این روزها در شهر موشها…

این روزها موشها در فاضلاب روزگار سختی میگذرانند. البته سختی شرایط، تازه نیست.

سالهای سال است که مسئله ارزش گردو، موضوع بحث موش هاست. موشها برای خرید پنیر و همینطور در بازدید از فاضلابهای همسایه، معمولاً به دیگر جانوران، «گردو» میدهند.

زمانی که قدرت فاضلاب در اختیار موشهای سفید بود، گردو ارزش مشخصی داشت. همه میدانستند که با هر هزار گردو یک حلب پنیر خوب و خوشمزه دریافت میکنند. مهم نبود چه کسی باشی، نرخ برابری گردو برای همه همین قدر بود.

اما امروز، گردوها در اختیار موشهای قهوه ای است. بسته به اینکه از وابستگان باشی یا خیر، نرخ تغییر میکند و هنگام مسافرت بسته به اینکه مقصد تو کدام فاضلاب باشد، تعداد متفاوتی گردو دریافت میکنی! در فاضلاب، قیمتها هر روز افزایش می یابد. با آن هزار گردو که زمانی یک حلب پنیر میشد بخری، امروز تله موش هم نمی دهند.

اما خوشبختانه در انبوه این نوسانات و تغییرات و سختیها، رقابتهای ورزشی در حال برگزاری است. این یکی از ویژگیهای شخصیتی موشهاست که در لابه لای سختی ها نیز، ناگهان همه چیز را فراموش میکنند و به شادی و تفریح می پردازند. این روزها موشها و گربه ها، در بیرون فاضلاب به خوبی و خوشی با یکدیگر در رقابت هستند و موشهای فاضلاب نیز، برای چند روزی «تغییرات ارزش گردو» را فراموش کرده اند. میگویند موشهایی که در رقابتهای ورزشی پیروز شوند، این شانس را دارند که در صورت تمایل، در آینده بیرون فاضلاب در سرزمین گربه ها زندگی کنند!

اما این خوشیها دیرپا نیست. دیر یا زود، رقابتها پایان می گیرد و موشها دوباره به زندگی و شرایط قبلی خود باز می گردند. این داستان همیشگی موشهای فاضلاب است.

موشهای پیر که در بیرون فاضلاب تجربه حکومت گربه ها را داشته اند میگویند تا انبار گردوی فاضلاب خالی نشود، ماجرا همین است، موشهای قهوه ای آنجا را رها نخواهند کرد و فاضلاب رنگ نور و روشنایی را نخواهد دید.



11 نظر بر روی پست “این روزها در شهر موشها…

  • هومن کلبادی گفت:

    با سلام به همۀ دوستای عزیزم
    بی اختیار یاد کتاب نفحات نفت رضا امیر خانی عزیز افتادم 🙁

  • محمدرضا گفت:

    سلام.خدا لعنت کند این انبار گردو را.خدا لعنت کند نفت مارا .یا خدا لعنت کند…..

  • سما گفت:

    سلام، مطلب بسيار زيبايي بود. به نظرم بزرگترين نعمتی که خداوند به موش ها داده نعمت فراموشيه حتی اگر لحظه ای باشه.

  • فایزه گفت:

    از آنجا که تازگیا سری به “توسعه مهارت های فردی” گوشه ی سایت رسمی محمدرضا شعبانعلی زده ام متوجه شدم که اونجارا چند وقته اپدیت نکرده است هرچند من هنوز کامل همه مطالبشو نخوندم ولی واقعا چیزای خیلی باحال و به دردبخوری در انجا یافتم اگه وقت کردید اونجاراهم آپ کنید.مرسی

  • گیتی گفت:

    فوق العاده بود…

  • سارا گفت:

    سلام
    بیچاره موشهایی که ۴سال زحمت کشیدن و حالا بعد قهرمانیشون یه عده که کمترین سهم و تو موفقیت موشا داشتن پزشو میدن که ما فلان و چنان و… بعد این موش و گربه بازیا ۵ روزی پایتخت موشا تعطیل میشه و دوباره موشا یادشون میره ذخیره گردوهاشون داره تموم میشه و با پول خرید گردو قراره کلی بنز وارد کنند واسه بعدشم کلی خاطره دارن که تعریف کنن تا موشا حوصلشون سر نره، چه حکایتی شده داستان موشهای سرزمین من

  • مصطفی گفت:

    لحظات پر شکوه برای هر ملتی غنیمت است و دلگرم کننده ، اما افسوس که با لحظات شکوهمند نمی شود تاریخ باشکوه ساخت…

  • جواد گفت:

    سلام محمدرضا
    …. و شاید پایان رقابت های ورزشی برای این موش های دنیا ندیده ی فاضلابی بازگشتن به شرایط احساس سختی ها نباشد چرا که دنیای نامرد موش های خاکستری ان ها را به فضایی دیگر سوق می دهد و این موش های دنیا ندیده ی فاضلابی دیگر طعم دوران موش های سفید را نخواهد چشید و خالی شدن انبار گردوها نیز نتواند ان ها را به دوران موش های سفید بازگرداند چرا که این موش های خاکستری طمع های دور و دراز فراوان دارند و امید به روز جمع اوری گردوهای جدید دارند .
    لذا پایان رقابت های ورزشی ، اغازی برای سرگرمی های فریبنده ی دیگری است .
    و شاید بعد از سالیانی این موش های فاضلابی دنیا ندیده هیچ گاه خاطره ی دوران موش های سفید را در مخیله نتوانند داشته باشند .
    و این می شود فضای ذهنی نرمال همیشگی ان ها .
    اما در این میان حال و هوای موش های کور ، حال و هوای دیگری است …..

  • مریم گفت:

    برداشت من از این متن ۳۰ یا ۳۰ بود ولی زیبا و به حق و کاملا درسته…

  • ocean گفت:

    تا بوده همین بوده، این دیالوگ هما روستا در فیلم تمام وسوسه های زمین رو خیلی دوست دارم که میگفت ” دنیا کثیفه بابا”

  • unknown گفت:

    سلام
    حالا نميشد اين نقشارو به موجوداتي غير از موشا ميدادين؟
    در مورد اهو هم كم كارتون نداريم.
    موشا به تو فاضلاب زندكي كردن عادت كردن…