ادامه تحصیل و استراتژی تصمیم گیری درباره کارشناسی ارشد

 ادامه تحصیل با کدام سبک میتواند موفق تر باشد؟ اینکه در رشته خودمان ادامه تحصیل بدهیم یا در رشته متفاوت؟».

تا آنجا که طی سالهای اخیر در جامعه  دانشگاهی و نیز در بازار کار ایران تجربه کرده ام، پاسخ به این سوال تا حد زیادی بستگی به استراتژی شغلی شما دارد.

در صورتی که علاقمند به تحقیق، عضویت در هیأت علمی دانشگاه ها و تدریس باشید، به نظر میرسد بهترین راه این است که در یک زمینه واحد ادامه تحصیل دهید. ب

ه عنوان مثال اگر در رشته مهندسی الکترونیک وارد دانشگاه شده اید همین رشته را به شکل تخصصی در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا نیز ادامه دهید.

اما در صورتی که تمایل دارید بعد از ادامه تحصیل وارد بازار کار در حوزه های مختلف (مثلاً بازرگانی یا صنعتی یا خدماتی) شوید، تا آنجا که من مشاهده کرده ام، ادامه تحصیل در رشته های متفاوت میتواند یک مزیت نسبی محسوب شود (من کارشناسی را مهندسی مکانیک خوانده ام و ارشد را مدیریت و اگر بخواهم روزی دکترا بخوانم احتمالاً روانشناسی خواهم خواند).

البته لازم به ذکر است که من اساساً بازار کار را بازار بخش خصوصی میبینم و بازار کار دولتی مد نظر من نیست…

من چند دلیل مشخص برای تغییر رشته تخصصی به ذهنم میرسد که اینجا مطرح می کنم و خوشحال میشوم دوستان اگر نظراتی در رد یا تأیید دارند در قسمت کامنت ها بنویسند:

  در بازار کار، بسیاری از مدیران کسانی که به صورت تخصصی در یک رشته کارشناسی ارشد یا دکترا خوانده اند را Overqualified می دانند. به عبارتی معتقدند توانمندی آنها بیشتر از نیاز سازمان است و به خاطر این تحصیل بیشتر، باید «حقوق» و «امتیازهای بیشتر» را برای ایشان در نظر بگیرند که طبیعتاً مدیران به این کار تمایلی ندارند.

  در زمان به کار گیری نیروهایی که در چند زمینه تخصص دارند، چانه زنی و مذاکره بر سر حقوق بسیار ساده تر است. کسی که بخواهد من را برای یک کارخانه استخدام کند، در واقع دو نفر را استخدام کرده: یک مهندس با دانش فنی و یک مدیر با دانش مدیریتی. پس در مذاکره استخدام، دست پرتری دارم.

  داشتن علم در چند حوزه میتواند هم افزایی نیز داشته باشد و تا حدی به پرورش تفکر سیستمی ما کمک کند.

کسی که مثلاً پزشکی خوانده و روانشناسی نیز خوانده است، ممکن است ایده ها و نظرات ارزشمندی داشته باشد که یک متخصص پزشکی یا یک متخصص روانشناسی، به سادگی به آنها دست پیدا نکنند.

  به نظر می آید که روند تولید علم نیز تا حدی به سمت فضاهای «میان رشته ای» حرکت کرده است و کسانی که چند رشته مختلف را مطالعه کرده اند در فضای امروز شانس بیشتری دارند. رشته هایی مثل Neuroeconomics یا Neuromarketing یا Agent-based Market Analysis یا Fractal Indicator of financial market یا Psychonegotiation نمونه هایی از این ترکیب ها هستند…

———————————————————————

پی نوشت: نکاتی که در پاسخ به نامه ها یا پرسشهای خوانندگان مطرح میشوند، صرفاً نظر شخصی اینجانب بوده و هیچگونه ارزش علمی، فلسفی، تجربی، کاربردی، اقتصادی و … ندارد! بنابراین لطفاً صرفاً به عنوان نظر یک فرد عادی جامعه (سبک اظهار نظرهای داخل تاکسی و اتوبوس) و نه به عنوان نظر کارشناسی در نظر بگیرید.

+379
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


351 نظر بر روی پست “ادامه تحصیل و استراتژی تصمیم گیری درباره کارشناسی ارشد

  • مرضیه گفت:

    با سلام
    من کارشناسی کامپیوتر خوندم ولی با توجه به بازار کار میخوام رشتمو برای ارشد تغییر بدم خوشحال میشم اگه منو راهنمایی کنید که کدوم رشته رو انتخاب کنم
    با تشکر

    • مرضیه جان.
      طبیعیه که از هر کسی بپرسی یک جواب میده. طبیعتا رزومه ی من نشون میده که من چه جوابی رو انتخاب کردم. من ترجیح دادم در ارشد چیزی از جنس مدیریت بخونم. اما این مسئله خیلی سلیقه ای هست و به اصول و ارزش ها و خواسته ها و توانمندیهای هر فرد هم ربط داره

  • مریم ی گفت:

    با سلام … شدیدا به نظر شما احتیاج دارم
    من کارشناسی ارشد رشته مهندسی کامپیوتر هستم و در حال حاضر مدرس حق التدریس دانشگاه هستم. از همان ابتدا علاقه ام به رشته ام از ۱ تا ۱۰۰ ،۳۰ بوده است . به کارم علاقه دارم ولی علاقه ام در واقع به آموزش است نه کامپیوتر. بعد از نا امیدی از استخدام ، دچار یک خلا شدید شده ام و اصلا از خودم رضایت ندارم. علاقه من در حال حاضر به رشته روانشناسی است و خودم را بسیار توانا در این امر میبینم. نمی دانم الان که ۳۰ سال سن دارم آیا می توانم با مدرک روانشناسی که در آینده بگیرم کار کنم یا نه. اصلا امکان امتحان در آزمون کارشناسی ارشد را دارم با توجه به رشته قبلی و اینکه دیپلم ریاضی فیزیک دارم ؟ خواهش می کنم به من کمک کنید و نظر خودتان را بدهید

    • امین گفت:

      دیوانه هستید ؟؟؟ استاد دانشگاه هستید خوبه و بمونید چون به مراتب بالاتر خواهید رفت ازقبیل مدیر گروه. الان استاد هستید اما چند سال دیگه پیشرفت می کنید. برای خوندن الان دیگه خیلی دور هستش

    • مونا گفت:

      اگه واقعأ به رشته روانشناسی علاقه داری برو دنبالش چون آدم فقط یه بار زندگی میکنه خوبه که دنبال علایقش باشه

    • محمدرضا گفت:

      چقدر جالب ، من عاشق کامپیوترم تا حدی که خودم کتاب های تخصصی مربوط به این رشته رو مطالعه می کنم و تمام وقتم رو هم به این موضوع اختصاص می دهم ولی رشته رسمیم برق هست ! چرا توی این کشور ما با بهترین سال های عمرمون این کار رو میکنیم. پیشنهاد میکنم از روش من استفاده کنید دستکم از وقتتون لذت میبرید.

  • سمیرا گفت:

    با سلام. من ارشد روانشناسی خوندم. آیا امکان دارد که برای تحصیل در مقطع دکترا رشته مدیریت را انتخاب کنم؟ با تشکر فراوان

  • مریم گفت:

    من کارشناسی ادبیات خوندم ،ولی الان دزباره دانشگاه شرکت کردم و حقوق قبول شدم بنظر شما حقوق رو بخونم یا که یک رشته فنی مثل کامپیوتر بخونم.من دنبال کارم به همین خاطر تغییر رشته دادم.خیلی سردزگم هستم

  • ستاره گفت:

    سلام.اولین باری اتفاقی اومدم مطالبتونو خوندم/استاد احساس میکنم میتونید به ی جون خسته کمک کنید/من دیپلم ریاضی دارم و فوق علوم سیاسی و بعدش جدا لیسانس علوم اجتماعی گرفتم و الان فوق مدیریت بازرگانی آزادمیخونم/به صورت قراردادی تو بانکو استانداری کار کردم ولی بعد پایان قرارداد جوابمون کردن با اینکه جوانی فعال و پویا و کاری و باهوش هستم به همین خاطر و علاقه شدیدم به درس با زحمت هزینه تحصیلم اکی شد والان فوق میخونم/علاقه مند و نیازمند یه کار خوب ترجیحا دولتیم مخصوصا تو سازمان شهرداریها اما هر کاری میکنم نمیگره از نظر مالیم نیاز به ی کار امنو خوب دارم میشه راهنماییم کنید؟و اینکه به نظرتون رو چه موضوعی برای پایان نامه کار کنم که هم مفید باشه هم جای کار داشته باشه؟سپاسگذارم

  • سحر گفت:

    سلام من کارشناسی مدیریت خدمات بهدشتی درمانی خوندم ولی ارشدمو مدیریت بازرگانی میخونم به نظرتون نباید ارشد م ب میخوندم چون شنیدم که برای استخدام شدن باید لیسانس مرتبط با فوق لیسانس باشه

  • مژگان گفت:

    منم دقیقا مشکلم همینه از سال ۸۴ که تونستم کنکور بدم تقریبا هر سال اینکارو انجام دادم حالا یا ازاد یا سراسری و نتیجه اش این شد که…. اختر شناسی رو قبول شدم ولی نرفتم کشاورزی خوندم و سهامداری و نقاشی( تجربی) و… همه با هم مخلوط بشن همه ی رشته ها رو دوس دارم ولی هیچکدوم انگار اونی نیست که میخوام یه مدت رفتم دنبال نوشتن و قلم زدن تو جشنوارها و..هم مقام زیاد اوردم یه ۵ سال نقاش درس دادم البته نه اونقدر حرفه ای کارشناسی باغبانی گرفتم یه مدت سهامداری خودنم الانم به فکرم رسیده واقعا بشینم برا کنکور سال دیگه حسابی بخونم تجربی برا دارو کلا فقط میدونم علم و هنر رو عاشقانه دوست دارم همین

  • الهام گفت:

    سلام استاد
    راستش من چنتا سوال داشتم که اگه جواب بدین ممنون میشم…
    من برق میخونم!ترم ۶ تموم کردم.الان یه مدتیه واقعا به پوچی رسیدم.همونطور که خودتون میدونین علم دانشگاه کاربردی نیست.احساس میکنم هیچکدوم از مباحث درسی که خوندم به درد نمیخوره!!!الانم واسه آیندم نمیدونم چکار کنم!ارشد بخونم؟!(از نظر شما چی بخونم؟!)برم دنبال کار؟!
    اگه بخوایم یه کار گروهی رو شروع کنیم شما چه پیشنهادی دارید؟!
    خواهش میکنم راهنماییم کنین.

    • محدثه گفت:

      من در مقامی نیستم که بخوام جوابتونو بدم اما تجربیاتی به دست آوردم که دیدم شاید بد نباشه باتون در میون بذارم چون مشکل من هم دقیقا همین بود و دوستی حرف جالبی زد به من:
      جامعه ما نیازش به مهندس کار بلد به مراتب بیشتر از شخصیه که دکترا داره و ناشی و بی تجربس مدرک بد نیست اما وقتی که شما احساس میکنی کارشناس شدی و تمام فنون کار و علوم کارشناسی رو کامل بلدی میتونی دنبال مدارک بالاتر هم باشی.

  • فرامرز گفت:

    من موافق ایده تاخیر در تحصیلات تکمیلی هستم یعنی شما لیسانس رو رشته ای بخونی که فکر میکنی علاقهمند هستی اما فوق و یا بیشتر رو بعد از چند سال کار در رشته ای بخونی که فکر میکنی به دردت میخوره

  • mojtaba.motamedi گفت:

    سلام. جناب مهندس یه سوالی دارم از خدمتتون.
    چند ماه پیش در آزمون یکی از بهترین شرکتهای دولتی از بین هزاران آزمون دهنده با رتبه خیلی عالی قبول و به مصاحبه دعوت شدم. در مصاحبه (که واقعا مصاحبه مشکلی بود) از علاقه ام به ادامه تحصیل در رشته مدیریت و همچنین علاقه به انجام نوآوری و ایده های جدید در کار گفتم و اینکه من یک ذهن کل گرا دارم تا جزگرا . در ضمن من برای یک کار مهندسی قبول شده بودم. … خلاصه من در این مصاحبه رد شدم و فکر می کنم علت اصلی همین بود شاید یک همکار بله قربان گو می خواستند تا کسی که به رده های بالای مدیریت چشم دارد و برای آنها از اثربخشی در محیط کار حرف بزنه. نظر شما در این مورد چیست. اگر فرصتی بود در این باره یک مطلب تحلیلی بنویسید. با سپاس

    • اکبری گفت:

      سلام
      کاملا مشخصه جانم

      اونها کار می خواستند ، از نحوه صحبت شما احساس خطر کردند که بعدا براشون مشکل ساز خواهید شد پس خیلی راحت کنارتون گذاشتند ……در مصاحبه های دولتی از این اتفاق ها زیاد می افته ………..

  • نیل گفت:

    من جزو خوانندگان خاموش سایت شما هستم.
    راستش این روزا شدیدا ذهنم درگیر همین موضوع تغییر رشته بود. تا اینکه چند دقیقه پیش اومدم اینجا و این متن رو خوندم.
    احساس میکنم نیاز به مشورت با شما دارم.
    ایمیلتون رو میشه بدید من بهتون ایمیل بدم؟ چون ترم آخرمه ان شالله و باید زودتر تحقیقهام رو انجام بدم و برای تصمیم گیری یک سری اطلاعات زیاد و جامع تو دستم باشه. متاسفانه انتخاب رشته ی کارشناسیم واقعا افتضاح بود.بخاطر شرایطی که داشتم از یک مشاوره ی خوب محروم بودم و متاسفانه ۴ سال از بهترین سالهام رو در یک رشته ی افتضاح ( که طور دیگه ای برای من وصف کرده بودند!) تحصیل کردم….

  • حامد گفت:

    سلام من کارشناسی مهندسی صنایع خوندم ارشد مهندسی مالی. خدا رو شکر راضیم از رشته ای که انتخاب کردم و الان میبینم که دستم پرتره هر چند به علت نو بودن این رشته و کم بودن استاد متخصص الان تو پایان نامه بد جوری به مشکل بر خوردم اگه لطف کنید و کمی بنده را در مورد نحوه انتخاب موضوع راهنمایی بفرمایید ممنون میشم. به عنوان مثال یه موضوعی را شروع کنم کار کنم بعد یه مدتی میبینم یا خیلی سخته یا علاقه ندارم پیش استاد راهنما هم میرم میگن باید موضوع داشته باشی.

  • ارش. گفت:

    با عرض سلام و ادب
    یک سوال داشتم .من دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع مدیریت و بهروری هستم.رشته کارشناسیم مکانیک بوده.الان برای انتخاب موضوع پایانامه به مشکل خوردم اگه ممکنه راهنماییم کنید

    • shabanali گفت:

      آرش جان. اگر یک مقدار دقیق تر راجع به علاقه هات و فرصتهای موجود (در قالب یک ایمیل کوتاه) توضیح بدی، شاید بهتر بتونیم با هم فکری، به نتیجه برسیم…

  • بهنام گفت:

    کاملا قبول دارم که ادم باید هر چی دلش خواست اونو بخونه و تغییر رشته بده.
    کارشناسیم زیست خوندم.
    ارشدم هم رتبه ۱۷ تربیت بدنی شدم
    دکترام خدا میدونه چی مخونم

  • نوید گفت:

    اینکه ادامه ی تحصیل در یک رشته ی متفاوت یا کاملا متفاوت بتونه به شما تمام قابلیتهای رشته دوم رو بده بعید به نظر میرسه و گمونم تخصص و تجربه ی کاری و مطالعه ی زیادی تو اون حوزه میطلبه.

  • Neda.sh گفت:

    سلام
    من هم تجربه تغییر رشته رو دارم اما در مقاطع پایینتر من کاردانی ادبیات فارسی رو که تموم کردم رفتم و یه پرس و جو انجام دادم در مورد رشته های مورد نیاز در آموزش و پرورش چون کار من آموزشه به این نتیجه رسیدم که رشته ادبیات فارسی اشباع شده و رشته هایی مثل فنی ، ریاضی ، فیزیک ، زبان و…. مورد نیازه و من هم تنها به این دلیل رشته تحصیلیمو در مقطع کار شناسی تغییر دادم به زبان انگلیسی حالا بگذریم که واقعا در اوایل این کار برام خیلی سخت بود و تمام مشاوره هایی که می رفتم میگفتن اشتباه میکنی و نمی تونی و از این حرفها اما هر چقدر اونها میگفتن نه من اصرارم بر این کار بیشتر می شد برنامه ریزی انجام دادم و شروع کردم به خوندن شکر خدا موفق هم شدم و الان اگه ارشد هم بخوام ادامه بدم همون زبان رو انتخاب میکنم و راضیم از این اتفاق
    البته من کاردانی یک رشته دیگه رو هم دارم رشته ی ((اسمشو نبر)) 😀

  • علی گفت:

    با بخشیش موافقم:
    به نظر من هم این تغییر رشته می تونه در بازار کار مفید باشه
    ببینید ,مدیر یا کسی که داره یک آدم بدون تجربه کار رو استخدام می کنه چه دیدگاهی داره ؟
    آدمی با علم گسترده رو بیشتر می پسنده تا علم تخصصی چون دید گاه عموما اینکه “ما خودم کار رو باید یادش بدیم و علم دانشگاه ,کاربردی نیست”
    بخش دیگرش که کمی مخالفم , برای شرایط خاص هست :
    از طرفی برای گروهی دیگه هم تغییر مناسبه , گروهی که در رشته ی دیگه علاقمند به تحقیق، عضویت در هیأت علمی دانشگاه ها و تدریس باشند! اما فقط درصورتی که این علاقه بسیار حساب شده و بررسی شده باشد ؛ شاید حتی ماه ها تحقیق عملی برای اینکار لازم باشد
    علت هم واضح است چون اکثرا رشته لیسانس رو با بررسی انتخاب نکردند.

    —————————-
    محمد رضا جان , در کامنت ها متن هایی با این مضمون دیدم
    “منظورم اینه که من کلاً آدم بیسوادی هستم و نظراتم چندان درست و حسابی نیست”
    ولی علتش رو نفهمیدم , اکثر کسانی که به این فضا میان و کامنت می دن تو رو خیلی قبول دارن ؛ پس چرا اینقدر اور شکسته نفسی(!) میکنی؟

  • حمزه عوض زاده گفت:

    با سلام خدمت محمدرضای عزیز
    راستش گفته بودی ایمیل ها رو جواب میدی،بنده چند وقت پیش و اتفاقا پیشا پیش و قبل از این موضوع “استراتژی ادامه تحصیل” ایمیلی تحت عنوان ” دل نوشته ای برای محمد رضا” واست فرستادم و راستش با تصوری که از شما و ادبیات شما (که توی نوشته هاتون هویداست)داشتم،خیلی خیلی انتظار پاسخ از جانب شما داشتم و حتی مجدد ایمیلی تحت عنوان ” پیگیری یک دل نوشته ساده!” فرستادم به امید پاسخی از یک دوست ولی گویا هنوز خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام دیده بشم و پاسخی به سوالام داده بشه!!!! . به هر حال هنوز هم انتظار من از محمدرضا پاسخ و ارشاد من در خصوص سوالاتم هستش.

    ببخشید اگه جسارتی کردم
    حمزه

    • shabanali گفت:

      حمزه جان. راستش تراکم کارها خیلی خیلی زیاد بوده. حدود ۴۰۰۰ ایمیل نخونده دارم که اخیراً متوجه شدم خیلیهاشون شبیه هم هستن. امیدوارم در این بخش بتونم به اونها جواب بدم.

      • حمزه عوض زاده گفت:

        همین که الان هم جواب من رو دادی ممنون،من هم از اونجایی که عادت به خوشبینی نسبت به آدم ها دارم خودم رو قانع کردم با این دلیل که،حتما ترافیک کاری محمدرضا زیاد بوده که جواب ایمیلت رو نداده پس هیسسسسسسس حمزه! ، که خدا رو شکر پیش خودم شرمنده نشدم و درست حدس زدم.به هرحال میدونم که شاید واسه ی تو با این همه تراکم کارها سخت باشه که پروسه ی! “دنبال ایمیلم بگردی و بخونی و جواب بدی” رو طی کنی ولی دوست دارم که این منت رو سر من بذاری و این پروسه رو واسم انجام بدی رفیق.چرا که طبق همون مطالبی که توی اون ایمیل واست نوشتم این مقطع زمانی از زندگیم رو دچار إستیصال شدم(شاید با خوندن اون ایمیل و فایل پیوستش بهم بخندی ولی گاهی پیش میاد محمدرضا جان) پس اگه این لطف و محبت رو در أسرع وقت(عذرتقصیر بابت جسارتم)انجام بدی ممنون میشم رفیق.

        • حمزه عوض زاده گفت:

          گویا واست مقدور نیست دادن پاسخ ایمیل من،محمدرضا جان.به هر حال همین الان هم مجدد فرستادم واست ایمیل رو ،دوست خوب من. ممنون بابت لطفت.

  • بهرام گفت:

    قال استاد شعبانعلی: من جزو کسانی هستم که به دانشگاه خوب و بد، چندان اعتقادی ندارم.

    استاد لطفا میشه راجبه این جملتون کمی بیشتر توضیح بدین پیشاپیش از لطفتون متشکرم.

    • هیوا گفت:

      این کامنت آقای شعبانعلی، توضیح مختصری در مورد این مسئله رو بیان میکنه :
      “…شریفی بودن هم مزیت نیست (من خیلی بین شریف و هاروارد و دانشگاه یک روستای دورافتاده تفاوت قائل نیستم. چون فکر میکنم دانشجو تفاوت ایجاد میکند)

      اما همیشه گفته ام و نوشته ام که فکر میکنم «مطالعه» نخستین راه حل تغییر است.
      …”
      http://www.shabanali.com/ms/?p=1190

  • علی اکبر سعادتی نسب گفت:

    با سلام خدمت استاد عزیز وبزرگوار آقایمحمدرضا شعبانعلی
    وسلام صمیمانه به همه دوستان عزیز
    همه عزیزان نکات جالب و خوبی رو با نگاه از دید خودشان مطرح نمودن من خودم لیسانسم رو مهندسی تکنولوژی جوشکاری خوندم و ارشد رو در رشته مدیریت MBAمی خونم و این رشته رو بخاطر این دوست داشتم که دیدم رو نسبت به کسب کار در هر رشته ای باز کرد وهمه رشته ها رو از نگاه بزینس بهش نگاه می کنم و خوشحالم که دوره هایی هم در زمینه مذاکره و کار آفرینی قبل از قبولی در ارشد گذراندم وچون نسبت به این رشته یک پیش زمینه وآشنایی کاملی پیدا کردم این رشته را با علاقه زیاد انتخاب نمودم و تشکر بسیار فراوان دارم از شما استاد عزیز و معلم مذاکره که فایل های خوبی که در سایت شخصی خودت گذاشتی صمیمانه مراتب قدردانی را دارم امیدوارم که همیشه سلامت و سالم باشی و اگر کمکی از دست من ساخته است با کمال میل آماده همکاری می باشم
    ارادتمند شما علی اکبر

  • علی گفت:

    اقا من یه نکته ای بگم چقدر روزنوشت ها درش شوق و امید هست. رنگ و فضا و همه چی یه رنگ و بوی دیگه میده. عوض شده خیلی عوض شده. خوشحالم یکی هست که همیشه همه چیز را از یه زاویه دیگه میبینه. خوشحالم یه ادمی مثل شما توی زندگی ما ها هست. منم تمرین میکنم ادم بهتری باشم به پاس همه ی زحمات شما. چرا احساسم را مخفی کنم خیلی دوست دارم شما را محمد رضا جان. پی نوشت : اقا خیلی سریع نوشتم وقتم کم بود نمی دونم اصلا کامنت خوبی از اب در اومد یا نه!

  • هنگامه گفت:

    تغییر رشته خیلی شجاعت میخواد، البته رشته های مدیریت به نظرم تغییر رشته محسوب نمیشن چون میتونن چاشنی هر رشته ای باشن.
    به خصوص مدیریت به اضافه رشته های مهندسی یک مدیر فنی میسازه و تغییر نیست به نظرم.
    تغییر رشته ینی شما ارشد فلسفه میگرفتید یا جغرافی یا زمین شناسی!

  • مجتبی گفت:

    سلام
    به نظر منم خیلی چیزها تو رشته های دیگه هست که کاربردشون برای رشته های دیگه میتونه به عنوان یه انقلاب تلقی بشه مثل همین هم افزایی و تفکر سیستمی که امروزه تو مدیریت بهش تاکیید میکنن.به نظر من برگرفته شده از عرفان شرقیه،بطور مثال داستان سیمرغ عطار که نمونه کامل تفکر سیستمیه و خیلی ابیات و روایات دیگه.محمدرضا من میخوام رو ایده و ایده پردازی کار کنم با هدف پیوند صنعت و دانشگاه،توضیحات بیشترو برات ایمیل کنم امکانش هست که راهنماییم کنی؟

  • مهدی رجبی گفت:

    به نظر من حتما لازم نیست که رشته خود رو در مقاطع بالاتر تغییر دهیم ولی میتوان مطالعات خود رو تغییر داد
    مثلا من کارشناسی و کارشناسی ارشد رو اقتصاد خوندم و برای اینکه به هدفی که مد نظر محمد رضا هست برسم حتما لازم نیست ارشد رو چیز دیگه ای میخوندم ولی میتونم کتاب های رشته ای مثل مدیریت یا روانشناسی یا هر رشته ی دیگه ای که به اون علاقه مند هستم یا لازم میبینمش رو بخونم و از اون سر در بیارم.
    خدا رو شکر کلاسهای آموزشی زیادی هم وجود داره و میشه از اونها استفاده کرد

  • عابد گفت:

    سلام
    من با تغییر رشته موافقم. به نظرم درسهای دانشگاه برای اینکه به ما یک دید کلی برای کار اجرایی بده خوبه. بقیه موارد رو باید در عمل یاد بگیریم. مدرک لیسانس من مهندسی صنایع است و البته اعتقاد دارم این رشته باید در دبیرستان تدریس بشه و همه تجربه شو داشته باشن. فکر نمی کنم در مقطع ارشد چیز بیشتری عایدم بشه و بنابراین فکر می کنم باید در زمینه های تخصصی دیگه خودمو تقویت کنم.

    • shabanali گفت:

      عابد جان.
      منم همیشه فکر میکنم که به درس دانشگاه (حتی تا مقطع دکترا) باید به عنوان یک آشنایی سطحی شروع کرد و یادگیری و زندگی علمی واقعی بعد از اتمام تحصیل رسمی شروع میشه.
      با این نگاه، من هم مثل تو فکر می کنم.

  • M.H.B گفت:

    من کارشناسی کامپیوتر شریف می خونم و رشته ام رو هم تا حد خوبی دوست دارم اما چیزی که این وسط منو به این فکر می اندازه که تو ارشد رشتم رو عوض کنم و برم یکی از شاخه های علوم انسانی اینه که اگر قرار باشه ایران بمونم شاید کشورم بیشتر از اون که به یک استاد خبره فنی نیاز داشته باشه به یک کسی که بیشتر بتونه روی زیر ساخت ها خوب وقت بذاره و ایده های جدیدی برای اون داشته باشه نیاز مند تر هست.(نمی دونم شاید چیزی شبیه به اون پست شما که چرا دکترا نمی خوانم!) واقعیتش اگر این دید رو که الان از رشته های علوم انسانی دارم اگر در دوره دبیرستان داشتم شاید از همان ابتدا اون رشته ها رو انتخاب می کردم. اما واقعا نمی دونم که چه قدر این دیدگاه من درست هست. نظر شما در این باره چیه؟

  • پیام گفت:

    با سلام خدمت همه دوستان؛
    کسایی که مدیریت خوندن حتماً مایکل پورتر و هنری مینتزبرگ رو میشناسن. هر دو بخصوص پورتر (که من ارادت خاصی بهش دارم) از جمله صاحبنظرهای بنام در رشته مدیریت هستن که هر دوشون هم رشته های کارشناسی و ارشدشون متفاوت بوده، لیسانس مکانیک خوندن و فوق و دکترا مدیریت. من خودم هم لیسانس مهندسی صنایع خوندم و فوق مدیریت اجرایی، خیلی هم از این کارم راضیم (البته اصلاً در حد پورتر و مینتزبرگ نیستم!)، ولی کلا با این نظر که کدوم بهتره یا بدتر مخالفم. مهم چشم انداز و آینده ای هست که از خودتون دارین. به نظر من بشینین و کاملا به خودتون و خواسته هاتون فکر کنین، خودتون رو بشناسین و بعد تصمیم بگیرین. و به هیچ وجه تسلیم جوّی که بعضاً تو محیط های دانشگاهی به راه میوفته نشین (مثلا الان فلان رشته رو بورسه و … و …). و نکته ی مهم در مورد تحصیلات تکمیلی، چه ارشد و چه دکترا، اینه که تو این مقاطع برخلاف دوره ی لیسانس که اساتید جزوه می گفتن، هیچ استادی بهتون درس کارشناسین و جزوه و اینجور چیزا نمی ده (البته طبق تجربه ی خودم و اطرافیانم)، این خودتون هستین که باید کار کنین و مسیر تحصیلی و تخصصی خودتون رو پیدا کنین، نمونه ی بارز و موفقش هم همین آقای مهندس محمدرضا شعبانعلی که تقریبا همه میشناسیمشون. پس قبل هر تصمیمی خواسته های مورد علاقه خودتون و نگرشتون رو نسبت به آینده ی پیش رو بشناسید.

  • سارا گفت:

    سلام استاد میشه لطف کنید و نظرتونو راجع به دوره های مجازی MBA در دانشگاها(مثلا دانشگاه تهران) بگین؟؟
    واقعا این دوره ها مفیدن و تو ایران برای کار ارزشی دارن؟؟؟ استاد لطفا جوابمو بدین چون نظرتون برام خیلی مهمه.

  • پگاه گفت:

    نظر من هم در مورد علوم میان رشته ای مثل شماست …د رواقع با گستردگی علم مرز بین علوم هر روز محوتر و محورتر میشه…من خودم لیسانس نرم دارم فوقم رو میان رشته ای مهندسی فناوری اطلاعات خوندم چیزی بین صنایع و کامپیوتر…و الان دارم تلاش میکنم دکترا رو کلا جامعه شناسی بخونم چیزی مثل کارآفرینی!!!!!!!؟؟؟ احتمالا بعد از این قضیه برم سراغ یوگا چیز یکه چندین ساله دارم تجربش میکنم …و شاید بخوام اون رو آکادمیک تر از اون چیزی که دارم یاد میگیرم یاد بگیرم هرچند الان خودم مطالعه دارم و مربیگریش رو تجربه میکنم….و صد البته که این روال شاید منطقی نباشه (مخصوصا اون قسمت مهندسی فناوری اطلاعاتش به کارافرینی :)…. و خب سخت هم باشه و خب سخت هم هست و نمی دونم در نهایت این شلم شوروا به چی بینجامد:)) …ولی اینکه گفتید برای بازار کار چند رشته ای خوندن کارآمدتره بله فکر میکنم همینطور باشه …اکثر بچه های فنی مهندسی بعد از یه دوره ای تمایل پیدا میکنن به علوم اجتماعی و علوم انسانی و با توجه به فعالیت بالایی که ذهنشون در زمنیه علوم فنی مهندسی داشته و غضله مخشون خوب قوی و ورزیده شده می تونن تو علوم اجتماعی و انسانی هم پیشرفت کنند….همینطور خیلی از ادمها مثل من ادمهای تک بعدی نیستن و این تغییر رشته دادن یک جور جواب دادن به اون حس درونه من مطالعات روانشناسی زیادی داشتم از سن ۱۴ سالگی و همینطور ادبیات ولی از اونجایی که ریاضی خوب بود رفتم سمت مهندس ولی این فعالیتها رو کنار همین بچه بازیهای فنی مهندسی :))) داشتم…اون روانشناسی در نهایت کشید به یوگا و مدیتیشن و خودشناسی …و در کنار همه اینها هنر و حس زیبایی شناسی در اوج بوده همین حس یک جور من رو به سمت ادبیات و یکسری حساسیتها کشوند…در کل که خودم این کامنتم و یه بار دیگه خوندم این سوال برام تکرار شد که این شلم شوروا به چی می انجامد ؟؟؟:)

  • محمد محلاتی گفت:

    سلام بر جناب شعبانعلی عزیز
    نظرت در مورد فلسفه چیه؟

    • shabanali گفت:

      من فلسفه بلد نیستم اما خیلی برام جذابه. به صورت تفننی، کانت و نیچه و هایدگر و ویتگنشتاین و … میخونم اما نمیفهمم 🙂
      دوستی داشتم که میگفت پرسش های مهم هستی، یا آنقدر ساده هستند که بدون فلسفه هم میشه جوابشون رو دونست یا آنقدر پیچیده که فلسفه هم کمک نمیکنه!
      البته من فقط دارم نقل قول میکنم!

  • علیرضا گفت:

    سلام محمدرضا جان خواستم بگم قرمت جدید سایتتو بیشتر از قبلیه دوست دارم..موفق باشی

  • hedieh گفت:

    اینجوری که شما میگین کم کم ادم تبدیل میشه به اقیانوسی به عمق چند میلیمتر من از چند تا روانشناس پرسیدم میگن اینجوری خوب نیست که دائم مسیر زندگیتو تغییر بدی!!!!

    • shabanali گفت:

      آخه هدیه خانم. من با نگرش «پیشرفت شغلی» گفتم نه «روانشناسی».
      ضمناً تغییر مسیر نیست. من زمانی مکانیک خونده بودم و کارم تعمیر ماشین آلات بود. بعد مدیریت خوندم و تو کار خودم ارتقاء پیدا کردم و شرکتی رو برای تعمیر ماشین آلات صنعتی مدیریت کردم. همون کار قبلی در سطحی بالاتر و بهتر.

  • faeqe گفت:

    سلام.ببخشید آقای شعبانعلی من خیلی دوست دارم نظرتونو راجع به موضوعی بدونم اگر براتون میل بفرستم جواب میدین؟

  • mina گفت:

    سلام ٰ
    من هم تا حدودی مسیرم را مثل شما انتخاب کردم و راضی ام .کارشناسی ام رو براساس علاقه ام شیمی خوندم و ارشد رو با توجه به نیاز شغلی و علاقه پلیمر خوندم . به نظر من لازمه وارد شدن به مسیر های میان رشته ای اینه که قبل از گرفتن ارشد و بالاتر شاغل باشیم معمولا کسانی که به صورت پیوسته تا مقاطع بالا درس میخونندبک مسیر مستقیم را طی میکنند ولی کسانی که بعد از یک مقطع دانشگاهی وارد بازار کار میشوند برای ادامه تحصیل مسیر میان رشته ای را طی میکنند که فکر میکنم مسیر میانبری برای رسیدن به موفقیت شغلی هم محسوب میشه.
    محمد رضا جان از نظر من دو عاملی که باعث حرکت رو به جلو میشه علاقه و نیازه . در مورد تحصیل من فکر میکنم بهتره با علاقه شروع کنیم و با توجه به نیاز شغلی و نیاز جامعه اون رو در مقاطع بالاتر ادامه بدیم.

  • سپید گفت:

    سلام آقای شعبانعلی اگر در زمینه ادامه تحصیل تو رشته غیر مرتبط ازتون راهنمایی بخوام و با توضیح جزییات توانایی هام براتون ایمیل بفرستم میتونید راهنماییم کنید؟ من کارشناس گرافیک هستم

    • shabanali گفت:

      حتماً نظر میدم. اما یادت باشه که نظر من چندان ارزشی نداره ها!

      • سپید گفت:

        منظورتون صرفا علمی بودنش یا نظر تخصصی در زمینه رشته منه؟خب حداقل فک میکنم با توجه تجزیه و تحلیل و تحقیقتون تو کل جریان وارد شدن به حوزه ی دیگه ای برای تحصیل میتونه بهم کمک کنه ، درسته!

        • shabanali گفت:

          منظورم اینه که من کلاً آدم بیسوادی هستم و نظراتم چندان درست و حسابی نیست. تنها خاصیتی که حرفهای من و امثال من میتونه داشته باشه اینه که ما Outsider هستیم و چون از بیرون مسئله رو میبینیم، احتمالاً درگیری احساسی کمتری داریم و «شاید» این باعث بشه که نظرمون، بتونه کمک کنه.

  • حمیده گفت:

    سلام
    درسته که تحصیل بین رشته ای منجر به ۴ موردی که گفتین میشه اما من فکر میکنم که هنوز توکشور ما جانیفتاده که تغییر رشته توانمندی یه آدم رو به تصویر میکشه و ریسک بالایی که داره کما اینکه جدیدا تو بعضی مشاوره ها هم میشنوم که اگه طرف مقابلتون تغییر رشته داده بود به بی مسئولیتیش شک کنید!
    من خودم لیسانس ریاضی بودم گرایش آموزش(چنددرس روانشناسی توگرایش اموزش باید خوند) ارشد هم مهندسی صنایع خوندم – گرایش مدیریت سیستم و بهره وری، که تلفیقی از مهندسی صنایع و مدیریت هست و پایان نامه رو هم در زمینه مهندسی مالی و مدلسازی اقتصادی برداشتم.خودم خیلی راضیم و مایلم که دکترای مالی ادامه بدم.اما در بازارکاری که الان تعریف شده هیج جایی برای همچین شخصی نیست.
    چون یا باید صرفا تدریس خصوصی کنم،یا باید صرفا مدیریت کارکنم،یا مهندس صنایع که بازار صنایع بیشتر برای خود صنایعی ها هست درحالی که انتخاب موضوع پایان نامه من برای این بوده که صنعت و مدیریت ریسک رو شناختم وباتوان ریاضیم میتونم مدلسازی کنم.
    درنهایت فکر میکنم این تغییرات بیشتر برای کارافرینی خوبه،یعنی اگر بتونم کارافرینی کنم میتونم بگم که بهترین کارو کردم درغیر اینصورت نه.
    ضمن اینکه من فکرمیکنم تغییر رشته کلا کاراسونی نیست،انگیزه و امیدو اپدیت شدن باید کاملا توش زنده نگه داشته بشه وگرنه به دلایلی که گفتم ادمو پشیمون میکنه.

  • رضا گفت:

    برای منی که در دوره ی کارشناسی مکانیک سیالات رو تو دانشگاه آزاد دماوند خوندم ، ادامه تحصیل در رشته ی خودم ( تبدیل انرژی ) توی دانشگاه خوب ، میتونه جبرانی باشه برای مدرک نچندان موفق دوره ی کارشناسی ام .

    • shabanali گفت:

      آره رضا. من اینطوری بهش نگاه نکرده بودم.
      منم کسان دیگری رو میشناسم که این کار رو کردن و خیلی راضی هستن.

      • رقيه گفت:

        این که ما در دوره ارشد به دنبال این باشم که کاستی هائی که در دوره کارشناسی داشتیم رو جبران کنیم به نظر شما می تونه کار موثری باشه؟ میشه بیشتر توضیح دهید متاسفانه من خیلی متوجه نشدم:(
        البته اون صحبت های شما در ارتباط با اینکه نظرات شما به خاطر این که درگیر احساسی با موضوع ندارید رو کاملا قبول دارم و برای همین اکثر مشورت های من با افرادی که صرفا به رای و نظرشون اعتماد داشتم حتی اگر در مورد اون موضوع اشراف کامل نداشتند(البته شما در این دسته قرار نمی گیرید و تجربیات ارزشمندی دارید و به دلیل مهارت ها ئی که دارید در حوزه های مختلف با افراد زیادی در زمینه های گونان مراوده داشتید) به من خیلی کمک کرد.

        • shabanali گفت:

          اگر منظورت کاستی علمی هست، ممکنه ارشد بتونه کمک کنه، اما ارزان ترین روش نیست (به دلیل هزینه فرصت بالا و اینکه دو یا سه سال وقت تو رو میگیره). اما اگر احساس کاستی میکنی به خاطر اینکه در دانشگاه خوبی درس نخوندی یا …، ممکنه کمک کنه (البته احتمالاً میدونی من جزو کسانی هستم که به دانشگاه خوب و بد، چندان اعتقادی ندارم)

  • azimeh گفت:

    من نیز ترجیحاً تجربه خودم رو از دانش دانشگاهی و بازار کار برای مخاطبین عزیز بیان می کنم:
    من از آغاز تحصیل کار را نیز تجربه کردم؛ همچنین تا مقطع کارشناسی مدرک دو رشته غیر مرتبط جهانگردی و مدیریت بازرگانی را هم دارم
    در این دوران تجربه ای که من داشتم این هست که برای هر تخصص دانشگاهی بهتر است که وارد بازار کار همان رشته هم شد و تجربه شغلی آن را نیز کسب کرد که البته بگویم تجربه کاری در رشته جهانگردی و مدیریتی واقعاً مفید بود؛ چرا که “دانش آکادمیک در ایران با تجربیات کاری فاصله زیادی داره” و این موجب میشه که حتی آن دانش را در طی زمان فراموش کرده و دیگر نتوانیم با اطمینان نسبت به آن در رزومه خود نیز صحبت کنیم

    حتی اگر وارد بازار کار رشته دانشگاهی نشدید، در پی “مطالعه و نوشتن مقالات و مطالعات میدانی” قدم بردارید و از اطلاعات روز رشته خود دور نمانید تا در زمان ممکن وارد حیطه شغلی رشته تخصصی نیز بشوید.
    مهمترین مساله از کسب تخصص رشته دانشگاهی، “کاربری و استفاده از دانش مان در فعالیتهای کاری” هست تا بتونیم در شغل خود نیز موفق تر باشیم و در یک “مسیر رشد و توسعه” قدم برداریم

    در مورد چند رشته دانشگاهی نیز باید بگویم که من برای مقطع ارشد در رشته بازرگانی در حال ادامه تحصیل هستم؛ دلیلش هم این هست که چند تخصص دانشگاهی بدون تجربه شغلی در آن رشته در سابقه کاری ارزشمند نیست؛ و حتی ترجیحاً “موقعیت سازمانی را از نظر نوع فعالیت براساس رشته ام انتخاب می کنم” تا از مهارت ها و دانش خود بیشترین کاربری را داشته باشم. دیگر مهارت های مورد نیاز را از طریق دوره های خصوصی به روزتر و بهتر میشود یاد گرفت

    همه این موارد برای این هست که “از رشته، شغل و توانایی های خود لذت ببریم” تا رشد، بهره وری سازمانی تأمین و حرکت در مسیر توسعه اقتصادی کشور نیز داشته باشیم

  • مرتضی گفت:

    آررررره؛
    لیسانس کامپیوتر داشته باشیم و فوق بازرگانی.
    بعدش استخدام بشیم؛ به طراحان نرم افزار بگیم : بیشین بینیم بابا، اگه شما پروژه انترپرایز ۵ میلیارد تومنی پیاده سازی کردید، منم لیسانس کامپیوتر دارم! تازه فوق لیسانس بازرگانی هم دارم که شما ندارید، پس هنوز بچه اید!
    به مدیر ارشد بازاریابی هم بگیم : عذر میخوام آقای مدیر، اگر جسارت بنده رو بپذیرید، عارضم به خدمت شما درسته که شما ۲۰ سال تجربه بازاریابی دارید، ولی منم فوق لیسانس بازرگانی با معدل ۱۹٫۳۵ دارم، پس حرف شما رو میفهمم، ولی چون لیسانس کامپیوتر با معدل ۱۹٫۴۱ هم دارم، پس جسارتا باهاتون مخالفم. (تو دلمون هم بگیم تو که هنوز فرق بین Native و CLI رو نمیفهمی، چرا داری واسه من ادا در میاری آخه بی سواد)! 😀

    چند سال پیش واسه پروژه دانشگاه رفته بودم ایران خودرو؛ با یکی از مدیران ارشد ایران خودرو داشتم تو سالن شاتل قدم میزدم؛ داشت برام در مورد استراتژی منابع انسانی صحبت میکرد، تلفنش زنگ زد، در این بین منم داشتم با شوق خاصی به یک گان اسپات نگاه میکردم، پرسیدم چند کیلوآمپره؟ گفت ۱۵ کیلو داره و ۱۸ کیلو. پرسیدم کجا بهش برنامه جوش میدن؟ اونطرف سالن رو نشون داد و گفت یکی از برنامه ریز های دستگاه فلانیه.
    با شوق گفتم خوب قبل رفتن میرم ازش در مورد برنامه ریزیش سوال میکنم.
    پرسید قبلاً جوشکاری خوندی؟ گفتم نه، چند سال پیش تلویزیون تعمیر میکردم، و یه دوره ۹۶۰ ساعته مدل سازی صنعتی و ریخته گری رفتم.
    با خنده گفت: تکلیفتو با خودت روشن کن، اگر میخوای جای من باشی، فکرتو درگیر کارای فنی نکن، اگر میخوای درگیر جزئیات فنی بشی، وقتتو واسه مدیریت خوندن تلف نکن. آخر سر هم بهم گفت کسی که هنوز در گیر و دار مسائل فنی هستش، به درد سمت های سطوح اقتصادی و تصمیم گیری نمیخوره، یا ذهن کل نگر داشته باش یا جزء نگر.

    محمدرضا جان، فکر میکنم تخصص میان رشته ای، چیزی فراتر از تحصیل در ۲ رشته مختلف دانشگاهی باشه.
    متخصصان خبره میان رشته ای اکثراً ۴۰-۵۰ سالشونه، یک جوان تازه فارغ التحصیل از دو مقطع دانشگاهی نیستند.
    اینو میشه تو لیسانس برقی های ایران که فوقشون رو در رشته رویایی اقتصاد و دانشگاه رویایی استنفورد خونده اند دید.
    تنها کاری که میکنن تدریس ریاضی دیفرانسیله و تمسخر بی سوادی اساتید ایرانیشونه!
    راستی خیلی از مدیران منابع انسانی رو دیدم که کسانی که مثلاً قبلاً گرافیست بودن و بعداً شدند مدیر فروش رو استخدام نمیکنند.
    دلیلشونم اینه که تیپ شخصیتی یک گرافیست با مدیر فروش فرق داره و کسی که سالهاست طراح خوبی بوده، به درد فروش نمیخوره.

    • shabanali گفت:

      در یک قسمتهایی باهات موافقم.
      راستش من بعضی وقتها یک سری چیزها یادم میره و همه چیز رو با پیش فرض های خودم میسنجم.
      مثلاً وقتی میگم میان رشته ای یادم میره که بگم من پانزده ساله شبی صد صفحه کتاب میخونم و ده سال اخیر هفته ای یکی دو تا مقاله ورق میزنم که شااااااااااید در سن ۵۰ سالگی بتونم یک کار میان رشته ای کوچولو بکنم.
      آره. دو مدرکه بودن با میان رشته ای بودن فرق داره. اما میتونه یک پیش زمینه محسوب شه. برای آدمی که علم آموزی جزو اهداف و اولویتهای زندگیش باشه البته.

      • ناشناس گفت:

        سلام.شب خوش.کتاب یا منبع خاصی رو برای افزایش سرعت تا این اندازه سراغ دارید؟
        همونطور که برنامه دادید قرار بود منم اینکارو انجام بدم اما سرعتم تا الان به ۱۰۰ صفحه بر شب نرسیده.
        دو کتاب هم خوندم از موسسه ی اوولین وود درمورد افزایش سرعت مطالعه ولی بیشتر غیرعملی دیدمشون یعنی من نتونستم به اون شکل.
        مرسی

        • shabanali گفت:

          راستش (البته این نظر کاملاً شخصی من محسوب میشه) من به تندخوانی در حوزه کتابهای تخصصی و علمی اعتقاد ندارم. به نظرم بیشتر به درد خوندن داستان یا اخبار روزنامه ها و اینها میخوره که اونجا هم «لذت تأمل» رو از انسان میگیره.
          اما اصولاً بعد از مدتی که زیاد کتاب می خونیم، میبینیم که انسانهایی که «حرف جدیدی» زده اند کم هستند یا به طور کلی «حرف جدید» در کتابها کم است.
          یک نفر (مثلاً اولریک نایسر) یک تجربه (مثلاً کوری ناشی از تمرکز) را انجام داده و همه نقل کرده اند. بعد از مدتی، در هر ده صفحه به سختی میتوان ده سطر حرف جدید پیدا کرد.
          بنابراین، به نظر من تنها چیزی که سرعت مطالعه رو افزایش میده، بیشتر خوندنه.

      • آرشام گفت:

        سلام.شب خوش.برای افزایش سرعت تا این اندازه کتاب یا منبعی سراغ دارید؟
        همونطور که برنامه دادید من هم باید اینکارو انجام میدادم اما حقیقتا تا الان به ۱۰۰صفحه بر شب نرسیدم.
        دو کتاب هم از موسسه ی اولین وود خوندم در مورد راهکار های افزایش سرعت اما بیشترش به نظرم غیرعملی اومد یا من نتونستم انجامشون بدم.
        مرسی

  • سمانه گفت:

    خدا حفظ کنه استادمون رو ،ترم ۷ دانشکده زیست شناسی ،سر میانترم فیزیولوژی! ،استادی که ژنتیک تدریس میکردو دانشجوی دکتری بیوتکنولوژی پزشکی بود! (تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین استاد و این شاگرد!…استادمون زیر سایه ی یه درخت بودن اما تو شاخه های مختلف . ولی من تو سرم درخت های مختلفیه هنوز …)
    بحث سر همین ادامه تحصیل در فضاهای میان رشته ای بود که
    این جمله رو به من یادگاری داد :

    “هیچ گاه علم را با خرد یکی ندانید ،علم به شما کمک میکند تا زندگی را بگذرانید .اما خرد به شما کمک میکند تا زندگی را بسازید…”

    واین جمله ی بسیار زیبا که دقیق یادم نیست از چه بزرگواریه ، اینکه : «از راهی بروید که روندگان آن کم اند،نه بسیار »
    با اینکه فضای کار رو به این صورت که شما ودوستان تجربه کردید وتجربه میکنید رو تجربه نکردم وشایدهم تجربه نکنم .اما همیشه لذت و شیرینی رد شدن از راهی که تر وتازه ست وکسی از اون نرفته ،استوارم میکنه واسه ادامه دادن …

  • آرتین گفت:

    سلام همانطور که فرمودید این موارد در مورد بخش خصوصی صادق میباشد و من کاملا موافقم با همه موارد فوق اما مشکل اصلی کشورمان به نظرم بخش دولتی میباشد و ممنون میشوم که در مورد این بخش هم صحبت کنیم چون در بخش دولتی با تمامی مواردی که شما فرمودید نه میتوان overqualified بود و در رشته خود ادامه تحصیل داد و نه اینکه میتوان در رشته دیگری ادامه تحصیل داد چرا که دید در مورد کسی که مدیریت بخواند این است که آمده است ملتمسانه که من را مدیر کنید تا از مزایایی که نمی شود نامش را مزایا گذاشت بهره مند شوم . من به همین دلیل بر سر دو راهی مانده ام و در بخش دولتی فعال هستم .

  • شاهان گفت:

    سلام دوست من ، من حسابدارى خوندم ، مدیریت جهانگردى خوندم ، اقتصاد خوندم ، کارشناسى ارشد اقتصاد خوندم باز ، گوهرشناسى خوندم ، الانم دکترا دارم مى خونم ، همه اینهارو هم داخل یا خارج در دانشگاه هاى رسمى خوندم ، الان شرایط جالبى دارم ، شغل دارم ، اما براى تفریح به سازمانها کمک مى کنم ، از همه جالبتر اینکه سازمانهاى خصوصى رو به تعالى میرسونم ، اما سازمانهاى دولتى ، ناخود اگاه منفجر مى شن ، من پیشنهاد میدم ، دوستان خودشون ، هرکارى علاقه دارند انجام بدن ، هر رشته ای، اما شماره یک باشید ، کار و پول هیچ ربطى به ثروتمند شدن نداره ،

  • Setareh گفت:

    دقیقا”.
    من این فضا رو تجربه کردم.
    تحصیل در رشته های مختلف، افراد جامعه رو تبدیل به انسانهایی با قابلیت و کارآمدی های بیشتر میکنه.
    انسانهایی که علاوه بر داشتن علم، قادر به ایجاد پل های ارتباطی نزدیکتر و بهتر بین دانش کسب شده ی دانشگاهیشون هستند.
    نگاه من به این افراد حسی شبیه صرفه جویی رو تداعی میکنه، افرادی که در ایجاد نیروی انسانی کارآمد جامعه شون قادرند بهتر و موفق تر عمل میکنند، افرادی که حذف غیر ضروری ها رو فراهم میکنند و در نهایت افرادی که به قول شما توانایی های چند فرد رو در “یک” فرد خلاصه میکنند.
    و البته یک حس خوب همراه این افراد هست، حس خوشحالی از اینکه جاده ی مستقیم رو انتخاب نکردند، سختی کشیدند اما بالاخره عابر این جاده شدند(البته امیدوارم برای همه ی دوستان این حس وجود خارجی داشته باشه).

    • سارا گفت:

      راستش من همین رشته ای که دارم میخونم رو خیلی دوست دارم و خودش واسه خودش اقیانوسی از اطلاعات هستش
      خب اگه بخوام مفید باشم فک کنم باید تا وقتی که به طلا برسم زمینو بکنم
      شاید بعدش که معلوم نیست اونموقع چند سالمه برم سراغ یه معدن دیگه و ازون هم بهره ببرم
      و خب هر کسی یه توانایی هایی داره مثلا من دوستی داشتم که ماشالا خدا بهش اونقدر هوش داده بود که اگه همزمان دورشته هم میخوند کشش داشت و بازده
      ادم ها باید اول خودشون رو بشناسن و بعد پا تو یه مسیری بگذارند
      یه روش اگه واسه یکی راهه ممکنه واسه یه نفر دیگه چاه باشه

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *