ادوکلن با بوی کتاب و کاغذ

امروز خیلی تصادفی – و البته با چند سال تأخیر – فهمیدم که یک ادوکلن با بوی کتاب وجود داره.

در واقع با بوی کاغذ کتابِ نو. چون احتمالاً قبول دارید که بوی کتاب نو و بوی کتاب کهنه دو رایحه کاملاً متفاوته.

طراحی این ادوکلن به سال ۲۰۱۲ برمی‌گرده و با مشارکت سه شخص (حقیقی / حقوقی) انجام شده:

  • Geza Shoen فعال حوزه‌ عطر
  • Gerhard Steidl ناشر
  • لاگرفلد (طراح فشن)

احتمالاً می‌دونین که لاگرفلد به خاطر داشتن سمت Creative Director همزمان در دو برند شنل و فندی، شهرت جهانی داره و به هر حال همه‌ی اینها نشون می‌ده که چنین ادوکلنی فراتر از یک نام‌گذاری تجاریه و واقعاً براش وقت طراحی گذاشته شده.

البته یه ادوکلنی به اسم In The Library هم قبلاً تولید شده (سال ۲۰۰۵) که یه بار اون رو بو کردم و اگر درست یادم باشه اصلاً بوی کتابخونه نمی‌داد. حالا یا تجربه‌ی طراح از کتابخونه با تجربه‌ی من فرق داشته یا تجربه‌ی طراح در طراحی عطر کم بوده.

ادوکلن با بوی کاغذ

عطر با بوی کتاب کهنه

ادوکلن با بوی کتاب

البته راستش رو بخواین، هیچ‌وقت حاضر نیستم چنین ادوکلنی رو بخرم و استفاده کنم.

به نظرم جزو محصولات نمایشی محسوب می‌شه و  – در نگاه من – بیشتر به درد کسانی می‌خوره که می‌خوان ژست کتابخونی بگیرن و احتمالاً چهار تا عکس و استوری توی اینستاگرامشون منتشر کنن.

درست مثل انتشار چهار تا شعر از سعدی و حافظ در اینستا؛ که به نظرم فاصله‌ی زیادی با «زندگی با سعدی و حافظ» داره.

خلاصه اینکه: بوی کتاب باید از دهان برخیزد نه از لباس.

پی نوشت: اول نمی‌خواستم این چند خط آخر رو بنویسم. فقط خود عکس‌ها رو بذارم. بعد گفتم چون هر وقت مطلبی از این جنس می‌نویسم، بعضی دوستان عزیزم برام هدیه می‌گیرن و می‌فرستن، بهتره تاکید کنم که این ادوکلن رو صرفاً به خاطر طراحی بصری زیباش و البته ایده‌ی خلاقانه‌اش در انتخاب بو دوست داشتم و نه به خاطر خود رایحه‌اش.

+212
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


13 نظر بر روی پست “ادوکلن با بوی کتاب و کاغذ

  • […] محمدرضا شعبانعلی در مطلب ادوکلن با بوی کتاب و کاغذ به معرفی عطری پرداخته بود که بوی کتاب می‌دهد که اگر آن […]

  • سعید محمدی می‌گه:

    من یکی از انگیزه های بیرونیم برای خرید کتاب همین عطری هست که لای کتاب های نو حسش میکنم
    خیلی دوست دارم این بو رو و برخلاف نظر محمدرضای عزیز حتمأ این عطر رو تهیه میکنم و استفاده میکنم، واقعأ اینکه فهمیدم عالی بود. ممنونم

  • غلامرضا افضلی می‌گه:

    امروز خواستم حضورمو در بین دوستان خوبی چون شما جشن بگیرم خوشحالم که با بوی خوش کتاب همراه شد همنشینی با دوستان فرهمندی چون شما برام موهبتیه جمله هاتون زیباست چقدر خجالت آوره که فقط ادکلمون رایحه ی کتاب داشته باشه

  • یاسین می‌گه:

    در تایید ” بوی کتاب باید از دهان برخیزد نه از لباس.”
    یک قانون نانوشته است که میگه : ژنرالی که علاقه شدیدی به جمع آوری کلکسیون جنگ داره ، احتمالا از جنگ فراری بوده

  • آرام می‌گه:

    بسته بندیش ترکیب رنگ زیبایی داره.
    بوی کتاب کهنه و بوی کتاب نو، بوی روزنامه و کاغذ. یاد کتابخونه قدیمی خونه ی دوران کودکی افتادم.
    خاطرات بویایی گاهی قویترین خاطرات هستند. یه رایحه گاهی تصاویر و ماجراهایی رو با طول و تفصیل جلوی چشم آدم زنده میکنه. بویایی تونلی میزنه به تجارب سایر حواس آدم. بنظرم کمتر حسی با این قدرت چنین کاری میکنه.

  • سمانه می‌گه:

    یکی از سوالایی که ذهن منو درگیر کرده اینه که چرا صنعت عطرسازی (مثل خیلی از صنایع دیگر ) تو ایران وجود نداره؟

    • آرام می‌گه:

      سلام سمانه جان.
      با اجازه شما و همه چند تا نکته بنظرم میاد که میگم.
      عطرسازی قبل از تولید، بخش طراحی و خلاقیت و صبر و حوصله و دقت و انضباط و ذوق و شوق رو به شدت نیاز داره. فرمولاسیون جدید و طراحی یه عطر خوب خیلی کار میبره و ما هم پیشینه جدی در این کار نداشتیم که به اتکای دانش قبل کاری بکنیم و شاید اگه بخوایم از زیرصفر باید شروع کنیم. زیر صفر هم به معنی مطالعات و تحقیقات روز، ایجاد زیر ساخت به روز، ایجاد زمینه تولید و تهیه مواد اولیه، داشتن افراد علاقمند به تحقیق و طراحی در این بخش، بازارسازی و بازاریابی، رقابتی بودن و مسایل دیگه هست.
      مساله بعد اینه که مواد اولیه و اسانسها با کیفیت تولید و نگهداری بشن. محاسبات زیادی لازمه.
      اسانسهای استخراجی که طبیعی از گلها بدست میان در بحث تحقیقاتی و دارویی توی کشور مورد توجه بوده اما در عطرسازی کار چندانی درموردش انجام نشده. هر گلی که اسانسی ازش استخراج میشه مواد موثره اون اسانس تعداد زیادی الکلهای فرار هستند که هرکدوم ویژگیهایی و رایحه هایی دارند و درصدهای مختلفی از اونها در اسانس گلهای مختلف وجود داره. هر جزء از داخل اسانس باید طی فرایند و تکنیکهای خاص جداسازی بشه. این مواد موثره نت های ساختن آهنگهای زیبایی هستند که عطرها هستند. هنرمندان خلاقی لازم هستند که فرمولاسیون عطرهای جدید رو بسازند. آهنگهای جدید بسازند.
      تولید و نگهداری اسانسهای معطر بدلیل حساسیت خیلی بالای ترکیبات و فراریت اونها و احتمال اکسیداسیون و …نیاز به ایجاد ساختار تهیه اسانس که خیلی ظریف و دقیق و در عین حال با مقیاس قابل توجیه اقتصادی باشه، داره. مزارع کشت، دستگاهها و استخراج کننده ها و…
      خلاصه این هنرصنعت حتی میشه گفت نطفه اولیه سالم رو هم نداره.

  • بهداد می‌گه:

    ما ۶ سال قبل از زمان طراحی این بسته‌بندی، این بسته‌بندی خلاقانه رو زمان دانشگاه برای بردن ماشین حساب سر جلسه‌ی امتحانات کوانتوم و ریاضی‌فیزیک و هسته‌ای که open book بودن، انجام میدادیم . استاد زورگو داشته باشی، مجبوری دیگه. والا خود انیشتین هم نمی‌تونه اون حجم محاسبات رو بدون ماشین حساب انجام بده 😀

  • شهرزاد می‌گه:

    چه نتیجه ی زیبایی از این مطلب گرفتی، محمدرضا.
    “خلاصه اینکه: بوی کتاب باید از دهان برخیزد نه از لباس.”
    طراحی این عطر، به نظر من، هیچ فایده ای هم که نداشته باشه، همین که منجر به خلقِ این جمله ی پُرمفهوم و عمیق شد، به نظرم، کلی می ارزه. :)
    ولی در کل، من طراحی خلاقانه ی بسته بندی، و نام گذاری اش (Paper Passion) رو خیلی دوست داشتم.

  • مجتبی می‌گه:

    سلام
    محمدرضاجان آدم همیشه فرصت و سعادت زندگی با کسانی که بهشون علاقه داره رو پیدا نمیکنه که.بهم برخورد😉

    • بعد از اختراع کلمه و سپس نگارش و سپس کتاب و در نهایت چاپ، این فرصت به وجود اومده. می‌تونی روزها و هفته‌ها با هر کسی که دلت می‌خواد – مستقل از اینکه در کدوم نقطه از تاریخ و جغرافیا بوده یا هست – زندگی کنی. 😉

      • لیلا می‌گه:

        و این است “جاودانگی” نویسنده‌ها و هنرمندان در آثارشون. فقط امیدوارم آنطور که واقعا بودند شناخته بشوند و از جاودانگیشون بی‌زار نباشند.(سخت هست تمام عمر برای جاودانگی تلاش کنی ولی اون چیزی که ازت جاودانه میشه، همونی نباشه که میخوای.)
        پی‌نوشت: خواستم بگم کتاب “جاودانگی” میلان کوندرا رو خوندم و صبح تموم شد و ژست کتاب‌خوان بودن بگیرم. : P (اگر کسی کنجکاو شد مطالعه‌اش کند، می‌تونه برای وقتی انتخابش کند که نمی‌خواهد با مطالعه ذهنش اذیت بشود.)

      • مجتبی می‌گه:

        کاملا درست میگی.این حرفت منو یاد عبارتی با این مضمون از کتاب روح پراگ انداخت که من دوستش دارم.میگه:نوشتن به آدم این قدرت را میدهد که وارد زمانهایی شوی که در واقعیت دور از دسترس هستن.حتی ورود به ممنوع ترین مکانها،فراتر از این نوشتن این قدرت را به تو میدهد که هر کسی را به میهمانی خود دعوت کنی.
        شاید اگه میشه کسی رو با نوشتن به میهمانی دعوت کرد.پس میشه با خواندن به میهمانی رفت.فکر میکنم اگه بگم در نظر تو اصالت با کلمه است اشتباه نگفتم.اگر هم نگیم اصالت شاید برتری مناسب باشه.و رابطه ی اصیل رو با هر کسی و هر چیزی میشه به کمک کلمات ایجاد کرد.حالا که فکر میکنم میبینم شاید حق با شماست. نباید هرچیزی که شب تو میهمانی بر آدم میگذره رو روز تو اینستا منتشر کنه😉

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *