احساس حقارت…

این تحقیر کردن است که ما را حقیر میکند، نه تحقیر شدن.



37 نظر بر روی پست “احساس حقارت…

  • shahab گفت:

    درود
    یکی از متنهام مربوط به همین موضوعه…تعجب میکنم چقدر مثل هم فکر میکنیم…تازه با خودتون و سایتتون اشنا شدم دوست داشتنی هستید…مشتاق شدم از نزدیک ببینمتون فکر کنم خیلی بتونید کمکم کنید…کجا میشه ملاقاتتون کرد؟

  • فایزه گفت:

    چرا جواب کامنت ها را نمیدی مهندس شعبانعلی؟قبلا ها گاهی بین کامنتها نام شریفتونو میدیدیم اما این پست پر از سوالای بی جوابه

  • عزتی گفت:

    محمد رضای عزیز
    با سپاس از فایل جدید مذاکره ،
    تحلیل و راهکارتون به عنوان فردی موفق در امور اقتصادی و مدیریتی در تصمیم گیری من شهروند ایرانی میتونه موثر باشه،

  • سارا گفت:

    سلام
    محمد رضا جان نمي دونم چرا اين پست شما روبراي ارسال پيامك خودم انتخاب كردم شايد..
    چرا شما هفتم و هشتم كه در استان قم همايش داشتيد در وبلاگتون اطلاع رساني نكرديد؟!
    مگه چه فرقي بين شهر ما و شهر اهواز و تبريز و كاشان و …. مي كنه؟ شايد از نظر خيلي امكانات شهر ما ضعيف باشه به خاطر حفظ برخي مسائل سياسي و مذهبي مسئولين شهر
    اما لطفا همه رو به يه چشم نبين
    موقعي كه شما همايش انتخاب رو تو تهران برگزار مي كردي با هزار بدبختي كه بود (به خاطر دير وقت شدن براي برگشتن به شهرمون) خودمو به همايش رسوندم چون مي خواستم شما رو از نزديك ببينم و تو همايش شركت كنم از تلاشي كه بخاطرش كردم هم پشيمون نيستم حالا شما به شهرمون تشريف اوردي و تو وبلاگت هم اعلام نمي كني؟
    ببخشيد اما چقدر حس غريبه بودن و ناخوانده بودن بهم دست داده از اينكه به وبلاگ قشنگت سر مي زنم

    • shabanali گفت:

      سارای عزیز.
      ممنونم که وقت گذاشتی و این حرفها رو برای من نوشتی.
      من هم اگر جای تو بودم، با اطلاعاتی که تو در اختیار داری، در همین حد دلگیر میشدم.
      امیدوارم توضیحاتی که اینجا میدهم بتواند تو را آرام کند.

      سارا جان.
      مهمترین دلیل اینکه: بسیاری از همایشها، مستقیماً با من هماهنگ میشوند و بسیاری از طریق دفترم. این همایش با دفتر من هماهنگ شده بود. من حتی موضوع رو هم نمیدونستم. ضمناً برنامه من فقط یک ساعت و نیم در روز هشتم بود نه اینکه دو روز باشه و من شب هشتم از دفترم شنیدم که فردا برنامه قم دارم.
      مطمئناً اگر زودتر میدونستم اعلام میکردم.
      شاید باور نکنی اما من حتی در قم که بودم، در میان دوستانی که آنجا دارم، یادم بود که «سارا»ی ما هم آنجاست. حتی در کامپیوتر جستجو کردم که اگر شماره موبایلت را در سایت گذاشتی به تو پیامک احوال پرسی بدهم که دیدم ظاهراً در سایت من ثبت نام نکرده ای یا من پیدا نکردم (من سارا زارعی و پروین زارعی را جستجو کردم)
      خلاصه مسئله، رابطه ضعیف من با سازمان برگزار کننده بود که باعث این مشکل شد و من هنوز حتی تصویری از همایش دریافت نکرده ام که روی سایت بگذارم.

      اما خبر خوب اینکه
      چند هفته آینده، قرار است دوره مذاکره حرفه ای من در قم اجرا شود. حتماً آن را در سایت اعلام میکنم و مطمئن هستم به این بهانه همدیگر را بهتر و بیشتر میبینیم.

      حالا. دلم میخواد یک کامنت بگذاری و بگی من رو بخشیدی و قول بدی که مثل قبل به این خونه مجازی خودت سر میزنی…

      • ثنا گفت:

        جدی شما قم بودی هفته ی قبل؟!
        پس من هم به سارا حق میدم و تمام گله هایی که کرد با یه چهره ی عصبانی و خشن تکرار میکنم. از طرف همسرم هم ایضاً…
        ولی گذشته از شوخی و گله، دوره مذاکره ی حرفه ای، خبر خوبیه.میدونم که حضورت تو این شهر خیلیا رو خوشحال میکنه، از صمیم قلب امیدوارم که این خوشحالی متقابل باشه.

      • سارا.ر گفت:

        سلام، در پاسخ سارا نوشتید ثبت نام، جریان ثبت نام چیه آقای مهندس؟

      • سارا گفت:

        ببخشيد شايد پيام قبلي من يه كم از روي هيجان بود اما واقعا از اينكه قراره مذاكره حرفه اي در استانمون برگزار كني خيلي خيلي خوشحالم
        و چقدر خوبه كه هستي …

    • ناشناس گفت:

      سلام سارا جان بنده محمدی هستم نماینده وزارت صنعت و تجارت توی آموزش توی چند استان و استان قم – مدیر پروژه مجمع مدیران و بازاریابی توی قم در تاریخ ۷ و ۸ دی – ما ۱ ماه در تمامی نقاط شهر قم اطلاعرسانی کردیم – گلایت از استاد یه کم کم لطفی هست – تقریبا ۱۰۰ بنر و بیلبورد و ۱ میلیون پیامک و از طریق صدا و سیمای استان هم ۱ ماه – چطور مطلع نشدی – تلفن مرکز آموزش بازرگانی هم ۷۱۰۱۰ هست

  • عزتی گفت:

    مهندس جان،
    باسلام، شما که از تحلیل گران اقتصادی این دیار هستید راهکارتون به مسئله زیر چیست؟
    یه راننده تاکسی ،یه مغازه دار و یا من نوعی به عنوان پزشک این کشور،اگر درآمدم جوابگو مخارجم نباشه ،راهکارم در شرایط اقتصادی -فرهنگی این دیار چیست؟ من هم باید به بازار خرید و فروش زمین ومسکن بپردازم که به قول مردم توش پوله ؟ یا نه هزینه تاکسی، درمانم و … رو باید زیاد کنم ؟
    ———-
    با سلام به خوانندگان گرامی

    نظر شما با هر موقعیت اجتماعی- اقتصادی چیست؟

  • anotherone گفت:

    كسي كه تحقير ميكند (فكرم بيشتر معطوف نفر بالادستي ست كه زيردستان را تحقير ميكند) حتي وقتي موفق شود، فقط تعدادي حقير و له شده را در كنار خود خواهد داشت، و از انجام كارهاي بزرگ عاجز خواهد ماند، چون كار بزرگ، به نفرات بزرگ نياز دارد.

  • رابرت گفت:

    سلام
    منم دقیقا مشکل مهرناز را دارم.لطفا کمک کنید.

  • nahal گفت:

    سلام
    موافقم.حق با شماست
    این تحقیر کردن است که ما را تحقیر می کند نه تحقیر شدن
    تحقیر یعنی به ماهی روی ساحل بخندی
    به خاطر بالهایش
    و میلش
    برای پرواز…

  • مهرناز گفت:

    سلام
    من یه نقطه ضعفی دارم اینه که حرف دیگران خیلی برام مهمه .چه کارکنم ؟میشه کمکم کنید

  • آرزو گفت:

    استاد چي شده؟
    حرفاتون خاكستري شده؟
    تو دلتون چه خبره؟
    تو فكرتون چي ميگذره؟
    چرا اينقد احساس تلخ چرا اميد نه؟چرا شادي نه؟
    كجايي استاد؟
    چي مي گذره بهتون الان؟
    استاد اميد خيليا شماييد و حرفاتون و ….
    استاد نميگم حرفاي قشنگتر بذاريد روي سايت اما حواستون به افكار و احساساتتون باشه
    استاد دوس داشتني من
    استاد مهربون
    استاد بي شيله و پيله خيلي زياد دوس دارم شادتر حرف بزنيد

  • نسیم گفت:

    سلام .اقای شعبانعلی واقعا شما چه کار می کنید که این قدر پیشرفت کرده اید من که هر چه تلاش می کنم فقط درجا مزنم روی همان نقطه ای که بوده ام!نمی دانم شاید افرادی مثل شما هوش و استعدادی بیشتر از من دارند

    • بیتا گفت:

      نسیم جان !هر انسانی داستان خاص خودش رو داره و سختی ها جزیی از واقعیتِ این داستانِ.هر فردی به روش خاص خودش به این واقعیات واکنش نشون میده.ما ادمها یک فرمول ساده و تکراری از علتها و معلولها نیستیم .کیفیت زندگی ما درنهایت وابسته به شجاعتیه که ما در برابر اسیبها و خطرات زندگی خود به روشی خلاقانه از خود بروز میدیم و این همون جاده، به سمت رشدِ همیشگی ،موفقیت وعزت نفس ماست واین چالشها در هر سنی و برای هر کسی وجود داره.
      همیشه بهای حرکت به سوی داشتن ِشخصیتی خاص و استثنایی سنگینه … موفقیت، عینِ داشتن ِشجاعت برای تحمل درد رنج و شکست و تردیدها و عبور کردن از ضربات برای رسیدن با ارمانهاست.
      لازمه زندگی تاب اوردن و تحمل کردنه……ما اینجا جمع نشدیم که فقط جمله های محمدرضا شعبانعلی رو تحسین کنیم و آفرین باد بگیم…خوبه که یاد بگیریم و تجربه های اونو چراغ راهمون بکنیم.
      گاهی جملاتش اولین سنگی ء که در یک آب راکد انداخته میشه تا اولین موج رو ایجاد کنه..محمدرضا شعبانعلی اینجا وقت میزاره تا تجربیات خودش رو به اشتراک بزاره برای منو تویی که شاید اولِ راهیم…و ره نابلدیم…شاید کمتر از اون خوندیم کمتر از اون مطالعه کردیم کمتر از اون تجربه های مختلف داشتیم… اما به اندازه سهممون داشتیم….تو زمانی میتونی موفقیت محمدرضا شعبانعلی رو تجربه کنی که اولین قدم را بر میداری.اونوقت اثر موج مانند اونو تجربه میکنی …با حرفاش یاد بگیری قدرت انتخاب خودتو در انتخاب گزینه های بهتر رو ببینی و در نتیجه رضایت بیشتری داشته باشی…حرفهاش میتونه نقطه پرشی برای کسب شجاعت باشه.اون میخواد ماهارو اگاه کنه تا دست از کارهای مصلحتی برداریم و برای مشکلات خود راه حلهای منحصر به فردی پیدا کنیم….پس حقشه که ما به عنوان مخاطب به عنوان دوست به عنوان شاگرد،تغییر کنیم و اقداماتی را انجام بدیم تا با ترسهای خود روبه رو بشیم و تو مسیر واقعی رشد و موفقیت خودمون قدم بزاریم..اما دوست ِ من!بدون که کلید موفقیت در درون خودت قرار داره و اون روبه رو شدن با ترسهاست…ستاره شدن و موفق شدن فقط با تلاش بدست میاد .ستاره های دنیای ما با ارث ستاره نشدن

  • بهنام گفت:

    like
    محمد جان میشه بپرسم ماشین سواریتون چیه؟
    بنظرم یا تویوتا یا بوگاتی

  • sanam گفت:

    سلام
    این چندوقته بدجور یه جوری شدید. چی گفتم!!!!
    منظورم اینه که یه طعم نه چندان مثل همیشه تو حرفهاتون هست.
    امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه که شما حریفش نشید.
    دلم تنگ شده برا پستهای پرانرژی.
    البته این پستهام یه دنیا میارزن اما من اونجوری شناختمتون.
    ممنون.
    سربلند و شاد باشید وبزرگ و عزیز پیش خدا وخلقش.

  • استثا هم وجود داره

  • پگاه گفت:

    هر دوش به یه اندازه زشت و زنندس

  • سُلگی گفت:

    سلام استاد
    از این که امروز قم بودید واقعا خوشحال شدم
    استا از نزدیک مهربونتر به نظر میرسیدید

    سخنرانیه بسیار خوبی داشت

  • اسماء گفت:

    جامعه ما وارونه است.

  • ناشناس گفت:

    دیروز جایی بودم که بحثی شد و صحبت از مصاحبه ی تلویزیونی آقای رئیس -مثلا جمهور- در تلویزیون شد. جمله ی شما با ادبیاتی کمی مختلف توسط نصف جمع مطرح شد

  • عباد كيانفر گفت:

    ياد نقل قولي از شما افتادم :
    “هیچکس نمیتواند در شما حس کوچکی و حقارت را القا کند، مگر آنکه قبلاً به داشتن چنین حسی رضایت داده باشید!”
    به اين نقل قول باور بيشتري دارم تا آن بالايي
    يك كمي با هم در تعارضند ولي خب واقعيتند.

  • شیوا گفت:

    حقیقت محض … یادمه وقتی سنم کم بود مامانم در مورد مسخره کردن این حرف و بهم می زد. تذکر نمی داد بهم، جمله هایی با همین مضمون رو برام تکرار می کرد

  • فایزه گفت:

    انصافا خوب با واژه ها بازی میکنی!!!
    اینکه ما احساس حقارت کنیم فقط یک توهم کوتاه و گاهی بلند مدت است اما اگر حقیر شویم دیگه توهم نیست البته به نظرم تحقیرکردن و تحقیرشدن هم یه امر نسبی است که بستگی داره ناظرکجاایستاده باشه

  • سارا گفت:

    بی ربطه اما جالبه
    چند وقتیست که عجیب رشک میبرم به حال تنی چند از دوستان فرنگیم. به دیدگاهشان نسبت به زندگی! اینکه چقدر زیبا و ساده است. اینکه چقدر بی دغدغه برای اکنونشان برنامه میریزند و چقدر شاد زندگی میکنند. در حالیکه من و جوانان هم مسلکم، همیشه در یک ترس نانوشته و مبهم نسبت به آینده بسر میبریم… میدانید چیست؟ راستش به این نتیجه رسیده ام که در سیستم آموزشی ما از همان کودکی به ما آموخته اند که رمز خوشبختی “موفقیت” است نه “شاد” بودن!

    امروز به این جمله «جان لنون» برخوردم که شرح حال ماست. شما چه فکر میکنید؟

    “……زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند: که وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی. من پاسخ دادم “خوشحال.”
    آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم و من به آنها گفتم این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید.”

  • ریحانه گفت:

    بعضی انسان ها اصلا جنبه ندارند و وقتی ازشان تعریف می کنی بیچاره ات می کنند پس ایا برای ساکت کردنشان بهتر نیست که ان ها را تحقیر کنی؟

  • Mina گفت:

    دقیقا”

  • سمانه گفت:

    خوشحالم ازاينكه اين تنها حسييه كه تا حالا تجربه ش نكردم.
    اما
    هميشه ترجيح ميدم از كسي كه به ظن خودش تحقيرم كرده تشكر كنم.چون باتحقيرش بدون اينكه بخواد ومتوجه باشه راهي رو به من نشون داده كه من نميديدمش!

    “اگر كوچكم كنيد
    بزرگ نميشويد
    بزرگان ميدانند
    من كودكم نه كوچك!”