضا – صمد) وجود داشتن، و اصلا فکر نمیکردم بعضیا فکرشون به تفاوت های جسمانی و بیهوده مادر، دختر، زن کشیده بشه!

          • معین گفت:

            ۵- و اما برداشت من از این مطلب محمدرضا اینه:
            محمدرضا با جدا کردن مادر و دختر در پاراگراف اول، ما رو متوجه این میکنه که در وهله اول، ما به همه افراد مونث، به خاطر مونث بونشان احترام بگذاریم، نه به خاطر مادر، خواهر، همسر بونشان!!؛ و موید این نکته هم جمله آخرشونه که میگه بزرگی، توانمندی، آرامش و قدرت یک مرد منتهی به یک جنس مونث (زن) است…
            پس خیلی خودتون رو ناراحت نکنید این از زیرکیای محمدرضاست که دوتا کلمه رو به کار ببره تا ما درموردشون فکر کنیم، زن کیه؟ مادر کیه؟ دختر کیه؟ در حالیکه منظور همه این واژه ها جنس مونثه!!

          • مینا گفت:

            آقای معین ، اجازه بدهید از طرف دوست ناشناس شما، چند نکته را ذکر کنم :
            ۱- ص ۱۵ کتاب فنون مذاکره: برای رفع یک مشکل، نزاع و یا اختلاف عقیده بین طرفین درگیر ، مذاکره می شود .
            ۲- پاسخ شما در مواجهه با تعارض (به نظر من ) اجتناب / رفتار انفعالی است . شما ترجیح دادید بدون توجه به خواسته های طرف مقابل، خواسته های خودتان را هم فراموش کنید.ص ۲۹ کتاب- استاد اگر اشتباه می گویم لطفاً اصلاح بفرمائید.
            ۳- اگر تمایل دارید فضای سایت یک طرفه نباشد و افراد با اشتراک گذاشتن نظرات خود ، در نهایت به یک بلوغ فکری برسند سعی کنید قواعد بازی را بدانید. ( کتاب فنون مذاکره –به طور خاص فصل ۵)
            من فکر میکنم ما اینجائیم برای اینکه ، محمد رضا را به عنوان یک فرد حرفه ای و خبره در کارش قبول داریم ، از دل نوشته هایش و قلم زیبایش لذت می بریم و از فضایی که ترتیب داده می خواهیم درس بگیریم. بنا براین بیایید خواسته ها و اهداف واقعی طرف مقابل را بشناسید، خوب و درست گوش دهید و…. تا یک مذاکره برنده – برنده داشته باشید.
            این یک کامنت تبلیغاتی برای کتاب استاد نبود ، چون او نیازی به تبلیغ ندارد. فقط خواستم یک منبع مطمئن معرفی کنم .

          • معین گفت:

            ممنون از اینکه من رو راهنمایی کردید؛
            .
            زیاد علاقه ای به ادامه دادن بحث ندارم اما بیش از ده بار کل کامنتا را خوندم اما بازم من نفهمیدم خواسته ناشناس چی بوده؟!!! اگر منظورتون از خواسته اظهار نظر نکردن درمورد زن و دختره ، بازم تاکید میکنم اصلا در این مورد حرفی نزدم، کاملا واضحه با مخاطب قرار دادن صمد، از توانایی استاد محمدرضا گفتم، پس لطفا ی کم بیشتر به کامنتا توجه کنید.
            .
            قاعده ای از طرف استاد محمدرضا پیدا نکردم، و شما هم مثه من فکرتون رو درمورد هدف محمدرضا گفتید، پس میتونه درست ویا اشتباه باشه.

          • معین گفت:

            امروز کاملا مطمئن شدم که نظر شما همون نظر محمدرضاست، از کامنت محمدرضا در “همهمه ی سرد تنهایی…” که گفته: ” تو هم اینجا نیامده ای که بازخورد دیگران را بشنوی. آمده ای محمدرضا را بشنوی و بخوانی ” ؛ پس از این به بعد سعی میکنم با تک مخاطبه بودنه سایت کنار بیام! که البته کاملا طبیعیه!!!
            .
            اما همچنان روی حرفم هستم که اولش درمورد زن و دختر حرفی نزدم!!!

    • هیوا گفت:

      منم تفاوت خاصی بین زن و دختر نمی بینم
      در فرهنگ واژگان مردم ، دختر بعد از ازدواج میشه زن!
      اینجا که این بحث مطرح نیست.
      زن و دختر یک مفهموم واحد هستن. یک جنسیت، نه یک نقش اجتماعی در یک چهرچوب مشخص و محدود ،مانند مادر کسی بودن یا همسر کسی بودن.

  • مريم .ر گفت:

    خيلي ممنون محمدرضاي عزيز.

    غم انگيزه اما… شما تنها كسي هستي كه به من اين روز رو تبريك گفتي. ممنون به خاطر اينهمه محبتي كه به مخاطبينت داري.

  • بابایی گفت:

    و باز هم قلم زیبای شما بار دیگر تحسین برانگیز شد. به خودم میبالم که با هزاران مشکلی که در مسیر انسانیت پشت سر گذاشتم و کسانی که سعی کردند با تعلیم و تربیت از من یک مرد بسازند و از زنانگی خودم دورم کنند باز هم یک زن ماندم و با رشد ضعفهای زنانگی هرگز از خاصیت خودم فاصله نگرفتم و با زن بودنم هزاران بهره مفید بردم . بازهم سپاس از نوشته های زیبایتان

  • ز.احمدی گفت:

    چه تبریک دلنشین و پر نوازشی .ممنونم ازتون:)

  • سما گفت:

    ممنونم ازتون.. نه تنها بخاطر اینکه امروزو به من تبریک گفتین.. بلکه بخاطر اینکه بهم یاد دادین: این رفتارها بخاطر “انسان” بودنه, نه بخاطر “دختر” بودن.. ازبس که نسبت “دخترانه” بودن را به رفتارهام دادن ,دیگه کم کم داشتم سعی میکردم از رفتارهای دخترانه فاصله بگیرم, تا دیگه بهم نگن: احساساتی,زود باور و خیلی چیزای دیگه!

  • شیما گفت:

    خیلی خوب توصیف کردی محمدرضا

    زن بودن اتفاق بزرگیه!

  • رها_اسفند گفت:

    دختران دشت!

    دختران انتظار!

    دختران امید تنگ

    در دشت بی کران،

    و آرزوهای بیکران

    در خلق های تنگ!

    دختران آلاچیق نو

    در آلاچیق هائی که صد سال! –

    از زره جامه تان اگر بشکوفید

    باد دیوانه

    یال بلند اسب تمنا را

    آشفته کرد خواهد…

    دختران رود گل آلود!

    دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود!

    دختران عشق های دور

    روز سکوت و کار

    شب های خستگی!

    دختران روز

    بی خستگی دویدن،

    شب

    سر شکستگی!-

    در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق –

    در رقص راهبانه شکرانه کدام

    آتش زدای کام

    بازوان فواره ئی تان را

    خواهید برفراشت؟…………. احمد شاملو

  • sara Q گفت:

    ازتون ممنونم

  • فرزاد گفت:

    قشنگی دختر به همین دخترانه هاست دیگه

  • الناز گفت:

    سلام واقعا عالي بود
    همينجورم هست

  • faeze گفت:

    وقتی متن را کامل خواندم یکبار دیگر به دختر بودنم افتخار کردم وبازهم خوشحال شدم از بودن تو و حس کردم شاید امثال این ذهن نوشته نمرده اند هنوز و ما دختران چقدر ندیده ایم اینچنین ذهنهایی را که گویا برای خودمان هم منطقی شده این “…. دخترانه است” ها و عادت کرده ایم که کمتر دخترانه باشیم.

  • صديق گفت:

    چه تبريك متفاوتي . ظريف و لطيف . مدتهاست مطالب بسيار خوب شما رو مطالعه مي كنم و چندين بار هم تو وبلاگم با بيان منبع نقل قول كردم . اميدوارم همواره موفق و پايدار باشيد.

  • طنین گفت:

    پدر تمام این سال ها که من به گناه دختر بودن در کلاس در خیابان کالا حساب شدم کجا بودی ک من قنیمت جنگی شدم کجا بود که مرا هم خواب مردمان بی خواب کردن کجابودی ک مرا زنده به گور کدن پدر خیلی ترسیدم وقتی در گور خوابیدم دهانم پراز خاک شد پدر ترسیدم وقتی مرا بع عقد کسی در اوردن که از تو بزرگتر بود
    کجا بودی دنیارانجات میدادی
    از کنارت گذشتم، گفتی:” چندی خوشگله؟”
    سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”
    در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
    در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
    زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
    در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
    در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
    در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!”
    در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
    در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
    نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی
    من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
    مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
    تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
    من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده
    عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
    عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
    من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
    من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر
    وقتی گفتم پوشک بچه روعوض کن گفتی:بچه مال مادراست
    وقتی خواستی طلاقم بدهی-گفتی بچه مال پدراست
    ی دانم چرا نمی توانم.دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.
    پدر من هنوزهم میجنگم کی میایی؟؟؟

  • باقري گفت:

    و شايد اين چنين شد كه خيلي از زنان جامعه ما نخواستند كه زن بمانند از زنانگيشان دور ماندند شايد نخواستيم مثل مادرانمان باشيم كه پشت اقتدار پدرانمان پنهان ميشدند وارد كارزار جامعه شديم و بدنبال استقلال مالي رفتيم در واقع ناخوداگاه نخواستيم از مردها چيزي كم بياوريم نتيجه زناني قوي مدبر و مستقل شد اما بدون جذابيتها و ظرافتهاي زنانه البته من در مورد زنهاي نسل خودم صحبت ميكنم ما زناني بوديم كه به زنانگيمان حس خوبي نداشتيم ظاهر خودمون رو دوست نداشتيم ظرافتهاي زنانه مان را دست و پا گير مي پنداشتيم البته خوندن كتاب زن بودن دكتر توني گرنت به من كمك زيادي كرد تا با زنانگيم رابطه بهتري برقرار كنم

  • آرام گفت:

    تبریک به همه دختران نیک ایرانی…آرنیکاهای زیبا و دوست داشتنی
    خیلی زیبا و پرمعنابود…به امیدی که ارزش واقعی آنان واقعا شناخته و محترم شمرده شود تا نتایج بی اندازه خوبش را ببینیم…کاش