اسلاید‌های سمینار هوش مذاکره

سمینار هوش مذاکره در سالن ۶۵۰ نفری دانشگاه شهید بهشتی با حضور ۸۰۰ نفر از دوستان خوبم برگزار شد. همانطور که قول داده بودم، اسلاید‌ها را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید (لازم به ذکر است که زحمت تهیه اسلاید‌ها بر عهده‌ی دوست خوبم علیرضا نخجوانی بوده است).

لینک دانلود اسلاید‌های سمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی

لینک دانلود اسلایدهای سمینار مذاکره احساسی دکتر علیرضا شیری

تا روز یک شنبه عصر، منتظر سوالات دوستان هستم. هر یک از دوستان عزیزم که مستقیما – به صورت حضوری – یا غیر مستقیم – از طریق دوستان و خانواده، مطالب را شنیده و سوالی در این زمینه دارد،‌ لطفاً آن را به صورت کامنت در این قسمت  قرار دهد. کامنت‌های این پست در اینجا به صورت مکتوب پاسخ داده نخواهند شد. بلکه پاسخ همه‌ آنها در قالب یک فایل صوتی برای شما آپلود خواهند شد. هیچ محدودیتی در خصوص تعداد سوالات و مدت زمان فایل وجود ندارد. بنابراین خواسته‌ها و نقاط مبهم را لطفاً به صورت کامل و شفاف مطرح نمایید.

سمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی دانشگاه شهید بهشتیسمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی دانشگاه شهید بهشتیسمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی دانشگاه شهید بهشتیسمینار هوش مذاکره محمدرضا شعبانعلی دانشگاه شهید بهشتی

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



108 نظر بر روی پست “اسلاید‌های سمینار هوش مذاکره

  • حکیمه گفت:

    دم شما گرممممممممممممممممممم

  • حمیدرضا گفت:

    من به صورت اتفاقی از سایت آقای عباس منش با شما آشنا شدم و از اون زمان که زیاد هم نمیگذره فایلهای رادیو مذاکره ی شما رو دانلود کردم و مطالب ارزشمندتون رو مطالعه میکنم. به نظرم بسیار باهوش میایید و آدم قابل اعتنایی هستید.
    براتون سلامتی ، سعادت و خوشبختی بیش ز پیش رو آرزو میکنم و امیدوارم در راه ارزشمندی که پیش گرفتید همواره سرآمد و اثر بخش باشید.

  • سپیده گفت:

    سلام استاد شعبانعلی گلگی از شما دارم ، سر جلسه کفرانس تأکیید کردید که برام پیام بذارید در اولین فرصت جواب می دم اما بنده ۹۲/۰۸/۰۶ براتون پیام گذاشتم هنوز که هنوزه درحال بررسی ست
    جریان چیه ؟؟؟؟؟؟؟

    • کاش مطالب دیگر من رو میخوندید و میدیدید که چگونه درگیر جابجایی محل کار و سایت متمم و … هستم.
      انتظار کمک از دوستان ندارم. اما فکر میکنم انتظار تحمل چندان زیاده خواهی نیست.
      ضمن اینکه اولویتها هم مهم است. وقتی روزانه چند هزار نفر پیام می فرستند و پاسخ میخواهند، پاسخ دادن بدون اولویت بندی، خیانت به مخاطب است

  • سپیده گفت:

    با سلام ، خسته نباشد جناب شعبانعلی ممنون از ارائه مطالب پر بارتون ، البته نا گفته نماند این اولین مذاکره ای بود که بنده شرکت کردم
    و الان احساس نیاز دریافت فایل صوتی و البته خیلی بهتره اگه امکان گذاشتن فایل تصویری رو هم داشتید.
    الان هر چی دنبال فایل (صوتی یا تصویری) سمینار هوش مذاکره گشتم ، پیدا نکردم.
    ممنون می شم اگه محبت کنید فایلش رو دریافت کنم، به هر طریقی که براتون امکانش .

    در ضمن از حضور جناب شیری و مباحث که بیان کردن و مذاکره دو طرفه شما با ایشون لذت بردم .
    روز خوش

  • فاطمه گفت:

    با سلام و خدا قوت
    مي خواستم بابت مطالب خوبتون تشكر كنم من از طريق سايت آقاي دكتر عليرضا شيري با سايت شما آشنا شدم اميدوارم شما هم مثل آقاي دكتر شيري به زودي به شهر ما، اهواز تشريف فرما شديد و دوره مذاكره رو برگزار كنيد.
    با تشكر فراوان

  • سپهر گفت:

    با سلام و عرض خدا قوت به محمدرضا ( اینجوری گفتم چون فهمیدم بیشتر دوست داری) و شعبانعلی ها و گروهتون که نمیدونم واقعا چند نفرید…
    یه چیزی که همیشه باهاش چالش داشتم و در مذاکره خیلی مهم میدونمش نحوه صحبت هنگام مذاکره، فن بیان و این جور چیزاست که به نوعی جز زبان بدن به حساب میاد. در همایش هوش مذاکره هم من چند جمله رو به خاطر سرعت بالای حرف زدنت از دست دادم. اینو بزارین به حساب یه نقد دوستانه و هم این که اگه تو فایلهای بعدی رادیو مذاکره در مورد فن بیان هنگام مذاکره صحبت کنی خیلی می تونه مفید باشه

  • saraQ گفت:

    سلام محمدرضا جان
    به نظر شما آيا ما اجازه داريم در مذاكره هاي عاطفي و خانوادگي براي اينكه امتيازي كه ميخوايم رو بدست بياريم احساسات فرد مقابل رو تحريك كنيم؟ اين كار اخلاقيه؟!

    • سارا جان.
      تعریف اخلاق خیلی شخصیه.
      فقط می‌تونم بگم که تمام رهبران اخلاق، از پیامبران تا فلاسفه، به نظر می‌رسه با اخلاق گرایی تلاش کرده‌اند به ما بیاموزند که در افق زمانی و مکانی بزرگتری فکر کنیم.

      با این نگرش، من موارد محدود و معدودی رو می‌تونم تصور کنم که تحریک احساسات افراد اخلاقی باشه

  • پژمان.ه گفت:

    محمد رضای عزیز سلام
    برای سمینار می خواستم به شما ، علیرضا و همه دوستان(همکار) خدا قوت و خسته نباشید بگم،
    سوال من: در بعضی مذاکرات با افرادی روبرو می شی که یاد گرفتن با پر رویی مذاکره کنند و هر چقدر شما از تکنیک های مذاکره در مقابل این جور آدم ها استفاده کنی بی نتیجه است مثلاً به تو دروغ می گن شما اگر پل طلایی هم براشون بسازی فایده ای نداره
    در پایان از اینکه فضایی برای انتقاد و تکمیل سمینار در اختیار بچه ها گذاشتین صمیمانه تشکر و قدر دانی می کنم و بی صبرانه منتظر فایل صوتی تون هستم

  • علیرضا گفت:

    سلام محمدرضاجان
    راستش فکر میکنم دوستان توجهی به اونچه که میخواستن از سمینار برداشت کنن نداشتن
    همه ما عادت کردیم بیان یه چیزی یادمون بدن و بگن حالا بلد شدی برو مرحله بعدی و تا آخر تاتی تاتی ببرنمون
    ولی شاید اگه فکر میکردیم قراره از این سمینار برداشت های شخصیمون رو بکنیم و یه چیزایی رو در درونمون تقویت کنیم که همون مثبت نگری و هوش انجام مذاکره باشه میتونستیم بهتر استفاده کنیم
    من دفعه اولی بود که میومدم ولی کاملا از سمینار راضی بودم و واقعا اینکه بی ریا و دغدغه حرف میزدین خیلی چیزا بهم یاد داد واقعا ممنونم

  • مهدی رضا گفت:

    محمد رضا جان لطفا درباره تنظیم بیانیه های رفتاری هم توضیح بده … متشکرم

  • شاگرد گفت:

    روز پنج شنبه ٤مهر ١٣٩٢ ساعت ١٤ در تالار ابوريحان دانشكده شهيد بهشتى حدود ٨٠٠ نفر گرد هم آمده بودند تا در سمينار هوش مذاكره شركت كنند.
    براى من كه چند ساليست افتخار شاگردى محمدرضا شعبانعلى را دارم، تنها اقليتى را مى شناختم و از گفت و شنود هاى اطرافم متوجه شدم كه تعداد زيادى بار اوليست كه در سمينار ايشان شركت مى كنند. به ياد اولين سمينارى كه خودم شركت كرده بودم افتادم(البته من قبل از سمينار هم شاگرد ايشان بودم).
    تقريباً سه سال از آن روز مى گذرد، سمينار روانشناسى پول كه در دانشگاه مديريت تهران، با حضور دكتر شيرى برگزار شد. آن روز من جوانى خام بودم كه نه خود و نه اطرافم را به درستى مى شناختم. محمدرضا از پول كه يكى از سه مسئله ايست كه انسان در طول تاريخ همواره با آن مواجه بوده و البته كمتر به صورت ريشه اى به آن انديشيده شده است گفت. و دكتر شيرى از آركتايپ ها سخن گفت. و گفت:”من به دنبال اين هستم كه امروز كه از اينجا كه بيرون رفتى حالت يك جور ديگه اى باشه. هميشه يادت كه ميفته، بگى آره اون روز من يك جور ديگه اى شدم”.
    قصد ندارم مسيرم از آن روز تا امروز را برايتان شرح دهم، اما آن شب كه در مسير بازگشت “Time to say good-bye” را زمزمه مى كردم، نمى دانستم چند سال ديگر چه خواهد شد و من چه خواهم بود، سخنان اين دو عزيز دريچه اتاق هاى تاريكى از وجود خودم و اطرافم را به رويم گشود، گرچه درد و مشقت زيادى تحمل كردم و مى دانم كه به مقصد نرسيده ام. اما از مسيرى كه در آن پيش مى روم خشنودم.
    دكتر شيرى، باز هم همان جملات را در اين سمينار تكرار كرد و زنگى از گذشته مرا لرزاند. شايد خيلى دير باشد! اما نخواستم مخاطب خاموشى باشم، گاهى يك بازخورد حتى منفى بهتر از جماعتى لب به مُهر است.
    من هرگز توانايى جبران آن چه از شما آموخته ام را ندارم، تنها خواستم كه بدانيد همواره قدردان وسپاسگزارتان خواهم بود.

  • سمانه گفت:

    من که سعادت نداشتم در سمینارباشم ،اومدم تا یه سرکی بکشم وبی صدا برم .دلم نیومد .بعد از خوندن کامنتها به چندتاشون جواب دادم بااجازه ی بی اجازه از قبل! 😉
    از اسلایدها و نوشته هایی که اینجا بود یه چیزهایی دستگیرم شد. واسه همین چند تا سوال:
    محمدرضا واقعا چرا این کارهارو میکنی ؟!!! سمینار میگذاری ،بعد هرکی توان مالیش نرسید خودت ثبت نامش میکنی که بیاد آمار بره بالا!!!
    بعد رضایت مخاطبینت رو بی اهمیت میبینی.براشون فرم نظر سنجی در نظر نمیگیری.مدرکم که نمیدی! این همه بی خاصیت برگزار شد یعنی این سمینار؟!!
    مدیرت زمان گفتگوها رو هم که دیگه با تمام توان مدیریتی نتونستی کنترل کنی و دچار بحران مدیریتی در زمان شدی!

    اصلا یه سوال خیلی مهم .(میدونم که جواب نمیدی،انتظارم ندارم .خواستم یه کم مطلب بی خاصیت بنویسم تا کسانی که جرئت نکردن بگن این سمینار خیلی بی خاصیت بود یه کم دلشون خنک شه!)چرا این همه بی توقع نیکی میکنی که این بشه جوابت؟!!!

    پی نوشت: گفتم سمینارو که نیومدم ،یه خورده حداقل اینجا نق بزنم .دلم نسوزه که چرا نیومدم 😉

    • سمانه‌ی عزیز.
      می‌دونم که به دلیل اینکه من رو می‌شناسی احتمالا کامنت‌ها و نقدها بهت فشار آورده و در قالب این «نقد مانند»ی که نوشته‌ای خواسته‌ای برخی نکات رو به مخاطب یادآوری کنی.

      من قبلا دغدغه‌ام هوش مذاکره بود و امروز دغدغه‌ام «هوش عمومی!» است.
      اگر در یک سمینار ۵۰۰ نفره به ۵۰۰ نفر برگ نظرسنجی بدهی و بعد هم همه را در سطل زباله بریزی، مردم ما خوشحال می‌شوند.
      اما اگر سمینار برگزار کنی، همه‌ی آن ۵۰۰ نفر بتوانند بیایند نظر بدهند. حتی ۷۰ میلیون نفری که نیامدند هم بتوانند بیایند در نظرسنجی شرکت کنند! نظرها هم دور ریخته نشود و منتشر شود و در فضای وب جاودانه شود. آن وقت مردم حالشان بد می‌شود که نظرسنجی نشده!
      کلا چند وقت یک بار احساس می‌کنم که جامعه‌ی ما با توجه به سطح تحلیل‌ها و نحوه‌ی برداشتمان، هنوز خیلی جلوتر از جایی هستیم که لیاقتش را داریم و باید باشیم و این را فقط لطف و نظر خاص خداوند می‌دانم!!!

      • سمانه گفت:

        دوست خوبم ،محمدرضای عزیز.
        “ممنونم که وقت گذاشتی تا من متوجه چیزی که باید میشدم ،بشوم.”
        اما این سوال و این نوشته ،نیازی به وقت گذاشتن «دوباره »برای پاسخ دادن از طرف تو نداشت .چرا که این سوال یه سوال سوخته بود ،که من قبل از این ها ،تو لحظه لحظه های بودن در سایت وآشنا شدنم با تو جوابشو گرفتم.
        گاهی نظرهای خاص خداوند مرا میترساند از مسولیتی که پس از این نگاه بردوش ما می افکند ،
        برایت دنیا دنیا سلامتی آرزو میکنم،
        طاقتی برای پاهای کم رمقت تا آخرین لحظه
        توانی برای دستان پر مهرت
        انگیزه ای برای برقراری اندیشه ات
        مهلتی برای تمام حرف های دلت
        و مرهمی برای لبان خشک و ترک خورده ات
        شاید در این میان
        من هم کمی دویده باشم
        من هم کمی بخشیده باشم
        من هم کمی اندیشیده باشم
        من هم کمی گفته بشم
        پس بخند
        بیشتر از دیروز ،کمتر از فردا…

  • الهه گفت:

    جناب آقای شعبانعلی

    با سلام و عرض ادب

    در خصوص سمینار هوش مذاکره، به نظر بنده این سمینار بسیار ضعیف برگزار شد و در آن پراکنده گویی زیاد بود.

    با توجه به شناختی که از جنابعالی داشتم، انتظار برگزاری یک سمینار خوب و پر محتوی را داشتم، ام متاسفانه اصلا انتظارم برآورده نشد.

    حضور آقای دکتر شیری و نظرات ایشان عجیب و در خیلی موارد غیرمرتبط و متناقض بود.

  • بهرام (همونکه همه جا پخشت میکنه ) گفت:

    سلام استاد

    من پنج شنبه به همراه تعدادی از دوستان که قبلا افتخار آشنایی با شمارو نداشتند به سمینار اومدیم و از سمینار خیلی راضی بودیم حالا هم که متوجه شدیم قراره یک فایل صوتی هم در این رابطه ضبط کنید خواستیم ازشما کمال تشکر داشته باشیم.

    راستی استاد من خیلی دوست داشتم در حد توانم در برگزاری سمینار کمک حال شما و همکاراتون باشم اما هر چقدر منتظر موندم خبرم نکردید بیام با اینکه خودتون گفتید اسم منو نوشتید ؟

  • مرتضی گفت:

    سلام؛
    حیـــــــــــــــــــــــــف نشد بیام؛
    خیلی دوست داشتم ۵۵ تومن پول بدم بیام کلی مطلب یاد بگیرم و آخرش بیام اینجا ۵۵ مورد ایراد بگیرم.
    از دستم در رفت، واقعاً حیف شد.
    عاشق این کارم من، عروسی هم که دعوت میشم این کار رو میکنم.
    میرم مراسم، شام و میوه میخورم و شادی میکنم بعدش با اقوام جمع میشیم دور هم میگیم:
    دیدی خداییش، طرف کلی پول جاهاز و ماشین عروس داد،بعد مراسم هم رفتند آنکارا ولی زورش اومد یه منو بهتر بذاره جلومون.
    موزش سبز بود، شلیلش هم سفت بود.
    برنجش خوب بود ولی مرغش خام بود.
    داماد تا اومد برقصه ارکسترش آهنگو قطع کرد نذاشت یکم فیلم بگیریم.
    ۵ نفر بودیم ولی پرسنل ۴ تا نوشابه دادند بهمون.
    حیف اون ۱۰ تومن شاباشی که ریختم رو سر داماد.

    خیلی حیف شد خلاصه.

  • پژمان.ه گفت:

    محمد رضای عزیز سلام
    برای سمینار می خواستم به شما ، علیرضا و همه دوستان(همکار) خدا قوت و خسته نباشید بگم،
    سوال من: در بعضی مذاکرات با افرادی روبرو می شی که یاد گرفتن با پر رویی مذاکره کنند و هر چقدر شما از تکنیک های مذاکره در مقابل این جور آدم ها استفاده کنی بی نتیجه است مثلاً به تو دروغ می گن شما اگر پل طلایی هم براشون بسازی فایده ای نداره
    در پایان از اینکه فضایی برای انتقاد و تکمیل سمینار در اختیار بچه ها گذاشتین صمیمانه تشکر و قدر دانی می کنم و بی صبرانه منتظر فایل صوتی تون هستم

  • 111 گفت:

    اگر آد مها را دو دایره روی یک صفحع درنظر بگیریم،

  • عطیه گفت:

    استاد
    یه تشکر دیگه بابت نوشته ای که برای برادرم نوشتید میکنم.
    خیلی خوشحال شد انقدر که توصیفش سخته!
    میدونم که از نظر سنی خیلی کوچیکه اما خیلی چیزارو از نوشته هاتون دریافت میکنه و خیلی انرژی میذاره تا اجراشون کنه..

  • پريسا گفت:

    چرا جواب من رو نداديد پس؟

  • افسانه گفت:

    سلام و بازم تبریک خیلی سپاسگذارم از حسن توجه شما استاد عزیزم، سوالای دیگه من: وقتی من پر از انرژی و استعداد هستم و پر از توانمندی که هم خودم به آن آگاه هستم و هم دیگران، چرا تا حالا نتونستم به جایگاهی که دوست دارم برسم؟ چرا با مشاوره هایی که داشتم تونستم به همه امید زندگی بدم ولی خودم پر از نا امیدی شدم قبلا بهتر بودم الان مدتی هست که احساس می کنم دیگه نمی تونم مسیری رو که اومدم ادامه بدم همش احساس بدی دارم البته اطرافیان نزدیکم بی تاثیر نبودن برخی مشوق و برخی فقط نهی کننده چرا همیشه با خودم و خواسته هام تضاد دارم؟ گاهی وقتا فکر می کنم مشکلات عاطفی که دارم باعث این تردیدهام میشه و گاهی با کنار گذاشتن احساساتم سعی می کنم به جلو برم ولی باز هم …..

  • عطیه گفت:

    استاد واقعا خسته نباشید.
    بابت همه ی تلاشاتون ممنونم تلاش هایی که خالصانه و از جنس حقیقته
    از این سمینار چیزهای زیادی از گفته ها یاد گرفتم و علاوه بر اون خیلی چیز ها هم از نگفته هایی که پشت همون گفته ها بود درس گرفتم…

  • امیر گفت:

    ما که شرکت نکردیم..ولی شما دو نفر در مورد هوش مذاکره سخنرانی کردید و همه از اینکه خیلی افتضا با هم شوخی میکردید انتقاد داشته اند
    وقتی خودتان هوش مذاکره ندارید چطور میخاهید به دیگران یاد بدهید؟
    عزیزم من ۱۰ سال فیزیک خوندم و بعد ۱۰ سال عرفان خوندم
    کاش یک فرصتی پیش میامد کسی از علم من بهره مند میشد….بنده که نمی توانم راه بیفتم دور خیابون پسوتر تبلیغ کنم که بیاید شما را به خودتان بشناسانم…
    بقول معروف انکس که خبری شد ..خبری باز نیامد…
    دلم به حال خودم میشوزد اینجور جلساتی کاش فرصتی میشد برای بیان حقایقی که بدانها رسیده ام….
    برایتان ارزوی موفقیت دارم .دکتر شیری هم مورد علاقه من هستند

    • سجاد صالحی گفت:

      امیر جان سلام
      بنده هم ۷ سال فیزیک خوندم و ۱۰ سال روی مسائل حکمت کار کرده ام. بنده در سمینار بودم و البته خودم هم انتقاداتی داشته ام که از طریق ایمیل به آقای شعبانعلی گفته ام، ولی الان بحثم روی چیز دیگریست.
      در بطن متنی که نوشته بودید، تناقضاتی به چشم می خورد. قبل از اینکه آروزی بروز علم را بکنید، مشخص کنید که چرا دوست دارید دیگران از علمتان بهره مند شوند.
      موفق و پیروز باشید

    • اجازه می خوام به عنوان کسی که حق رای مستقل داره، و کسی که به خاطر شرکت در این سمینار مورد خطاب قرار گرفته می خوام نقدی به شما داشته باشم،

      همه ی ما شنیدیم که عالم بی عمل به زنبور بی عسل تشبیه شده! در تایید عالم بودن شما فرض رو بر صحت گفته هاتون می زارم، اما اونطور که شما گفتین “کاش فرصتی پیش میامد و کسی از علم من بهره مند میشد” ، باید بگم استنباط و برداشت من از این جمله اینه که شما در ترویج علم اکتسابی خودت اصلن تلاشی نمی کنی و بدتر اینکه دیگران رو هم در راهشون به سخره می گیری.
      به قول شاعر — آبی که فروماند زمینش خورد آن زود – دریا شود آن رود که پیوسته روان است

      البته شاید منتظری کسی شرفیاب بشه (یاد اون پادشاه سیاره ی شازده کوچولو افتادم) و از گنجینه ی علمی شما (اونطور که خودتون اذعان کردید) استفاده کنه؟ که اگر اینطوره، لااقل من نمونه ای سراغ ندارم.

      و در آخر اینکه به عنوان کسی که در این جلسه شرکت کردم، توهین به شعور خودم می بینم وقتی عزیزی مثل شما اینطور به دور از اخلاق علم و عرفان در مورد چیزی که راجع بهش سواد اندکی داره (استنباط من از آداب مکاتبه ی شما) اظهار نظر می کنه.
      بنده به نوبه ی خودم انتظار عذرخواهی شما رو می کشم.

  • ابوالفضل اصلانی گفت:

    سلام به استاد عزیزم
    سمینار بسیار پرشوری بود از شما تشکر میکنم خواستم بگم منم دغدغه اینو دارم که چیز مثبتی از خودم یادگار بگذارم همیشه اعتقاد داشته ام کاری که جبار باغچه بان کرد ثروتمندانی که متاسفانه الگوی بسیاری از جوانان ما شده اند هرگز لیاقت انجامش را نداشته اند پس فکر میکنم در این موضوع با هم همجهت باشیم . غرض , من مهندس صنایع هستم ولی شرایط کاریم به گونه ایست که وقت آزاد دارم احساس کردم کارتون در حال گسترشه و نیاز به نیروی کمکی دارید شاید همسو شدنم با شما کمکی بکنه در اهداف بلندی که دارید بنابراین بی چشم داشت روی کمکم حساب کنید تا جایی که در توانم باشه حضوری یا غیر حضوری در خدمتم .ضمنا من همونم که فایلهای صوتی شمارو خلاصه نویسی کردم تا در آینده در اختیار پسرم که ۲٫۵ سالشه بگذارم تا مثل پدرش در ۳۵ سالگی بطور اتفاقی نفهمه که برای حرف زدنم آموزش لازمه و با استفاده از همین فایل صوتی با شریکم که در مورد هزینه ها اختلاف نظر داشتیم مذاکره ای کردم که بعدش هر دو لبخند به لب و راضی از جلسه خارج شدیم . یک مذاکره کاملا win to win بازم ممنونم در صورت موافقت جهت همکاری با شما لطفا خبر بدید .

  • رسول باغبان گفت:

    سلام محمدرضا.
    خیلی خوشحالم که این جرئت رو به خودم دادم و روی تمام برنامه ی پنج شنبه ام خط کشیدم و اومدم سمینار هوش مذاکره. من جزو اون کسایی بودم که اولین بارم بود، شاگرد هم نبودم. اما از طریق سایت مطالب و دیدگاه های تو رو دنبال می کردم.
    اولین باری که دیدیمت توی تلوزیون برنامه ی ماه عسل بود. تازه ازدواج کرده بودم. با همسرم داشتیم نگاه می کردیم. بعد از یک سال من با سایتت به صورت اتفاقی برخورد کردم و سیر صعودی موفقیت خودم رو کلید زدم.

    من یه سوال داشتم. اینکه چطور می شه هوش مذاکره رو به مذاکره با خود تعمیم داد! خب توی این مبحث لااقل من نتونستم به نتیجه برسم که چطور میشه از مدل SPACE تو مذاکره با خود استفاده کرد. یا شاید باید از مدل دیگه ای استفاده کرد. ممنون میشم اگر چند تا هینت بدی. البته دکتر شیری هم اگر لطف کنه نظر خودشو در رابطه با مذاکره احساسی با خود (Self) بگه خیلی عالی میشه.

    آه، سوال دومی همین الان به ذهنم رسید! اونم اینه که ما چطور می تونیم افتخار شاگردی شما رو داشته باشیم؟ برنامه ی زمانی کلاس های شما رو توی وب سایت پیدا نکردم. ممنون میشم اگر راهنمایی کنی.

    و در آخر اینکه، از زحمات شما و همینطور آقای دکتر شیری تشکر می کنم. مطمئنم مطالب ارایه شده در این سمینار هم برای من و هم برای اون هفتصد نفری که توی سالن بودند، و هم برای هزاران نفری که بسته ی هوش مذاکره رو خریداری خواهند کرد مفید بوده و خواهد بود 🙂

    راستی، تولدت مبارک 🙂

    • سمانه گفت:

      سلام آقای باغبان
      برنامه زمانی کلاس های آموزشی در لینک اخبار سایت رسمی اعلام میشوند. که با کلیک کردن برروی «سایت رسمی» نوار زیر header، بالای همین صفحه،در جریان برنامه ها و زمان برگزاری کلاس ها و دوره ها قرار خواهید گرفت.

  • محسن گفت:

    سلام. تولدتون مبارک استاد.
    همایش خوب بود. ولی در آموزشها بحث زندگی شخصی را از مذاکره تجاری تفکیک کنید. دکتر شیری شخص محترم و با سوادی هستند اما کاش در این همایش با این موضوع فوق العاده خدمتشان نبودیم تا بحث اصلی کامل می شد. اسلاید ها بدون توضیح جامع شما کاربرد لازم را ندارند.

  • سما گفت:

    سلام استاد.. تولدتون مبارک.. ممنون از همه ی زحمتهایی که برای بچه های این سرزمین میکشی..

  • نجمه2 گفت:

    دستتان درست و دلتان نورانی..در مورد صحبت افسانه حس من اینه که شوق آدم به در جا نزدن و زنده بودن این حس نارضایتی را به زندگی ما جذب میکند..چند سال پیش کتابی از کریشنامورتی خوندم به اسم :نارضایتی خلاق..در مورد این گفته بود که این اشتیاق را به شکلی که به اندوه نیانجامد مدیریت کنیم…

  • لیدر گفت:

    سلام. استاد. تولدتون مبارک.

  • setayesh گفت:

    سلام استاد تولدتون مبارک و بخاطر تمام کمکهای فکریتون ممنونم.
    فقط یه سوال؟شما چند وقت یکبار ایمیلتون رو چک می کنید ؟
    چون من منتظرببینم نظرتون درباره ایمیلم چیه؟

    • سمانه گفت:

      ستایش جان
      به این دلیل که بارها و بارها استاد تکرار کردن من دیگه از حفظ شدم.برای همین جسارت کردم ودارم این کامنت رو میگذارم .
      دوست من .تعداد ایمیلهایی که محمدرضا روزانه دریافت میکنه خیلی زیاد هست وشاید روزانه بالغ بر چند هزار ایمیل باشه.به خاطر مشغله هایی که دارن ،گاهی کمتر فرصت میکنن ،اما قطعا در اولین فرصت ممکن پاسخگوی شما هم خواهند بود.

  • نسيم گفت:

    سلام واقعا خسته نباشيد من اولين بار بود شما و برنامه تون و از نزديك مي ديدم ولي با سايتتون آشنا هستم تعريفتون و از دوستم كه در كلاسهاتون شركت كرده خيلي شنيده بودم.خيلي پرشور و پر انرژي و تاثيرگذار صحبت كرديد دكتر شيري هم عالي بودند من شاگرد دكتر شيري هستم خيلي خوشحال شدم كه تونستم توي اين سمينار شركت كنم و شاهد اجراي شما دو استاد عزيز باشم.
    ميشه خواهش كنم در مورد تقليد از مدل ذهني توضيح بيشتري بديد.
    تولدتون مبارك باشه.

  • سجاد صالحی گفت:

    محمد رضای عزیز، سلام.
    من نمیخوام تولدتون رو تبریک بگم. چون این تاریخ، فقط ورود شما به این دنیا رو میرسونه، نه چیز دیگه.
    من می خوام به انتخابتون تبریک بگم، انتخابی که شما رو در مسیر موفقیت قرار داد.
    من می خوام به تلاشتون تبریک بگم، تلاشی که شما رو در مسیر موفقیت رشد داد.
    من میخوام به موفقیتتون تبریک بگم، موفقیتی که باعث شد تاریخ تولدتون فقط ورود شما به دنیا رو نرسونه.
    پس محمد رضا جان، موفقیتت مبارک.
    حالا می تونم بگم: تولدت مبارک.

  • آیدا گفت:

    باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن خواهد گرفت و بهار روی هر شاخه کنار هربرگ شمع روشن کرده است.
    روز میلادتان مبارک.

  • محمد گفت:

    آقای شعبانعلی…
    فکر میکینم تو این اسلایدا، میکرواکشن های همدلی و شفافیت دقیقا مثل همه؟؟؟ یعنی همدلی و شفافیت یک میکرواکشن دارن؟؟؟

  • آزاده‏ ‏ گفت:

    سلام‏ ‏استاد‏ ‏عزيز‏ ‏؛
    متاسفانه‏ ‏تا‏ ‏به‏ ‏حال‏ ‏موفق‏ ‏به‏ ‏ديدار‏ ‏شما‏ ‏نشدم‏ ‏من‏ ‏دانشجوي‏ ‏دكتر‏ ‏شيرى‏ ‏هستم‏ ‏و‏ ‏از‏ ‏طريق‏ ‏سايت‏ ‏ايشون‏ ‏افتخار‏ ‏آشنايي‏ ‏با‏ ‏شما‏ ‏را‏ ‏دارم‏ ‏.
    خيلي‏ ‏دوست‏ ‏داشتم‏ ‏اين‏ ‏سمينار‏ ‏را‏ ‏شركت‏ ‏كنم‏ ‏اما‏ ‏متاسفانه‏ ‏نشد.‏اما‏ ‏اسلايد‏ ‏ها‏ ‏رو‏ ‏مطالعه‏ ‏كردم‏ ‏خسته‏ ‏نباشيد‏ ‏
    ‏اتفاقى‏ ‏متوجه‏ ‏شدم‏ ‏كه‏ ‏امروز‏ ‏تولدتونه‏ ‏براي‏ ‏خودم‏ ‏جالب‏ ‏بود‏ ‏كه‏ ‏براي‏ ‏اولين‏ ‏بار‏ ‏در‏ ‏جنين‏ ‏روزى‏ ‏با‏ سايت‏ ‏شما‏ ‏آشنا‏ ‏شدم.‏ ‏‏ ‏با‏ ‏اينكه‏ ‏خيلى‏ ‏‏ ‏كم‏ ‏ميشناسمتون‏ ‏خواستم‏ ‏تولدتون‏ ‏‏ ‏رو‏ ‏تبريك‏ ‏گفته‏ ‏باشم‏ ‏‏اميدوارم‏ ‏‏‏ ‏سالهاى‏ ‏سال‏ ‏اين‏ ‏روز‏ ‏رو‏ ‏كنار‏ ‏اونايي‏ ‏كه‏ ‏دوسشون‏ ‏داريد‏ ‏جشن‏ ‏بگيريد‏‎ ‎و‏ ‏همجنين‏ ‏اميدوارم‏ ‏بتونم‏ ‏زيارتتون‏ ‏كنم‏ ‏و‏ ‏از‏ ‏دانش‎ ‎تون‏ ‏بهره‏ ‏اى‏ ‏ببرم.‏
    موفق‏ ‏باشيد.‏ ‏

  • زهرا تراست گفت:

    دوست و استاد عزيزم ،

    زادروزتان مبارك.

  • ليلا گفت:

    محمد رضاى عزيز
    تولدت مبارك
    همايش ديروز و ملاقات با شما واسه من بسيار ارزشمند بود و بالاتر از مطالب كفته شده در اون روح اعتماد، اميد، صداقت و بزركى بود كه در شما و تيم همكارتون موج ميزد.من بعد از همايش حس خوبى داشتم.
    ممنون
    ليلا

  • انسیه گفت:

    سلام،من پس از خوندن وبلاگ ها و دقیقا به دلیل آشنایی با شعیب شما را شناختم.
    نمی توانم تعریف بدون دلیل کنم.بنابراین باید چند نکته را بنویسم.
    ۱٫هوش مذاکره تجاری را باید کاملا جدا از مذاکره عاطفی در نظر می گرفتید.
    ۲٫معرفی دکتر شیری میتونست در قالب سمینار دیگری باشد.
    ۳٫نکات متضاد بین شما و دکتر شیری زیاد بود،مخصوصا در اسلاید آخر.کافی سری به وبلاگتون بزنید می بینید میان مذاکره عاطفی و تجاری تفاوت از زمین تا آسمان است.
    ۴٫ در کلاس مذاکره تجاری، واقعا تکرار این نکاته؟نمی دونم بیام یا نه؟راهنمایی کنید.
    ۵٫از پذیرش موسسه آتیه ممنونم چون خرید خوبی داشتم.
    ۶٫از راه اندازی سایت تراست زون هم ممنونم چون اعتماد از دست رفته ی ما ایرانی ها شاید کم کم زنده شه.
    ۷٫کاش ۲هفته پیش به ایمیل من هم جواب می دادید.
    خسته نباشد

    • من همیشه بر این باور بوده‌ام که مصداق‌های مذاکره فرق می‌کنند. قواعد کاملا یکسان هستند. اگر مورد خاصی در ذهن دارید بنویسید که با هم بیشتر در مورد آنها حرف بزنیم. من هنوز موردی ندیده‌ام که تفاوت وجود داشته باشد. بار معنایی منفی که روی لغت «تجارت» هست گاه انسانها رو به این موضع می‌رسونه.

      مذاکره یعنی اینکه من به تنهایی به تمام خواسته‌هایم نمی‌رسم و نیازمند تو هستم.

      گاه برای خرید و فروش.
      گاه برای درد و دل.
      گاه برای سکس.
      گاه برای عشق.
      گاه برای یادگیری.
      گاه برای …

      در خصوص مذاکره تجاری و مهارتهای فردی،‌ من بعید می‌دانم که دوباره آن کلاس‌ها را برگزار کنم. آموزش حدود یکصد و پنجاه هزار نفر و تکرار این روضه برای من کافی ‌است. تعداد بسیار زیادی از دانشجویانم در نقاط مختلف به آموزش این حوزه ميپردازند.
      فعلا مذاکره حرفه‌ای (مذاکره‌ با شیطان) را آموزش می‌دهم تا ببینم در آینده تصمیمم برای آموزش مذاکره چه می‌شود…

      • انسیه گفت:

        خب این هم شانس خوب منه که آذر پارسال برگشتم ایران،به این نتیجه رسیدم دکترا خوندن اشتیاق من نیست و کلاس شما را از دست دادم.
        مطالعه هام پراکنده بوده وکلا بهتر بگم آدم تک بعدی نیستم.
        می دونم در مذاکره همانقدر احترام و وقار جذابه که احساس خوب را منتقل کردن.اما در اصول و فنون مذاکره ای که سالها قبل گذرونده بودم نکاتی بود که همیشه حرص درآور بود تا راهنما.خودتون یقینا می دونید.
        نمی دونم کلاس مذاکره با شیطان در باره چیست.باید به وبلاگتون سری بزنم ببینم در این باره چی نوشتید.
        بعد حضورا بیام خدمتتون.
        از این که زمان برای پاسخ دادن گذاشتید ممنونم.

  • ثنا گفت:

    سلام،
    ممنون بابت زحماتی که برای برگزاری سمینار کشیده بودید.
    این سمینار با وجود ایده های خلاقانه و متفاوتی که داشت، اما نتوانست مفید باشد، حداقل برای من.

    منصفانه بخواهم بگویم حدود ۳۰% بر اطلاعات قبلی ام افزوده شد، در صورتی که انتظار بیشتری میرفت.

  • حمیده گفت:

    سلام
    با مرور اسلایدها چندتا سوال برای من پیش اومد

    ۱-در مورد تطبیق پذیری با همسان ها بیشتر توضیح بدین
    ۲-در مورد شفافیت وقت نشد زیاد صحبت کنید،سخن گفتن هلیکوپتری و استعاره ها و میانبرها چیا هستن؟
    میکرو اکشن های شفافیت مثل مسیر ۳۵۰ چی هست؟
    ممنون

  • حامد گفت:

    سلام استاد
    به سایتتون سر میزنم و مطالبتون رو دنبال میکنم ممنون بابت این همه عشق!
    والا چیزی که میخوام بگم اصن ربطی به این مطلب نداره ولی چه کنم ذهنمو مشغول کرده …
    به دور از کلیشه، موفقیت یعنی چی؟؟؟ آیا شهرت نشونه موفقیته؟

  • مونا گفت:

    سلام محمد رضا، تولدت خیلی خیلی مبارک

    سمینار خیلی عالی و متفاوتی بود، از سال ۸۴ تا الان اولین سمیناری بود که به خودم جرات شرکت کردن توشو دادم. حس رضایت فوق العاده داشتم.
    البته از دوست عزیزم مریم که به من پیشنهاد شرکت تو سمینارو داد هم تشکر میکنم.
    میدونم خیلی زحمت داره ولی ازتون میخام ازین نوع برنامه ها بیشتر بزارین
    از دکتر شیری هم خیلی تشکر میکنم مثل همیشه عالی بود.
    ترکیب جفتتون وزن حضورو به ۱۰۰ رسونده بود .

  • شهرزاد گفت:

    سلام
    ببخشید میخاستم بدونم دانلود اسلایدها برا عموم آزاده؟ باید هزینه ای بپردازیم؟چطوری؟
    ممنون

  • سجاد صالحي گفت:

    محمد رضاي عزيز سلام.
    تحليل ابتدايي خودم رو از سمينار، ايميل كردم. زمان خروج، وقتي ديدم خستگي از چشماتون ميباره ولي هنوز با همه خوش برخود و گرم هستيد، از شما درسهاي زيادي گرفتم. واقعاً به خاطر تمام زحماتي كه كشيديد و ميكشيد، سپاسگذارم.

  • پريسا گفت:

    سلام محمدرضاي عزيز
    راستش من در مورد سمينار سوالي ندارم ولي يك سوال خصوصي هميشه از تو در ذهنم بوده كه بدجور قلقلكم مي ده…
    شما از انتخابتون در مورد همسر راضي و موفق هستيد؟ همون جور كه در كارتون موفق بوديد
    چرا هيچ وقت از همسرتون چيزي نمي نويسيد؟ نمي خوايد ايشون رو به دوستان مجازيتون هم معرفي كنيد؟
    ببخشيد ولي من در اين مورد خيلي كنجكاوم و شايد خيلي هاي ديگه.
    ممنون مي شم پاسخ بديد
    در ضمن قدردان هميشگي زحمات شما هستم و به خاطر تمام چيزهايي كه يادم داديد ازتون سپاسگذارم

  • امین گفت:

    سلام
    روز پنجشنبه در سمینار شرکت کردم، اما رضایت نداشتم و تصمیم گرفتم مواردی رو با شما مطرح کنم:
    […]
    برای من جالب بود در سمینار فردی که دم از اطلاع دقیق از آمار رضایت و عدم رضایت مخاطبان در سمینار های پیشین میزد (همون ۱۵ درصد که روی اون تأکید شد) هیچگونه رضایت سنجی ای صورت نگرفت. شاید اینبار هم همه راضی بودن…؟!
    […]
    شوخی و جوک و رفع خستگی و غیره صحیح. اما از یک استاد دانشگاه و مهمتر از اون یک سمینار رسمی با مخاطب گسترده، انتظار دیگه ای میره…

    • دوست من. نوع نوشتار شما باعث شد که نتونم کامل منتشرش کنم و حتی نمی‌تونم به عنوان نظر یک انسان اهل منطق اون رو جدی بگیرم.
      شما در حال نوشتن و نظردادن راجع به سمینارید اما خودتون متوجه نشده‌اید و می‌گویید: هیچ سیستمی برای اظهار نظر و نظرسنجی وجود نداره؟!
      نظر دادن در اینجا تنها یک تفاوت با نظرسنجی کاغذی داره و اون اینکه در نظرسنجی به شما حق میدهند در چند مربع، تیک بزنید و من به شما فرصت می‌دهم هرچه می‌خواهید بگویید. چون نظر انسانها را فراتر از یک تیک می‌دانم.

      در مورد نکته شوخی و طنز هم جمله اسکار وایلد رو دوست دارم:
      Seriousness is a mask for shallowness.

      آدمهای سطحی،‌ خود را در پشت نقاب جدیت پنهان می‌کنند…

      • احمد گفت:

        استادمحترم-سلام
        نقد آقای امین رو من هم موافقم
        شما در مدیریت وقت ضعیف بودید بطوریکه آخرین اسلاید دکتر شیری که نیاز به توضیحات فراوانی داشت که به نوعی از کابردی ترین اسلاید ها هم بود تقریبا زمانی بهش اختصاص داده نشد.
        با تشکر ( که می خونید

    • علیرضا شیری گفت:

      فکر کنم منظور اقای امین از استاد دانشگاه ، بنده باشم که شیوه شوخی کردن و مدیریت جلسه ام مورد نقد قرار گرفته است ؛
      شوخی یک مهارت است . همان کسیکه ۸۰۰ نفر را ۴ساعت متمرکز نگه میدارد ، کسیست که چند ثانیه ۸۰۰ نفر را میخنداند. قالبهای والدی ذهن آقای امین ، تدریس را امری بالا به پایین ( والدانه ) میبیند در حالیکه مشهورترین سخنرانان دنیا ، سنگین ترین شوخیها را انجام میدهند بدون اینکه حس بدی در خود یا شنوندگان خود ایجاد شود .
      در نقد شماره دو درباره “عدم انسجام سخنرانان “صحبت کرده اند ، موافق نیستم زیرا چنانکه در سایت رسمی خود نوشته ام بنا بوده تدریس هرکس به صورت ۸۰/۲۰ انجام شود که میتوانید جزئیات آنرا در سایت ما مطالعه کنید
      من به عنوان سخنران میتوانم شهادت بدهم که تنها تبلیغی که ما کردیم ، دعوت به دیدن برنامه مشترکی است که در رسانه ملی درباره مذاکره خواهیم داشت ،
      یادتان باشد ذهنیت الگوریتمیک فقط شماره بندی حرفها نیست ، محتوا باید نظام مند باشد

      • نويد گفت:

        با عرض فضولي
        چون بنده نيز معمولا به صراحت و شوخ طبعي شهره هستم و معلم نيز هستم به خودم اجازه دادم يه نكته رو اضافه كنم!
        من در سالهاي ابتدايي تدريس كه اتفاقا رياضي و فيزيك هم بود و جز خشك ترين درسها بود از ديد والد وارد شدم كاملا خوشك و جدي و به دلايلي سالهاي بعدي به طنز و شوخي پرداختم، ديدم تاثير شوخي و جو خندان در يادگيري چقدر موثره فراتر از اينكه فقط رفع كسالت بشه! مصاديقي هم برام داشت از جمله اينكه پيام هاي اخلاقي مو در قالب كلمات قصار خودم ميگفتم چند سال بعد كه شاگردامو ميديدم به من عين اون حرفهارو ميگفتن! :دي
        در تكميل صحبت هاي دكتر شيري من فايل ارائه ي كتاب Paradox of chois توسط خود نويسنده رو كه ديدم تعجب كردم گاها در حد +۱۸ !

    • فاطمه گفت:

      من اين سمينار شركت نكردم پس نمي تونم راجع به اون نظر بدم ولي از انتقادتون راجع به شوخي و جوك در سمينار رسمي اونم از يك استاد دانشگاه به شدت انتقاد دارم به قول دكتر شيري شوخي يك مهارت و من اضافه مي كنم كه قطعاً براي رفع خستگي و كسالت و يكنواختي يك سمينار چند ساعته نياز به شوخ و خنده است و تعجب مي كنم از شما كه اين رو درك نمي كنيد! چند وقت پيش آقاي دكتر شيري سميناري داشتن در شهر ما اهواز كه ايشون با بذله گويي و شوخ طبع شون باعث مي شدن كه از حضار رفع خستگي و كسالت بشه و باعث تمركز و يادگيري بهتر مطالب شد.

  • فرشته گفت:

    سلام
    در سمینار با بعضی از دوستانی که کامنت میگذارند اشنا شدم .تجربه جالبی بود.
    فکر می کنم مطالب زیادی تو ذهنتون بود که دوست داشتید همه رو واسه مخاطبتون بگید اما فرصت نشد.دعوت از اقای دکتر شیری (presence )خیلی سمینار رو پر بار کرده بود.دو ارائه مکمل هم بود.چه جوری میتونیم بفهمیم تطبیق پذیری ما(با محیط) بر اساس شرایطمون درست است و راه رو خطا نرفتیم؟ لطفا مثالهایی برای اموزش ذهنیت (تقلید از مدل ذهنی ) ارائه بدید.چه جوری میشه با ادم دیکتاتور مذاکره کرد؟
    ممنونم ازت.
    راهت پر رهرو باد.

  • مهدی بهرامی گفت:

    سلام محمدرضاجان وقت بخیر رفتار مذاکره ای دکترظریف دلنشین نیست به نظر من تصنعی برخوردمیکنه نظر شماچیه ؟

  • الناز گفت:

    استاد عزیزم …دیدنتون برای اولین بار به هزار تا مطلب برای من می ارزید…ممنونم
    اما یه سوال دیروز می خواستید بگید که ما باید قالب ذهنیمونو پیدا کنیم نه فقط به فکر رفتارها باشیم.و مدل space رو توضیح دادید ولی من در نهایت نفهمیدم که حتی قالب ذهنی خودم چه جوریه آیا برای مثال باید من حس حضور رو داشته باشم یا لازم نیست هر انسانی اونو تجربه کنه..اگه اشتباه نکنم در فایل مذاکره رقابتی هم گفته بودید که باید مدل ذهنی طرف مقابل رو تشخیص داد ولی روش تشخیصو نفهمیدم….بازم مرسی

  • عباس عسگری گفت:

    فرشته آسمانی ،سالروز زمینی شدنت مبارک.
    درود به محمدرضای عزیز به بهانه این شب نیکو متنی رو تقدیم میکنم امیدوارم مقبول بیفته.

    مهم نیست در شناسنامت چه تاریخی رو نوشتن
    تاریخ تولدت رو خودت انتخاب کن
    روزی که نگاهت به زندگی تغییر میکنه
    روزی که آغازیست برای حرکت روبه جلو
    روزی که بفهمی بین آنچه که هستی و آنچه که باید باشی فاصله است
    روزی که تصمیم گرفتی بهترین باشی
    آن روز،روز تولد توست

    با آرزوی بهترین ها
    همیشه سبز بشی

  • مریم گفت:

    سلام محمد رضای عزیزم
    دیروز من متاسفانه به خاطر مشغله زندگی وکاری نتونستم بیام و در همایشت شرکت کنم ولی همه ذهنم پیش تو و همایش ت بود .با اینکه من هنوز شاغل نیستم و فعلا دانشجو ام وشاید به بحث مذاکره خیلی تو کارم فعلا نیاز نداشته باشم ولی مطمئنم که خیلی ضرر کردم .
    تولدت پیشاپیش مبارک . ایشالا صد سال سایتون بالا سرمون باشه استاد .ما که یه استاد گل تو دنیا بیشتر نداریم.

  • نوید گفت:

    اما سوال من:
    سوالی که حتی برای طرح اون هزینه هایی تو زندگی پرداخت کردم.
    شما از مهارت های مذاکره و ارتباط برای بهتر جلوبردن بازی می گین. از قواعد یک بازی. از شیوه های بازی دو سر برد یا وین وین…….بازی……. این یه کلمه گاهی تیکه ی گم شده ی من و خیلی آدم هاست!
    .
    چرا من تو بازی شرکت نمیکنم چرا وارد بازی های بزرگتر زندگی نمی شم و کنار میکشم یا کنار کشونده میشم. به این معنی که حتی اگر خیلی از مهارت های لازم و کافی رو هم برای بازی های کسب و کار و زندگی داشته باشم اما از اونجا که زیاد تو بازی نیستم برام کارایی نداره. چطور میشه یه نفر هنر وارد بازی شدن خودشو بالا ببره (لبته منظورم از بازی بار منفی معنی اون نیست بلکه به معنی وارد شدن به یک دیل و تجارت یا حتی یه رابطه است). بازی هایی که میتونه داستانهای زندگیت باشه و ازشون تجربیات ارزشمند برای خودت بسازی! بازی هایی که وقتی میبری میگی خوب شدها ….منو بگر اصلا میخواستم وارد این ماجرا نشم!!! حیف نبود. و اگرم ببازی میگی : محکم تر شدم!!

    • نوید گفت:

      مثلا بگیم : هوش استارت مذاکره 🙂

    • زهرا گفت:

      سلام بابت زحمات دیروز خودت وتیمت تشکرفراوااااااااااااااااااااااان
      همه چی عالی بود
      جز یه چیز
      این که نمیدونم چرا مباحثی که گفتی رو نمیشه به طورقابل لمس درک کرد یا اشکال از منه یا سنگینی مطالب
      یه جورایی یه جاهایی از دست آدم میرفت میخوای چی بگی یعنی شروع میکردی خیلی عالی ولی تهش گم میشد و جمعبندی منسجمی نداشت

  • نوید گفت:

    سلام
    من دیروز یاد یک کنسرت موسیقی تلفیقی افتادم.
    البته اگر از نگاه یه آدم منتقد و وسواسی به موسیقی تلفیقی نگاه نکنی و از لحاظ سنت موسیقی اونو منتفی ندونی.
    نکات تکمیلی و تقابل ها ی محدرضا و دکتر شیری واقعا شیوه ی دو جور تلقی اما یک مفهوم واحد رو نشون میداد. یکی درونی تر(روانشناسی) یکی بیرونی تر(بیزینس). بعضی جاها نوای تند تر و محکم تر و در ظاهر خشن تری به چشم میخورد اما در جایی دیگه همون حرف رو نرم تر با بیانی ملایم تر می شنیدیم. دقیقا تمام گیرو دارهایی که یک روح باید طی کنه تا بتونی آدمی کارآمد بشی! به هر حال از هردوی شما متشکر و امیدوارم این همکاری رو ادامه بدید.

  • آذر یگانه گفت:

    یه درخواست داشتم، چطور میتونیم عکس های بیشتری از سمینار دیروز داشته باشیم ؟ دوست دارم اونها رو بعنوان یه یادگاری داشته باشم … ممنون :))

  • یاسمن گفت:

    سلام
    در مورد سخنان دکتر شیری سوالی داشتم خواستم در سایت خودشان مطرح کنم ولی امکان پذیر نبود.
    در مورد Amygdala یه جاهاییش برام نامفهوم بود اینکه آیا ما باید در رویارویی با مسائل اطلاعات ضبط شده آنرا که در ثانیه و قبل از اینکه ذهن وارد عمل شود(؟) به جریان می افتد را کنترل کنیم؟ اگر درست متوجه شدم روشهای عملی برای این کنترل را لطفاً توضیح دهید اگر مثال هم بفرمایید ممنون می شوم
    چون من در بسیاری از برخوردهایم به خصوص در محل کار ابتدا رفتار ناخودآگاهی برطبق اطلاعاتی که آمیگدالا سریعاً مخابره می کند بروز می دهم که بعدش خیلی پشیمون می شم و خودمو سرزنش می کنم. تشکر

    • علیرضا شیری گفت:

      یاسمن گرامی
      آمیگدال وظیفه حفظ “نسخه ای حسی و هشدار دهنده “دربرابر خطر را به عهده دارد قبل از اینکه کورتکس ( قشر) وارد عمل بشود. بنابراین شما حسی منفی مثلا تجربه میکنی در مواجهه با سیگنالی که از فرد مقابل دریافت میکنی ، اینجاست که وقتی حالت از تو خراب شد بدون اینکه بفهمی چه اتفاقی دقیقا افتاده ، باید مکثی کنی و کاملا بالغانه و ارادی ببینی آیا دلایلی داری برای نگرانی ؟
      اگر نه ، کمی احتیاط لازم نگه دار و ادامه بده کارت را
      دکتر شیری

    • نيما گفت:

      سلام
      من مطلب دكتر را به صورت كلي متوجه شدم. ظاهرا در آن لحظه ي خاص يك دوگانه در مغز اتفاق مي افتد. بخشي از مغز كه به ما هشدار و خطر مي دهد و بخش ديگر (كه در حقيقت منطق و تفكر ما است) رفتار و حركات ما را در آن زمان تاييد مي نمايد. راهكار پيشنهادي اين بود كه استارت كار را بر اساس بخش منطق مغز بزنيم و به هشدارهاي قسمت ناخودآگاه مغز توجهي نكنيم. نكته: با ادامه ي مكالمه با فرد مقابل تاثير بخش ناخودآگاه مغز كمتر و كمتر مي گردد.
      بعيد مي دانم راهكار عملي خاصي وجود داشته باشد يا حداقل من راه حل مفيدي پيدا نكرده ام!! راهكار هايي در حد نفس عميق و … در خيلي جاها پيشنهاد داده شده. به نظرم حركت بر اساس فكر و منطق(و نه ترس و احساس خطر) بهترين راهكار است.
      يك نكته را بگم كه من اولين بار است كه در سايت شبانعلي دات كام كامنت مي گذارم اميدوارم جواب دادن بنده به سوال دوستمون با جو اينجا سازگار باشد.

  • آذر یگانه گفت:

    از اینکه دیروز در سمینار بودم خیلی خوشحالم، خیلی خیلی برام مفید بود، نکته ی جالبی که دیروز برای اولین در سمیناری میدیدم حضور دو نفره آقای شعبانعلی و دکتر شیری بعنوان مکمل و تکمیل کننده سخنان همدیگه از دو منظر مختلف بود که با توجه به سرعت بالای آقای شعبانعلی در صحبت کردن که گاهی جا میموندم از صحبت هاشون (تا بخوام تجزیه و تحلیل کنم) ، صحبت های آروم تر آقای شیری فضا رو تعدیل میکرد ، و در واقع خیلی خوب بود این تضاد …

  • یاسمن گفت:

    سلام
    تشکر برای سمینار فوق العاده خوب و متفاوتتون .
    در مورد گفته خودتون “بجای رفتار مدل ذهنی افراد رو ببینید ” ، ما چطوری می تونیم به این مهارت برسیم ؟ مثلاً رئیس شرکتمون آدمیه که همه سعی میکنن ادبیات و رفتار اون رو تقلید کنن ولی من نمی تونم این کارو بکنم چطوری می تونم مدل ذهنیشو الگو قرار بدم؟
    اگر لطف کنین بیشتر راجع به این مدل ذهنی توضیح بدین ممنون می شم.

  • محسن گفت:

    سلام محمدرضا
    و عرض خسته نباشی
    و بسی سپاس و تشکر از زحمات دیروز و همیشه جنابت
    و اما سوال من- سوالی که مدتها در ذهن من هست. من این سوال را با ادبیات تو در همایش دیروز مطرح میکنم:
    بین “انعطاف پذیری” و “کمترین فاصله از هویت حقیقی” چطوری تفاوت قائل بشیم؟ ظاهرا مرز باریکی بین این دو تا هست.
    بعضی جاها مجبور میشیم بخاطر انعطاف پذیری از خودمون فاصله بگیریم و این در ارتباطات بلندمدت، برای خودمون آزاردهنده میشه.

  • افسانه گفت:

    سلام استاد تولدتون مبارک فردا برای پدر و مادرتون روز بزرگی هست امیدوارم سالیان سال کنار خانوادتون باشید و این روز و جشن بگیرید. سمینار خوبی بود کاش زمان بیشتر داشتیم تا لحظه های بیشتری را کنار هم میبودیم
    استاد عزیز من هزار تا سئوال ازتون دارم که یکی رو می پرسم چون اگه همشو بپرسم دیگه اصلا نمیتونید همون ۲ ساعت رو هم بخوابید. آقای محمدرضا چرا من هیچ وقت از خودم و جایی که هستم راضی نیستم؟ من اصلا نخواستم مثل کسی باشم خیلی دوست دارم خودم باشم اما همش معادله زندگیم غلط میشه

    زندگی را دوست دارم توی تصویری که خودم میسازم
    شعر دیدار شقایق ها را زیر باران صداقت می خوانم
    من در این ظلمت بی عشق خدا نور عشق را فقط از او می خواهم
    به امید دیدار

    • افسانه جان. ممنونم که اینها‌ رو نوشتی و سوالای دیگه‌ی خودت رو هم بنویس. چون به من ایده می‌ده که چه حرف‌هایی می‌تونه مفید‌تر و کاربردی‌تر باشه. من خیلی دوست دارم یک فایل خیلی خیلی کاربردی راجع به این موضوع ضبط بشه. به خاطر همین هم از تو و هم از همه‌ی دوستان دیگه خواهش می‌کنم که در این زمینه با طرح سوالات بیشتر و دقیق‌تر و کامل‌تر، به من کمک کنند…

      • سجاد گفت:

        سلام محمدرضای عزیز یا بهتر بگم سلام استاد عزیزم تولدت رو از صمیم قلب تبریک میگم وامیدوارم به همه اهدافت برسی.
        من چند هفته ای هست که با شما آشنا شدم و اینم یکی از شانسهای زندگیم بوده که تونستم تو کلاسای جمعتون شرکت کنم و از شما مطالب زیادی یاد بگیرم .
        در رابطه با بحثی که افسانه مطرح کرد منم همین مشکل و دارم و سعی کردم با رفتن به کلاسای تخصصی و کتابهای مختلف این مشکل و رفع کنم ولی هیچ فایده ای نداره یعنی هر چی اینکارهارو انجام میدم رضایتم نسبت به خودم و جایگاهم تقلیل پیدا میکنه

  • محمد گفت:

    سلام خشته نباشی همایش خوبی بود . البته از چیزی که توقع داشتم نمره ای کمتری در ذهن من گرفت .اما این چیزی از تشکرم کم نمی کند .
    سیستم پذیرایی مناسب نبود اگرچه برایش زحمت بسیار کشیده شده بود . برای این تعداد هزینه کرده بودید اما برنامه ریزی نه .

    سوال های من :
    ۱-چطور کسانی که خودشان را حق و دیگران را باطل فرض می کنند می توان به سمت داشتن هوش مذاکره و باور به اینکه مذاکره با دیگران ممکن است نتایجی بهتر از پافشاری روی موضع قبلی داشته باشد؟
    ۲- شما خودتان توانسته اید چند درصد به آنچه بلدید عمل کنید و چطور خودمان ودیگران را به اینکه دانسته ها بیشترعمل کنیم می توانیم ترغیب یا مجبور کنیم؟
    ۳-در همان جمع کسانی بودند که به سادگی حقوق هم را پایمان می کردند حتی در همان زمان چند ساعت کوتاه در کنار کسانی که دوستشان بودند ، واقعا چطور یاد بگیریم به حقوق هم واقعا احترام بگذاریم؟
    ۴-هوش مذاکره در کودکان و سنین پایین قابل پرور ش است ؟ چطور؟

  • مسعود گفت:

    کاش یه روزهم در تبریز سمینار برگزار کنید 🙂 ما منتظریم

    • علیرضا شیری گفت:

      چه پیشنهاد جالبی واقعا…باید به بنیان سلامت فکر تبریز بگیم کاراش را انجام بده

  • درود محمد رضا
    ببخشید من سرم شلوغ بود نتونستم بیام
    یادم هم رفته بود وگرنه اخرش می یومدم خسته نباشی همیشه به موفقیت
    راستی انگار تولدت تو هست پس تولدت گیژ گیژ

    پویا ودایع

  • نجمه گفت:

    استاد گرامی
    سلام و زادروزتون خجسته. جمع دیروز یه اتفاق خوب بود اما راستش خیلی پایین تر از انتظار. هم برای من هم دو میهمانی که به پیشنهاد من شرکت کرده بودند.به عنوان شاگرد نسبتا دیرین شما و به دلیل آگاهی از توان و سطح حرفه ای شما اجازه میخوام چند نکته رو در میون بذارم
    ۱٫معرفی ابتدای برنامه میتونست منسجم تر باشه نه پر از تعریف و تعارف پراکنده از شما که اثر عکس داشت تا مثبت. صحبت کردن از شرایط مالی و مقایسه با سمینارهای مشابه حداقل با اون لحن خیلی حرفه ای نبود مخصوصا که ارقام عددی گفته شد و نه مثلا در صدی یا نسبتی باور کنید حس خوبی به مخاطبتون نمیده نه اون بخشی که توان بیشتر نداشتن ونه گروهی که حاضر به پرداخت بیشتر بودن
    ۲٫در خصوص ارایه شمااجازه بدین صریح بگم به نظر میومد تا لحظات آخر برنامه دقیق و قطعی نه برای محتوا ونه برای شکل و زمانبندی ارایه نداشتید تسلط شما به مطالب کلاساتون بیشتر بود واین واسه من غیر منتظره بود .انگار از بس خط سیر گفته ها تغییر کرده بود دیگه نقشه کلی منطبق نبود و همین سطح کارو تنزل جدی داده بود همچنین از شوق من مخاطب برای شنیدن به شدت کم میکرد
    ۳٫انتخاب دکتر شیری به چشم من خیلی خوب بود کاش گفته هاتون مقابله شده بود باهم در اینصورت مطابق هدف شما همه چیز از دو وجه بررسی میشد

  • سلام محمدرضا خسته نباشی
    امیدوارم از سمینار راضی بوده باشی
    خیلی متاسفم که نتونستم بیام امیدوارم دفه بعد حتما جز شاگردات باشم

  • داود گفت:

    سلام محمدرضاجان. برای من که نتونستم توی این سمینارشرکت کنم درآینده ممکنه فیلمش رو برامون توی سایت قرار بدین؟

  • مهران گفت:

    سلام محمد رضا جان
    ممنونم که دیروز رو برامون متفاوت کردین…خیلی ازتون یاد گرفتم.
    تولدتون مبارک باشه بهترین استادِ دنیا… دوستون دارم…خییییلی..

  • حامد گفت:

    سلام محمدرضا جان.خدا قوت.
    اگه امکانش هست اسلاید دکتر شیری رو هم برای دانلود بذار

  • طنین گفت:

    سلام نظرتون در مورد این جمله چیه
    هرکس ک در درون خود زندگی کند هرجا ک برود خود هست لطفا مکتوب بنویسید
    امیدوارم بابت لحنم ناراحت نشید بیشترمواقع سرده

  • حمیده گفت:

    سلام محمدرضا
    به خاطر برگزاری سمینار پرقدرتت،آشنایی با گروه خوبت و فرصت صحبت کردن با خودت،تشکر میکنم
    مهمان خوب و توانا آقای دکترشیری هم بهترین انتخاب برای این سمینار بود

    در مقابل خوبی هایت،آرزویی نمیتونم بکنم چون بهترین از نظر من دوست داشه شدن و داشتن دوست به خاطر خوده، که تو بهش رسیدی.

    ای کاش اسلایدهای دکترشیری،خصصوا اون سالاید آخر رو هم برای دانلود میگذاشتی

    در مورد خود سمینارمن تا به حال سوالی به ذهنم نرسیده
    امما اگه درباره قانون فراوانی مطلب بنویسی ازت ممنونم.

  • پرویز گفت:

    سلام محمدرضا
    متأسفانه این فایلی که برای دانلود گذاشتی بسیاری از کلمات رو نمایش نمی ده می خواستم بگم اگر زحمتی نیست slid show خود پاورپونت رو بذار فکر کنم فرمت *.pps داشته باشه!!!
    متشکرم.

  • ع.ق گفت:

    با سلام
    بایت سمینار دیروز یه خدا قوت به شما و همکارانتون 🙂
    سوالی که برای من پیش اومد اینه :
    ما در مذاکره با افرادی مواجه می شیم که شدیداً قدرت طلب هستن …از هر راهی وارد می شیم برای مجاب کردن این آدم ها، باز هم به سرعت جوابی برای رد حرف های طرف حاضر و آماده دارند. معمولاً سرعت صحبت کردن این آدم ها بالاست و شکلی تقریباً تهاجمی داره…به سرعت هم اطرافیان رو خلع سلاح می کنند …
    با این افراد باید به چه نحو صحبت رو ادامه داد؟چندین بار پیش اومده که دیدم به طرف مذاکرشون حتی فرصت ادامه هم نمی دن و به سرعت بحث رو عوض می کنند (یا به بهانه ای جلسه رو ترک می کنند!)

  • سلام
    خوش بحال هر کی که تونست و در این همایش شرکت کرد.من ثبت نام کردم و تهران هم آمدما ولی یه مشکلی پیش امد و نتونستم توی همایش شرکت کنم.امیدوارم که بتونم فیلم اون رو تهیه کنم

  • ئاریوش گفت:

    سلام استاد
    تولدت مبارک
    (به قول دوستان:یادت باشه من اولین نفری بودم که تبریک گفتم)

  • پرویز گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    می دونم خسته نیستی چون بعد از یک ارائۀ خوب من که خسته نمی شم و تو رو هم که تا به اینجا اینقدر شناختم که فکر نکنم چیزی به نام خستگی در تو معنی داشته باشه 😉
    من تنها سئول جدی که برایم پیش اومد همونی بود که روی کاغذ باطله نوشتم یعنی فرق کاریزما، حضور و Authority در واقع با تفکرات قبلی ام فکر کنم الآن که از دیشب تا حالا روش فکر کردم خیلی پخته تر شده!؟ اما دوست داشتم که یه بحث تخصصی تر هم روش بکنید (بذار دستور هم صادر کرده باشم هم تو هم دکتر شیری:D).
    راستی دیروز یه چیز که برایم خیلی جالب بود تفاوت ارائۀ شما دوتا بود خدایی تفاوت مکمل جالبی بود، شاید اگر بیشتر باهم کار کنید سمینارهای خیلی بهتری بتونید بدید.

    آنگونه که می خواهی موفقیت را تجربه کنید
    دوستدار شما بزرگواران پرویز