فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

هفته پیش چهارشنبه در وبلاگ نشستیم و گپ زدیم. قرار شد که یک ماژول چت خوب پیدا کنیم که به دلیل حجم کاری بالا در این هفته، من هنوز موفق نشده ام آن را پیدا کنم.

بنابراین قول من در مورد امکان چت، به هفته آینده موکول میشود. اما به هر حال، امشب هم به سبک هفته پیش، ساعت ۱۰ تا ۱۲ آنلاین میمانم تا دوستانم را ببینم.

به نظرم هر کسی هر حرف و موضوعی را میتواند مطرح کند. اما اگر قرار باشد من پیشنهاد بدهم، دلم میخواهد راجع به جمله ای حرف بزنم که چند روز پیش، در صفحه فیس بوک خودم نوشتم:

میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی.

You can have anything you want,but you can’t have everything you want

تا آنجا که من جستجو کردم، این جمله را نخستین بار حدود دو هزار سال قبل، مارکوس اورلیوس، از رهبران بزرگ امپراتوری روم، گفته است.

پی نوشت نامربوط: راستی برای صفحه فیسبوکم یک آدرس مستقیم درست کردم که دسترسی به آن راحت تر باشد.

www.facebook.com/mrshabanali

دو حرف m و r حروف نخست محمد رضا هستند.

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


284 نظر بر روی پست “امشب در وبلاگم می نشینم دوباره…

  • سحر گفت:

    دیدگاهم را برایت می نویسم استاد شعبون : اگر هم به اشتراک نگذاری ناراحت نمی شوم که هیچ شاید خوشحال هم بشوم . کامنتاتو به دوستات خوندم . ناراحت شدم.ناراحت شدم که امروز حست اینه . شاید من هزینه زیادی ندادم ، البته منم از ۱۸ سالگی کار کردم ، تو ۱۹ سالگی خونم جلو چشام سوخت . تو ۲۰ سالگی یه بار مُردم، یه عزیزیو که خیلی عزیز بود به خاطر خودم از دست دادم . به عشقم نرسیدم . تو ۲۵سالگی رماتیسم مفصلی گرفتم ،هنوزم دارمش، از خیلی بچگی خیلی چیزا رو بیشتر از بقیه می دیدم که دیدنشون واسم سخت بود، هنوزم هست. واسه همین حسم اینه که شاید تا حدودی بفهمم که چی می گی. استاد شعبون مرگ چیز بیخودیه . اصلا نمی فهمی که مرٌدی که بخوای احساس راحتی کنی. بگم این دنیا رو می شه قشنگ دید خب دروغ گفتم. ولی بهتر از هیچیه . بزغاله ها ، ملخ ها ، فصل ها ، پدر ، مادر ،بچه ، سگ و خیلی چیزایه دیگه دوست داشتنین ،حتی آب معدنی هم می تونه تو نوع خودش جالب باشه. حیفه ما اینا رو واسه هیچی از دست بدیم . درسته که آخرش هیچیه ولی الان که همه چیز هست چرا غصه آخرشو بخوریم؟ تازه اوضاع من که از تو بدتره . باز تو همه چیز داری. من که کارت ملیمم نگرفتم . البته من ملخها رو ، برف رو، سگمو ،مامانمو ، بابایه با نمکمو ، قاصدکها رو ، کشک بادمجونو ، اخته شمالو دارم . اینا حال منو خوب می کنه ،حتما تو هم چیزایه خوب زیاد داری که حالتو خوب کنن. نمیدونم حالتو بهتر کردم یا بدتر . ولی نیتم خیر بود …

    • shabanali گفت:

      کسی که حرف دلش رو میزنه، حال همه رو بهتر میکنه
      خیلی چیزها یادم دادی با قصه زندگیت. ممنونم که برام نوشتی سحر.

  • sanam گفت:

    سلام اقای شعبانعلی
    توماه عسل امسال دیدمتون. همیشه به بهترین شدن فکر میکنم و البته تلاش که خیلیها بهم میگن جاه طلب. وقتی شما گفتید بهترینید تو حرفۀ خودتون و واکسی شرکتتون رو بهترین معرفی کردید توحرفۀخودشف خیلی به دلم نشست. بهتون تبریک میگم و براتون ارزوی موفقیت میکنم.
    شما تو دوره وزمانه ای به بهترین بودنتون میبالید که به قول شاملو: ما ابستن امید فراوان بوده ایم. دریغا که به روزگار ما کودکان مرده به دنیا میابند.
    سلامت باشید.

  • زهرا گفت:

    زندگي خوب مفهموم اين جمله رو بهم ثابت كرده. به خاطر همينم هميشه وقتي هدف گذاري مي كنم با تمام وجودم سعي مي كنم به نتيجه دلخواهم برسم و اگه نشد به حساب تقدير ميذارم.به نظرم مهم اين كه آدما سعي كنن آب راكد نباشن يعني سكون داشتن رو نمي پسندم. وقتي در جريان باشي خواه ناخواه به نتيجه مي رسي حالا ممكن نتيجه مطلوب تو باشه يا نه.
    مهمتر از همه اين كه هميشه آرزوهاتو دنبال كني با وجود هر نتيجه اي كه ممكن داشته باشن.

  • محمد گفت:

    بازهم این دور هم بودن رو ازدست دادم، هفته پیش هم این موقع مهمونی بودم.

    برای ماژول چت ما توی موسسه از لیوزیلا استفاده می کنیم، نرم افزار خوبیه، به نظر.

    http://www.livezilla.net/home/en/

  • رها گفت:

    ozr mikam emailhatoon ra ruzhaye moshakhasi check mikonid?

  • ص.ش گفت:

    خیلی جواب ها و نطرات این پست خوب بود!ممنون.
    چیزی کهه من از نظرات و بازخوردهای ذهنیم بدست اوردم و البته توی ۲۸ سالگی بهش واقعا رسیدم این بوده که:
    برای رسیدن به خواسته باید هزینه رسیدن یا حتی نرسیدن به اون خواسته رو ببینیم.

  • شیما گفت:

    منم دارم میرم
    امشب حتی یه کلمه با من حرف نزدید، جواب سلامم رو هم ندادین 🙂

    این حس رو بهم دادین که حتی کامنتای منو نخوندین

    شب بخیر محمدرضای عزیز

  • Fahimeh گفت:

    Man komak mikonam hamahang beshin

  • Fahimeh گفت:

    che roozi miain Esfahan?va kei vaghte azadetoone ta man hamamang konam, khastin email bezanam bara gereftane joziiat? ia too face book baratoon massage begzaram begin?

  • Fahimeh گفت:

    Man Motasefaneh iran nisam, in ke ideie dore ham jam shodan too Esfahan o dadam, hamash be khatere khaharam bood ke betoone shoma ro bebine, vali ie seri doostaie khooob daram too Esfahan, fekr konam ba komake ham beshe!

    Kheili lezat bordam in vare donia, az in ke javab dadin, mitoonesin hichi nagin

    Mamnooooon Mr Mohamad Reza

  • Setareh گفت:

    دوستان عزیز

    از بودن در کنارتون و خوندن نظراتتون خیلی خوش حال شدم.
    امیدوارم دوباره این فرصت پیش بیاد تا افتخار در کنارتون بودن رو داشته باشم.
    شب همگی خوش

  • Neda.sh گفت:

    شب به خیر استاد ببخشید زحمت دادیم شاید کمی سرحال نبودید اون هم به خاطر خستگیتون بود اما باور کنید من از همین خستگیتون هم انرژی گرفتم
    سعی کنید همون دوساعت رو بخوابید به پروژه هاتون هم میرسید نگران نباشید
    خداحافظ همگی 🙂

  • Neda.sh گفت:

    شب به خیر استاد ببخشید زحمت دادیم شاید کمی سرحال نبودید اون هم به خاطر خستگیتون بود اما باور کنید من از همین خستگیتون هم انرژی گرفتم
    سعی کنید همون دوساعت رو بخوابید به پروژه هاتون هم میرسید نگران نباشی
    خداحافظ همگی 🙂

  • الناز گفت:

    شب خوبی بود ممنون که وقت گذاشتین.

  • ali گفت:

    mr shabanali che ahangi ro bishtar gosh midin ?

    • shabanali گفت:

      من هر چی گیرم بیاد. آهنگهای رقص و شادی و … رو خیلی دوست ندارم.
      متن آهنگ برام مهمه. ایرانی و خارجی، سنتی و پاپ همه جور گوش میدم.
      از شجریان تا رضا صادقی و ابی و داریوش
      و از Leonard Cohen تا Chriss Rea

  • سارا.ر گفت:

    زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنن، از نفست آرام میگیرند و با یادت خاطره میسازند، نمیدانم بهترین چگونه برایت معنا میشود اما من همان بهترین را برایت آرزو دارم.
    شب همگی خوش

  • الف گفت:

    امشب ناراحت تر از قبلید …
    قرار نیست یک نفر همه ی تغییرات را بده..

  • محمدرضا جان دوست دارم تو اولین فرصت ببینمت
    دوست دارم هرچقدر تلاش میکنی هر کاری که میکنی ته تهش دلت شاد باشه و آروم
    آرامش بهترین چیزیه که میشه آرزو کرد برای یه دوست خوب

  • حوریه گفت:

    شب بخیر استاد. خوب لالا کنید

  • فهیمه گفت:

    شب شما و همه دوستان بخیر.

  • بهنام گفت:

    آره ستاره راست میگه.
    آآآآآآآآآآی مهمونا پاشید بریم.محمد جان خسته هست.بذارید چند دقیقه استراحت کنه تا ساعت ۱۲

  • حوریه گفت:

    سلام سلام سلام
    من دیر رسیدم. خدا قووووت

  • بهنام گفت:

    به عشقت منم امشب فقط ۲ ساعت میخابم پس.

  • Setareh گفت:

    این همه خسته اید،نخوابیدید،تاززززززه قراره بیدار هم بمونید!!!!!
    ما این دفعه ای زودتر میریم ،تا شما حداقل وقت کنید یه کم استراحت کنید

  • الناز گفت:

    منظورم از هدف خواستن بود.
    من رفتم دوباره اومدم ظاهرا بحث یه جوری شده.نمیدونم

  • Fahimeh گفت:

    Mishe Esfahan miain, ie barname ba bache haie esfahan dashte bashin?

  • بهنام گفت:

    محمد اینطوری خجالت میکشم که اس بدم بهت میخام ببینمت.
    زحمت میدم.
    یه موسسه یا جایی رو بگو من میرم اینقد میشینم منتظرت میشم که بیای

  • سارا.ر گفت:

    پس با مهمونی امشب حسابی اسباب زحمت شدیم

  • فهیمه گفت:

    منم موافق ام با سارا

  • فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
    عشرت امروز بی اندیشه فردا خوشست

  • سارا.ر گفت:

    حس میکنم شور و نشاط هفته پیش و ندارید!!!

    • shabanali گفت:

      دیشب اون ۲ ساعتی رو هم که هر شب میخوابم نخوابیدم و امشب هم بعد از این مهمانی باید تا صبح بیدار بمونم و پروژه های عقب افتاده رو انجام بدم. 🙁

      • Neda.sh گفت:

        واقعا این انصاف نیست محمد رضا جان که شما تا صبح بیدار میمونید برای کسانی زحمت میکشید که خودشون تا صبح هفت پادشاه رو خواب می بینند
        امیدوارم به آرامشی در زندگیت برسی که هیچ کس در جهان اون رو تجربه نکرده باشه

      • دل آرام گفت:

        پس زودتر رفع زحمت کنیم تا به کارهاتون برسید. باشد که اندکی نیز بیاسایید.

  • Setareh گفت:

    خیلی هدف مقدسیه.
    بهتون تبریک میگم ، از صمیم قلبم.

  • رها(اسفند) گفت:

    امشب خیلی نتونستم مچ بشم. میدونید بهترین موهبت دنیا به نظر من فقط خواب(مادر خستگی هایم )که سکوت شب به اون زیبایی بخشیده…
    با اجازه،گفتمان و جمع دوستانه ی خوبی داشته باشید که مطمئنا همینطور خواهد بود…

  • سهیل گفت:

    محمد رضا جان بحث خوبی بود و تقریبا جواب سوالهایی که این مدت داشت ذهنمو درگیر میکرد گرفتم .
    بریم سراغ کارام همینجوری مونده 😀

    من کارم طراحی سایت و بیشتر روی سیستم مدیریت محتوا وردپرس کار میکنم اگر کمکی از دستم بر میاد بگو تا انجام بدم ایمیلمم گذاشتم .
    امیدوارم که همیشه موفق باشی
    شب خوش .

  • ocean گفت:

    سلام
    نمیدونم چرا حس میکنم نوشته ها مثل قبل پر انرژی نیست و به نوعی یاس و نامیدی ته همه حرفهاست شاید من بد متوجه میشم
    اوایل که با سایت آشنا شده بوده میومدم که ایده بگیرم انرژی کسب کنم اما الان خصوصا امشب …؟
    قبل از اینکه بیام سایت به یمن شعر زیبایی که از مجتبی کاشانی خوندید سزی به وبلاگ mkashani.blogfa.com زدم و از خوندن مطالبش لذت بردم. ممنون از لطفتون بابت شعری که منو درگیر فکر کردن کرد.

    • shabanali گفت:

      مجتبی کاشانی آدم جالبیه. حیفه نشناسیمش.
      اینقدر برام مهم بود که تصمیم گرفتم شعرش رو خودم بخونم برای بچه ها.

  • Neda.sh گفت:

    امشب بیشتر کامنتها پرسش و پاسخند ببخشید مهندس جان دوباره انگشتتون رو کبود کردیم
    نمیدونم این حرف درسته یا نه میگن آدمهایی که حقیت زندگی و دنیا رو درک کردند و به پوچ بودن دنیا اعتقاد کامل دارند بیشتر در خود فرو میرند و از زنگی دنیایی فاصله میگرند مثل بعضی از نویسنده ، شعرا و …..

  • حیف کاش یه برنامه ی عمومی بود که میشد شرکت کرد

  • شیما گفت:

    از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت…

    حالتون چطوره؟

  • بهنام گفت:

    استاد از شجاعتتون در مورد اون عکس واقعا خوشم اومد.
    راستی استاد من اهل ارومیه هستم.هفته بعد میخام بیام تهران.
    جایی هست که بیام ببینمتون ؟خیلی مشتاقم

  • مهتاب.ص گفت:

    دوستان خیلی خوبم.مجبورم برم بااینکه دلم نمیاد

    شبتون خوش

  • اصفهان تشریف نمیارید استاد؟

    • shabanali گفت:

      ظاهراً هفته دیگه قرار بیام. اما هنوز نمیدونم به دعوت کدام سازمان یا شرکت.
      مدیر برنامه ام به من گفت که یک برنامه اصفهان در روزهای آینده دارم.

  • عارفه گفت:

    شما خیلی فعال هستید مگه میشه روزی ۲ساعت خوابید یه سوال داشتم هدفتون از این همه تلاش چیه ته تهش میخواید به چی برسید مسلما این این همه تلاش وپشتکار به خاطر هدفهای بزرگه برام این موضوع سوال شده

    • shabanali گفت:

      واقعاً هدفی ندارم. هیچ هدفی.
      یک هدف کوچک دارم و آن اینکه کمی از بدبختیهای آدمهای اطرافم بکاهم.
      آنهم نه به خاطر ثواب و دین و …
      به خاطر لذت شخصی خودم.

  • دل آرام گفت:

    من هی این جمله رو می خونم! ( جمله موضوع بحث) هی استرسم بیشتر میشه. به نظرم با این طرز تفکر آدم هیچ وقت به آرامش نمی رسه. شایدم مشکل ذهنیه منه. اما به نظرم این جوری نا خودآگاه آدم بیشتر به نداشته هاش فکر می کنه.

  • رها(اسفند) گفت:

    خواستن همیشه توانستن نیست گاهی داغ بزرگی است که تا ابد در دلت می ماند….

  • صفورا گفت:

    امروز توی اداره ما یه کلاس داشتیم یه استاد پروازی از دانشگاه شهید بهشتی اومده بود موضوع کلاس مثلا حقوق شهروندی بود با اینکه ما سازمان دولتی بودیم و تمام مسولین ما هم بودن ایشون خیلی راحت هر چی دلش خواست گفت هیچ مشکلی هم پیش نیومد
    اون استادایی که شما میگید خودشون شاید از سیاست چیزی سرشون نمیشه که نمیگن و الا توی مملکت ما راننده تاکسی هم مفسر سیاسی و بدبختی ما هم همینه

    • shabanali گفت:

      نمیخوام در مورد کسی که نمیشناسم قضاوت کنم. اما بسیاری از کسانی که این روزها راحت حرف میزنند، کارمند سازمان دیگری هستند مأمور به دانشگاه دیگر.
      دانشگاهیانی که حرف زدند امروز گوشه نشینند.
      دکتر نیلی که یکی از بزرگان اقتصاد کشور است امروز کجاست؟ عبده تبریزی چه میکند؟ دکتر درگاهی کجاست؟
      من خیلی خوش بین نیستم مثل تو. شاید به خاطر اینکه تو در جلوی پرده این نمایش نشسته ای و من یک سالی است پشت پرده کار میکنم…

      • صفورا گفت:

        منم این طرف پرده تجربیات زیادی دارم
        کارمند جایی نبود استاد بود تحصیل کرده آمریکا سن وسالی داشت و ریش پرفسوری(منظورم اینه که ظاهر اش هم به اونایی که شما فکر میکنی نمیخورد ) و خیلی راحت هم صحبت میکرد

        • shabanali گفت:

          اونایی که من میگم همین ظاهر رو دارن صفورا جان.
          فکر کردی با عمامه میان!
          این فرد رو نمیگما. کلن میگم آدمهایی که «آدم» بودند دیگه نیستند.

          بزرگی مثل مسعود بهنود، باید در انگلیس برای منی که عاشقش هستم بنویسد.
          از این بزرگان کم نیستند.
          بزرگترین طنزنویس این کشور، ابراهیم نبوی است که آوردن اسمش حتی در این کامنت، میتواند باعث فیلتر شدن بشود.

          • صفورا گفت:

            قبول دارم حرفاتونو اما قبول کن در هر زمانی همینطور بوده فقط مخصوص به این دولت نیست مخصوص به این نظام نیست شما میدونی سر اون دانشجویی که از رییس جمهور قبلی پرسید اگه نتونستی به حرفایی که زدی عمل کنی چی کار میکنی؟
            (نمیدونم این صحبت یادت هست یا نه ؟)
            چه بلایی سرش اومد ….

            اما بگذریم
            اینو قبول کن ایران منو شماییم دولت منو شماییم مجلس بازم من وشماییم
            از ماست که بر ماست تا همه ما نخوایم و منفعت لحظه ای رو به منفعت دراز مدت ترجیح میدیم همین آش و همین کاسه
            من معمولا به مطالب سیاسی شما جواب نمیدم دوست ندارم از من دلگیر بشی چون برام مهمی و ارزش داری دوست ندارم دوستی با یه هم وطن عزیز و با سواد و .. رو از دست بدم چون با افکارت موافقم
            ببخش ساعت از ۱۲ گذشت من هنوز توی خونه ات هستم
            برم تا بیرونم نکردی 🙂
            ممنون از مهمان نوازیت
            شب خوش
            پیشا پیش عید غدیر مبارک

          • shabanali گفت:

            میگن ولتر رفت کاخ لویی.
            لویی گفت: چرا همیشه به من معترضی؟
            ولتر گفت: من به تو اعتراضی ندارم. به آن ۱۰ میلیون گوسفندی اعتراض دارم که تو پایت روی پشت آنها گذاشته ای.

            من مشکلی با نظام ندارم. با نظام همکاری نزدیک هم دارم. هر وقت هم از نظام گله میکنم، به گوسفندان اعتراض دارم نه به گوسفند سواران…

          • صفورا گفت:

            موافقم صد در صد
            انشالله درست میشه یه کم همت میخواد و غیرت

          • shabanali گفت:

            اما صفورا. یک خواهش دارم. به عنوان یک درس خوانده مدیریت و اقتصاد.
            دولت فعلی رو با دولت قبلی قاطی نکن.
            اون دولت با نفت نه دلاری من و تو رو سیر کرد.
            این دولت با نفت صد دلاری ما رو گرسنه کرد.
            به نظرم اگر کسی این دو دولت رو یکی فرض کنه، روز قیامت بدون محاکمه میره جهنم.
            مقایسه بزرگمرد اقتصاد ایران خاتمی، با فردی مثل …، خیانت به علم و دانشه.
            من به خاطر اینکه با خرج این ملت ۷ سال درس مدیریت و اقتصاد خوندم، حاضر نیستم این مقایسه رو بکنم. هنوز اینقدر انسانیت در وجودم باقی است…

          • صفورا گفت:

            دولت حق داره بر اساس انچه که بودجه رو مینوسه و قیمت دلار و هر چی در نظر بگیره خرج کنه الان اگه لار هر چقدر بره بالا دولت نمیتونه بیشتر از اون خرج کنه
            من موافق سیاست گذاریهای این دولت نیستم
            من به خاتمی در هر دو دور رای دادم در اون زمان فکر میکنم کار درستی بوده و پشیمان هم نیستم
            دلم میخواد یه چیزایی بگم اما نمیشه
            بی خیال
            دعای همیشگی
            خدایا هر کس در هر لباس و پست ومقامی به این مملکت و مردم خیانت میکنه رسواش کن

          • shabanali گفت:

            منم مثل تو فکر میکنم که ملت به ملت خیانت میکند نه دولت به ملت. صفورا جان.

    • ندا گفت:

      خانم صفورای عزیز
      یکی از اقوام من در سن ۱۴ سالگی تو جبهه شهید شد مادش بعد از ۳۰ هنوز شک روانیه چرا به دلیل اینکه بدون اجازه گرفتن از والدینش بردنش بدون آموزش بردنش چطوری یه آدمی که هیچ تجربه اای نداره از جنگ از یه روز دوری از پدرو مادر اینکارو میکنه به نظرتون؟ دوستش که ترکش خورد و چند سال بعد شهید شد گفت به ما گفتن سیاست ما عین دیانته ماست.
      اون راننده تاکسی که شما با حقارت اسمشو میاری میخواد دیانتشو کامل کنه بیچاره هنوز تو سی سال پیش زندگی میکنه فکر میکنه هنوز جنگه نمیدونه خیلی وقته جنگ تموم شده وسر سفره نشستن تخصص میخواد
      ا

      • صفورا گفت:

        ندا خانم اصلا حرفتو فبول ندارم هیچ ۱۴ ساله ای به زور به جنگ نرفته شاید خودش از پدر ومادرش اجازه نگرفته اما به زور نرفته
        اجبار در هر مملکتی زمان جنگ مربوط به ارتشی هاست و اونایی که مکلف به سربازی رفتن هستن
        راننده تاکسی هم یه مثاله من تحقیر نکردم
        منظورم کسانی که از سیاست مثل من چیزی نمیدونن و اظهار نظر میکنن

        • shabanali گفت:

          صفورا من احساس میکنم زیادی نون دولت رو خوردی. نه به خاطر این پست آخرت ها.
          کلن میگم.
          این روزها طرفداران دولت هم، جلوی مردم از دولت دفاع نمیکنن و سعی میکنن برای نشون دادن روشنفکریشون، یک نقی بزنن.
          تو از شریعتمداری کیهان که بیشتر نون دولت رو نخوردی؟
          اون هم دفاع نمیکنه از دولت.
          یادت باشه من به عنوان یک مذاکره کننده ارشد در این نظام، بسیاری از مذاکره ها و توافق ها و قراردادها و معاملات رو میبینم.
          به قول حضرت علی، خار در چشم و استخوان به گلو، سکوت میکنم، اما گاهی اوقات دفاع های تو – که مطمئنم مثل من در بدنه نظام نبوده ای و نیستی و نمیبینی که چه میشود –
          زخمهای مرا تازه تر میکند…

        • ندا گفت:

          من منظورم به زور بردن نبود منظورم این بود که اینقدر تو گوش شما یه حرفو میخونن که قانع میشی کاری که تخصصشو نداری انجام بدی یعنی مثلا بری جنگ آر پی جی بگیری دستت ولی ندونی زاویه سرت باید چطوری باشه که وقتی میخوای دشمنو بزنی اشتباهی خودتو نزنی یا همین الانم این رفتار هست تو همین سیستم منتها نه برای گرفتن جون برای گرفتن یه پستی که تخصصشونداری و با این بی تخصصی جون مردمو به لبشون میرسونی

          اگه شما بچه ۱۴ سالت به جای اینکه بره جبهه به گروهکه تروریستی مثلا مجاهدین خلق ملحق بشه بازم میگی خودش اینکارو کرده و نباید از من اجازه بگیره چون بالغه؟
          ما توی رسانه مللیمون همین امسال توی همین برنامه ماه عسل اینو نشون دادیم و گفتیم خدا ازشون نگذره که اینطوری ج مارو فریب میدن که اینطوری از دستور پدرو مادر سرپیچی کنن در صورتی که طبق منطق شما باید بگیم خودش رفته یه زور نبردنش که

  • الف گفت:

    شب بخیر خدانگهدار

  • فرزانه گفت:

    سلام به همه دوستان
    من فقط میخوام بگم
    کلام شما عصای معجزه گر شماست سرشار از سحر و اقتدار

  • شیما گفت:

    سلام
    منم اومدم

  • Setareh گفت:

    بچه ها به کامنتا نگاه کردین؟
    هی داره اوضاع خراب تر میشه.
    اگر قبول کنید تقصیر کار خودمون هم هستیم.نشستیم دست به سینه و انتقاد میکنیم.
    این حق رو داریم اما به چه قیمتی؟
    باید مداد آرزوهامون رو خودمون بگیریم دستمون و زندگیو رویاهامون رو طراحی کنیم.

  • سهیل گفت:

    محمد رضا جان از سمینارت بگو

    برنامه برای قزوین اومدن و سمیناز گذاشتن نداری؟

    • shabanali گفت:

      نه.
      من سیستم منظمی برای همایش و سمینار ندارم. سازمانها گاهی دعوتم میکنن و منم میام.
      ترجیح خودم اینه که خیلی درگیر آموزش عمومی نشم. دوره های محدود با تعداد مخاطب کم رو موثرتر میدونم. سمینار بیشتر یک جور Show حساب میشه.

      • سارا.ر گفت:

        شاید خیلی ربطی به بحث نداشته باشه، من پیش از اینکه از برنامه ماه عسل شما رو بشناسم خیلی اطلاعی راجع به مذاکره و گستردگیش نداشتم ماه عسل یه برنامه واسه نشون دادن یه آدم موفق دهه ۵۰ بود چه خوب میشد اگه تو برنامه هایی حضور داشتید و راجه به این مذاکره و ارتباطات صحبت میکردید چیزی که همه بهش نیاز دارند اما گاهی آگاهی درموردش ندارند

  • مرجان گفت:

    ۱سوال ازت بپرسم، یه جا تو کامنتات خوندم نوشته بودی:”الان که فکر میکنم می بینم چند اشتباه جزئی داشته ام: نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی!”پس اگه اینطوریه شما به چه بهانه ای زندگی میکند و اون هم اینقدر خوب؟

    • shabanali گفت:

      من دارم وقتم رو قبل از مردن «پر» میکنم. با کارهای مختلف و کمک به اطرافیان. همین.

      • النا گفت:

        چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        خوب تلاش کنید…زحمت بکشید….و به همه کمک کنید…ولی فکر نمی کنید این کمی افراطیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        استاد پس خودتون چی؟؟؟؟؟؟؟؟
        احساستون چی؟؟؟؟؟؟؟؟
        میدونم که از زندگیتون راضی هستید….ولی این رضایت هم میدونم که رضایت فیزیکیه ….و این وسط شما احساستونو به نظر من قربانی کردید…..استاد وقت برای استراحت بعد مرگ زیاده..ولی برای گفتن احساستون به دیگرانی که براتون با ارزشن نه…..

      • دل آرام گفت:

        بازم خوش به حالتون که خوب پر می کنید.

  • بهنام گفت:

    زندگی ساعت کوکی نیست که به عقب برگردانی!!به به .
    واقعا جمله قشنگی بود

  • النا گفت:

    استاد بحث در مورد زندگی شماست یا این جمله بالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ۱ دقیقه رفتم اومدم..دیدم هوای اینجا خیلی عوض شده…..اینم از اثرات رفتن به فیس بوک.. 🙂

  • Neda.sh گفت:

    والا به خدا مغز من یکی داره صوت میکشه یه علامت سؤال بزرگ دور سرم داره میچرخه و واقعا میگم نگران سلامتیتون هستم 🙁

  • خسرو گفت:

    محمد رضا امشب بی حالی ، حال درونیت خوبه ؟

  • الف گفت:

    در یک دوره ای آدم فکر می کنه باهوش تر از بقیه است و بعد از چند سال می شینه زندگی بقیه را می بینه و خودشو قضاوت می کنه!
    آخرش می شه فهمید چی درسته چی غلط ؟

  • سهیل گفت:

    محمد رضا جان اگر دوست داشتی این دیدگاه رو تایید کن اگرم که نه رد کن .
    اخه شما چقدر ساده هستید ؟ توی این عکس
    http://www.shabanali.com/ms/wp-content/gallery/special-photos/khas10.jpg

    شیشه شرابه اینطور که معلومه بعد شما گذاشتین توی وبلاگتون ؟ 😀

    • shabanali گفت:

      چه مشکلی داره شیشه شرابه؟ من توی خونم بهترین انواع نوشیدنی های الکلی رو برای مهمونهام دارم. اما خودم نمیخورم.
      نه به خاطر شرع (چون به حرام بودنش اعتقادی ندارم) به خاطر اینکه دوستش ندارم.

      • سهیل گفت:

        ممنونم از این صداقت و بی شیله بودنت .

        از نظر من اشکالی نداره ولی گفتم یه وقت برات مشکلی پیش نیارن این ادم های به ظاهر اسلامی رو که میشناسی.

      • Neda.sh گفت:

        ببخشید دوست ندارم وارد بحث های مذهبی بشم اگه دوست داشتید پاسخ بدید به حرام بودن شراب اعتقاد ندارید یعنی حرام نیست درسته ؟؟

        • shabanali گفت:

          من اصلاً به احکام شرعی فکر نمیکنم. و نظرات قاطع متعصبانه برایم ارزش چندانی ندارند.
          من در قرن ۲۱ آنقدر سواد و دانش دارم که بدانم الکل برایم مضر است. این است که به کتابهای خاک خورده قرنهای قبل برای ارزیابی دانش امروز رجوع نمیکنم…

  • عجب برنامه ی سختیییییییییییییییییییییییییییییییی

  • سهیل گفت:

    محمد رضا نظر راجبع ۲۰۱۲ چیه؟ پایان دنیا ؟

    • سارا.ر گفت:

      سوال خوبی پرسیدی سهیل، سوال منم هست

    • بهنام گفت:

      فک کنم قوم مایا گفته که ۱۱ آذر دنیا نابود میشه

    • shabanali گفت:

      آدمها سه ویژگی جالب دارند که من همیشه از فکر کردن به آنها خنده ام میگیرد:
      ۱) فکر میکنند از سایر حیوانات مهم تر و برترند (در حالی که من گوسفندان زیادی میشناسم که از آدمهای زیادی که میشناسم آدم تر هستند)
      ۲) فکر میکنند فساد در هیچ مقطعی از تاریخ به اندازه زمان آنها نبوده
      ۳) معتقدند که آخر الزمان در دوره آنها روی میدهد.
      من اما فکر میکنم به شهادت نجوم، میلیاردها سال فرصت داریم هنوز…

  • حامداحمدی گفت:

    سلام محمد رضا جان، شب بخیر

    منم اومدم، فعلاً با اجازه ات ساکت نشستم ی گوشه کافه.

  • فهیمه گفت:

    وای معده تون انتقادی نداره از برنامه تون!

  • بهنام گفت:

    محمد اوکی.
    حالا یه چیز دیگه.
    میگم مثلا پول درآوردیم و وضع مادیمون هم خوب شد.
    آیا زندگی در جامعه ای که شادی در آن انگار جرمه و هیچ تفریحی وجود نداره و زندگی اکثر جوانها بی هدف شده آیا پول ارزشی خواهد داشت؟؟

  • الف گفت:

    احساس تنگ نفس کشیدن ذات جامعه انسانی و خیلی از قانون ها اصلا برای همین وضع شدن و یک جای دنیا بیشتر و یک جای دیگه کمتر.
    کسی که راضی نباشه تو هیچ شرایطی راضی نمی شه.

  • امروز حدودا ۴:۳۰ساعت با تنها دوست صمیمیم گپ زدم کل حرفش اینه که میشه با همین شرایط فعلی هم کنار اومد ینی شاید اینم اون بخشی از زندگیه که باید پذیرفتش دستکاریش نکرد تغییرش نداد گاهی باید یه چیزایی رو پذیرفت همونطوریکه هستن خواستشون همه چیزو نمیشه تغییر داد مگه نه؟

  • شیوا گفت:

    کاملا درسته. و پیشنهاد شما چیه؟ احساس می کنم این روزا اونجوری که باید خلاقیت داشته باشم ندارم …

  • مینا گفت:

    سلام دوستان
    کامنتهای بیشترتون رو خوندم داشتم به این فکر می کردم که تقریبا مشکلات اکثر آدمها توی این جامعه شبیه هم دیگر است.
    همه به خاطر فرار از تنهائی می آئیم و ۲ ساعت وقت می گذاریم چت کنیم, اما خوابمون میآید و خسته ایم , نگران آینده کار , امنیت اجتماعی و.. هستیم.
    راستش شما هم همینطور این همه درگیری فرار ار تنهائی….من با افرادی مثل روحیات شما سرو کار دارم, مغرور لجباز احساساتی , حساس , باهوش , پر کار ,تنها , شیطون .. اما وقتش که یکم بیشتر به زندگی ککردن فکر کنی……………

  • علی گفت:

    سلام
    محمدرضا فقط یه سوال .
    در مورد برنامه زندگیت توضیح بده. اینکه از صبح تا شب چه کارایی می کنی.
    و بگو که چطوری روزی ۲ ساعت می خوابی!!!!
    من باورم نمیشه

    • shabanali گفت:

      من روزم رو ساعت ۵ با مرور سایتهای خبری مهم دنیا شروع میکنم.
      بعد حدود یک ساعت ایمیلهایم را چک میکنم.
      بعد کار روزمره شروع میشه که معمولاً در طول روز به ۳ تا ۷ شرکت از شرکتهایی که باهاشون کار میکنم سر میزنم.
      بعد ساعت میشه ۵ بعداز ظهر عموماً کلاس های آزاد بیرون رو برگزار میکنم تا ۹ شب.
      با توجه به اینکه صبحانه و ناهار در برنامه ام ندارم، سعی میکنم شام بخورم (خونه اجاق گاز ندارم بیرون میخورم!)
      بعد حدود ۱۱ میرسم خونه و کتاب میخونم تا یک. حدود یک یا دو ساعت صرف کتاب نوشتن میکنم.
      و این برنامه را با اندکی تغییر در ۷ روز هفته و همه هفته های سال و همه سالهای عمرم تکرار میکنم…

      • Neda.sh گفت:

        یعنی می خوایید همینطور ادامه بدید؟؟؟؟
        پس کی میرید دیدن پدر و مادر یا دوستهاتون؟

        • shabanali گفت:

          من هر روز به پدر و مادرم تلفن میزنم. اما حدود سه ماه یک بار فرصت میکنم حضوراً خدمت اونها برسم. اونها از اینکه من دارم به جامعه خدمت میکنم راضی و خوشحالن.
          و همیشه از اینکه دغدغه من ثروت و پول نیست، حمایت میکنن.

  • زیبا گفت:

    سلام
    شب همگی بخیر
    نمیخواستم بیام ولی دلم نیومد تو بحث نباشم.
    امروز سر کلاس بحث دکترا شد. امشبم همینطور. سر درد گرفتم. چقدر سخته انتخاب و تصمیم برای آینده در زمانی که هر روز شاهد تغییرات زیادی در دنیای اطرافمون هستیم.

  • Neda.sh گفت:

    راستی چرا خیلی از آدمها از زندگی و داشته هاشون راضی نیستن؟ نکنه رضایت زندگی تو یه چیزهای دیگه است و ما داریم یه جا دیگه دنبالش میگردیم؟؟

  • خسرو گفت:

    سمت و سوی حرف خودم و حرق دوستان داره به سمت یاس و نا امیدی میره ! چرا ؟

  • دلم یه زندگیه آروم میخاد و بی دغدغه یه چیزی که توش تکلیفم با خودم معلوم باشه اینقدر این شاخه اون شاخه نپرم بشینم سره جامو برا خودم خانومی کنم با کسایی که دوستشون دارم حرف بزنم معاشرت کنم برم گردش برم کوه ساده زندگی کنم جایی برم که دوست دارم نمیدونم دلم میخاد همین چیزایه ساده رو دلم میخاد
    شاید اینام زیادن

  • بهنام گفت:

    تو جامعه ما بهترین شغل درس خوندنه.چون اگه نخونی بیکار میمونی۱۰۰%بعدشم میری افسردگی میگیری.
    like or no ?

    • shabanali گفت:

      باهات موافق نیستم. وظیفه جامعه ایجاد شغل نیست. وظیفه من و تو ایجاد شغله. دلم میخواد یک سر بری کابل، یا بصره، یا اربیل ببینی مردم چگونه از هیچ برای خودشون شغل تولید میکنن.
      ما عموماً شغل نمیخواهیم. سهممون از پول نفت رو میخوایم.

      • ندا گفت:

        اینی که گفتین ما پول نفتو میخواییم درخواست سه نسل قبل از ما یعنی نسل انقلاب بود که متاسفانه با این ترفند خیلی ساده گول خوردن الان اگه تو افغانستان و عراق یه عده دارن زندگی میکنن با شغلی که شما میگی از روی ناچاری دارن اینکارو میکنن خیلی از این شغلا شغل کاذبه یعنی منظورم اینه که مثل آقای شهریاری و امسال ایشون کم اونجاها پیدا میشه شغل هایی هم که هست برای برطرف کردن نیازهای سطحی مردمه
        اصلا چرا اینجاها رو مثال میزنین شما گفتین تقریبا همه اروپارو سفر کردین درسته؟ مالیاتی که اونجا پرداخت میشه کچا میره؟ با اینجا مقایسه کنید همین سیستم آموزشی که خودتون هم بهش معترضین مقایسه کنید نمیخوام بگم اونا بهترین هستن ولی اشتباهات فاحششون از ما خیلی کمتره

        در ضمن لطفا فراموش نکنید بعد از سی سال تو خیلی از انتخاباتا کاندیداهایی بودن که وعده پول نفتو دادن ولی رای نیاوردن این نشون میده که مردم پول مفت نفتو نمیخوان .
        من به عنوان یه نفر از این مملکت فقط ثبات میخوام که حداقل بتونم ۲ ساعته آیندمو(بقیه اش پیشکش)ببینم همین .فکر نمیکنم کار سختی باشه. خیلی از ماها این ثباتو فقط تو دانشگاه میبینیم
        دلیل درس خوندن به نظرم اینه

        • shabanali گفت:

          من اون جمله معروف آبراهام لینکلن (اگر درست یادم باشه) رو میگم:
          نگویید کشور برای من چه کرده است، بگویید من برای کشورم چه کرده ام…

          سوال: حتی به عنوان دانشجو. یک تحقیق علمی درست انجام میدهیم؟ قبل از لیسانس گرفتن، ۱۰۰ تا نه، ۵۰ تا نه، ۲۰ تا مقاله علمی روز دنیا را مطالعه کرده ایم؟
          من در رشته خودم، گاه ماهها دنبال کارشناس میگردم که استخدام کنم، یک کارشناس حسابی نمی بینم.

          همین الان در جستجوی فروشنده خوب برای محصولات صنعتی هستم. بین ۳ تا ۵ میلیون در ماه هم حقوق میدهم. اما هیچکس پیدا نمیشود.
          اکثر کسانی که می آیند یک کاغذپاره دارند روی آن نوشته شریف، تهران، خواجه نصیر و …
          اما حرف که میزنند حال آدم بد میشود.

          من میگم اول خودمون تلاش کنیم.
          من توی همین کشور چند هزار شغل ایجاد کردم. نه پول داشتم. نه پارتی.
          بالاترین تحصیل کرده خاندانمان هم دیپلم داشت!
          چرا بقیه تلاش نمیکنند؟
          چون یک مدرک مهندسی کشکی دارد، دلش نمیخواهد اول مسیر شغلی یک ساندویچی بزند.
          یا اینکه در یک چاله سرویس با کارگرها گیربکس تعمیر کند طوری که دوستانش به خاطر بوی گند روغن، به او نزدیک نشوند…
          کاری که من میکردم و مسخره هم میشدم برایش…

          • ندا گفت:

            اون تحقیق علمی به نظرم در صد زیادیش(نه همش)بر میگرده به سیستم آموزشی
            همین سیستم آموزشی که از افتخارات چند سال اخیرش گرفتن دانشجوی آموزش محوره در مقطع ارشد که فاجعه اس
            به قول خودتون بهترین دانشگاهامون که شریفو امیرکبیره اساتیدش چی میخوان از دانشجو
            اسمش دانشجو یعنی کسی که نمیدونه باید کجا و چطوری سرچ کنه شما به عنوان معلم این راه سرچو نشون میدی اگه اشتباه نشون یدی میشه همین(البته منظورم از معلم شخص شما نیستین)
            یه سوال از استادم پرسیدم(جبر۱) ترم ۲ که این چیزی که شما میگیو من اصلا نمیفهمم چپ چپ بهم نگا کرد گفت گنده تر از تو هاشم نمیفهمن چه برسه یه تو
            من متاسفانه یا خ.شبختانه آدمی هستم که خیلی از رفتارای اینطوریو میذارم به پای سطح شعوره پایینه افراد بعدا که خودم در موردش سرچ کردم دیدم این جای کار داره چون همین شاخه الان توی اروپا یه عنوانه یه شاخه جدید در زیست ژنتیک پایه گذاری شده اون استادمون حتی اینو هم نمیدونست بعد به نظرتون آدم به کی تکیه کنه برای تحقیق و مقاله
            در ضمن شما چرا همش خودتونو مثال میزنین این همه مغز فراری این همه آدم مثل شما که الان کارشون فقط تدریسه این به نظرم نشون میده که ایراد از سیستمه که از ۱۰۰ نفر فقط یه نفر بازدهی داره
            تمسخره دیگران و جامعه هم بنظرم باز برمیگرده به وظیفه فرهنگ سازیه بعضیاااااااا که با رسانه ملی . امثالهم خیلی راحت مغز مردمو تو دستشون گرفتن

          • shabanali گفت:

            ایراد از سیستمه.
            اما سیستم رو کی باید درست کنه؟
            من باید درست کنم. تو باید درست کنی. کسی نمی یاد سیستم رو برای من و تو درست کنه ندا.
            آدمهایی که کارشون فقط تدریسه به نظر من تصمیم خودشونه.
            میتونن مثل من یک گوشه کوچیک از چرخ اقتصاد کشور رو هم بچرخونن و به روانتر شدن کارکرد سیستم کمک کنن.
            انتقاد کار آدمهای ضعیفه. آدم قوی باید دست به عمل بزنه.

          • ندا گفت:

            آره عمل خیلی مهمه ولی خودتون گفتین آدمی که اعتراض نکنه آدم نیست انتقاد یه جور اعتراضه که به نظرم توی این سیستم اینقدر منفور شمرده شده که منجر شده به جمله آخر شما

    • دل آرام گفت:

      به نظرم جامعه ی ما این قدر قالبیه که ما خیلی وقت ها اگرم بخوایم می ترسیم یک شکل دیگه زندگی کنیم… مثلا فکر می کنیم تحصیلات یک راه مطمئن برای رسیدن به زندگیه موفقه… و دیگر این که توی فیلتر مغزای افراد جامعه ی ما معیارهای غلط برای احترام به آدم ها هست. مثلا اگر بفهمی یکی دکتره خیلی بهش احترام می ذاری و ابرعکس…

    • مهتاب.ص گفت:

      من نمیگم درس خوندن شغله .درس خوندن شده یه راه فرار از بیکاری.یه جورایی شبیه قرص مسکن.آخرش چی؟فکر کن اینقدر پول داشتی که میتونستی تا مدارج خیلی بالا درس بخونی.بعدش چه کارمیکردی؟؟تا ابدکه نمیشه درس خوند؟

  • سهیل گفت:

    دیشب که نمیدانستم برای کدام دردهایم گریه کنم کلی خندیدم……..!!!!
    صداق هدایت

  • الف گفت:

    اینکه همه چیز با هم یک جا حمع نمی شه طبیعیه و بعضی هزینه ها بعضی اوقات سرعت گیر زندگی اند.

    آرامش و رضایت از زندگی گران ترین و ابهام آمیز ترین قسمت زندگی اند که هیچ نرخ مشخصی ندارندو کسی هم نمی تواند قیمت بذاره و گاهی کسی با کل داشته هاش احساس رضایت نمی کنه و برعکس.

  • دلارام گفت:

    این جمله آدم رو یاد بعضی تست ها میندازه که از یک سری حیووون یا میوه کدومارو ترجیح میدی یا کدومو پرت می کنی تو دریا!!!

  • شیوا گفت:

    سلام محمد رضا ی عزیز
    مرسی از این که وقتتون در اختیار ما گذاشتید.
    به نظر شما ذهن خلاق داشتن اکتسابیه؟

    • shabanali گفت:

      ظاهراً پزشک ها به ما میگن که بخشی از خلاقیت، به شیوه کارکرد مغز ما باز میگرده. اما سهم Method در خلاقیت کم نیست. چیزی که ماها معمولاً کم براش وقت میگذاریم.

  • سلام محمدرضا جان
    خخیلی منتظر امشب بودم ممنونم که باز اومدی تو جمع دوستایی که دوستت دارند
    از صبح که خوندم این جمله رو دارم فکر میکنم همه ی اون چیزی که من تو این مقطع میخام یه چیزه اما اونم از دستم رفته بهش نرسیدم ینی این همه چیزیه که خاستم؟

  • مرجان گفت:

    اول سلام
    خب محمدرضا جان اینکه قانون طبیعت هستش اگه خلاف این باشه که زندگی زیباییشو از دست میده و بی معنا میشه، اینکه همه به همه اونچه که میخوان برسن زندگی رو لؤس و یکنواخت میکنه..

  • مینا گفت:

    سلام دوستان
    کامنتهای بیشترتون رو خوندم داشتم به این فکر می کردم که تقریبا مشکلات اکثر آدمها توی این جامعه شبیه هم دیگر است.
    همه به خاطر فرار از تنهائی می آئیم و ۲ ساعت وقت می گذاریم چت کنیم, اما خوابمون میآید و خسته ایم , نگران آینده کار , امنیت اجتماعی و.. هستیم.

    • مهتاب.ص گفت:

      مینا جان ازاین بابت خوشحالم که هممون دغدغه های مشترک داریم…

    • سارا.ر گفت:

      مینا جان چه دلیلی داره به خاطره فرار از تنهایی این سایت و واسه چت انتخاب کنیم؟ مطمینا خیلیا برنامه ریزی کردن تا بتونن تو این ساعت مشخص دیدگاه هاو سوالاتشون و مطرح کنند

  • خسرو گفت:

    سلام محمد رضا جان
    من احساسم اینه که خیلی از ماها گم شدیم و قدرت تصمیم گیری نداریم و نمی تونیم اعتدالی تو زندگیمون ایجاد کنیم که از بین خواسته ها و هدفهامون کدوم با ارزش تر و پر رنگ تره مخصوصا با این پیشرفت روز به روز تکنولوژی آدم عوض اینکه آرامشو تجربه کنه ، سر در گم هم میشه.

  • احسان گفت:

    من فکر می کنم دسته کمی هستن که از انتخاب های مسیر زندگیشون راضی باشن. آدم ها همیشه خودشون رو با بقیه مقایسه می کنن فارغ از اینکه بدونن جایگاه فعلی اونها ،با هزینه کردن چه چیزهایی شکل گرفته. به قول معروف آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

  • صفورا گفت:

    آقا من یه پیشنهاد میدم ( شوخی)
    شما برو دکترا بخون تا اینا دست از سرت بردارن این قد نپرسن چرا نخوندی

  • مهتاب.ص گفت:

    حامدمن دقیقا این حسو دارم .یک حالت نوستالوژی وحشتناک.روزی هزار بار آرزو میکنم کاش الان درسال ۸۴ زندگی میکردم.واقعا حس ویرانگریه.ولی دارم باهاش کنارمیام!!

  • Neda.sh گفت:

    محمد رضا جان باید قبول کنیم که یک سری خصوصیتها هستند که آدمها رو از همدیگه متمایز میکنن مثلا شجاعتی رو که شما در هزینه کردن برای موفقیتهاتون داشتید ، اراده ی ۱۵ سال شبی ۲ ساعت خوابیدن، دل گندگی در از دست دادن صدها میلیون سرمایه و ثروت ،و از همه مهمتر از دست دادن همسر وتنها شدن که وحشتناکتر از بقیه هزینه هاست
    اینا تو وجود هر آدمی پیدا نمیشه خیلی از آدمها از جمله خود من تو اولین هزینه پس می افتیم ولی شما اینها رو به جان خریدید و مصممتر قدم برداشتید
    الهی بمیرم چه سخت بوده اون لحظات 🙁

  • رها(اسفند) گفت:

    سلام بحث امشب خیلی برام سنگینه،به نظر من اول باید ببینی خوشبختی کجاست و چیه که توی زندگی هرکسی متفاوته ،باگذشت زمان تعریف خوشبختی هم برای من تغییر میکنه. همین به ثبات رسوندن این تعریف توی زندگی شخصی خیلی سخته !به نظر شما چرانتونستم برای خودم تعریفش کنم؟! البته الان کلا داشته ها برایم معنی ندارند و این هزینه تمام تلاشم برای رسیدن به داشته هام بود… چرا؟

  • حامد گفت:

    محمدرضا تا حالا این تجربه ی مزخرف دنبال تکرار تجربه های خوب گذشته بودنو داشتی؟
    آدمو ویران میکنه گذشته یه چیز رویایی کامل به نظر میرسه که انگار دیگه نمی شه تکرارش کرد!

  • الناز گفت:

    یه سوال؟
    یعنی به اون هدف میشه رسید ولی شرایطش نیست؟

  • Setareh گفت:

    بله دقیقا”
    مهم لحظه ی تصمیم گیری مهمه.

  • مهتاب.ص گفت:

    اگراین جوری باشه تصمیمات ما همه نسبی است.بستگی به عوامل متعددی ازجمله گذر زمان داره.ولی من فکرمیکنم باگذر زمان همه چیز تغییر میکنه .ممکنه بهتر بشه یا بدتر.اصلا معلوم نمیشه

  • فهیمه گفت:

    مرضیه جانم
    در پاسخ به سوالت
    دوست ندارم پولی به دست بیارم که میدونم برای بدست اوردن اش حقی پایمال شده چه معنوی و چه مادی-دوست ندارم که پل ام برای بدست اوردن پول از ادم ها ساخته شده باشه_دوست ندارم که از بعضی از ویژگی های زنانه ام برای پول استفاده کنم…

  • دلارام گفت:

    به نظرم آدم خیلی دیر می فهمه، چه چیز ارزش واقعی داره…
    مسیری رو طی می کنه و چیزهای مختلفی را تجربه می کنه… شاید توی این راه با ارزش ترین چیزهاشم از دست بده…
    نمی دونم نتیجه زندگی یک آدم چی باید باشه؟ مثلا تجربیات زیاد؟ اندوخته زیاد؟ هر طور زندگی کنیم و هر چیز به دست بیاریم. همه طعم گس مرگ را تجربه خواهیم کرد.

    • saly گفت:

      کل زندگی به نظر من یه تجربه است نه تجربه ای که جای دیگه ای باید ازش استفاده بشه .تجربه ای که در هر لحظه ادراک می شه. اگر این تجربه ها و احساس ها چه مثبت چه منفی نباشه اصلا انسان وجود نداره.

  • احسان گفت:

    محمد رضا اگر برگردی به زمان گذشته بازهم همین مسیری رو که تا حالا طی کردی ، انتخاب می کردی؟

    • shabanali گفت:

      راستش ترجیح میدادم یک زندگی آروم تر و دورتر از جامعه. یک شغل معمولی. صبح ۸ تا ۴ بعداز ظهر. پارک رفتن با خانواده و …
      نه مثل الان که تو یک رستوران هم که میرم باید با ده نفر احوال پرسی کنم 🙁

      • سارا.ر گفت:

        من برعکس زندگی تکراری و کسل کننده رو اصلا نمیپسندم دوست دارم دیروزم و امروزم و فردام باهام متفاوت باشه نه تکراری

      • سمیه گفت:

        ادما از هرچی که دارن ناراضین
        میتونی توی همین شرایط هم همه ی اینا رو داشته باشی
        توی اون شرایطم که بودی الانو ارزو داشتی

        • shabanali گفت:

          نه تو این شرایط نمیتونم همه اونها رو داشته باشم. از یک جایی به بعد، جامعه جای نفس کشیدنت را تنگ میکنه. مگر اینکه مهاجرت کنی…

          • سمیه گفت:

            نفس کشیدن تنگ میکنه اما حریم خصوصیتو نمیگیره ازت
            الان خیلی ادما تو سطح بالا ازنظر علمی فرهنگی اجتماعی و ….. هستن که توی همین جامعه دارن زندگی میکنن و خوشحالن
            میتونی یه سری شرایط خوب گذشتتو توی حال حفظ کرد و از زندگی با اونها لذت برد

          • shabanali گفت:

            خیلیاشون شجاعت این رو ندارن که بگن راضی نیستن.
            خیلی ها هم به قفسی که دور تنشون تنیدن عادت کردن.

            بله. موقعیت بالای اجتماعی داره. استاد دانشگاهه. اما جرات نداره یک نظر سیاسی بده. خفه میشه و راه میره و ژست رضایت رو میگیره.
            من میتونم صد تا مثال بزنم.
            من اونها رو یک پله بدبخت تر از خودم میدونم

          • سمیه گفت:

            تا ببینی به کی با چه بینشی نگاه میکنی
            باهات موافقم اما
            به نظرم ذره بین گذاشتی رو بدبختا شون که دقیقا خیلی هم تعدادشون زیاده
            چون بایه سطح سواد کم ، توی یه جایگاهی هستن که در حد و اندازشون نیست.چاره ای جز پیروی کورکورانه ندارن
            اما با نگاه کردن به یه سری ادم بدبخت نمیشه نسخه همرو پیچید!

  • مهتاب.ص گفت:

    بهنام قبول داری خیلی ازآدمهایی که توجامعه ما دارند درس میخونن فقط به خاطر اینه که بیکار نباشن؟؟
    به قول یکی از دوستام وقتی ازمون پرسیدن چه کارمیکنی بگیم داریم درس میخونیم!!

  • Setareh گفت:

    استاد خودکشی نه
    توی فایل های مذاکره تون مثال خیلی خوبی زدید،شما مصداق همون مخترع تلوزیون هستید.
    این خودکشی نیست وقفه.
    (البته نمیشه منکر این شد که شما هیچ وقتی رو برای خودتون صرف نمیکنید و این ممکنه خیلی زود خسته تون کنه)

  • Setareh گفت:

    اما مهتاب جان
    شاید تو لحظه فکر کنیم که بهترین انتخاب رو داشتیم،اما گذر زمان بهت نشون میده که با زمونه پیش نرفتی.فکر کنم مهم اینه که تو لحظه احساس موفقیت کنیم

    • shabanali گفت:

      همیشه میگن که معیار درست یا غلط بودن یک تصمیم، اطلاعاتیه که در اون لحظه داشتیم. اینکه بعداً اطلاعات جدیدی رو دریافت کنیم و بفهمیم تصمیممون درست نبوده، هیچ چیز از ارزش تصمیم قبلیمون کم نمیکنه.

      • النا گفت:

        این حرفی بود که در ماه عسل گفتید…..
        باید طوری تصمیم گرفت که با توجه با شرایط اون زمان وقتی برگشتی به عقب ببینی که بهترین تصمیمو با توجه به شرایط اون موقع گرفتی …درسته استاد 😉 ?

  • بهنام گفت:

    سلام.منم اومدم.
    استاد آخه شما از لحاظ مالی دیگه تامین شدید که دکترا نمیخونید
    ماها چی!!!ماها راضی هستیم پولم بدیم وقتمون هم بگذره تا دکترا رو بگیریم.
    چون غیر از اون نه پولی هست نه زمینه کاری نه زمینه برای بیکار نماندن.

    • shabanali گفت:

      درس خوندن، انتخابت رو وسیع تر نمیکنه، محدوده شغلی و افق درآمدیت رو هم محدودتر و تنگ تر میکنه.
      اگه کسی با فوق لیسانس نتونست کار پیدا کنه یا درآمد ایجاد کنه، با دکترا از گرسنگی میمیره و به گدایی میفته به نظرم!

    • سارا.ر گفت:

      موافقم امروز خیلیا واسه فرار از بیکاری درس میخونن

  • سمیه گفت:

    سلام
    اگر دقت کنیم انسان با سختی وارد این دنیا میشه
    در تمام طول زندگی چیزی که هرگز کمرنگ نمیشه جنگ برای بهتر شدن
    برای پیروزی در جنگم همیشه یه سری از ادم های خوبتو و خیلی چیز های خوب دیگه رو می دیم تا به پیروزی برسیم.
    در معنا خیلی تلخ اما باعث تکامل انسان میشه

    • shabanali گفت:

      وای به روزی که بفهمی برای کسی یا چیزی می جنگیدی و کشته میدادی که ارزشش رو نداشته…

      • سارا.ر گفت:

        شاید دیر شده باشه اما میشه شرایط و تغییرش داد

      • saly گفت:

        اگر برای چیزی خیلی زحمت کشیدی و جنگیدی. حتما چیزی به دست آوردی. حتی اگر اون چیزی نبود که انتظارش رو داشته به نظرم می تونی ازش به شکلی استفاده کنی که با ارزشش کنی، حداقل اینجوری کمتر حسرت چیزهایی که به خاطرش از دست دادی رو می خوری.

  • احسان گفت:

    سلام محمد رضا
    اینکه میگن هر لذتی را عقوبتی همراه است،فکر میکنم به نوعی همین موضوع رو تایید میکنه. واقعیت اینکه ایجاد تعادل بین جنبه های مختلف زندگی کار بسیار سختی و به نظرم هر چی جنبه کمال گرایی آدمی بیشتر باشه ، بعضاً از این موضوع لطمات بیشتری می بینه یا به قولی هزینه های بیشتری رو پرداخت میکنه.

  • Setareh گفت:

    آی گفتید
    وسواس بهتر و بهترین بهترین بودن و شدن
    راست میگید
    وحشتناک ترین چیزیه که دارم، خیلی جلوی راهم رو میگیره

  • مهتاب.ص گفت:

    اگرتوزندگی انتخاب های درستی داشته باشیم قطعا میدونیم که چی رو باید فدای چه چیزی کنیم .پس دوباره همه این مسائل برمیگرده به دومقوله مهم انتخاب وتصمیم گیری.

  • سارا.ر گفت:

    اینکه saly گفت اولویت بندی خواسته ها باهاش موافقم اما تو سنای مختلف خواسته ها متفاوته، و اینکه ممکنه من تو سن ۲۳ سالگی چیزیو آرزو نم و هدفم قرار بدم که تو ۳۰ سالگی از این خواسته پشیمون بشم 🙁

    • saly گفت:

      من فکر می کنم آدم توی بازه های مختلف سنی می تونه خواسته هایی داشته باشه که بهشون برسه. مهم اینه که توی هر دوره ای با توجه به اقتضا همون دوره بین خواسته های مختلف بتونیم اولویتمون رو پیدا کنیم

  • مهتاب.ص گفت:

    دوستان عزیز دونفر ازدوستان خوبمون زحمت کشیدن خودشونو معرفی کردندبقیه دوستان هم درصورت تمایل خودشونو معرفی کنن خوبه که همدیگرو بیشتر بشناسیم
    ممنون

  • الناز گفت:

    سلام بر همگی
    خیییلی خوشحالم .چه میزبانی داریم.مرسی

  • فهیمه گفت:

    سلام.شب تون قشنگ
    من دانشجو ارشد برق ام.
    دوست دارم بعد از درس برم دنبال کار و راستش پول!
    ولی میدونم مسیر راحتی نیست والبته توی این مسیر نمیخواهم از اصولی که برای راه کسب مال و پول دارم دست بردارم و شاید همین باعث بشه نتونم به اون مقدار پول و راحتی که میخواهم خیلی سریع برسم.

    • مرضیه.د گفت:

      سلام فهیمه جون شب قشنگه شمام بخیر
      میشه یکم بگی اصولی که تو مد نظر داری چیه؟ میخوام بدونم یه دختر خانوم که دانشجوی ارشد برقه پیش خودش چه اصولی برا پولدار شدن داره البته اونم قبل از ورود به بازار کار؟
      ممنون میشم اگه بگی

  • Neda.sh گفت:

    سلام به صابخونه و بقیه مهمونها
    من هم از موقعی که موضوع گفتگو رو مطرح کردید به این فکر میکردم وقتی آدم میخواد به یه خواسته و هدف که خیلی براش مهمه برسه حتما باید براش هزینه کنه و این هزینه ها هم باید حساب شده باشه یعنی بدونه چی رو داره فدای چی میکنه و من معتقدم تا آدم از یک سری چیزها که شاید بعضا مهم هم باشند براش نگذره به اون خواسته و هدف بزرگش نمیرسه محمد رضا جان شما معتقدید که انسان هر چیزی رو بخواد به دست میاره؟؟

    • shabanali گفت:

      ندا. من به شدت معتقدم که آدم هر چی رو بخواد میتونه به دست بیاره. به شرط اینکه هزینه اش رو حاضر باشه بده.
      مشکل عموم ما اینه که به این هزینه فکر نمیکنیم یا اینکه نمیفهمیم دیگران چه هزینه ای کردن.
      من روزانه ده ها ایمیل دریافت میکنم که آدمها میگن دوست داشتن شبیه من باشن.
      وقتی بهشون میگم که هزینه اش:
      از دست دادن همسر
      صدها میلیون خسارت مادی
      فشارهای عاطفی شدید
      پانزده سال نخوابیدن ( شبی دو ساعت خوابیدن)
      و … بوده
      همه به جای اینکه بگن میخوایم جای تو باشیم میگن: خاک بر سرت!

      • مرضیه.د گفت:

        محمدرضا اگه قرار باشه بابت این هزینه هایی که ما تو زندگیمون میدیم به کسی بگن خاک بر سر، میبخشیدا اما فکر کنم همه ما یه جورایی خاک بر سر شدیم رفته 🙁

      • saly گفت:

        ما آدم های موفق زیادی داریم که احساس خوشبختی نمی کنن ولی عموم مردم موفقیت رو با شادی و خوشبختی یکی می دونن واسه همین آرزو دارن جای آدم های موفق باشن.

      • Neda.sh گفت:

        خدا نکنه استاد عزیز
        به هر حال این خواسته و هدف شما بوده این چیزهایی که از دست دادید برای من و امثال من شاید اسمش ضرر یا هر چیز دیگه باشه اما از نظر خودتون هزینه موفقیت هاتونه
        شما الان هم نتیجه ی اون هزینه ها رو گرفتید ولی من مطمئن هستم به جایی میرسید که این هزینه ها واقعا ناچیز به چشمتون میاد و تمام اون فشارهای عاطفی و ….. براتون جبران میشه:)

      • سهیل گفت:

        محمد رضا جان کاملا درکت میکنم .

        من ۱۹ سالمه و تقریبانم ماهی دو میلیونم در امد دارم و کل زندگیم شده کار و درسم و احساس میکنم از دوستام و جامعه ام و خانوادم کاملا دور هستم .
        درسته هزینه اش بالاست ولی زمانی که حس موفقیت و لذت رو احساس می کنی به همه چیز می ارزه.

  • ندا گفت:

    سلام شب بخیر 🙂

  • Setareh گفت:

    سلااااااااااااااا م به استاد بزرگ
    ما که هنوزم در آرزوی دیدار شما هستیم 🙁

  • سارا.ر گفت:

    چی شد وقفه افتاد؟

  • مرضیه.د گفت:

    من معتقدم خدا برای همه چی تو این دنیا یه ترازو میذاره
    همیشه باید متعادل بمونه و سنگینیش به ابن ور و اون ور نکشه
    اگه دقت کنی به دوران مختلف زندگیه هر کس
    به وضوح پیداست که خدا هر آنچه به کسی میدهد حتما چیزی که داده قبلی رو به تعادل بکشه هم نصیبش خواهد کرد
    تا حالا دیدید به کسی همه خوبیها و موفقیتها داده بشه و تا آخر عمرش هیچ نکته ای در مقابل اون بهش نرسیده باشه؟
    منکه ندیدم

  • saly گفت:

    سلام. اگر این جمله درست باشه اولویت بندی خواسته ها خیلی مهم تر از رسیدن به خواسته هاست. چون ممکن خواسته های زیادی فدای یک خواسته بشن.

  • مهتاب.ص گفت:

    فکرکنم این جمله یه جورایی مفهوم هزینه فرصتو مطرح میکنه.
    درسته؟

  • النا گفت:

    سلام به همه..
    به نظرم این بحث خیلی تکراری و بدیهی هستش…..نمیشه در مورد موضوع دیگه حرف زد؟؟؟

    • shabanali گفت:

      تو اگر این بحث رو بلد باشی و بهش عمل کنی، نباید تو زندگی هیچ مشکلی در هیچ زمینه ای داشته باشی. یعنی واقعاً اینقدر خوشبختی و نمیدونستیم که چنین مخاطبی داریم؟

      • النا گفت:

        خود کلمه مشکل،مشکلیه واسه خودش….. 🙂
        منظورم نداشتن مشکل یا داشتنش نبود…این حرفها که برای رسیدن به چیزی باید چیز دیگه از دست بدی یا به هر چی فکر می کنی بهش میرسی یا هزینه رسیدن به خواستهامون….این موضوعات چیزهایی هستن که به نظرم هر کسی در یک زمان مشخص با توجه به رشد عقلیش و تجربه هایی که بدست میاره….به این حرف ها و باورهاش در مورد این مسائل میرسه……زندگی خیلی حرف های مهمتری داره…این حرف هم مهمه ولی برای من که دیگه باور هام شکل گرفته و قانون زندگی از نزدیک لمس کردم و برهی رسیدن به خواسته هام بهاها دادم دیگه …..

    • مرضیه.د گفت:

      سلام النا، این بحث خیلی خوبه و میتونه به آدم خط بده تا کمتر به افسردگی برسه. ریشه خیلی از بیماریهای روانی مخصوصا تو جامعه ما عدم آگاهی از همین بحث ها تکراری و بدیهیه.
      اما اگه تو موضوع دیگه ای هم مد نظرته خب مطرح کن

      • النا گفت:

        عزیزم من صاحب خونه نیستم…پس این جسارت نمی کنم که خط بدم… 😉
        افسردگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        اینکه به نقطه ای از آگاهی برسی که بدونی باید برای خواسته هات بجنگی پس افسردگی معنا پیدا نمی کنه…..به نظرم بهتره ساکت بشینم و نظر بقیه دوستانم رو بخونم….شایدم…..
        😉

  • Farzaneh.p گفت:

    محمد و دوستان! سلام…
    حالم خوب نيست، نميتونم زياد پيشتون بمونم، فقط خواستم سلامي داده باشم…

  • سهیل گفت:

    محمدجان از وقتی که توی سمینار قزوین امدی خیلی پیگر کارات هستم و واقعا خیلی چیزها توی اون سمینار ازت یاد گرفتم .
    ولی میتونم ازت بپرسم که چند سالگی شروع به کار کردی و چند سالگی توی زندگیت احساس کردی که پیشرفت کردی ؟
    و چی توی زندگیت باعث عقب افتادنت شد ؟

    • shabanali گفت:

      من از ۱۴ سالگی کار کردم. راستش همیشه احساس میکنم که در حال پیشرفت هستم. اما چون وسواس موفقیت دارم و هدف های بزرگ میگذارم، راستش صادقانه باید اعتراف کنم که کمتر لحظاتی بوده که احساس رضایت و موفقیت از خودم داشته باشم و در کل از زندگیم راضی نیستم.

  • سهیل گفت:

    سلام
    محمد رضاجان اجازه هست ما هم شرکت کنیم و سوال بپرسیم ؟

  • مهتاب.ص گفت:

    سلام به همه دوستای خوبم ومیزبان خیلی خوبمون
    میشه درباره همه چی وهرچیز بیشترتوضیح بدید؟

  • ص.ش گفت:

    سلام.
    من درست متوجه شدم؟:
    ادمها می تونن هر ارزویی و هر خواسته ای رو داشته باشن.. اما همه این ارزوها و خواسته ها مال اونها نمیشه..
    البته نظر شخصی من اینه که مااها خواسته هامون به نحوی براورده میشه. اما نه حتما از اون طریقی که ما تجسم میکنیم و انتظار داریم..
    من معتقدم که هرانچه رو که ارزو کنیم و در ذهن خودمون بیاریمش خلق میشه.. اما نه به همون راه.. بلکه باید نشونه ها شو ببینیم. من خودم خیلی به این مورد برخوردم که چیزیو خواستم . یا به همون خواسته رسیدم و یا به یک طریق دیگه به خواستم رسیدم…

    • shabanali گفت:

      من هیچوقت به «داشته» آدمها فکر نمیکند به «داده» آدمها فکر میکنم.
      دوست من دکتر شده. خوب خیلی خوبه.
      اما سوال مهم اینه که چی رو از دست داده؟
      ۷ سال که میشد صرف مطالعه آزاد بشه
      ۷ سال که میشد در محیط کسب و کار ثروت تولید کنه.
      ۷ سال که میشد مسافرت دور دنیا بره.
      ۷ سال که …

      نمیگم دکتر شدن بده، اما نباید فراموش کنه که هزینه اش چی بوده.
      من با همین محاسبات تصمیم گرفتم دکترا نگیرم در حالی که امکانش در داخل و خارج ایران به سادگی فراهم بود برام.

      • صفورا گفت:

        برای هر چیزی یه بهایی باید پرداخته بشه من وشما الان قراره ۲ ساعت اینجا باشیم و بهاش برای هر کدوم ما متفاوته یکی از دست دادن تماشای فیلم یکی از دست دادن در کنار خانواده بودن یکی از دست دادن مطالعه و … (البته این در علم اقتصادهست) مهم اینه که آنچه رو که درست میدونیم انتخاب کنیم اون وقته که احساس پیروزی میکنیم
        شما نخواستی دکترا بگیری اما عوضش در مورد آنچه که برات اهمیت داشت مطالعه کردی … پس پیروز شدی

      • ندا گفت:

        مدیر عامل شرکت dellو اپل و مایکروسافت هم( چند تا از بهترین و مطرح ترن شرکتا رو نام میبرم )که به نظرم با شما هم عقیده بودن که در اعتراض به سیستم آموزشی تحصیل د ردانشگاهو ول کردن
        ولی به نرم اگه قراره آدم اینکارو هم بکنه بهتره که بخاطره دنبال کردن یه ایده اینکارو بکنه .این حرف شما در مورد رشته پزشکی درسته ولی مثلا فکر کنین دوستتون این رشته رو ول میکرد و به همراه با مطالعه آزاد به کار در یک بوتیک لباس فروشی مشغول میشد به نظرم خیلی نتیجه درستی نداشت
        این حرفتون به نظرم برای کسایی در سطح خودتون درسته ککه یه ایده دارن و مدک دکترا گرفتن هم کمکی به عملی کردن اید هشون نداره

        • shabanali گفت:

          من با پزشکی آشنایی زیادی ندارم. اما در رشته های فنی مهندسی، عموماً (تکرار میکنم عموماً نه همیشه) نسبت به کسانی که با چشم بسته تا آخر خط (دکترا) میرن حس ترحم دارم.

          • ندا گفت:

            منم این احساس ترحمو دارم ولی به اون مسئولی که شعورش نمیرسه سیستمو باید از حالت ۹۹ درصد تئوریک در بیاره و بیشتر سمت عملی بودن بکشه که یه فارغ التحصیل مهندسی هیچ کاری نتونه با دستش انجام بده جز قلم دست گرفتن و دوباره ادامه تحصیل چون اون آدم مهندس معلم یه قربانی این سیستمه

        • ندا گفت:

          آآآآآآآآآآآآخ یه جاش تایپ نشد
          منظورم از نام بردن اون شرکتا این بود کا مدراش تحصیلو ببه خاطره عملی کردن یه ایده ول مردن

  • سارا.ر گفت:

    دوباره سلام
    نمیدونم منظورتون از جمله بالا اینه که محدودیت در انتخاب وجود داره میتونه به چیزی که دوست داری برسی نه به همه ی چیزایی که دوست داری
    چون ممکنه داشتن یک چیز بودن چیز دیگه رو نقض کنه؟؟؟؟

    • shabanali گفت:

      آره سارا.
      یک مفهومی تو مدیریت وجود داره به اسم Trade off
      نمیدونم تا حالا بهش برخوردی یا نه.
      ایده اش اینه که هیچ چیز رایگانی در جهان وجود نداره و برای به دست آوردن هر چیزی، باید چیز دیگری رو هزینه کنی.
      در این نگرش، به جای اینکه آدمها رو بر اساس وضعیت موجودشون قضاوت کنیم (که مثلاً کی موفق تر، ثروتمندتر یا … هست) باید ببینیم هر کدام چه چیزهایی رو در مقابل از دست داده اند تا اینها رو به دست بیارن.

  • Setareh گفت:

    ساعت ۱۰ چهارشنبه شب شد
    سلام
    اااااا ،چقدر زود اومدید!!!!!!!

    • shabanali گفت:

      خوبی ستاره؟
      دلم برات خیلی تنگ میشه با وجودی که ندیدمت تا حالا. فکر کنم به خاطر اینه که کامنت زیاد میگذاری

  • مرضیه.د گفت:

    استاد ساعت ۱۰ شده ها
    کجایید؟

  • صفورا گفت:

    سلام به دوستان و محمدرضای عزیز
    میگن خواستن توانستنه اینو قبول دارم اما گاهی وقتا
    آنچه دلم خواست نه آن میشود
    هر چه خدا خواست همین میشود
    هفته قبل یکی از دوستان خواسته بود که بیشتر همدیگر رو بشناسیم چون موافقم اینجوری آدم میفهمه طرف صحبتش کیه
    درسته همه ما صاحب خونه رو میشناسیم اما بهتره ما هم با هم آشنایی داشته باشیم
    اسم: من صفورا البته سیده صفورا
    تحصیلات :اول دانشگاه پیام نور آمار میخوندم اما نصفه کاره گذاشتم و کاردانی گرفتم بعد کاردانی به کارشناسی مدیریت بازرگانی خوندم حالا هم ترم سوم ارشد مدیریت بازرگانی با گرایش بازاریابی هستم
    شغل : کارمندم با سابقه ۱۴ سال و اندی
    محل زندگی : گیلان زیبا
    علاقمندی های من : مطالعه مقالات و مطالب مدیریتی بیشتر بازاریابی – رمان – شعر – اینترت – سر زدن به سایت شعبانعلی دات کام 🙂 – شبکه اجتماعی تبیان (فیس بوک عضو شدم اما خوشم نیومد فعالیت نمیکنم ) وبلاگ نویسی و …
    البته هیچ چیز به اندازه آشپزی به من آرامش نمیده

    • سارا.ر گفت:

      مرسی صفورا
      منم خودم و معرفی میکنم
      سارا
      لیسانس ریاضی از یکی از دانشگاههای دولتی
      ۲۳ ساله
      ساکن مازندران
      بیشتر وقتم و به نقاشی سپری میکنم
      عاشق شعرهای فریدون، سهراب و قیصر امین پور هستم

  • سارا.ر گفت:

    سلام، ساعت ۸:۵۵ دقیقه، منتظرم در خونتون باز بشه. شدم شبیه تماشاچیای فوتبال که از صبح واسه تماشای بازی میشینن تو استادیوم 🙂

  • مسعود نصیری گفت:

    والا آخرین جوابتون رو متوجه نشدم.ایشالا بقیه سوالامو هفته بعد از حضور عزیزتون میپرسم.به انسانهایی مثل شما خیلی نیاز دارم.
    میدونم که میخواین تا صبح بیدار بمونید،ولی یه توصیه برادر وارانه از داداش مسعود:
    یه چرت نیم ساعتی به خاطر من،بزن. جان مسعود،سعی کن در آرامش خودت به هیچی فکر نکنی و از ته دل بخوابی.
    دوستت دارم استاد عزیز.
    شب بخیر.

  • عاطی گفت:

    اگر فرصت کردید ممنون میشم به سوال منم جواب بدین چون فردا تموم نظرات رو میخونم .دغدغه ی این روزای زندگی من ورود به مقطع ارشده ولی یکی دو بار توی مباحثی که ذکر کرده بودین خیلی موافق ادامه تحصیل نبودین البته من نمیخوام با ارشد تموم کنم ولی خیلی دوست دارم بدونم دلیل اینکه ادمی مثل شما که واقعا وجودتون در حوزه ی فرهنگی و علمی ما یه موهبته چرا به همین حد قانع شده؟

  • مسعود نصیری گفت:

    استاد ۱۰ دقیقه تا اتمام وقت مونده.میخوام سوال آخر رو هم از خدمتتون بپرسم:
    چرا همسرتون مثل سرعت گیر بود براتون؟چرا نتونستین هم ایشونو داشته باشین و هم به موقعیت الانتون برسین؟یعنی انقدر دست و پا گیر بودن؟
    به نظر خودتون کارتون درست بوده یا اشتباه؟منظورم طلاقه.
    اگه دوباره به ۲۰ سالگی تون برگردین،بازم ازدواج میکنید؟
    به خاطر کمی وقت،مجبورم چندتا سوال رو با هم بپرسم.شرمنده

    • shabanali گفت:

      اصلاً مثل سرعت گیر نبود. بسیاری از پیشرفت های زندگیم رو مدیون همسرم هستم.
      من نمیخواستم همسرم ابزار پیشرفتم باشه همین.
      اگه به اون سن برگردم باز هم باهاش ازدواج میکنم.
      هنوز هم با هم دوستیم و همه جوره هوای همدیگر رو داریم.

  • عاطی گفت:

    سلام فقط خواستم بگم که حسابی افسوس خوردم که فهمیدم امشبم کافه انلیسن برقراره در شرایط فعلی من حرفها ونظرات انسانی مثل شما یه نعمت بزرگ محسوب میشه و در خطاب به به دوستانی که امشب در کافه هستن :جای منم خالی کنید لطفا

  • مسعود نصیری گفت:

    با اینکه مدت کمی هست که با شما آشنا هستم ولی میدونم که نه زندگی دینی و مذهبی و ثواب وعذاب،بلکه زندگی انسانی را در پیش دارید.
    ولی این همه انرژی رو از کجا میارید و چرا به استراحت فکر نمی کنید؟شما کی خسته میشین؟چی شما رو خسته میکنه؟

  • زیبا گفت:

    SALAM
    به همتون خوش بگذره.
    (میتوانی هر چه میخواهی داشته باشی، اما نمیتوانی همه چیزهایی را که میخواهی داشته باشی)
    یعنی کلا نمیتونم هر چی میخوام داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • مسعود نصیری گفت:

    پس با حساب شما،مردمی که نصف روزشون رو کار و بقیه شو تفریح میکنن،دچار تنبلی هستند؟
    خب تلاش کردن باید مفهومی داشته باشه.من هم میدونم که:به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل.ولی این تلاش باید باعث این بشه که خانواده رو هزینه بکنی؟یا برنامه روزانه ات،بدون نهار وصبحانه باشه؟به نظرتون جای زندگی خالی نیست؟

    استاد دوست دارم هدفتون رو از این همه تلاش بدونم؟

    • shabanali گفت:

      واقعاً هدفی ندارم. هیچ هدفی.
      یک هدف کوچک دارم و آن اینکه کمی از بدبختیهای آدمهای اطرافم بکاهم.
      آنهم نه به خاطر ثواب و دین و …
      به خاطر لذت شخصی خودم.

      • بهنام گفت:

        اگه اینطوریه پس چند تا کارخونه بزنید تا ماها بیایم توش کار کنیم.
        جدی میگم.
        از مشکلات ما هم کم میشه.
        میشه؟

        • shabanali گفت:

          کارخانه زیاد داریم. کار هم زیاد داریم. پول هم داریم. اما آدم هم نداریم.

          حتی برای یک آبدارچی، دو ماهه جستجو میکنیم اما آدم توانمند پیدا نمیکنیم.
          کشور در شرایط جالبیه.
          کارفرماها میگن کارمند پیدا نمیشه. مردم میگن کار پیدا نمیشه!

      • دل آرام گفت:

        منم همین هدف رو دارم اما درش موفق نیستم. یا من خیلی ناتوانم یا اطرافیانم خیلی بدبختن

      • Neda.sh گفت:

        خوب هدفتون میشه همون لذت شخصی 🙂
        واقعا شما به کجای زندگی رسیدید که آرامش و راحتی دیگران شده دغدغه تون و از این کار لذت میبرید!!!!!!!!!
        بهتون تبریک میگم

  • مسعود نصیری گفت:

    این جمله شماست:همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده و نجنبیده ام حسرت خواهم خورد.
    اینم سوال منه: حسرت چی رو خواهید خورد؟به دنبال رسیدن به چی هستید که بعد از اون دیگه این حسرت رو با خودتون حمل نکنید؟
    برام خیلی مهمه که بدونم اون چیه که شما رو این همه در گیر کرده که این همه هزینه رو متحمل بشین؟

  • مسعود نصیری گفت:

    وقتی نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی،پس چی باعث این همه تلاش شما میشه؟
    خیلی دوست دارم بدونم چرا اینهمه تلاش؟چرا این همه دل مشغولی؟کدوم نیرو شما رو این جوری هل میده به جلو؟(البته شاید خودتون فکر کنید که هنوز عقبید.)

    • shabanali گفت:

      من همیشه آماده مردنم. تا حالا چند سانحه شدید از سقوط هواپیما تا تصادف قطار و کشتی و … هم داشته ام که این حس رو تقویت کرده.
      همیشه فکر میکنم اگر بدنم از حرکت بایستد، به خاطر تمام لحظه هایی که نکوشیده و نجنبیده ام حسرت خواهم خورد.
      فرصت برای آرامش و سکون ابدی زیاد است…

  • مسعود نصیری گفت:

    خب…اولین سوال:استاد،شما بخاطر همین وسواسی که برای موفقیت دارین،همسرتون رو هزینه دغدغه تون کردین؟(البته سو برداشت نشه ها)
    ۲)هدفتون از این همه تلاش و بدو بدو چیه؟مگه غیر از زندگی راحته؟

    • shabanali گفت:

      من زمانی دچار این توهم بودم که استعداد و توانایی خیلی زیادی دارم و وظیفه اخلاقی و شرعی من اینه که این توانایی رو صرف جامعه بکنم.
      الان که فکر میکنم می بینم چند اشتباه جزئی داشته ام: نه استعدادی بوده، نه توانایی، نه وظیفه ای، نه اخلاقی و نه شرعی!

  • نگین گفت:

    محمد رضا چند سالگی ازدواج کردی ؟

    چند سالگی جدا شدی ؟

    اینجوری که

  • مسعود نصیری گفت:

    سلام آقای شعبانعلی…شبتون بخیر
    با اجازتون من هم اومدم به مهمونیتون…بفرمایید اینم گل و شیرینی..
    خیلی اصرار داشتم که ببینمتون ولی هر چی از ما اصرار بود از شما سکوت شنیدیم.
    فکر کنم این کافه،بهتریم مکان برای پرسیدن سوالامه.
    اجازه هست که سوال بارونتون کنم؟

  • مسعود نصیری گفت:

    سلام آقای شعبانعلی…شبتون بخیر
    با اجزتون من هم اومدم به مهمونیتون…بفرمایید اینم گل و شیرینی..
    خیلی اصرار داشتم که ببینمتون ولی هر چی از ما اصرار بود از سکوت شنیدیم.
    فکر کنم این کافه،بهتریم مکان برای پرسیدن سوالامه.
    اجازه هست که سوال بارونتون کنم؟

  • مهین گفت:

    سلام
    من هم اومدم !

    واقعا آدمی هرلحظه اش تاوان یا پاداش انتخاب لحظه پیششه

  • rasool گفت:

    salam
    khosh halam ke emshabam mitoonam dobare az soalate doostan v ajavab hay shoma bahre bebaram

  • مرضیه گفت:

    راستی استاد شما به اینکه میگن به هر چیزی که فکر کنی و به هر تصوری که درمورد آیندت تو ذهنت داشته باشی همون برات اتفاق می افته , اعتقاد دارین؟ ببخشید من الان سوالمو پرسیدما چون شب تو مهمونیتون نیستم.

  • مرضیه گفت:

    اینکه آدم میتونه هر چیزی رو که بخواد داشته باشه اما همشو نه یه ذره متناقضه . خوب به مرور زمان آدم به همه خواسته هاش میرسه دیگه؟نه؟

  • مرضیه گفت:

    سلام .من احتمالا امشب نتونم به مهمونی دوستانمون برسم .(جامو خالی کنین). مطمئنم که مثل هفته ی پیش یه مهمونی معرکه با یه صابخونه ی معرکه تر خواهیم داشت.

  • یاسمن گفت:

    سلام
    امکانش هست این مهمانی آنلاین به پنج شنبه ها موکول بشه؟

  • کاوه گفت:

    مارکوس اورلیوس ضمنا از متفکرین و فیلسوفان بزرگ هم هست. کتابی از او با اسم “تاملات” به فارسی موجوده که خواندنش به همه بسیار بسیار توصیه میشه.

  • fereshteh.k گفت:

    سلام
    من اون هفته نبودم متاسفانه امشبم نميتونم مهمونتون باشم علي رغم اينكه اين مهموني رو خيلي دوست دارم.
    امشب ۳۰ نفر مهمون دارم ولي فرق مهموناي من با شما در اينه كه اونا به خاطر وجود باصفاي خودتونه كه دوست دارن بيان خدمتتون ولي مهموناي من….
    همشون دارن خودشون رو آماده ميكنند كه چه جوري بيشتر به هم فخر بفروشن.
    ولي اگه تونستم ميام يه سلامي خدمتتون عرض ميكنم و ميرم.

  • ME گفت:

    امشب دیکه حتما میام 😉

  • بیتا گفت:

    گاهی عذاب دونستن بعضی چیز ها از بهایی که براشون باید بپردازیم خیلی بیشتره …!!!

  • سمیه گفت:

    خیلی عالیه.مرسی

  • پگاه گفت:

    سلام
    خب خوبه این وعده های چتی و گفتگوی آنلاین …ولی وقتی تعداد بادیدکنندگان زیاد میشه خیلی گفتگوها قرو قاطی میشه و هرکس از دری سخنی میگه خب من انرژیم نمیکشه …اینمیشه که میام و میخونم…امیدوارم این گفتگوها ادامه دار بشه و در نهایت برسه به یک جمع قوی با هدف و انگیزه جهت پیشرفت خودشون و بقیه …یک چیز دیگه اینکه ما هرروز یک دعا ی گروهی داریم هرروز صبح همچین گروه بزرگی نیست ولی هرروز صبح این کاررو داریم که در نهایت ختم میشه به خواستن ثروت آرامش و سلامت آگاهی عشق روزافزون برای تک تک بچه ها با ذکر نام و اسم شما در اون موقع ذکر نام تو ذهن من میاد که یکی دوهفته توجهی بهش نکردم ولی در نهایت اسم شما رو تو لیست زدم …هرچند این آرزو رو بارها و بارها براتون داشتم ولی استمرار یاد شما موقع این دعای دسته جمعی بی دلیل نبوده حالا که یادتون مارو قابل دونسته..:)..و یکی دیگه اینکه خوبه اون هرچه می خواهیما اولویتهای زندگیمون باشن ….اگر تا اونموقع خودمون شناخته باشیم و اولویتهای منحصر بفرد خودمون و شناخته باشیم و تمیز بدیم از اونچه جامعه و عرف و سنت این چیزا به عنوان اولویت زندگی بهمون تحمیل میکنه…

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *